خرم تحلیلگر روابط بین الملل: هیچ فردی نمیتواند توافق هستهای را برهم بزند/ روسیه در ماجرای سوریه کلاهبرداری کرد/ برخی فکر میکنند تنها راه رستگاری ایران رابطه با چین و روسیه است
علی خرم نماینده اسبق ایران در دفتر ژنو سازمان ملل متحد در مورد عملکرد دستگاه دیپلماسی کشور در سال 94 گفت: وزارت خارجه حداکثر کاری که میتوانست با توجه به شرایط داخلی و خارجی انجام دهد انجام داد. کادر وزارت خارجه با انجام یک کار حرفهای توانستند نتایج خوبی بگیرند و علی رغم کارشکنیها توافق هستهای با موفقیت به سرانجام رسید.
سفیر سابق ایران در چین در مصاحبه با خبرنگار عصر ایران در مورد احتمال تعلیق توافق هستهای با به قدرت رسیدن فردی مانند ترامپ در آمریکا گفت: از نظر حقوقی هیچ فردی نمیتواند این توافق را برهم بزند مگر اینکه زمینه را خود ما به وجود آوریم.
وی ادامه داد: در بخشهای دیگر مانند مسائل موشکی خطراتی وجود دارد. همان نسخهای که در برنامه هستهای توسط غرب اجرا و با بردن پرونده هستهای ایران به شورای امنیت، تحریمهای گوناگون علیه ایران اجرا شد میتواند در زمینه موشکی هم اجرا شود.
خرم تصریح کرد: رییس جمهور بعدی آمریکا میتواند از این نقاط علیه ایران استفاده کند. در ماجرای هستهای اگر ما هم اراده داشته باشیم کسی نمیتواند آن را لغو کند. برجام از نظر حقوقی بسیار محکم است.
سفیر سابق ایران در لیبی در مورد رابطه پر تنش ایران و عربستان در سال 94 گفت: قبل از توافق هستهای چون ایران مورد حمایتهای قدرتهای جهان نبود نمیتوانست به خوبی نقش خود را در مسائل منطقهای نشان دهد. از زمانی که توافق هستهای امضا شد و تحریمهای سیاسی و اقتصای برداشته شد، این فرصت به ایران داده شد که نقش برجسته خود را در منطقه نشان دهد و مورد مشورت قرار بگیرد.
خرم تصریح کرد : عربستان هرکاری میکند که روابط ایران و غرب را برهم بزند اما اگر ما مواظب باشیم میتوانیم به جای اینکه اسیر بازی عربستان و اسرائیل شویم، کاری کنیم که جایگاه ایران در جهان ارتقا پیدا کند. در این میان گل به خودیهایی که در جریان حمله به سفارت عربستان در تهران توسط یک عده خودسر زده شد که آثارش هنوز ادامه دارد کمک زیادی به عربستان برای محکومیت ایران در مجامع بین المللی کرد.
این دیپلمات سابق وزارت امورخارجه خاطر نشان کرد: تا چند هفته پیش ایران به صورت یک ناجی در عراق و سوریه ظاهر شده بود تا اینکه روسیه وارد میدان شد و مدتی به ایران و دولت بشار اسد کمک کرد اما بعد نیروهای خود را از سوریه خارج کرد و آتش بس حاصل شد.
وی ادامه داد: این رفتار روسیه باعث شد تا به نوعی نقش منطقهای ایران که در حال تقویت شدن بود رو به افول برود. الان هم عربستان و ترکیه از این رفتار روسیه خوشحال هستند.
خرم تصریح کرد: ایران به دنبال حفظ تمامیت ارضی سوریه بود اما با رفتار روسیه و دیگر کشورها، این استراتژی ایران ابتر ماند. ترکیه و عربستان حتی میتوانند بر سر میز مذاکره رفتن بشار اسد را جا بیندازند. وی میشود گفت آنها فعلا برنده بازی سوریه هستند.
نماینده سابق ایران در سازمان ملل متحد در ژنو در پاسخ به این سوال که رابطه ایران و اروپا با توجه به منتقدانی که در داخل دارد چه تاثیری در توسعه ایران دارد، گفت: منتقدان به این فکر هستند که ایران تنها با روسیه و چین رابطه داشته باشد. آنها به اشتباه فکر میکنند تنها راه رستگاری ایران در رابطه با این دو کشور است.
سفیر سابق ایران در چین ادامه داد: تمام تلاش روسیه در سوریه برای این بود که رابطه خود با آمریکا را بهبود ببخشد و مشکلاتی که با این کشور در اوکراین داشت را حل کند. روسیه در حال حاضر هم در حال معامله با آمریکاست.
