سلام خوزستان

انتشار اخبار سیاسی- اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خوزستان

سلام خوزستان

انتشار اخبار سیاسی- اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خوزستان

انگشتر شرف الشمس، خرافه یا واقعیت؟

/ شرف قمر، شریف تر از شرف شمس/ نگین شرف الشمس واقعی در احادیث معتبر / انگشتر بندانگشتی، نماد قوم لوط

شرف شمس.jpg

بررسی کتب حدیث و روایات نشان می‌دهد شرف الشمس به اثبات نرسیده و ابهامات بسیاری دارد.

سرویس دین مشرق - از منظر روایی و تاریخ حدیث، حداقل تا 7 قرن، از روایت منسوب به امیرالمومنین در باب شرف الشمس، در کتب حدیثی موجود شیعه، مطلبی وجود ندارد. و ابهام اصلی همین است تا قرن ها، این روایت کجا بوده و ناگهان پیدا شده است؟

موضوع شرف الشمس، مساله ای است که در سالهای اخیر بین مردم پررنگ شده و افراد سود جو در اقصی نقاط ایران با جلوه دادن شرعی، مذهبی و عقلانی به آن در پی حکاکی صوری طلسم مانند روی سنگ در روز خاصی، سودهای فراوانی را بدست آورده اند. اخیرا نیز عده ای سودجو و فرصت طلب، پار را از این هم فراتر گذاشته و در روز 19 فروردین با دستورات عجیب و غریب، اعتقادات مردم را به سخره گرفته و بعد دیگر هیچ: «این فرصت را از دست ندهید. همه آن چه فکرش را نمی کنید، تنها با یک انگشتر شرف الشمس»؛ شاید این جمله های تبلیغاتی روی کاغذهای آگهی، این روزها برای شما هم ارسال شده باشد. آگهی هایی که برای فروش و حکاکی یک انگشتر خاص در روز 19 فروردین تبلیغ می کنند. انگشترهایی از عقیقی زردرنگ که به «شرف الشمس» معروف شده اند.

در این نوشتار، با کنکاشی در باب 19 فروردین و حدیث شرف الشمس منسوب به امام علی، نتیجه خواهد گرفت که ابهامات و سوالات اساسی درباره شرف المشس وجود دارد و اصالت آن مورد تردید است.

19 فروردین و خورشید مبارک؟

نوزدهمین روز از ماه فروردین برای منجمان مسلمان اهمیت ویژه ای داشته است. روزی که خورشید 19 درجه در برج حمل (فروردین) باشد. آن ها می گویند این روز خاص بنا به محاسبات نجومی، روزی خوش یمن و بابرکت است و البته در ساعت های خاصی در این روز، بهترین موقعیت خورشید در کهکشان در سال است.

[1] در روایات نیز، شرف شمس، در برج حمل دانسته شده است: وَ الْکَوَاکِبُ فِی مَوَاضِعِ شَرَفِهَا ... وَ الشَّمْسُ فِی الْحَمَلِ وَ الْقَمَرُ فِی الثَّوْر.[2] ولی آیا نوشتن برخی از اذکار و اشکال مشهور به حرز و نشرف شمس، بر نگین عقیق زرد و به دست کردن آن، در احادیث معتبر نیز وجود دارد و دارای خواص فراوانی است؟

شرف الشمسی که سنگ نیست

در باور عامیانه، «شرف الشمس» نگین انگشتری زردرنگ است که برخی به نیت گشایش در کارها به دست می‏کنند. اما در واقع شرف الشمس، سنگ نیست. بلکه دعایی منسوب به امام علی(ع) است که برای رفع صداع (سردرد)، کاربرد دارد[3] که امروزه از هدف اصلی آن دور شده، به گونه ای که در عصر معاصر در روز نوزدهم فروردین از طلوع آفتاب تا ظهر و با آدابی خاص می نویسند و نقشی رمزگونه را پشت انگشتر عقیق زردرنگ حک می کنند (معمولا بر روی عقیق زرد، می نویسند، لکن می توان بر روی پارچه زرد کشیده و یا حک نموده و یا روی کاغذ زرد نیز نوشت)؛ و ادعا میشود که دارای آثار و خواص بسیار فراوانی است و بنابر نقل قائلین، شرف الشمس باید در روز 19 حمل که مطابق با روز 19 فروردین است از طلوع آفتاب تا ظهر بر عقیق زرد و در صورت عدم امکان بر کاغذ زردی نوشته شود و با خود حمل نماید. مضمونی که در کتب معتبر اسلامی، وجود ندارد.

شرف الشمسی که تا 700 سال در کتب اسلامی نبوده است

اما نقش های رمز گونه ای که شرف ‏الشمس نامیده می‏شود، در دیوان منسوب به امیرالمومنین، ذکر شده و نیز بناببر ادعای قائلین به شرف شمس، در کتاب «جنة ‏الوافیه» مشهور به «مصباح کفعمی» نیز آمده است. کفعمی در حاشیه کتاب می‏نویسد: «در بعضی از کتاب‏های علمای شیعه دیدم که این شکل از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است.که وقتی عازم جهاد بود، در بین راه که استراحت می کردند این شکل ها را بر روی سنگی حک کرد و فرمود: این رمز پیروزی ماست». (با تتبع و جستجو در نرم افزار تخصصی حدیث شیعه، نرم افزار جامع الاحادیث، به چنین مضمونی، دست نیافتیم)؛ از اینرو، به نظر می‏رسد بیان چنین نقلی محکم نیست و به فرض صحت، سند این روایت تا امیرالمؤمنین(ع) ذکر نشده است. گفته میشود، مرحوم شیخ بهایی هم همین شکل را در کتاب «سرّ المستتر» با اندکی تغییر آورده است. البته در کتاب‏های یاد شده این شکل به «شرف‏ الشمس» نامیده نشده است و احتمالاً تشخیص اساتید علم ختوم و اذکار این بوده که این شکل در شرف شمس - که نوزدهم فروردین ماه است - نوشته شود.

