به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری فارس، یک روز پس از حادثه تروریستی استانبول که به کشته شدن 5 نفر از جمله یک شهروند ایرانی منجر شد، «رجب طیب اردوغان» رئیسجمهور ترکیه با ارسال نامهای برای «حسن روحانی» همتای ایرانی خود، این حادثه تأسفبار را به وی و ملت ایران تسلیت گفت.
بر اساس گزارش روزنامه جمهوریت، اردوغان در این نامه، حسن روحانی را «رئیسجمهور، برادرم» خطاب کرده و نوشته: «کشته شدن یک ایرانی در حمله تروریستی 19 مارس استانبول، موجبات تأثر عمیق من را فراهم آورد.»
اردوغان در ادامه آورده: «حمله کور به مردم بیگناه بار دیگر نشان داد که همبستگی با جامعه جهانی در ریشهکن کردن تروریسم، لازم و ضروری است.»
رئیسجمهور ترکیه پیشنهادی هم برای طرف ایرانی داشته و نوشته: «ما بیشک نبرد علیه همه اشکال تروریسم را ادامه خواهیم داد و مایلام جنابتان را مطلع سازم که جمهوری ترکیه حاضر است در این مسیر با ایران همکاری کند.»عامل حمله تروریستی دیروز استانبول، آنطور که پلیس ترکیه امروز اعلام کرد، جوانی 24 ساله به نام «محمد اوزترک» و از اعضای گروه تروریستی داعش بوده است.
ارتش آمریکا اعلام کرد که برای حمایت از نیروهای زمینی ارتش عراق در مبارزه با تروریستهای داعش، تعدادی از تفنگداران دریایی خود را به این کشور اعزام کرد.
معاملات نفتی سالها بر اساس پیشنهاد کیسینجر مبتنی بر پایه دلار بود، اما اکنون سه کشور ایران، چین و روسیه در فکر جایگزینی دلار در معاملههای نفتی خود هستند.
گروه جنگ نرم مشرق- آمریکا سالهاست که هژمونی خود را بر دو پایه قدرتمند اراده نظامی و دلار نفتی استوار کرده است. کشورهای مطرح مخالف آمریکا، برای از بین بردن این هژمونی دو کار کردند. اول اتحاد نظامی برقرار کردند و سپس به تدریج از وابستگی خود به دلار کاستند. تحلیلگران مطرح دنیا اکنون معتقدند که اظهارنظر اخیر وزارت نفت ایران نشاندهنده آن است که این کشور آماده انتقام سالهای تحریم و جنگ اقتصادی از آمریکاست. اخیرا وزارت نفت جمهوری اسلامی ایران، اعلام کرده که فقط پرداختها را به یورو -و نه به دلار- میپذیرد. تحلیلگرانی چون ویلیام انگدال معتقدند که ایران، روسیه، و چین عزم خود را جزم کردهاند تا کمر دلار آمریکا را بشکنند.
آمریکا، در نیمه اول قرن بیستم، اساس کار خود را بر کنترل طلای ذخیره در بانکهای کشورها گذاشت و در طی آن پنجاه سال، صاحب 70 درصد از ذخایر طلای بانکهای جهان بود. این امر، موجب شد تا انگلیس که دوست قدیمی آمریکا بود منزوی شده و آمریکات نظام مالی «برتون وودز» را در سال 1944 پایهگذاری نماید و امپراتوری دلار را اغاز کند.
هنوز ربع قرن نگذشته بود که عدم توانایی این سیستم در بهبود اقتصادی آلمان و ژاپن نشان داده شد. آمریکا هم حاضر نبود که سیستم موزانه طلا-دلار خود را اصلاح نماید. دلار به محاق سقوط افتاد اما به لطف کشورهای ثروتمند نفتی و بخصوص عربستان که با ریچارد نیکسون به پای مذاکره نشست و از آمریکا تسلیحات میخرید، بار دیگر نجات یافت. ریچارد نیکسون، در سال 1971 بطور یکطرفه اقدام به لغو برنامه تبدیل دلار به طلا کرد و از سیستم پولی جامائیکایی که نفت را اساس و زیربنای دلار آمریکایی برمیشمرد، بهره برد. لذا، نظارت مستمر آمریکا که از آن پس بطور جدی بر تجارت نفت صورت گرفت را نمیتوان یک همرویدادی اتفاقی دانست. این «شوک نیکسونی» موجب افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه شد و با حمایت کشورهای عضو اوپک از این امر، دلار نفتی آمریکا در اوج عزت خود قرار گرفت. دیگر، دلار آمریکا حرف اول را میزد و کشورها در بازار جهانی مجبور بودند که برای خرید نفت، دلار آمریکایی بخرند.