وی گفت: روسها و در کنار آنها چینیها از هر فرصتی برای رابطه با آمریکا استفاده میکنند. همانطور که مشاهده میکنید همه کشورها به دنبال تقویت رابطه خود هستند بعد در داخل عدهای دولت را متهم میکنند که چرا به دنبال رابطه با اروپاییهاست.
خرم تصریح کرد: قبل از 84 هم ما با اروپا رابطه داشتیم اما به دلیل تحریمها به صورت خط چین میتوانستیم از تکنولوژی اروپاییها استفاده کنیم اما امروز با وجود رفع تحریمها ما به راحتی میتوانیم از تکنولوژی اروپایی که خیلی پیشرفته تر از تکنولوژی روسیه وچین است استفاده کنیم.
نماینده اسبق ایران در دفتر ژنو سازمان ملل متحد گفت: ما در سوریه دیدم که روسیه هرجا لازم باشد سر ایران کلاه میگذارد. اگر ایران با تمام قدرتهای جهان رابطه داشته باشد هیچ یک از کشورها چه چین، چه روسها و چه اروپاییها نمیتوانند سر ایران کلاه بگذارند.
این دیپلمات وزارت امورخارجه در مورد استراتژیهای دستگاه دیپلماسی در سال 95 گفت: دیپلماسی کار خود را بلد است. متاسفانه اما مشکل اصلی این دستگاه در پشتیبانی داخلی است. برخی در داخل با سیاست خارجی برخورد جناحی میکنند و میخواهند ایران یک کشور عقب افتاده باقی بماند.
سفیر سابق ایران در پکن تصریح کرد: ما اگر میخواهیم قدرت برتر منطقهای باشیم باید با قدرتهای بزرگ جهان رابطه داشته باشیم. نمیشود با قدرتهای جهان رفتار خصمانه داشت و بعد تصور کرد میتوان قدرت منطقهای هم بود.
سفیر سابق ایران در لیبی خاطر نشان کرد: کلید اصلی موفقیت دولت در مسائل داخلی است. جریانهای داخل کشور باید کاری کنند که دولت از فرصتهای بوجود آمده بهترین استفاده را کند نه اینکه چوب لای چرخ دولت بگذارند تا دولت دچار مشکل شود.
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری فارس، روزنامه «الشرق الاوسط» چاپ لندن، در دو گزارش سریالی، صفحاتی از حکم دادگاهی در نیویورک علیه ایران در خصوص پرونده «11 سبتامبر 2001» را منتشر کرد و نوشت که در حکم دادگاه به نام سه نهاد و شخصیت ایرانی مشخصا اشاره شده است.
غرامت کذایی از 10 میلیارد به 21 میلیارد رسید
الشرق الاوسط که روزنامهای سعودی است و با پیگیری این مسئله تلاش میکند بگوید که ایران عامل حوادث 11 سبتامبر است، در شماره اول گزارش خود (جمعه 25 مارس) نوشت: جُرج دانیلز قاضی دادگاه نیویورک، تهران را به پرداخت جریمه 10.7 میلیارد دلاری محکوم کرده که با احتساب سود دورهی ماقبل صدور حکم - که سالانه 9 درصد است- بالغ بر 21 میلیارد دلار میشود.
الشرق الاوسط آنچه آن را «سند» خواند، در این دو گزارش منتشر کرد که شامل بخشی از «شهادت (دو عامل) آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سازمان سیا) و حکم دادگاه» است که در آن علیه ایران، حزبالله و برخی مقامات عالی ایران شهادت [دروغ] داده شده است.
گزارش نخست: پرونده هاولیش
در گزارش نخست، به مسئله «پرونده هاولیش» پرداخته شده است. هاولیش، بیوه یکی از قربانیان 11 سبتامبر است که در برج شمالی جان خود را از دست داده و گفته میشود اولین مدعی در این پرونده است.
طبق آنچه «شهادت دو عامل سیا» در پرونده هاولیش نامیده شده، دولت وقت ایران کمکهای مالی به گروهک القاعده داده تا آن، حملات 11 سبتامبر را در سال 2001 اجرا کند.
الشرق الاوسط نوشت: در پرونده هاولیش، از جمله ادله و مدارکی که به آن استناد شده، سخنانی است که دو نفر از مسئولان سازمان سیا در 26 مارس سال 2010 در دادگاه منطقه جنوبی نیویورک بیان کردهاند. دو مسئولی که دیرزمانی است عضو سیا هستند و دادگاه آنان را «دو شاهد کارشناس» معرفی کرده است.