سوال اینجا است که از منظر روایی و تاریخ حدیث، حداقل تا 7 قرن، از روایت منسوب به امیرالمومنین در باب شرف الشمس، در کتب حدیثی موجود شیعه، مطلبی وجود ندارد. و ابهام اصلی همین است تا قرن ها، این روایت کجا بوده و ناگهان پیدا شده است؟ سیره اهل ‌بیت علیهم‌السلام نیز ارجاع به این‌گونه رموز نجومی و علوم غریبه نبوده و حتی اهل‌بیت علیهم‌السلام نیز منجمین آن زمان را که برای ستارگان قدرت‌های استقلالی و در مقابل قدرت خداوند قائل بودند را لعن می‌نمودند چراکه در این عالم هیچ قدرتی جز قدرت خدای متعال نیست و اگر موجودی دارای قدرتی خاص باشد آن‌هم به اذن الله بوده و هیچ قدرتی به نحو استقلالی در مقابل خداوند ندارند.

همیشه 19 فروردین، شرف شمس نیست

نکته مهم اینکه: عده‌ای برج حَمَل را همان فروردین حساب کرده و روز 19 فروردین را به‌عنوان شرف شمس به همه معرفی کرده‌اند، درحالی‌که برخی از اصحاب فن، معتقدند که برج فروردین با صور فلکی حمل متفاوت است. پس همیشه 19 فروردین، شرف شمس نیست. و چنین بیان می دارند که: شرف الشمس به وقتی می گویند که شمس در 19 درجه برج حمل قرار بگیرد. و منظور از 19، درجه قرارگیری شمس در برج حمل است نه اینکه منظور الزما روز 19 فروردین باشد!

شرف قمر، شریف تر از شرف شمس

 و اگر تصمیم بر انتخاب شرف کواکب باشد، شرف قمر، افضل از شرف شمس می باشد؛ زیرا اولا، شرف الشمس (برج حمل) سالی یک بار اتفاق می افتد، در حالیکه شرف قمر (برج ثور) در هر ماه قمری تکرار می شود و ثانیا آداب و آثاری که برای شرف قمر، بیان گردیده است، اثر ملموس در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها دارد. امام هشتم، علی بن موسی الرضا، در کتاب ارزشمند رساله ذهبیه، به این موضوع، تصریح می فرمایند:

اعْلَمْ أَنَّ جِمَاعَهُنَّ وَ الْقَمَرُ فِی بُرْجِ الْحَمَلِ أَوِ الدَّلْوِ مِنَ الْبُرُوجِ أَفْضَلُ وَ خَیْرٌ مِنْ ذَلِکَ أَنْ یَکُونَ فِی بُرْجِ الثَّوْرِ لِکَوْنِهِ شَرَفَ الْقَمَرِ.[4]

از اینرو، اهتمام و توجه به شرف قمر در هر ماه در نسل انسان تاثیر مهمی دارد و شایسته توجه بیشتری نسبت به حکاکی نقش نوشته ای مبهم  و محل تردید در روز 19 فروردین می باشد.

ابهامات و سوالات درباره اصالت شرف المشس در اسلام

در باب شرف الشمس، نکاتی چند بیان می گردد:

1. از منظر روایی و تاریخ حدیث، حداقل تا 7 قرن، از روایت منسوب به امیرالمومنین در باب شرف الشمس، در کتب حدیثی موجود شیعه، مطلبی وجود ندارد. و ابهام اصلی همین است تا قرن ها، این روایت کجا بوده و ناگهان پیدا شده است؟ سیره اهل‌بیت علیهم ‌السلام نیز ارجاع به این‌گونه رموز نجومی و علوم غریبه نبوده و حتی اهل‌بیت علیهم ‌السلام نیز منجمین آن زمان را که برای ستارگان قدرت‌های استقلالی و در مقابل قدرت خداوند قائل بودند را لعن می‌نمودند چراکه در این عالم هیچ قدرتی جز قدرت خدای متعال نیست و اگر موجودی دارای قدرتی خاص باشد آن‌هم به اذن الله بوده و هیچ قدرتی به نحو استقلالی در مقابل خداوند ندارند.

2. اولین کتابی که به ذکر حدیثی در این باره پرداخته است، طبق نقل مدافیعن حرز شرف شمس، کتاب مصباح مرحوم کفعمی است. (با تتبع و جستجو در نرم افزار تخصصی حدیث شیعه، نرم افزار جامع الاحادیث، به چنین مضمونی، نیز دست نیافتیم)؛ این کتاب بنا بر گفته برخی از محققین، مفاتیح الجنان آن زمان ها بوده است. امکان دارد با توجه به کثرت استفاده، تصحیف و اشتباهات در آن راه پیدا کرده باشد. علاوه بر اینکه، به علت رعایت نشدن مبانی حدیثی در آن و مرسل بودن حدیث و انفراد حدیث، هرگز قابل‌ اعتنای جامعه روایی و کارشناسان حدیثی، نیست.

3. مرحوم کفعمی، در قرن هفتم که این حدیث را در کتاب مصباح می آورد، میفرمایند: در بعضی از کتاب‏های علمای شیعه دیدم که این شکل از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است و اما سندی برای حدیث را ذکر نمیکند. حتی در کتاب حلیۀ المتقین علامه مجلسی که درباره تمام حکاکی و نقوش نگین های انگشتر به نقل از معصومین علیهم السلام به شکل ماثور و با ذکر منبع از کتب معتبر حدیثی، ذکر گردید، مع الوصف، هیچ اسمی از شرف الشمس نیست. از اینرو، برخی از کارشناسان دینی، معتقدند سابقه جعل چنین نقشی به چند قرن اخیر میرسد بگونه ای که حتی در زمان علامه مجلسی، نیز شایع نبوده است.

4. و البته برخی با بدگمانی به حرز شرف شمس، نگریسته اند و چنین بیان می دارند که: اگر بپذیریم، این تصاویر، ساخته و پرداخته دشمنان اسلام، یهود نبوده باشد. بویژه برخی از اشکال و تصاویر این دعا، همچون ستاره داود از اختصاصات یهود، می باشد و این مقداری تامل برانگیز است؛ لکن بنظر میرسد چنین اشکال، صحیح نباشد و سوظن بدون ارائه دلیل و برهان باشد. چراکه، هرچند انتساب حرز شرف شمس، به اهل بیت محل تردید است، لکن کارشناسان فن علوم غریبه آن را تایید و برای آن خواصی ذکر کرده اند.