نیکسون و کیسینجر
امروز، کارشناسان معتقدند که سهم آمریکا در تولید ناخالص داخلی جهانی نباید بیش از 22 درصد باشد اما این در حالی است که 80 درصد از پرداختهای نفتی به دلار آمریکا صورت میگیرد. از آنجایی که ارزش دلار آمریکا نسبت به دیگر واحدهای ارزی روز به روز در حال افزایش است، مصرفکننده در آمریکا، محصول وارداتی را به ارزانترین قیمت ممکن به دست میآورد. بنابراین، آمریکا که از درخواست زیاد دلار در جهان، بسیار ذینفع است، با کمترین نرخ بهره بدهیهای خود را میپردازد.
هر چیزی که موجب پشت کردن به دلار آمریکایی در تجارت نفت شود، دلار را به پایین کشیده و در نتیجه رفاه شهروند آمریکایی که آسایشش وابسته به تقلیل ارزش ارزهای دیگر در بازار نفت است را دچار خلل میکند. لذا، حلقه نخبگان سیاسی و تجاری واشنگتن، تلاش دارند تا به هیچ وجه اجازه شکلگیری جریان ضد دلار را ندهند. این حلقه، یکی از ضربه شصتهای خود را براندازی رژیم معمر قدافی میدانند که تلاش داشت تا یورو را جایگزین دلار در معاملههای نفتی کرده و سپس آن را به سمت دینار طلا ببرد.
در واقع، در سالهای اخیر به وضوح نشان داده شده که دلار آمریکا به خاطر سیاستهای اخیرش که ناراحتی غالب کشورها را به دنبال داشته، آن عزت سابق را ندارد. اکنون، کشورها در پی این هستند که از زیر سایه آمریکا با توسل بر سیاستهای ضد دلاری بیرون بیایند. سه کشور فعال در این زمینه را میتوان روسیه، چین، و ایران دانست. این سیاست ضد دلاری آنها در همکاری با شرکتهای داخلی و بانکهای اروپایی صورت میگیرد.
در بهار 2014، وزیر دارایی دولت روسیه اعلام کرد که کشورش سعی در این دارد تا به زودی ارز حاکم در قراردادهای نفتی خود را از دلار به روبل تبدیل نماید. ماه می گذشته بود که روسیه «قرارداد قرن» را با چین به امضا رساند. قراردادی مبنی بر خرید 30 ساله گاز از سوی چین به ارزش 400 میلیارد دلار. در ماه آگوست بود که یکی از شرکتهای تحت نظر «گازپروم» اعلام کرد که 80 هزار تن نفت که به روبل پرداخت شده را عازم اروپا کرده و برای انتقال نفت به چین از طریق خط لوله سیبری شرقی-اقیانوس آرام با پرداخت یوآن آمادگی کامل دارد. تبادل ارزی بین چین و قطر با ارزش 5.7 میلیارد دلار به یوآن، پشت کردن به دلار و نشاندهنده قدرتگیری واحد ارز چین در بازارهای خاورمیانه است. کشورهای نفتخیز خاورمیانه ترجیح میدهند که به جای صادرات نفت با دلار که موجب تورم میشود، واحد ارزی چین را انتخاب کنند و این امر در حال سرایت به باقی اعضای اوپک است. چین هم با زیرکی تمام، طی چند سال اخیر، اقدام به ایجاد مرکز تبادل یوآن در سنگاپور کرده که استفاده از یوآن را ممکنتر ساخته و حقیقتا گام بزرگی برای حضور این کشور در منطقه است.
ایران، اخیرا اعلام کرد که به تجارت نفتی با دلار علاقهای ندارد. پیش از این، «نورالسلطان نظربایف» -رییس جمهور قزاقستان- به بانک مرکزی این کشور دستوری مبنی بر دلارزدایی از اقتصاد ملی داده بود. در حالی که اکثر کشورهای دنیا خواستار ایجاد یک سیستم بینالمللی پول هستند، انگلیس در تلاش است تا بدهیهای به یوآن را تسویه کند اما این امر در زمانی در حال وقوع است که بانک مرکزی اروپا به یوآن به عنوان یک ارز حاکم قریبالوقوع در سپردههای رسمی خود نگاه میکند. خبرسازان غربی به شدت در تلاشند تا در رسانههای خود با تبلیغات ضد روسی و ضد چینی، ارزش روبل و یوآن را نادیده بگیرند و این در حالیست که اقتصاد خود آمریکا با تورم درگیر است و وزارت خزانهداری آمریکا خبر از رشد روبل در تبادلات خارجی میدهد. اتفاق بدتری هم برای آمریکا در پیش است؛ اکثر کشورها در حال خارج کردن سرمایههای طلای خود از بانکهای آمریکا و بخصوص «بانک سپرده فدرال» هستند. در سال 2013، وقتی آمریکا در اوج گستاخی حاضر به خارج کردن سپردههای طلای آلمان نشد، هلند در حمایت از آلمان، از آمریکا خواست که سپردههای طلای این کشور را هم به او پس بدهد. «ویلیام انگدال» -تحلیلگر سرشناس آمریکایی- در مقاله خود در نشریه «نیو ایسترن آتلوک» نوشت: «ژانویه 2016 بود که «سوئیفت» (جامعه جهانی ارتباطات مالی بین بانکی) اعلام کرد که پس از تایید آژانس بینالمللی انرژی هستهای مبنی بر عمل ایران به تعهدات لازم در خصوص برنامه هستهای، تمامی بانکهای ایرانی مجاز به ورود به سیستم پرداخت هستند. سپس، اتحادیه اروپا اعلام که از این پس تمامی شرکتهای اروپایی و بالاخص شرکتهای نفتی با ایران همکاری خواهند داشت. اما وزارت خزانهداری آمریکا موضع دیگری گرفت و اعلام کرد که وضع همچون سابق باقی خواهد ماند چرا که نگرانیهای جدای از برنامه هستهای ایران وجود دارد. این حرکت واشنگتن، تهران را نگران کرد و رهبر ایران در چندین وهله مقامات آمریکایی را غیر قابل اعتماد خواند. اگرچه اعتراض رهبر ایران بحق بوده و البته براستی قصد تخریب آمریکا را ندارد، اما ابرقدرت همچنان به میل خود میتازد».