الشرق الاوسط این دو را «خانم کِـلِر اِم. لوپز» (مسئول سابق عملیاتهای سری سیا) و «بروس دی تیفت» معرفی کرد، که ماموریت ویژهشان مرتبط با ایران و روابط این کشور با گروهکهای تروریستی -از دید آمریکا- (یعنی حزبالله، حماس و ...) بوده است.
منسوب کردن همه اتفاقات تروریستی به ایران!
این دو به دادگاه گفتهاند: روابط ایران و جنگجویان القاعده زاده امروز نیست و به اوایل دهه هشتاد در افغانستان بازمیگردد... که شامل برقراری روابط شخصی محکم بین مسئولان ایران و امیر جنگ افغانی بود که ایران حمایتش میکرد و همچنین دیگر سران القاعده و بعدا اسامه بن لادن و ایمن الظواهری.
در ادامه این ادعاها گفته شده «این روابط در افغانستان نقشی فعال در سلسله اتفاقاتی داشته که سرانجام به حملات 11 سبتامبر منتهی شد و همچنین فرار صدها عنصر القاعده از کوههای تورا بورا به ایران بعد از حمله آمریکا...».
در این گزارش مجموع حوادث تروریستی طی سالهای گذشته بسادگی به ایران و حزبالله نسبت داده شده و بدون هیچ مدرکی آورده است که «همکاری القاعده با ایران از یک سو، و با حزبالله از سویی دیگر، فعال بوده است و فقط محدود به برنامهریزی و اجرای 11 سبتامبر نشده... و از جمله عملیاتهای دیگر انفجار برجهای [شهر] الخُبر در عربستان سعودی در سال 1996 و انفجار سفارت آمریکا در شرق آفریقا در سال 1998 و انفجار انتحاری که ناو «یو.اس.اس.کول» در مقابل سواحل یمن در سال 2000 است.
اتهام به سه فرد و سه نهاد ایرانی
فردی که «الشرق الاوسط» او را «مقام قضایی» معرفی کرد اما اسم آن را فاش نکرد، گفته که «شهادتی که علیه ایران داده شده است، سه فرد و سه نهاد را متهم میکند».
به گفته این فرد، یک مقام عالی در ایران به علاوه «علی فلاحیان» وزیر وقت اطلاعات و سرتیپ محمد باقر ذوالقدر جانشین وقت فرمانده سپاه پاسداران به همراه سه نهاد «وزارت اطلاعات»، «سپاه پاسداران» و «سپاه قدس» متهم به دخالت در حوادث 11 سبتامبر [از طریق حمایت از القاعده] شدهاند.
این مقام کذایی قضایی به الشرق الاوسط گفته که با وجود محتوای گسترده این شهادتها، هنوز صفحات بسیاری از این سندها فاش نشده است. این صفحات [و مطالب] را این دو عامل سیا طی تعاملات حرفهایشان به آن دست یافتهاند که «محرمانه» است.
این دو مسئول در شهادتشان، نظرشان درباره شیوه عملکرد دولت ایران در همکاری با حزبالله و همچنین القاعده و حماس و دیگر گروهها را توضیح دادهاند که تمایل داشتهاند اهداف غربی و غیر آن را بدون آنکه دخیل شناخته شوند، هدف بگیرند.
در آنچه این دو مسئول سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) مطرح کردهاند، اتهامات خطرناکی به بالاترین سطوح نظام ایران زدهاند... شهادت این دو، به مطالب از قبل منتشر شده دیگری نیز استناد دارد و از جمله آن، گزارش مفصل «کمیته 119» و همچنین شهادتها و سخنان مسئولان بلندپایه نظامی آمریکایی و غیرآمریکایی است که به گفته این گزارش، در اعتبارشان خدشهای وارد نیست!
طبق این گزارش، قاضی دادگاه پرونده «هاولیش» شهادت این دو به عنوان «کارشناس» را پذیرفته و با توجه به اینکه ایران مشروعیت این دادگاه را قبول نکرده، بنابراین هیچ وکیلی نیز [برای ایران] وجود ندارد که به این «شهادت»ها اعتراض کند.