5. چگونه است انگشتر های با فضیلت بیشتر و با احادیث معتبر از صدر اسلام تا کنون، همچون: عقیق سرخ یمانی، فیروزه، حدید صینی و ... به حاشیه میروند و به ناگاه، در عصر معاصر، نگینی مبهم و موردتردید در صدر قرار می گیرد؟. در حالیکه نه تنها در 700 سال هیچ نشانی از شرف شمس، در دسترس نیست، بلکه در بزرگترین دائره المعارف شیعی (کتاب بحارالانوار)، که سعی گردیده، هر نوعی حدیثی با مرتبه ضعف نیز نقل شود، هیچ ذکر و نشانی از چنین تصاویری در آن وجود ندارد.

6. به فرض که اثبات شد که چنین چیزی در کتاب حدیثی شیعه نقل شده است و صحیح باشد. برخی از محققین علم نجوم، معتقدند: شرف الشمس به وقتی می گویند که شمس در 19 درجه برج حمل قرار بگیرد. و منظور از 19درجه قرارگیری شمس در برج حمل است نه اینکه منظور روز 19 فروردین باشد! مضاف بر اینکه با کمال تعجب، تاریخ شمسی برای آن در نظر گرفته شده است در حالی که در روایات و مناسبت های اسلامی، تاریخ هجری قمری، ملاک است و این موجب شگفتی است.

7. آنقدر در نحوه و ترسیم و طرز نوشتن شرف الشمس[5]، اختلاف وجود دارد، که امروزه هرکسی برای خودش یک تصویری را خلق کرده است و در بازار به فروش می رسد به گونه ای که گاهی بسیار با هم تفاوت دارند.

8. بعد از گذشتن و عبور از هفت خوان رستم اما و اگر در اصالت شرف شمس، نوبت به رعایت آداب حکاکی و سه شرط مهم آن یعنی: بخور مناسب، اذکار و ادعیه حین حکاکی، نیز می رسد. امروزه، کمتر کسی اقدام به این عمل طاقت فرست و زمان بر، اقدام خواهد نمود؛ اعمال و آدابی که از چشم خریدار انگشتر شرف الشمس به دلیل بی اطلاعی، پنهان می ماند.

9. از اینرو، از نگاه مراجع عظام شیعه، حرز شرف الشمس، بی اعتبار[6] محسوب گردیده و تنها از نگاه برخی و با حسن نظر و از باب رجاء و امید ثواب[7]، عمل به آن، بی اشکال دانسته شده است.

10. بنابراین اگر هم اصل این موضوع مورد تایید باشد، این است که: شرف الشمس از علوم غریبه است، لکن در کتب حدیثی متقدمین اعم از روایی، ادعیه و اذکار، وجود ندارد. و البته کتابت و حکاکی لوح شرف الشمس، شرایط خاص می‌خواهد، نه اینکه هر مدعی‌ای ادعای کتابت آن را نماید و این‌گونه نیست که هر شخصی دکانی زده و یک ‌قلم و تخته و سنگ عقیق زرد دست حکّاک بدهد تا در 19 فروردین آن را برای مردم صف‌کشیده حک کنند چراکه بر فرض که شرف الشمس در اسلام، واقعیت داشته باشد، این انگشترها و لوح‌ها بدون رعایت نکردن آداب و شرایط مذکور در کتب فوق، هیچ اثری ندارد و جز منبع درآمدی برای برخی افراد سودجو هیچ فایده ارضی و سماوی نداشته و نخواهد داشت و مع‏الاسف این دکان‌ها گرد حرم‌های مطهر بوده و نگرانی افراد مؤمن و مطلع از توجه عوام به این امر اشتباه را بیشتر می‌کند.

11. نتیجه اینکه: پول و سرمایه زندگی‏تان را صرف این نگین های بازاری و روز 19 فرودین نکنید. شرف الشمس به اثبات نرسیده و ابهام دارد. و در فرض صحت، از علوم غریبه است و انتساب آن به اهل بیت، دلیل قطعی وجود ندارد. آیا شایسته است حرز شرف شمس که اصالت آن و انتساب آن به اهل بیت موردتردید است، در صدر فروش و اعتبار قرار گیرد و از نقش نوشته نگین های اصیل در احادیث ماثور و معتبر در کتب متقدم اسلامی، دوری کرد؟ قطعا خیر؛ از اینرو، شایسته است مومنین، به حکاکی و نقوش سفارش شده و ماثور نقل شده از معصومین در کتب معتبر دعایی شیعه، مراجعه نمایند که در کتب ارزشمند «حلیۀ المتقین» علامه مجلسی، نقل گردیده است.

انگشتر عقیق و فیروزه شگفت انگیز امام هادی، ایمنی در مسافرت و جنگ

در کتاب حلیۀ المتقین علامه مجلسی، به نقل از کتاب الامان سید بن طاووس، چنین نقل شده است: یکی از بزرگان شیعه به نام ابومحمّد قاسم مدائنی می گوید: روزی خادم حضرت ابوالحسن، امام هادی به نام صافی، برای من نقل کرد: در یکی از روزها خواستم به زیارت قبر امام علیّ بن موسی الرّضا صلوات اللّه علیهما شرفیاب شوم، نزد مولایم امام هادی علیه السلام رفتم و از آن حضرت اجازه گرفتم .امام علیه السلام ضمن دادن اجازه، فرمود:

یَکُونُ مَعَکَ خَاتَمٌ فَصُّهُ عَقِیقٌ أَصْفَرُ عَلَیْهِ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ عَلَی الْجَانِبِ الْآخَرِ مُحَمَّدٌ وَ عَلِیٌّ فَإِنَّهُ أَمَانٌ مِنَ الْقَطْعِ وَ أَتَمُّ لِلسَّلَامَةِ وَ أَصْوَنُ لِدِینِک‏.