وی در ادامه آورد: «به پاس 37 سال اعمال تحریمهای شدید علیه ایران، در روز 5 فوریه، یکی از مقامات وزارت نفت این کشور به نام صفر علی کرامتی اعلام کرد که ایران دیگر نفت به دلار نمیفروشد و به جای آن فقط یورو تحویل گرفته میشود. هماکنون ایران همکاری خود با غولهای نفتی اروپا شامل «توتال» فرانسه، «سپسا»ی اسپانیا ، و «لوکو»ی روسیه را آغاز کرده است». هماکنون شرکتهای بزرگ نفتی دنیا میلیادرها دلار بدهی نفتی به ایران دارند که برخی از آنها شامل امارات، ژاپن، هلند، ایتالیا، و یونان میشوند که در 2 مورد آخری فقط 4 میلیارد دلار بدهی به ایران دارند. این کارشناس افزود: «ایران هم پیرو روسیه و چین به نوعی سیگنال بیاهمیتی به دلار آمریکا و تحقیر ارز رایج امپراتوری تجارت جهان را داده است. این در حالی است که روسیه کلید تجارت نفتی به روبل که ارز داخلیاش محسوب میشود را زده است. هژمونی دلار به نظام بازیافت دلار نفتی که در دهه 1970 به تکامل رسید بازمیگردد. در سال 1974 بود که جک اف بنت -معاون وزیر خزانهداری آمریکا- قراردادی را با «سما» بانک مرکزی عربستان به امضاء رساند که طی آن دولت عربستان موظف به خرید اوراق بهادار بانک پسانداز نیویورک با سررسیدهای حداقل یکساله شد و در سال 1975 آمریکا بدهیهای خود را به لطف دلارهای نفتیاش تصفیه کرد. عربستان در آن سالها اوپک را متقاعد کرد که نفت خام خود را به دلارهای آمریکایی بفروشند؛ در عوض، آمریکا هم سلاحهای پیشرفته نظامی در اختیار عربستان قرار داد و چشمانش را بر روی رفتارهای افراطی آل سعود بست. نتیجه، چیزی جز احیای دوباره دلارهای رو به مرگ آمریکا نبود. آمریکا، به شدت نسبت به علایقش حسود است. به محضی که صدام حسین تصمیم گرفت که یورو را در معاملات نفتی جایگزین دلار نماید، به این کشور حمله نموده و حکومت وی سقوط کرد. این بار هم آمریکا به تداوم بقای دلار نفتی خود کمک کرد. اما با ظهور و قدرت گرفتن بریکس، اکنو دلار آمریکا به گوشه رینگ رانده شده و ضربات سنگین مشت را تحمل میکند تا در آخر با یک ناک آوت از پا در آید».