این مقام قضایی که الشرق الاوسط آن را «بلندپایه» معرفی کرد در ادامه گفته که سه خط اصلی است که این شهادتها آن را پررنگ میکند؛ اول: عمق همکاری میان القاعده و دولت ایران و حزب الله که به روابط مستقیم و شخصی سران این سه نمودار است... دوم: سالها پیش از حملات 11 سبتامبر بسیاری از مسئولان آمریکایی در همه سطوح دولتی نشان دادهاند که میدانستند و آگاه بودهاند که سازمان القاعده و ایران با هم همکاری میکنند... سوم: برخی معتقدند که اگر مسئولان دولت آمریکا از این هشدارها استفاده میکردند و تدابیر مشخصی را لحاظ میکردند، میتوانستند مانع رخداد حملات 11 سبتامبر شوند.
گزارش دوم:
الشرق الاوسط در گزارش دوم به حُکم قاضی دانیلز پرداخت و همچنین «شهادت» دو عامل سازمان سیا به نفع مدعیان و شاکیان این پرونده را ادامه داد.
قاضی پرونده هاولیش در گزارش خود میگوید: مدعیان [و شاکیان پرونده] ادلهای محکمهپسند ارائه کردهاند مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی ایران، از سازمان القاعده برای کارهای تروریستی حمایت مالی کرده است؛ اقداماتی تروریستی از جمله کشتار غیرقضایی، [از جمله کشتار] قربانیان حملات 11 سبتامبر سال 2001. همچنین جمهوری اسلامی ایران حمایت همهجانبهای از سازمان القاعده کرده از جمله برنامهریزی، حمایت مالی، تسهیل سفر ربایندگان و آموزش [آنان] و ارائه خدمات لجستیک شامل ارائه خدمات مثل پول، محل سکونت، آموزش، مشورت کارشناسی یا کمک و فراهم کردن مکان اختفا و در اختیار قرار دادن وسیله نقلیه.
در این حکم ادعا شده است که ارائه کمک مالی ایران به القاعده از طرف مسئولان مختلف ایرانی انجام شده که در کنار مسئولانی از سپاه قدس و دستگاه اطلاعات و حتی حزبالله، از یک مسئول عالیرتبه ایرانی نیز نام برده شده است.
یک مقام قضایی آمریکایی که الشرق الاوسط نامش را ذکر نکرد، در توضیح استناد حکم دادگاه مدعی شده که «در آمریکا ما قانون مصونیت حاکمیت [کشور] خارجی را داریم که شرایطی که در آن مجاز است یک کشور دارای حاکمیت (یا شاخههای سیاسی یا نهادها یا وکلای آن) در دادگاههای آمریکایی مجازات شوند، بدقت بررسی میشود. در سال 2008 قانون تفویض دفاع ملی بروشنی توضیح داده که در موارد شکنجه، کشتار غیرقضایی، تخریب هواپیماها و گروگانگیری قانون مصونیت حاکمیت کشور خارجی کنار گذاشته میشود و دادگاه آمریکایی مجاز است علیه کشوری خارجی، اقامه دعوا کند. اقدامات دادگاه هاولیش به استناد همین قانون است».
این مقام قضایی ناشناس در ادامه مدعی شده است که اطلاعاتی که مدعی است ایران و سازمان القاعده با هم ارتباط داشتهاند، فراتر از آمریکاست و «مسئولان دولتی و روزنامهنگاران در اسپانیا، آلمان، انگلیس نیز از این مسئله سخن گفتهاند».
در ادامه این گزارش، ایران حتی به ترور «احمد شاه مسعود» در افغانستان نیز متهم شده و در آن آمده است که «چند روز قبل از حملات 11 سبتامبر، احمد شاه مسعود فرمانده نظامی ائتلاف شمالی در افغانستان به دست سازمان القاعده و به دستور اسامه بن لادن ترور شد. و احمد شاه مسعود یکی از متحدان اصلی آمریکا بود!
در ادامه ادعا شده است که ایران به اسامه بن لادن کمک کرده است تا احمد شاه مسعود را ترور کند !.
پیشبینی پوتین از وقوع انقلاب رنگی در روسیه+ عکس
گروه بینالملل مشرق- خلاصه گزارش: سیاست تغییر رژیم واشنگتن طی چند دهه گذشته از شکل خشونتآمیز و سنتی خود فاصله گرفته و با هدف افزایش تأثیرگذاری و پنهانکاری، تبدیل به کودتای نرم و انقلاب رنگی با استفاده از اعتراضات خیابانی و با طراحی سازمانهای غیردولتی و جنبشهای جوانان شده است. اگرچه درباره این سیاستهای آمریکا در روسیه کمتر از برخی کشورهای دیگر صحبت میشود، اما این به آن معنا نیست که کاخ سفید دولت ولادیمیر پوتین را همانگونه که هست، پذیرفته است. اینکه برخی جوانان در روسیه نوارهایی با عبارت «برای روسیهای بدون پوتین» دور دست خود میبندند، اینکه جنبش جوانان «اوبورونا» دقیقاً به همان سبک جنبشهای مشهورتر «آتپور!» صربستان، «کمارا!»ی گرجستان، و «پورا!»ی اوکراین، در روسیه تشکیل میشود، اینکه رسانههای غربی عجولانه از «انقلاب لاکپشتی» و «انقلاب برفی» در روسیه میگویند، و چندین و چند دلیل دیگر نشان میدهد که آمریکاییها به دنبال انقلاب رنگی در روسیه هستند.