پس طبق دستور حضرت امام هادی، انگشتری با همان اوصاف تهیّه کردم و برای خداحافظی نزد آن بزرگوار آمدم، وقتی از خدمت آن حضرت مرخّص گشتم و مقداری راه رفتم، پیامی برای من آمد که برگرد. هنگامی که بازگشتم، مرا مخاطب قرار داد و فرمود: ای صافی! سعی کن انگشتری دیگری از جنس فیروزه، تهیّه نمائی و نیز همراه خود داشته باشی، چراکه که در مسیر راه طوس و نیشابور حیوانات درنده، سر راه قافله است و مانع از حرکت افراد می شوند ... :

لِیَکُنْ مَعَکَ خَاتَمٌ آخَرُ فَیْرُوزَجٌ ... ثُمَّ قَالَ لِیَکُنْ نَقْشُهُ اللَّهُ الْمَلِکُ وَ عَلَی الْجَانِبِ الْآخَرِ الْمُلْکُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ فَإِنَّهُ خَاتَمُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ کَانَ عَلَیْهِ اللَّهُ الْمَلِکُ فَلَمَّا وَلِیَ الْخِلَافَةَ نَقَشَ عَلَی خَاتَمِهِ، الْمُلْکُ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ وَ کَانَ فَصُّهُ فَیْرُوزَجٌ وَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ السِّبَاعِ خَاصَّةً وَ ظَفَرٌ فِی الْحُرُوب‏.

بعد از آن، خداحافظی نموده و به سمت خراسان حرکت کردم و آنچه را حضرت دستور داده بود، انجام دادم و هنگامی که از خراسان مراجعت نمودم، حضور امام هادی علیه السلام شرفیاب شدم و بعضی جریانات را تعریف کردم . حضرت فرمود: مابقی حوادث را خودت می گوئی یا من بیان کنم؟ عرض کردم: شما بفرمائید. آن حضرت فرمود: عده ای از گروه اجنه مومن، برای زیارت آمده بودند، وقتی نگین فیروزه منقوش به این اذکار را در دست تو دیدند، آن را گرفتند و برای مریضی که داشتند بردند و در آب شستند و آب را، مریض آشامید و سلامتی خود را باز یافت، سپس انگشتر فیروزه را برگرداندند و با این که انگشتر در دست راست تو بود، اما در دست چپ تو قرار دادند. و وقتی از خواب بیدار شدی، تعجّب کردی که چگونه انگشتر از دست راست، به دست چپ منتقل شده است؟ .پس از آن، کنار بالین خود سنگ یاقوتی را یافتی که جنّیان آورده بودند، آن را برداشتی و اکنون به همراه داری، آن یاقوت را بردار و به بازار عرضه کن، و به هشتاد دینار، خواهند خرید ... . خادم گوید: آن هدیه جنّیان را به بازار بردم و به همان مبلغی که حضرت فرموده بود، فروختم.[8]

از ذکر این داستان، علاوه بر کرامت و اعجاز امام هادی، می توان چنین برداشت نمود: ائمه، که خود عالم به محیط و حوادث بوده و هستند، سفارش ها و دستوراتی در کوچکترین امور زندگی، بیان فرموده اند. و اسلام، تنها به نماز و روزه، ختم نمیشود و در جزئی ترین مسائل نیز برای سبک زندگی انسان، برنامه و هدف دارد.

انگشتر عقیق زرد یمانی، شرف الشمس واقعی در احادیث ماثور معصومین

و اگر اصرار بر انتخاب برج حمل به عنوان شرف شمس در روز 19 فروردین هست، می توانید حکاکی و نقش نوشته این انگشتر "عقیق زرد یمنی" بسیار معتبر را جایگزین انگشتر "شرف شمس بازار"، نمائید؛ اینگونه هم به احادیث ماثور اهل بیت عمل گردیده است و هم از تصاویر مبهم و موردتردید شرف شمس، احراز میشود؛ چو صد آید، نود هم پیش ماست. بدین گونه، از سوء استفاده و فرصت طلبی افراد منفعت طلب، جلوگیری شده و نیز به دستور معتبر و ماثور اهل بیت، عمل گردیده است. مضاف بر اینکه، این نگین، دارای خواص بسیار فراوانی خواهد بود.

از جمله طبق حدیث فوق، به نقل از امام هادی، برای نقش نگین عقیق، «مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّه‏» در روی نگین+ «مُحَمَّدٌ نَبِیُّ اللَّهِ وَ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّه‏» در زیر نگین، موجب سلامتی جسم در هنگام مسافرت و برای نقش نگین فیروزه «اللّه المَلِک» در روی نگین+ «المُلْک للّه الواحد القهّار» در پشت نگین، برای ایمنی از حیوانات درنده و نیز پیروزی بر دشمن (حتما فیروزه نیشابور ایرانی باشد)، اگر با آداب و شرایط آن همراه باشد؛ دارای چنین آثار شگرفی خواهد بود.

علاوه براین، حکاکی و نقش اذکار فوق در عقیق زرد، موجب ایمنی از مرگ بد[9] (که نمونه آن در جاده ها در هنگام مسافرت های نوروزی رخ می دهد) و ایمنی از دزد و سلامتی در مسافرت[10]، ایمنی از فقر شدید[11]، کثرت مال و اولاد[12]، می شود. مضاف بر اینکه، چنین انگشتری منقوش به اذکار فوق، از آداب و شرایط برداشتن و خوردن تربت امام حسین[13] و آداب استخاره[14]، نیز ذکر گردیده است. در کجا، چنین انگشتری با این ویژگی ها و خواص، میتوان یافت؟ حال آیا شایسته است، انگشتر "عقیق زرد امام هادی"، از نظرها پنهان بماند و انگشتر "عقیق زرد شرف شمس" که در فرض صحت، در زمره علوم غریبه است و انتساب آن به اهل بیت، ثابت نیست، در صدر نگاه ها، قرار گیرد؟

آداب و ادعیه نگین انگشتری به روایت معصومین

انگشترها، علاوه بر جنبه های زینتی، کاربردهای آیینی و اعتقادی نیز دارند. در فرهنگ اسلامی، به انگشترها و نقوش حک شده روی آن، اهمیت بسیار داده شده و در دست داشتن انواعی از آن ها مورد تایید و تاکید ائمه معصوم، قرار گرفته است. ارتباط نوع سنگ و جنس مهر انگشتری ها با باورهای اسلامی، در متون حدیثی شیعه، مورتاکید فراوان بوده است.