انگدال نوشت: «در تابستان 2015 بود که آمریکا موافقت خود را با رفع تحریمهای ایران در صورت همکاری کشور ما با آژانس بینالمللی انرژی هستهای اعلام کرد. در این راستا، مقرر شد که بانکهای ایرانی دوباره به سیستم تبادلات بینبانکی سوئویفت وصل شوند. اخراج یک کشور از سوئیفت برای اولین بار بود که در تاریخ 39 ساله این سیستم رخ میداد. دیوید کوهن -معاون وزیر خزانهداری آمریکا در امور تروریسم و اطلاعات اقتصادی- به کمک «مارک دوبوویتز» -جنگطلب متخصص تحریم- به نوعی حمله هستهای مالی علیه ایران شکل داد. بلافاصله پس از امضای توافق هستهای و اعلام سلامت هستهای ایران در 16 ژانویه 2016 از سوی آژانس بینالمللی انرژی هستهای، اروپا اعلام کرد که ورود ایران به سوئیفت را خوش آمد میگوید و تمامی شرکتهای اروپایی آماده همکاری با ایران هستند. این در حالی بود که آمریکا این صداقت را از خود نشان نداد و در کمال تعجب همگان اعلام کرد که بخشی از تحریمها به دلیل حمایت ایران از تروریسم، مسائل حقوق بشری، و آزمایشهای موشکی باقی میماند. اگر امروز ایران قصد تلافی سالها تحریم و دشمنی اقتصادی از سوی آمریکا را دارد، پر بیراه نیست. ممکن است آمریکا و متحدینش در عربستان و اسراییل دلارستیزی اخیر ایران را ناسپاسی بخوانند اما من آن را «استقلال منافع ملی» میخوانم.

شرکت ملی نفت ایران، اخیرا علاوه بر اعلام اینکه از این پس تجارت نفتی خود را یورو صورت میدهد، اعلام کرده که تمامی کشورهایی (مثل هند) که در دوران اخراج از سوئیفت از آن فرصت نهایت بهره را برد و از ایران نفت نسیه خریدهاند و پرداخت نقد نداشتهاند، حالا باید حسابهای خود را به یورو تسویه کنند. حرکت ایران، در موازات با حرکت روسیه و چین که اقدام به معامله نفتی و گازی به روبل و یوآن کردهاند، معنای واقعی پیدا میکند. ادامه خط حرکت روبل روسیه که سر از بازار سهام لندن درآورد را ایران با حرکت دلارستیزانه خود طی میکند و عملا ضربه محکمی به پدیدهای که «هنری کیسینجر» -وزیر خارجه وفت آمریکا- پس از شوک نفتی 74-1973 به عنوان «دلار نفتی» ابداع کرد، وارد میآورد».
وی افزود: «شوک نفتی 1973، منجر به تشکیل جلسه 48 ساعته پشت درهای بسته هتل بزرگ «سلخوبادن» سوئد از سوی آمریکا و کشورهای دیگر که مجموعا 84 مقام سیاسی و کارشناس و تاجر را تشکیل میداد، شد. سرمایهگذار این نشست که یکی از نشستهای مهم بیلدربرگ محسوب میگردید، خانواده ثروتمند والنبرگ سوئد بود. کلهگندهها و غولهای نفتی و صنعتی جهان گرد هم آمده بودند: دیوید راکفلر از بانک چیس منهتن، بارون ادموند دو راچیلد از فرانسه، رابرت اندرسون از شرکت نفت آرکو، لرد گرینهیلد از شرکت ملی نفت بریتانیا، رنه گرانیر دو لیلیاک از شرکت ملی نفت فرانسه (توتال کنونی)، سر اریک رول از شرکت اس جی واربورگ، جورج بال از شرکت لمن برادرز، اوتو ولف فون آمرونگن سرمایهدار آلمانی، و جیانی آگنلی از شرکت فیات. این افراد، در پشت همان درهای بسته که کوچکترین حضوری از خبرنگاران نبود، تصمیم گرفتند که راهی برای مقابله با افزایش 400 درصدی قیمت نفت و سر جای نشاندن ایران، عربستان و بقیه نفتخیزها پیدا کنند. تا آنجا که من از فحوای لو رفته آن جلسه بیلدربرگ خبر دارم، نظر بر این بود که در صورت تداوم این روند، کشورهای قدرتمند اوپک با تقویت مالی پس از افزایش قیمت، نظام اقتصادی بینالمللی را دچار خدشه خواهند کرد. این بود که آمریکا و انگلیس در کنار هم به همت مغزهای متفکر پشت پرده همچون کیسینجر و صاحبنظران وال استریت و لندن، پدیدهای به نام «دلار نفتی» را خلق کردند تا کشورهای صاحب نفت، دلارهای آمریکایی را در بانکهای آمریکا و انگلیس خرج کنند و همواره ضمن دارا بودن ثروت غنی و عظیمی به نام نفت تحت سیطره قدرتهای بزرگ باشند».