دولت آمریکا از سالها پیش در بخشی از سیاست خارجی خود که ناظر بر روشهای اجرای سیاست «تغییر رژیم» است، تجدیدنظر کرده و به جای کودتاهای خونین، پرهزینه و پردردسر، (هر جا که امکان داشته باشد) از روشهای «نرمتر» استفاده میکند. یکی از این روشها که به خصوص طی چند سال اخیر آمریکاییها به آن علاقهمند شدهاند، «انقلاب رنگی[1]» بوده است.
تعریف انقلابهای رنگی[2] ممکن است در نظر برخی کارشناسان متفاوت باشد، اما عمدتاً انقلاب رنگی به جنبشهایی اطلاق میشود که در سالهای اول قرن 21 در چندین کشور از جمله اعضای سابق اتحاد جماهیر شوروی و برخی کشورهای خاورمیانه رخ داد. برخی ریشه این انقلابها را در به اصطلاح «انقلاب قدرت مردمی» فیلیپین میدانند که به «انقلاب زرد» موسوم شده است.
شباهتهای انقلابهای رنگی
انقلابهای رنگی معمولاً با مقابله غیرخشونتآمیز یا «مقاومت مدنی» در مقابل دولت همراه هستند. این کار از طریق روشهایی مانند تظاهرات، اعتصاب و ایجاد اختلال در روند عادی عملکردهای اجتماعی انجام میشود و هدف، سرنگونی حکومت است که با عنوانهایی مانند دستیابی به «دموکراسی» تزئین میگردد.
این جنبشها مشخصاً یک رنگ یا گُل را به عنوان نماد خود و برای تأثیرگذاری بیشتر و نمایش اتحاد انتخاب میکنند. نکته قابل توجه در اکثر قریب به اتفاق (و چه بسا همه) انقلابهای رنگی، نقش مهم سازمانهای غیردولتی و به ویژه فعالان دانشجویی در سازماندهی اعتراضات و طراحی روشهای خلاقانه برای مقاومت غیرخشونتآمیز است.
انقلابهای رنگی در کشورهای مختلف، نتایج متفاوتی داشته است. به عنوان مثال، «انقلاب بولدوزر» سال 2000 در یوگسلاوی سابق، «انقلاب رز» سال 2003 در گرجستان، و «انقلاب نارنجی» سال 2004 در اوکراین، در رسیدن به اهداف خود موفق بودند. در عین حال، جنبشهای دیگری مانند «جنبش سبز» در ایران، راه به جایی نبردند.
همچنین در اغلب انقلابهای رنگی (اگرچه نه در همه آنها)، فاز اصلی و نهایی جنبش، با تظاهراتهای گسترده خیابانی پس از برگزاری یک انتخابات مهم، و یا تجمعهای بزرگ پیش از انتخابات برای درخواست برگزاری یک انتخابات عادلانه، کلید میخورد و اگر این فاز تا انتها موفقیتآمیز باشد، به استعفا و یا سرنگونی مقامات حکومتی منجر خواهد شد.
بر خلاف آنچه شاید تصور شود، انقلابهای رنگی تنها در چند کشور محدود اتفاق نیفتاده است، بلکه برخی حتی تا 22 کشور را در لیست کشورهایی آوردهاند که در آنها انقلاب رنگی رخ داده است، اگرچه این انقلابها در همه موارد موفق نبودهاند. از جمله این کشورها، پرتغال (میخک، [3]1974)، فیلیپین (زرد، [4]1986)، چک اسلواکی (مخمل، [5]1989)، یوگسلاوی (بولدوزر، [6]2000)، گرجستان[7] (رز، [8]2003)، اوکراین (نارنجی، [9]2004)، عراق (بنفش، [10]2005)، لبنان (سِدر، [11]2005)، کویت[12] (آبی، 2005)، ایران[13] (سبز، [14]2009)، تونس (یاسمین، [15]2010)، مصر[16] (کُنار، [17]2011)، چین[18] (یاسمین، [19]2011) هستند (منابع صرفاً جهت آشنایی مختصر با انقلابهاست و محتوا، آمار، یا موضع آنها مورد تأیید مشرق نیست).