روایات در باب «استحباب انگشتری» فراتر از حدّ تواتر است.[15] و شاید کمتر مستحبّی را بتوان پیدا کرد که به اندازه این مسأله، روایت و سیره داشته باشد. تا آنجا که برخی از ائمه معصوم و برای مناسبت های گوناگون، چند انگشتری مختلف داشته اند؛ همچون امام علی که یاقوت را برای زینت، فیروزه را برای نصرت، حدید صینی را برای قوت و عقیق را برای حرز و دفع دشمنان، استفاده می نمود:

کَانَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ أَرْبَعَةُ خَوَاتِیمَ یَاقُوتٌ لِنُبْلِهِ فَیْرُوزَجٌ لِنَصْرِهِ حَدِیدٌ صِینِیٌّ لِقُوَّتِهِ عَقِیقٌ لِحِرْزِه‏‏.[16]

1. آداب انگشتر

انگشتر در دست راست کردن، سنت پیامبر اسلام

سنت است که دست خالی از انگشتر نباشد و مستحب است برای مردان و زنان که انگشتر را دست راست قرار دهند:

مِنَ السُّنَّةِ لُبْسُ الْخاتَمْ[17] ... أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ کَانَ یَتَخَتَّمُ فِی یَمِینِه‏.[18]

و در احادیث از انگشتر در دست چپ قرار دادن، نهی و رفتاری ناپسند و مخالف سیره اهل بیت دانسته شده است:

وَ نَهَی عَنِ التَّخَتُّمِ بِالشِّمَالِ.[19]

و حکمت آن در احادیث، علاوه بر اینکه فرمان الهی از طرف جبرئیل برای پیامبر[20] و سیره انبیاء سلف قبل از اسلام[21]، می باشد؛ چنین بیان گردیده است که: در این دنیا، نشانه شناخت مومن می باشد و در آخرت و قیامت، امید است نامه اعمال شیعیان به دست راست شان داده شود و از اصحاب الیمین[22] و اهل بهشت و سعادت محسوب شوند:

تَخَتُّمِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ بِیَمِینِهِ لِأَیِّ شَیْ‏ءٍ کَانَ فَقَالَ إِنَّمَا کَانَ یَتَخَتَّمُ بِیَمِینِهِ لِأَنَّهُ إِمَامُ أَصْحَابِ الْیَمِینِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ وَ قَدْ مَدَحَ اللَّهُ تَعَالَی أَصْحَابَ الْیَمِین‏ ... وَ هُوَ عَلَامَةٌ لِشِیعَتِنَا یُعْرَفُونَ بِه‏.[23]

انگشتر در دست چپ، بدعت بنی امیه

و هنگامیکه، بعد از جنگ صفین و در ماجرای حکمیت، امام علی با توطئه نماینده معاویه (عمروعاص) و فریب خوردن نماینده امام (ابوموسی اشعری)، پیروزی سپاه اسلام بر کفر و نفاق، بی نتیجه ماند[24]؛ پس از آن، معاویه و بنی امیه به نشانه آن، انگشتر را در دست چپ قرار دادند:

اشْتَهَرَ أَنَّ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ عِنْدَ التَّحْکِیمِ سَلَّهَا مِنْ یَدِهِ الْیُمْنَی وَ قَالَ خَلَعْتُ‏ الْخِلَافَةَ مِنْ عَلِیٍّ کَخَلْعِی‏ خَاتَمِی‏ هَذَا مِنْ‏ یَمِینِی‏ وَ جَعَلْتُهَا فِی مُعَاوِیَةَ کَمَا جَعَلْتُ هَذَا فِی یَسَارِی.[25]

و اینچنین بود که اولین کسی که در اسلام، انگشتر در دست چپ را سیره خویش قرار داد، معاویه، دشمن امیرالمومنین بود که مردم را نیز به این بدعت، واداشت:

وَ أَوَّلُ مَنْ تَخَتَّمَ فِی یَسَارِهِ مُعَاوِیَة ِوَ أَخَذَ النَّاسُ بِذَلِک‏.[26]

امام حسن عسکری، نیز در ضمن حدیثی در بیان ده نشانه مومن، فرمودند: 51 رکعت نماز  (17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نماز مستحبی)، انگشتر در دست راست کردن (تختم بالیمین)، اطعام فقرا، جهر بسم الله در نماز زیارت اربعین و ... از نشانه های شیعه و مومن می‏باشد[27]؛ اما، مخالفین و غاصبن حق ولایت و حکومت اهل بیت، بعد از تصاحب مقام جانشینی و خلافت اهل بیت، در مراحل گوناگون، بدعت های دیگر را جایگزین نمودند؛ از جمله: نماز تراویح را جایگزین نمازهای نافله و مستحبی و انگشتر در دست چپ کردن را جایگزین دست راست کردند:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَی إِلَی جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ أَنِّی خَصَصْتُکَ وَ عَلِیّاً وَ حُجَجِی مِنْهُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ شِیعَتَکُمْ بِعَشْرِ خِصَالٍ؛ صَلَاةِ إِحْدَی وَ خَمْسِینَ وَ تَعْفِیرِ الْجَبِینِ وَ التَّخَتُّمِ بِالْیَمِینِ إِلَی أَنْ قَالَ فَخَالَفَنَا مَنْ أَخَذَ حَقَّنَا وَ حِزْبُهُ الضَّالُّونَ فَجَعَلُوا صَلَاةَ التَّرَاوِیحِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ عِوَضاً مِنْ صَلَاةِ الْخَمْسِینَ إِلَی أَنْ قَالَ وَ التَّخَتُّمَ بِالْیَسَارِ عِوَضاً مِنَ التَّخَتُّمِ بِالْیَمِینِ.[28]

در کدام دست، انگشتر قرار گیرد؟

دیدگاه اول: اگر انگشتر را در دست (راست و چپ)، قرار دهند، و منقوش به اسما جلاله و متبرکه باشد، باید در وقت استنجا و قضای حاجت، آن را درآورد و نباید با این انگشتر منقوش به اسمای متبرکه، وارد بیت الخلاء گردید و همچنین است هنگام مجامعت (آمیزش جنسی) که برای احترام، باید آن را از دست خارج نمود:

قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَدْخُلُ الْخَلَاءَ وَ فِی یَدِی خَاتَمٌ فِیهِ اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ تَعَالَی، قَالَ: لَا وَ لَا تُجَامِعْ فِیهِ.[29]

دیدگاه دوم: البته در برخی احادیث، خصوص انگشتر در دست چپ، مراد می باشد که باید هنگام حضور در بیت الخلاء آن را از دست چپ (ید الاستنجا) خارج و در دست راست (ید المتوضی) قرار داد:

فِی وَصِیَّتِهِ لِأَصْحَابِهِ مِنْ نَقْشِ خَاتَمِهِ وَ فِیهِ أَسْمَاءُ اللَّهِ فَلْیُحَوِّلْهُ عَنِ الْیَدِ الَّتِی یَسْتَنْجِی بِهَا إِلَی الْمُتَوَضِّئ‏.[30]

در حدیث دیگری نیز به این مضمون، سخن رفته است[31]؛ در هر حال، اگر کسی انگشتر را همراه خود دارد، باید از توهین به آن مواظبت کند. مثلا انگشتر در دستی که خود را می شوید (ید الاستنجا)، نباشد؛ لکن دیدگاه اول، به احتیاط نزدیک تر است.