این تحلیلگر برجسته در ادامه آورد: «درست پس از جنگ «یوم کیپور» که در آن اسراییل (رژیم صهیونیستی) در یک طرف و مصر و سوریه و عربستان در طرف دیگر بودند، ملک فیصل -پادشاه وقت عربستان- اعلام کرد که جهت مقابله با آمریکا و اروپا که اسراییل را تجهیز میکنند، از این پس اوپک اقدام به تحریم نفتی آنها خواهد کرد. چندی بعد «ویلی برانت» -صدر اعظم وقت آلمان- به «ریچارد نیکسون» -رییس جمهور وقت امریکا- پیغام داد که دیگر اجازه استفاده از پایگاههای آلمانی برای تجهیز اسراییل را نمیدهد و عملا تصمیم دارد که در کارزار بین اسراییل و کشورهای عربی بیطرف باشد. پاسخ نیکسون اما یک پیام تند به وی بود: «میدانیم که اروپاییها بیش از ما به نفت کشورهای عربی نیاز دارند اما آسیبپذیری شما با جدایی از ما کمتر نمیشود. چطور است که در هدف تامین و تجهیز نظامی اسراییل متحد بودیم و حالا در زمان بحران، دیگر خبری از اتحاد نیست؟ چنین برائتی از سوی شما در باورم نمیگنجد». آمریکا اجازه کنارهگیری آلمان را نداد اما به انگلیس این اجازه را داد و همین امر بر تحریم نفتی تاثیر گذاشت». وی افزود: «تجربه شکست ائتلاف تحریم نفتی اوپک در سال 1974 و تنبیه صدام حسین پس از اعلام تجارت نفتی با یورو طی حمله به عراق در سال 2003، موجب شد که اعضای اوپک جرات نکنند که با ارز دیگری به غیر از دلار کار کنند. اما اکنون این ایران است که تابو را شکانده و دلار آمریکا را به چالش فراخوانده است. در ضمن آیا قوانین بینالمللی کشورها را مجبور کردهاند که فقط با دلار آمریکا کار کنند؟ اگر ایران موفق شود که دلار آمریکا را در معاملههای نفتی به زیر بکشد، شاهد دنیایی چشمگیر و زیبا خواهیم بود».
هندوستان به عنوان دومین کشور پرجمعیت جهان یکی از بزرگ ترین ارتش های جهان را در اختیار داشته و در حال حاضر بزرگترین وارد کننده سلاح در جهان به شمار می رود. البته واردات سلاح های هندی ترکیبی جالب و به نوعی عجیب را در ارتش این کشور ایجاد کرده است.
به گزارش گروه دفاع و امنیت مشرق، مثال هندوستان کشور 72 ملت را به احتمال فراوان اکثر فارسی زبانان تا به امروز شنیده اند. این مثال دلالت بر انواع فرهنگ ها و مذاهب موجود در این کشور پهناور دارد. این کشور عظیم و یا به عبارتی شبه قاره، دومین کشور پر جمعیت جهان بعد از چین محسوب شده و در سالهای اخیر رشد اقتصادی قابل توجه را تجربه کرده است.ارتش هندوستان نیز از جمله بزرگترین ارتش های جهان بوده و این کشور در حال حاضر مقام بزرگترین وارد کننده تسلیحات در جهان را کسب کرده است. اما جالب است بدانید که ارتش هندوستان به مانند ضرب المثل معروف فارسی که در ابتدا به آن اشاره شد دقیقا از جنگ افزارهای ساخت اکثر کشورهای جهان پر شده است. به نوعی می توان هند را در این زمینه یک مثال بی همتا در جهان به حساب آورد. در این مطلب نگاهی به برخی از تجهیزات گوناگون در ارتش هندوستان خواهیم داشت.
نیروی زمینی
در بخش نیروی زمینی ارتش هندوستان شاید جالب ترین بخش مربوط به سلاح های سبک و انفرادی باشد. جشنواره ای از سلاح های سبک در ارتش هندوستان دیده می شود. برای نمونه در سلاح های هجومی AK-47 و AK-103 روسی ، Tavor ساخت رژیم صهیونیستی، M4 آمریکایی ، T91 ساخت تایوان و FN2000 بلژیکی و چند نمونه هندی در خدمت نیروهای مسلح هستند. با کمی انحراف از بحث باید یادآور شد که با وجود این حجم از نام های مهم، در بخش سلاح سبک، پلیس این کشور در بسیاری از موارد همچنان از مدلی از سلاح گلنگدنی لی انفیلد انگلیسی استفاده می کند که طراحی آن به زمان جنگ اول جهانی باز می گردد!
سربازان هندی مجهز M-4در بخش تیربار و تفنگ های تک تیرانداز نیز سلاح های مختلفی ساخت بلژیک، آلمان ، روسیه و آمریکا در نیروی زمینی هند دیده می شود. هندوستان پروژه سلاح بومی را نیز در توسعه دارد تا در تمامی بخش ها مثل سلاح هجومی ، مسلسل های سبک و سنگین و همچنین تک تیراندازها در کالیبر مختلف نمونه های هندی را جایگزین کند که البته هنوز این برنامه به ثمر نرسیده است.