علاوه بر این 22 کشور، جنبشهای مرتبط و تلاشهای مشابه در کشورهایی مانند ارمنستان، آذربایجان (جنبشهای[20] «یوکس![21]» (= نه!) به رنگ سبز، «ینی فکر[22]» (= فکر جدید) به رنگ نارنجی که از اوکراین گرفته بودند، «ماگام» (= وقتش است)، و «دالگا» (= موج))، بلاروس[23]، برمه[24]، چین، مولداوی، مغولستان[25]، پاکستان، ازبکستان (جنبشهای «شدت»، «بولگا»، و «ازبک آزاد») و البته روسیه (که در ادامه گزارش، مفصلاً به آن خواهیم پرداخت) نیز شکل گرفته است که عمدتاً ناموفق بودهاند.
دست آمریکایی پشت پرده انقلابهای رنگی
شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد، شمار قابلتوجهی از انقلابهای رنگی طی سالهای اخیر، در حقیقت «انقلاب» نبودهاند، بلکه کودتای نرم به دست دولت آمریکا بودهاند (گزارشهای مشرق را از اینجا، اینجا، اینجا، اینجا، اینجا و اینجا بخوانید). اگرچه در این گزارش قصد آن را نداریم تا به طور مفصل به این شواهد بپردازیم، اما شباهتها و مهمتر از آن، ارتباط تنگاتنگ میان جنبشهای دانشجویی و رهبران آنها در بسیاری از این انقلابهای رنگی[26]، به خوبی نشان میدهد یک دست واحد و حمایت قدرتمند و هدفمند پشت همه آنهاست.
یک جستوجوی ساده اینترنتی درباره جنبشهای دانشجویی «آتپور![27]» (= «مقاومت!») در صربستان، «کمارا![28]» (= بَس!) در گرجستان، «زوبر[29]» (= نوعی گاومیش آمریکایی) در بلاروس، «مجافت![30]» (= بَس!) در آلبانی، «پورا![31]» (= وقتش است!) در اوکراین نشان میدهد که کمتر کارشناسی (هر چهقدر هم که حامی سیاستهای واشنگتن باشد) ارتباط مستقیم بودجه وزارت خارجه آمریکا با این جنبشها و تغییر حکومت در کشورهای هدف آنها را انکار میکند.
علاوه بر شواهد موجود که ارتباط وزارت خارجه آمریکا با انقلابهای رنگی دهههای اخیر را نشان میدهد، اظهارات مقامات کشورهای مختلف نیز برخی حقایق پشت پرده را افشا کرده است. نه تنها مقامات در کشورهایی که هدف انقلابهای رنگی آمریکا بودهاند، بلکه تقریباً تکتک دولتهای ضدآمریکایی از تلاشهای آمریکا برای تغییر حکومتهایشان شکایت کردهاند. مثالهایی که در ادامه آورده میشود، نشان میدهد بعید است شباهت این اظهارنظر
ژوئن سال 2007 وقتی دولت ونزوئلا شبکه تلویزیونی «آرسیتیوی» را تعطیل کرد، عدهای از جوانان این کشور دست به اعتراضاتی زدند که از نظر «هوگو چاوز» رئیسجمهور این کشور، توسط غرب و با هدف اجرای یک «کودتای نرم» مانند اوکراین و گرجستان، سازماندهی شده بود[32]. همچنین مقامات چینی نیز اعتراضات سال 2014 در هنگکنگ را (که نام «انقلاب چتری» را به خود گرفت) حاصل دخالت، طرحریزی و کنترل آمریکا دانستند[33].
روسیه از اهداف اصلی انقلاب رنگی
مقامات دولتی در روسیه[34] نیز به عنوان یکی از اصلیترین اهداف تلاشهای مداخلهجویانه و خرابکارانه واشنگتن، بارها از سیاستهای تغییر رژیم کاخ سفید انتقاد و درباره پیگیری این سیاست در قبال کرملین هشدار دادهاند[35]. از جمله، «سرگئی شویگو» وزیر دفاع روسیه و «سرگئی لاوروف» وزیر خارجه این کشور در اظهارات خود، انقلابهای رنگی را نوع جدیدی از جنگ دانستهاند[36].
به طور خاص، مقامات نظامی روسیه ماه مارس سال 2014 طی سومین «کنفرانس امنیت بینالمللی» وزارت دفاع این کشور، انقلابهای رنگی را «رویکرد جدید آمریکا و اروپا به جنگ، با تمرکز بر ایجاد انقلابهای بیثباتکننده[37] در کشورهای دیگر و تأمین منافع امنیتی خود با هزینه کمتر و حداقل تلفات» توصیف میکنند[38].
ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه نیز دستکم از دو سال پیش گفته که کشورش باید از وقوع هرگونه انقلاب رنگی جلوگیری کند[39]. وی نوامبر سال 2014 طی نشست با مشاوران خود در «شورای امنیت» روسیه[40] ضمن اشاره به تهدیداتی نظیر مهاجرت غیرقانونی و سایتهای «رادیکال» اینترنتی که اقدام به استخدام جوانان میکنند، گفت: «در دنیای مدرن، از افراطیگری به عنوان یک ابزار ژئوپلتیک و برای گسترش نفوذ استفاده میشود.
پوتین با تصریح تلاشهای آمریکا[41] برای به زانو درآوردن روسیه[42] و نقش این کشور در سرنگونی رئیسجمهور طرفدار مسکو در اوکراین، واشنگتن را به تحریک اعتراضات علیه خودش[43] در زمستان سالهای 2011 و 2012 متهم کرد و گفت: «ما میبینیم موج به اصطلاح انقلابهای رنگی، چه پیامدهای غمانگیزی را به دنبال داشته است. این [پیامدها] برای ما یک درس و یک هشدار است. باید هر چه میتوانیم انجام دهیم تا اتفاقی مشابه [انقلابهای رنگی] هرگز در روسیه رخ ندهد.»
اما تهدیدهایی که پوتین و دیگر مقامات روس از آن سخن میگویند چیست؟ اگرچه ممکن است تصور شود که روسیه به عنوان یک ابرقدرت، از سیاست تغییر رژیم آمریکا در امان است، اما به هیچ عنوان اینگونه نیست[44]. پوتین نه تنها درباره انقلاب رنگی آمریکایی در کشورش هشدار داده[45]، بلکه شواهد نشان میدهد[46] که مسکو خود را برای مقابله با یک انقلاب رنگی پیش یا پس از انتخابات مجلس در ماه سپتامبر سال جاری آماده کرده است[47].
شاید یکی از شواهدی که پوتین را مجاب کرده که آمریکاییها به دنبال اجرای انقلاب رنگی در کشورش هستند، شکلگیری جنبش جوانان «اوبورونا[48]» (= دفاع) باشد که شباهت غیرقابلانکاری با جنبشهای مشابهی دارد که در ابتدای گزارش به آنها اشاره کردیم. اوبورونا از سال 2005 رسماً تأسیس شد و اکنون در دستکم 25 شهر روسیه، از جمله مسکو شعبه دارد. این جنبش که از انقلاب نارنجی در اوکراین الهام گرفته است، همچنان تلاش میکند تا نظام روسیه را به سوی لیبرالیسم غربی سوق بدهد.
نفوذ عناصر مخالف پوتین در ساختار دولتی روسیه از جمله از طریق انتخاباتهای محلی، تا جایی برای غربیها هیجانانگیز است که «رادیو اروپای آزاد» که خود یکی از پایههای پروپاگاندا، نفوذ، و بیثباتسازی در کشورهای هدف غربیها به شمار میرود، نتوانسته برای این تحولات، نامی انتخاب نکند. این شبکه رادیویی به جای انتخاب نامی رادیکالی مانند «انقلاب رز» یا «انقلاب نارنجی»، تصمیم گرفته تحولات روسیه را «انقلاب لاکپشتی[49]» نامگذاری کند.
مخالفان در روسیه البته به دستههای مختلفی تقسیم میشوند و قطعاً همه آنها خواهان سرنگونی پوتین نیستند. بنابراین ظهور نمادهایی مانند «نوارهای سفید[50]» با عنوان «برای روسیهای بدون پوتین»، برگزاری یک سری راهپیمایی موسوم به «راهپیمایی مخالفان[51]» در مسکو، سنتپترزبورگ، و چند شهر دیگر روسیه طی سالهای 2006 و 2007، اتخاذ «استراتژی-31»[52] (برگزاری راهپیمایی در سی و یکمین روز ماههای 31 روزی در اشاره به بند 31 قانون اساسی روسیه مبنی بر حق برگزاری تجمع مسالمتآمیز)، تشکیل ائتلاف «روسیه دیگر[53]»، و برگزاری تظاهرات طی سالهای 2011 تا [54]2013 در اعتراض به «تقلب[55]» در انتخابات پارلمان[56] (که برخی رسانههای انگلیسیزبان با خوشخیالی[57] آن را «انقلاب برفی[58]» هم نامیدند[59])، همگی نشان میدهد که پوتین حق دارد از تلاش غربیها برای انقلاب رنگی در روسیه[60] صحبت کند.