در کدام انگشت دست راست؟

بعد از اینکه، مشخص گردید مستحب بلکه باید انگشتر در دست راست قرار گیرد، حال سوالی که مطرح میشود اینکه: در کدام انگشت دست راست، قرار داده می‏شود؟

در کتاب وسائل الشیعه، از حضرت صادق منقول است که حضرت رسول نهی فرمود از انگشتر کردن در انگشت اشاره (السبابۀ) و انگشت میانی (الوسطی):

عَنِ الصَّادِقِ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ أَنْهَی أُمَّتِی عَنِ التَّخَتُّمِ فِی السَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطَی‏.[32]

و مستحب است که انگشتر در انگشت کوچک (الخنصر) و انگشت کناری آن، قرار گیرد و ترک نشود:

وَ لَا تُعَرِّ الْخِنْصِرَ.[33]

زیرا قرار دادن انگشتر در دو انگشت (السبابه و الوسطی)، عمل قوم لوط شمرده شده است، که در تاریخ، به همجنس بازان تاریخ، شهرت یافتند و سرانجام دچار عذاب الهی گشتند.[34]

ّلَا تَخَتَّمْ فِی السَّبَّابَةِ وَ الْوُسْطَی فَإِنَّهُ کَانَ یَتَخَتَّمُ قَوْمُ لُوطٍ فِیهِمَا.[35]

انگشتر بندانگشتی، نماد قوم لوط

همجنین باید انگشتر را به "پایین و انتهای" انگشتان رسانید و نهی گردیده است که انگشتر را در "سر انگشتان" قرار داده شود، عملی که هم اکنون در جامعه ایران، شیوع و رواج یافته است و به نوعی سبک زندگی غیر اسلامی را تداعی می‏کند؛ و مع الاسف، این عمل نیز از اعمال قوم لوط، شمرده شده است:

اجعلوا الخواتیم فی‏ آخر الأصابع و لا تجعلوها فی أطرافها فإنه یروی أنه من عمل قوم لوط.[36]

حال، آیا شایسته است امت اسلام، در کوچکترین فرامین فردی و اجتماعی خویش، از سنت قوم لوط که در زمره بدنام ترین های قوم تاریخ، لقب گرفته اند، پیروی نمایند؟

سوگمندانه، باید بیان داشت، اگر کنجکاوانه به اطراف خود نگاهی بیاندازیم، از نگین انگشتر، ‌گردنبند، تصاویر روی دست‌بندها، پیراهن، شلوار، کفش،‌ ادکلن و ساعت گرفته تا برخی ساختمان‌های سر به فلک کشیده و بعضی از میادین شهر به نمادهایی برخورد می‌کنیم که رنگ و بوی فرقه ‌های انحرافی و شیطانی را با خود به همراه دارد. یکی از مهمترین علت نمادگرایی منفی و غیرمعنوی در گروه های شیطان پرستی، ماسون ها و عرفان های کاذب، علاوه بر ایجاد روزنه و دریچه ورود شیاطین و اجنه در زندگی انسان ها، ایجاد انرژی منفی در جامعه و القای بسط قدرت و نفوذ خویش در اجتماع می باشد.

2. جنس انگشتر

استحباب انگشتر نقره و کراهت انگشتر آهن

سنت و مستحب است که جنس رکاب انگشتر، برای مردان، از نقره و برای زنان، نقره یا طلا باشد و مکروه است جنس انگشتر، از "غیر نقره" مثل آهن، مس، برنج و فولاد، باشد:

لَا تَخَتَّمُوا بِغَیْرِ الْفِضَّةِ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَا طَهُرَتْ کَفٌّ فِیهَا خَاتَمُ حَدِیدٍ.[37] ... نَهَی عَنِ التَّخَتُّمِ بِخَاتَمِ صُفْر[38].[39]

به گونه ای که اگر کسی انگشتر از جنس آهن در دست وی باشد، باید برای نماز آن را از دست خارج کند، که آهن از زینت اهل آتش و جهنم، می باشد:

لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِی شَیْ‏ءٍ مِنَ الْحَدِید.[40] ... لَا یُصَلِّی الرَّجُلُ وَ فِی یَدِهِ خَاتَمُ حَدِید ... وَ لَا یَتَخَتَّمُ بِهِ لِأَنَّهُ مِنْ لِبَاسِ أَهْلِ النَّارِ.[41]

و ممکن است حکمت نهی از انگشتر آهنی و غیر نقره، این باشد که سبب جذب و نفوذ اجنه و شیاطین در زندگی انسان می شود، چرا که آهن، زینت اجنه در این دنیا، قرار داده شده است:

فِی الْحَدِیدِ أَنَّهُ حِلْیَةُ أَهْلِ النَّارِ إِلَی أَنْ قَالَ وَ جَعَلَ اللَّهُ الْحَدِیدَ فِی الدُّنْیَا زِینَةَ الْجِنِّ وَ الشَّیَاطِین.[42]

زیورآلات بدلی برای فرزندان

همانگونه که ذکر گردید، برای مردان، هر فلزی غیر از نقره، و برای زنان، هر فلزی غیر از طلا و نقره، نهی گردیده است؛ از اینرو، حکم بدلیجات آهنی غیر از نقره و طلا برای کودکان و فرزندان پسر و دختر، نیز روشن می شود که ناپسند و موجب زیان به جسم خواهد بود. عملی که در سفارشات معصومین، نیز تصریح شده است که برای فرزندان تان از زیور و انگشترهای آهنی، استفاده نکنید، عملی که متاسفانه در جامعه امروز بشدت شیوع یافته است:

لَا تُلْبِسُوا صِبْیَانَکُمْ خَوَاتِمَ الْحَدِیدِ.[43]

3. احکام انگشتر طلا و نقره در اسلام

استفاده مردان از زینت طلا اعم از انگشتر و ساعت طلا، در دین مقدس اسلام، حرام است[44] و احکامی دارد (خرید و فروش انگشتر طلا برای مردان حرام است)[45]. و اگر مردی در حالی که انگشتری طلا در دست دارد، به نماز بایستد، علاوه بر حرمت عمل، نماز وی نیز باطل خواهد بود.[46] و در مقابل، استفاده از طلا،  برای زنان، چه در نماز و چه غیر آن، جایز بلکه مستحب دانسته شده است. و اگر برای شوهران خویش زینت نمایند، ثواب مضاعفی نیز خواهد داشت.