پلیس هند مجهز به لی انفیلددر سلاح های سنگین زمینی تانک اصلی این کشور را تی 72 و تی 90 روسی تشکیل می دهند. اما در این بخش هندی ها دارای یک برنامه بومی هستند که به نوعی در زمان صرف شده برای آن رکورددار است. تانک بومی هندوستان به نام آرجون برنامه است که تقریبا از مراحل اولیه تا تولید نهایی آن نزدیک به 37 سال طول کشیده و ترکیبی از فناوری های غربی، شرقی و هندی در آن به کار رفته است.
تانک آرجونآرجون 1 بعد از تولید 119 دستگاه از آن به ارتش تحویل شد و حالا ارتش هند 270 دستگاه از مدل 2 این تانک را نیز به ثبت رسانده است.
در بحث توپخانه نیز هندی ها ترکیبی از سامانه های هندی، روسی و آمریکایی و حتی کره ای را به کار می برند.راکت انداز اسمرچ و توپ 130 میلی متری ام 46 روسی ، توپهای سوئدی FH77/B و سامانه های هندی مثل توپ Dhanush و راکت اندازهای Pinaka از جمله سامانه هایی هستند که در بخش توپخانه ای ارتش هند به کار می رود.
توپ خودکششی K-9 ساخت کره جنوبی و ام 777 آمریکایی از جمله سامانه های جدیدی است که هندی ها سفارش داده و به زودی تحویل می گیرند.
نیروی دریایی
در دریا هم وضع کم و بیش به همین صورت ادامه دارد. شناورهای هندی عمدتا در بخش بدنه در داخل این کشور ساخته می شوند اما در بخش رادار و تسلیحات در حجم زیادی هندی ها به خارج وابسته هستند. در زیر دریا هندی ها زیردریایی های دیزل الکتریک کلاس کیلو ساخت روسیه و تایپ 209 آلمانی را در اختیار دارند. اخیرا صنایع دریایی هند تحویل زیردریایی های کلاس عقرب که در حقیقت ساخت فرانسه بوده و در این کشور منتاژ شده است را به نیروی دریایی این کشور آغاز کرده است.
زیردریایی کلاس کیلوی نیروی دریایی هنداما هندی ها در این بخش به دنبال خرید 6 فروند زیردریایی دیزل الکتریک دیگر نیز هستند. طرح هایی از آلمان، سوئد، ایتالیا، فرانسه و روسیه در قالب طرح Project 75I به این کشور ارائه شده است ولی هنوز برنده این طرح مشخص نشده است. در صورتی که طرح های پیشنهادی از سوئد یا ایتالیا در این رقابت به پیروزی برسند بر تنوع یگان زیرسطحی هند افزوده خواهد شد.
زیردریایی کلاس عقربدر عین حال هندی ها یک فروند زیردریایی اتمی تهاجمی از کلاس آکولا ساخت شوروی سابق را نیز به صورت اجاره ای از روسیه دریافت کرده و در خدمت دارند. هندی ها به دنبال ساخت 6 فروند زیردریایی تهاجمی اتمی بومی نیز هستند که البته جزئیات زیادی از طرح آن هنوز منتشر نشده است.
در بخش شناورهای سطحی بخش عمده طراحی و ساخت بدنه شناورها در خود هندوستان انجام می شود ، اما در مسائلی مثل سلاح و سامانه های الکترونیکی وابستگی شدیدی به روسیه و رژیم صهیونیستی دارد. در حال حاضر انواع موشک های تهاجمی و ضد هوایی در نیروی دریایی هند وجود دارد که از آن میان می توان به هارپون آمریکایی، اگزوست فرانسوی و کلاب روسی اشاره کرد. برنامه موشک براهموس نیز با کمک روسیه و بر پایه موشک یاخونت توسعه یافته است.
در حقیقت در بخش شناورهای سطحی و زیر سطحی نیز باز هم با وجود حجم زیادی از فناوری های شرقی، غربی و هندی مواجه هستیم. اما شاید یکی از جالب ترین بخش ها در نیروهای مسلح هندوستان که به نوعی در هیچ کجای جهان دیده نشود بحث هواپیماهای گشت دریایی هندی است. تا چند سال پیش هندی ها از دو مدل هواپیمای روسی Tu-142 و Il-38 استفاده می کردند و همچنان نیز این دو سامانه در خدمت هندی ها هستند.
Tu-142 و Il-38 نیروی دریایی هند
P-8 نیروی دریایی هنداما در سالهای اخیر هواپیمای گشت دریایی آمریکایی P-8 ساخت آمریکا نیز به این نیرو پیوسته و در کنار این دو پرنده روسی به خدمت مشغول است. بر روی ناوهواپیمابر هندی نیز جنگنده های انگلیسی هاریر و روسی میگ 29 کا فعال هستند.