رفتن یا نرفتن پوتین، مسئله این است
ولادیمیر پوتین ماه فوریه سال جاری طی نشست سالانه «سرویس امنیتی فدرال» روسیه اطلاعاتی را افشا کرد[61] که قطعاً جالب توجه بود. وی در سخنرانی خود در این نشست (که یکی از مهمترین سخنرانیهای سالانه پوتین محسوب میشود) گفت سرویس امنیتی فدرال، اطلاعاتی متقن دارد که نشان میدهد غرب در حال طراحی نقشههایی برای ایجاد تنش سیاسی در روسیه پس از انتخابات تعیینکننده مجلس است. البته پوتین صراحتاً از عبارت «انقلاب رنگی» استفاده نکرد، اما اشارههای ضمنی او به این مسئله آشکار بود[62].
نهادهای مختلفی در آمریکا علاوه بر نومحافظهکاران در وزارت خارجه برای وقوع هرگونه شورشی در روسیه[65] لحظهشماری میکنند، اگرچه که احتمال وقوع یک کودتای موفق در مسکو آنگونه که آمریکاییها آرزویش را دارند، ناچیز است. هیچ اپوزیسیون قدرتمندی علیه دولت فعلی روسیه وجود ندارد و اندک مشکلات اقتصادی در این کشور هم مسلماً نمیتواند مردم را علیه دولت بشوراند. اگر اینگونه بود، مردم باید «بوریس یلتسین» (اولین رئیسجمهور روسیه که دستنشانده آمریکاییها بود) را یک روز در میان، اعدام میکردند.
با وجود آنکه کودتای مدنظر آمریکا در روسیه محتمل نیست، اما روسها احتمالاً نگران مسئله دیگری هم هستند: دخالت واشنگتن در امور داخلی مسکو و تضعیف موقعیت پوتین در روسیه تا جایی که کرملین نهایتاً مجبور شود در مسائل مهمی مانند سوریه به خواستههای کاخ سفید تن دهد. یک نکته را هم نباید فراموش کرد، برای غربیها مهم نیست که طبق آخرین نظرسنجیها، پوتین درون روسیه هنوز هم حدود 80 درصد مقبولیت دارد؛ آنها تمام تلاش خود را خواهند کرد تا دولت او را سرنگون کنند و همین تلاشها به هر حال میتواند خطرناک باشد.
پوتین هم میداند «مبلغان دموکراسی» غربی در کشورش بیکار نخواهند نشست و برای همین هم هست که نسبت به وقوع انقلاب رنگی[66] شبیه آنچه در اوکراین رخ داد[67]، هشدار میدهد[68] و یا طرفداران او دست به اقدامات دیگری مانند تشکیل جنبشهای ضدانقلاب رنگی میزنند[69].
البته طبیعی است که این هشدارها و اقدامات، بهانهای برای غربیها هم شده تا دولت روسیه را به توسل به «توهم توطئه» برای سرکوب مخالفان خود متهم کنند. این در حالی است که وقتی اواخر فوریه سال جاری، بین 10 تا 30 هزار نفر در مسکو برای بزرگداشت «بوریس نمتسوف» (از مخالفان پوتین که سال 2015 به شکلی مشکوک ترور شد) دور هم جمع شدند[70]، هیچ خبری از برخورد فیزیکی یا خشونت پلیس نبود.
نه محبوبیت پوتین در میان مردم روسیه و نه برخورد دموکراتیک او با مخالفانش موجب نمیشود تا غربیها دست از تلاش برای سرنگونی او بردارند. از نظر آمریکاییها، تا زمانی که پوتین رئیسجمهور روسیه است، برنامهریزی برای انقلاب رنگی در این کشور باید ادامه پیدا کند. ولادیمیر پوتین در حالی درباره «شوکه شدن مردم در کشورهایی» صحبت میکند «که هدف آزمایشهای مخفیانه و گاهاً وحشیانه و دخالت مستقیم در زندگیشان» قرار گرفتهاند، که خودش یکی از مهمترین اهداف در سیاستهای تغییر رژیم آمریکاست. اما آیا روسیه در مقابل یک انقلاب رنگی، آسیبپذیر است؟ شاید. آیا پوتین آماده است تا جلوی چنین انقلابی را بگیرد؟ قطعاً.ها به یکدیگر، صرفاً «تصادفی» باشد.