به دست کردن حلقه ازدواج از جنس انگشتری طلا، مجوز مشروعی نخواهد بود، البته استفاده از فلزات گرانبهای دیگر همچون پلاتین که فلزی غیر از طلا است، بی اشکال و مباح است، اما مورد سفارش اهل بیت نیست؛ ولی طلای سفید که همان فلز طلا است ولی تغییر رنگ داده، حرمت آن همچنان به قوت خود باقی است. [47]

و برخی دیگر از احکام انگشتر، عبارتند از:

1. مستحبّ است که رکاب انگشتر از نقره باشد و مکروه است رکاب آن از جنس آهن یا مس باشد.

2. مستحبّ است نگین انگشتر یکی از موارد زیر باشد: عقیق، فیروزه، یاقوت، جزع یمانی، بلور، حدید چینی، درّ نجف، سنگ زمزم، زمرّد.

3. مستحبّ است انگشتر را به دست راست بکنند و قرار دادن انگشتر در دست چپ، مکروه است.

4. مستحبّ است انگشتر در انگشت کوچک و یا کناری آن باشد و مکروه است در انگشت سبّابه یا وُسطی قرار گیرد.

5. زینت کردن مردان با طلا، مطلقاً حرام است و انگشتر نیز از این قاعده مستثنی نیست.

6. مستحبّ است روی انگشتر آیه ای از آیات قرآن کریم یا نقوشی از نقوش انگشتر ائمّه اطهارعلیهم السلام نوشته شود. و کشیدن تصویر حیوانات بر آن، مکروه است.

7. واجب است به هنگام استنجاء، انگشتری که اسماء الهی و یا نام اهل بیت علیهم السلام بر آن نوشته شده، از دست درآورده شود.

8. سزاوار است به هنگام وضو، انگشتر را بچرخانند تا یقین کنند که آب به زیر انگشتر رسیده است.

9. نشان گذاشتن انگشتر برای یادآوری کارها، مکروه است مگر در شمارش رکعات نماز که مکروه نیست. [48]

جمع بندی

خوب، اکنون، بعد از سخن و بحث فراوان از آداب انگشتر، سوالی که مطرح میشود اینکه: از بین این همه نگین، خواص و آثار انگشترهای متفاوت، کدام انتخاب شوند، بهتر است؟ در احادیث، نیز به این تحیّر اشاه گردیده و انتخاب نقش نگین انگشتر هر شخصی، یکی از معیارهای عقل فرد، اعتبار شده است:

یُعْتَبَرُ عَقْلُ الرَّجُلِ فِی ثَلَاثٍ ... وَ فِی نَقْشِ خَاتَمِهِ وَ فِی کُنْیَتِهِ.[49]

چراکه نقش نوشته و حکاکی بر روی نگین انگشتر هر شخصی، حاکی از آینده فکری، علاقه و سلایق وی می باشد و به نوعی روانشناسی فردی وی را به نمایش می گذارد؛ به عنوان مثال، فردی در آرزوی ثروت فراوان، ادعیه و آیات کسب مال دنیا و ثروت را بر روی نگین انگشتری خویش، حکاکی می کند و دیگری، ادعیه علم، دیگری طلب فرزند. از اینرو، نوع نقش نگین همچون انتخاب اسم و کنیه، معیار و سنجشی برای تشخیص مراتب عقل هر شخصی می‏باشد. حال از بین کلکسیون انبوه نگین و انگشتری، کدام سزاوارتر است؟ در میان، انبوه نگین ها، توجه اهل بیت، به عقیق، فیروزه، یاقوت، در نجف، حدید صینی، زمرد و جزع یمانی بیشتر از بقیه بوده است.

اکنون و بعد از مطالعه این نوشتار، به این جمع بندی خواهید رسید:

1. مستحب است انگشتر در «بند پایین‏»[50] انگشت «کوچک‏» و انگشت «کناری‏»[51] آن در دست «راست»[52] قرار گیرد که جنس آن «حتما» از فلز «نقره»[53] برای زنان و مردان، و از فلز «طلا»[54] فقط برای زنان، باشد. و به دست کردن انگشتر «آهنی»[55]، «مسی و برنجی»[56]، حتی برای کودکان خردسال در قالب بدلیجات[57]، کراهت شدید دارد.

2. نگین انگشتر (عقیق، فیروزه، حدید صینی و ... )، بهتر است به صورت «دایره ای»[58] و مدور، تراشیده شود.

3. انگشتر منقوش به اسماء جلاله، اسامی متبرکه و آیات قرآن، قبل از ورود به بیت الخلاء (دستشویی)، باید از دست خارج نمود و در محیطی غیر از محیط بیت الخلاء قرار داد. و در صورت اضطرار، آن را از دست چپ (ید الاستنجا) خارج و در دست راست (ید المتوضی) قرار داد[59] و همچنین است هنگام «مجامعت» (آمیزش جنسی)[60] که برای احترام، باید آن را از دست، خارج نمود.

4. نگهداری برخی از انگشترها همچون «حدید صینی»[61]، آداب خاصی دارند که باید به کتب مربوطه مراجعه شود.