نیروی هوایی
اما اوج داستان های عجیب و غریب در ارتش هندوستان مربوط به نیروی هوایی است. جایی که بدون شک ترکیبی از جالبترین جنگنده های دنیا را در آن دیده می شود. در حال حاضر بخش عمده توان رزمی خط یک نیروی هوایی هند را جنگنده های سوخوی 30 تشکیل می دهند. جنگنده های میگ 29 روسی ، میراژ 2000 فرانسوی و جگوار انگلیسی بخش دیگری از ناوگان هوایی هندوستان را تشکیل می دهد.
SU-30MKIجنگنده های میگ 21 و میگ 27 نیروی هوایی هند قرار است با دو مدل جایگزین شوند. یکی بحث معامله جنگنده میان وزن است که شاید تبدیل به یکی از پر بحث ترین برنامه های خرید نظامی در تاریخ بدل شده و در نهایت نیز تا به امروز به هیچ نقطه مشخصی نرسیده است.
هندی ها در قراردادی که نهایتا ارزشی در حدود 20 میلیارد پیدا کرد به دنبال خرید حدود 126 فروند جنگنده بود. در این رقابت هواپیماهای میگ 35 از روسیه، گریپین از سوئد، اف 16 و اف 18 از آمریکا، رافال از فرانسه و یوروفایتر تایفون از کنسرسیوم اروپایی در این رقابت شرکت کردند.
در نهایت اعلام شد که رافال فرانسوی در این رقابت به پیروزی رسیده است اما بعد از مدتها مذاکره در نهایت فرانسه و هند بر سر تنها 36 فروند رافال به توافق رسیدند و این پروژه بزرگ رسما از طرف دولت هند لغو شد. البته در حال حاضر خرید همین 36 فروند نیز هنوز نهایی نشده و حتی اخباری از پیشنهاد شرکت های آمریکایی برای تولید اف 16 و یا اف 18 در خاک هندوستان به گوش می رسد.بخش دیگر از تلاش برای نوسازی نیروی هوایی هند بر عهده جنگنده بومی "تجاس" است. این برنامه نیز بعد از نزدیک به بیش از سه دهه و کمک بسیاری از کشورهای صاحب سبک مثل آمریکا، فرانسه و روسیه هنوز به مرحله تولید انبوه نرسیده است. این هواپیمای تک موتوره سبک وزن گلچینی از فناوری های غربی و شرقی را در خود جای داده است. البته این تاخیرها انتقادات زیادی در دورن هندوستان بدنبال داشته و کارشناسان درباره کاهش شدید توان نیروی هوایی این کشور هشدار دادند.
در بخش جنگنده نسل پنجم نیز هندی ها در مشارکت با روسیه در طرحی موسوم به "فاگفا" هستند که بر اساس جنگنده پاکفای روسی توسعه یافته است.
IL-76

C-17در بخش ترابری هم داستان جالبی وجود دارد. در ناوگان هندی هواپیماهای روسی مثل ایلوشین 76 و آنتونوف 32 حضور دارند و در عین حال هواپیماهای ترابری آمریکایی C-17 و C-130 نیز در سالهای اخیر به ناوگان هندی ها اضافه شده است. هندی ها همچین به دنبال خرید هواپیمای C-295 از شرکت ایرباس نیز هستند که یک هواپیمای ترابری تاکتیکی است.
ناوگان بالگردی
ناوگان هلی کوپتری ارتش هندوستان نیازمند یک توجه مجزاست. در ارتش هندوستان انواع و اقسام بالگردها حضور داشته و بالگردهای جدیدی نیز به زودی به این ناوگان اضافه می شوند.
میل 26 بالگردهایی مثل میل 8 و میل 17 و میل 26 و کاموف 31 ساخت روسیه، نمونه های هندی مثل Dhruv و LCH در کنار چند مدل سبک فرانسوی ، بالگرد انگلیسی سی کینگ در حال حاضر بخش عمده ناوگان بالگردی ارتش هند را تشکیل می دهند.
سی کینگ در عین حال هندی ها قرارداد خرید بالگردهای ترابری شینوک و تهاجمی آپاچی را نیز با آمریکا امضا کرده و به زودی آنها را نیز وارد ناوگان می کنند.
آیا این ارتش توان جنگ دارد؟
آنچه که در پایان باید به آن پرداخت این نکته است که هندوستان در حال حاضر با دو تهدید عمده که یکی پاکستان و دیگر چین است رو به رو می باشد. بسیاری اعتقاد دارند که توان فعلی هندوستان برای شکست پاکستان در یک جنگ غیر اتمی کفایت کرده و شواهد و آمار روی کاغذ هم اینچین نشان می دهد. اما در برابر حریف قدرتمندی به نام چین، مسلما هندی ها مشکلات بزرگی خواهند داشت.
با شروع یک جنگ در برابر یک ابرقدرت به نام چین، ارتش هندوستان به سرعت نیاز تامین قطعات یدکی و پشتیبانی کشورهای سازنده را برای این ناوگان عظیم و متفاوت خود خواهد داشت. حال تصور کنیم آیا تمام کشورهای صادر کننده سلاح به هندوستان یک نظر را درباره این جنگ خواهند داشت ؟ آیا کشوری مثل روسیه و یا اروپایی ها که دارای روابط بسیار گسترده اقتصادی با چین هستند به راحتی به هند کمک خواهند کرد؟
مسئله بعدی، مشکلات و هزینه های فراوانی است که تعمیر و نگهداری و همچین آموزش برای این ناوگان متفاوت ایجاد می کند. علاقمندان به صنایع و علوم نظامی اطلاع دارند که در بسیاری از مکاتب طراحی و ساخت سلاح در شرق و غرب دنیا، تفکرات کاملا متفاوتی وجود دارد و در کنار هم قراردادن تمام این سخت افزارها، آماده کردن خدمه برای استفاده و سرویس آنها و در نهایت شبکه کردن و نتیجه گرفتن از این سامانه های کاملا متفاوت امری بسیاری سخت، زمان بر و در عین حال گرانقیمت است.
در عین حال، بسیاری از کارشناسان فساد بالای اداری حاکم در هندوستان را یکی از دلایل این نوع خریدها دانسته و معتقدند یه دلیل سود بالای دلالی سلاح و رشوه های دریافتی از شرکت های داخلی و خارجی اسلحه سازی، این روند در هند همچنان ادامه خواهد داشت.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس در دمشق، عملیات نظامی ارتش سوریه در محور عملیاتی ریف شرقی استان حمص و به طور مشخص اطراف دو شهر تدمر و القریتین با پیشروی آرام و حساب شده نیروی پیاده نظام و پشتیبانی نیروی هوایی روسیه با هدف آزادسازی و در دست گرفتن کنترل ارتفاعات و نقاط راهبردی این مناطق ادامه دارد.
با آزادسازی این نقاط و در دست گرفتن کنترل آنها خطوط امداد و کمکرسانی داعش از سمت حسیاء و القلمون قطع و امنیت بزرگراه بین المللی حمص بیش از پیش تامین خواهد شد.
در این راستا نیروی هوایی روسیه و سوریه در روزهای اخیر با بیش از 20 سورتی پرواز مواضع، تجمعات و تحرکات گروههای مسلح وابسته به داعش را اطراف شهرهای تدمر، اثریه و مناطق المثلث، المقالع، البیارات غربی، اطراف میدان نفتی جزل، مزارع اطراف شهر القریتین و منطقة المعالف بمباران کردند.
در این حملات هوایی بیش از 10 خودرو مجهز به تیربارهای دوشکا و دهها تروریست داعشی را از پای درآورده و زخمی کردند، به گونهای که مابقی عناصر وابسته به این گروه به سمت شهرک «سخنه» در شرق حمص و مناطق تحت تصرف داعش در دو استان دیر الزور و رقه فرار کردند.
از سوی دیگر، منابع محلی از آغاز عقب نشینی عناصر داعش از داخل شهر تدمر خبر داده و تصریح کردند: به موازات این عقب نشینی، عناصر داعش اقدام به مین گذاری و بمبگذاری مناطق مختلف تدمر، از جمله خیابانهای اصلی و ساختمانهای مهم شهر میکنند.
نیروهای ارتش سوریه هم اکنون در 3 کیلومتری شهر تدمر قرار دارند و تلاش میکنند، با نقشهای دقیق و حساب شده عناصر داعش را از منطقه «المزارع»، محور جنوبی این شهر دور بزنند.
منابع آگاه میدانی سوری دلیل پیشروی آرام و کُند ارتش سوریه در این منطقه را استقرار گسترده و پر شمار تک تیراندازان داعش و مین گذاری مزارع در مسیر پیشروی پیاده نظام ارتش سوریه عنوان کردهاند.
با این حال این منابع تاکید میکنند که عملیات یگانهای ارتش سوریه در محور به صورت مستمر و روزانه با دفع حملات عناصر داعش به سمت میدانهای نفتی و گازی ریف حمص ادامه دارد.
به گفته این منابع میدانی سوری صرف نظر از حملات داعش، این مناطق شاهد حملات گروههای وابسته به «جبهه النصره» در شهرهای رستن و تلبیسه برای کمک و پشتیبانی از عناصر خود در رریف شرقی حماه نیز میباشد.
این درحالی است که یگان توپخانه ارتش سوریه در استان حماه مواضع و تجمعات جبهه النصره در مناطق حولة، تل ذهب، طیبة، طلس و برج قاعی را بمباران کردند.
اما هم اکنون آرامشی تقریبا سراسری و شبه تام بر شهر حمص، مرکز استان حمص حاکم است و کوی الوعر نیز شاهد کاهش شدت و میزان درگیریهاست.