5. نقش و حکاکی نگین انگشتر، باید در کتب معتبر نقل شده باشد. و بهتر است از حکاکی «تصویر گل، گیاه و حیوان و هر نقش و نگاری غیر از آیات و اذکار»[62] در نگین و رکاب انگشتر، نیز پرهیز شود. و آنچه که بعد از تتبع و جستجوی فراوان در احادیث اهل بیت، به دست می آید، اینکه، شایسته است، حکاکی و نقش انگشتر با اقتدا به سیره امیرالمومنین در داشتن «چهار نگین انگشتر»[63]، در مناسبت های مختلف، حاوی این اذکار و آیات باشد:

الف. حکاکی و نقش نگین عقیق سرخ یمنی: «مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالاً وَ وَلَدا أَسْتَغْفِرُ اللَّه‏» در روی نگین در سه سطر[64]+ «مُحَمَّدٌ نَبِیُّ اللَّهِ وَ عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّه‏» در زیر نگین؛ حکاکی و نقش این آیات و اذکار فوق در عقیق زرد، موجب ایمنی از مرگ بد[65] (که نمونه آن در جاده ها در هنگام مسافرت های نوروزی رخ می دهد) و ایمنی از دزد و سلامتی در مسافرت[66]، ایمنی از فقر شدید[67]، کثرت مال و اولاد[68]، می شود. مضاف بر اینکه، چنین انگشتری حاوی اذکار فوق، از آداب و شرایط برداشتن و خوردن تربت امام حسین[69] و آداب استخاره[70]، نیز ذکر گردیده است.

ب. حکاکی و نقش نگین فیروزه نیشابور: «رَبِّ لا تَذَرْنی‏ فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثین» و ‏«اللّه المَلِک» در روی نگین+ «المُلْک للّه الواحد القهّار» در پشت نگین؛ حکاکی و نقش این اذکار و آیات، موجب اولاد دار شدن و ایمنی از نازایی[71]، ایمنی از حیوانات درنده و نیز پیروزی در جنگ و غلبه بر دشمن[72] (حتما فیروزه نیشابور ایرانی باشد).

 

[1] . سجادی، فرهنگ معارف اسلامی، ج ‏2، ص 1053.

[2] . مجلسی، بحارالانوار، ج 54،، ص 227.

[3] . مجلسی، زادالمعاد، ص 567.

[4] . مجلسی، بحارالانوار، ج 55، ص 268.

[5] . حسن زاده آملی هزار و یک نکته، ص 797-799.

[6] . استفتائات آیۀ الله مکارم شیرازی، لینک.

[7] . آیۀ الله میرزا جواد تبریزی، صراط النجاة، ج 10، ص 426.

[8] . ابن طاووس، الامان، ص 48.

[9] . شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 174.

[10] . شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 428.

[11] . مجلسی، بحارالانوار، ج 92، ص 294.

[12] . شعیری، جامع الاخبار، ص 134.

[13] . ابن مشهدی، المزار الکبیر، ج 1، ص 364.

[14] . کفعمی، المصباح، ص 392.

[15] . مجلسی، حلیۀ المتقین، ص 53-70.

[16] . شیخ صدوق، خصال، ج 1، ص 199.

[17] . کلینی، الکافی، ج 6، ص 468.

[18] . اشعث کوفی، الجعفریات، ص 185.

[19] . نعمان مغربی، دعائم الاسلام، ج 2، ص 164.

[20] . مجلسی، بحارالانوار، ج 42، ص 62.

[21] . ابن شهرآشوب، المناقب، ج 3، ص 303.

[22] . سوره واقعه، آیه 91: فَسَلامٌ لَکَ مِنْ أَصْحابِ الْیَمین‏.

[23] . شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 158.

[24] . ابن ابی ‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۲۵۵.

[25] . ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج ‏3، ص‏ 302-303.

[26] . مجلسی، بحارالانوار، ج 42، ص 62.

[27] . شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 52.

[28] . محدث نوری، مسترک الوسائل، ج 3، ص 290.

[29] . کلینی، الکافی، ج 3، ص 56.

[30] . طبرسی، مکارم الخلاق، ص 87.

[31] . کلینی، الکافی، ج 6، ص 474.

[32] . شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 5، ص 97.

[33] . مجلسی بحارالانوار، ج 74، ص 66.

[34] . سوره شعراء، آیات 160-175.

[35] . حرانی، تحف العقول، ص 13.

[36] . شیخ صدوق، خصال، ج 1، ص 259.

[37] . کلینی، الکافی، ج 6، ص 468.

[38] . خاتم الصُفْر: انگشتر مسی و برنجی. لینک.

[39] . شیخ صدوق، الامالی، ص 426.

[40] . فیض کاشانی، الوافی، ج 7، ص 427.

[41] . شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 253.

[42] . شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 2، ص 227.

[43] . نعمان مغربی، دعائم الاسلام، ج 2، ص 164.

[44] . نعمان مغربی، دعائم الاسلام، ج 2، ص 164.

[45] . توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 832.

[46] . امام خامنه ای، استفتائات، سوال 442. لینک.

[47] . موحد ابطحی، سنگ ها و خواص، ص 163-164.

[48] . ن.ک: رنجبران تهرانی، کتاب اعجاز نگین.

[49] . شیخ صدوق، خصال، ج 1، ص 103.

[50] . شیخ صدوق، خصال، ج 1، ص 259.

[51] . مجلسی بحارالانوار، ج 74، ص 66.

[52] . شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 158.

[53] . کلینی، الکافی، ج 6، ص 468.

[54] . نعمان مغربی، دعائم الاسلام، ج 2، ص 164.

[55] . کلینی، الکافی، ج 6، ص 468.

[56] . شیخ صدوق، الامالی، ص 426.

[57] . نعمان مغربی، دعائم الاسلام، ج 2، ص 164.

[58] . کلینی، الکافی، ج 6، ص 468.

[59] . طبرسی، مکارم الخلاق، ص 87.

[60] . کلینی، الکافی، ج 3، ص 56.

[61] . ابن طاووس، الامان، ص 50-51.

[62] . شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 255.

[63] . شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 157.

[64] . شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 5، ص 98.

[65] . شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 174.

[66] . شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 11، ص 428.

[67] . مجلسی، بحارالانوار، ج 92، ص 294.

[68] . شعیری، جامع الاخبار، ص 134.

[69] . ابن مشهدی، المزار الکبیر، ج 1، ص 364.

[70] . کفعمی، المصباح، ص 392.

[71] . شیخ طوسی، الامالی، ص 49.

[72] . ابن طاووس، الامان، ص 48.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد