آمریکا نه تنها برای فروپاشی ۱+۵ آماده نیست بلکه حتی شکست دیپلماسی با ایران، برای دموکرات ها شکست مضاعفی خواهد بود که پازل شکست های داخلی اوباما در امور عمومی این کشور را تکمیل می کند.
آمریکا روز گذشته تهدید کرد که میز مذاکرات هسته ای را ترک خواهد کرد؛ منطق مذاکراتی می گوید که ترک میز مذاکره وقتی اتفاق می افتد که همه راه ها به بن بست رسیده باشد و از این رو ترک میز به معنی به شکست کشاندن آن است. اکنون سوال این است که آمریکا چرا به این تهدید روی آورده و آیا این تهدید جدی است؟ و اصولا آیا اجرای این تهدید عملی است؟
شرایط مذاکرات هسته ای در ژنو
رویدادهای 3،2 روز اخیر مذاکرات هسته ای ایران و 1+5 در ژنو، به خصوص اضافه شدن «علی اکبر صالحی» رئیس سازمان انرژی اتمی کشورمان و «ارنست مونیز» وزیر انرژی آمریکا، حضور حسین فریدون در ژنو، دیدار روزهای آتی سید عباس عراقچی با یوکیا آمانو در وین و نیز جزئیات تایید نشده ای که برخی رسانه ها درباره مذاکرات مطرح می کنند این طور می گوید که مذاکرات به نقاط حساس تری رسیده است. به خصوص مذاکرات فنی در سطح آژانس و تصمیم گیران حوزه انرژی اتمی ایران و آمریکا، حاکی از «فنی شدن» مذاکرات و رسیدن به جزئیات بسیار مهم در حوزه عملیاتی است و نه صرفا سیاسی.
آیا آمریکا برای شکست مذاکرات آماده است؟
واقعیت این است که به این سوال باید از 2 منظر پاسخ داد. نگاه اول این است که طی 17 ماه اخیر که مذاکرات هسته ای در دولت یازدهم شدت گرفته و مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا نیز پس از 35 سال دیگر به یک اقدام تکراری تبدیل شده، آمریکایی ها هرگز خود را مشتاق توافق با ایران نشان نداده اند و برعکس در رسانه ها، در جلسه های استماع با سناتورها؛ در گفت و گوهای مطبوعاتی و … همیشه گفته اند هرگز پای یک توافق به زعم خود بد را با ایران امضا نخواهند کرد. بنابراین اکنون اگر آمریکایی ها مذاکرات را ترک کنند، مقابل افکار عمومی، قهرمان اند چرا که به تصور آنها، آمریکایی ها پای یک توافق بد را امضا نکرده اند. نگاه دوم به پرسش بالا از منظر واقعیت های دولت این کشور است. جایی که تعیین می کند که آیا آمریکا برای شکست مذاکره با ایران آماده است یا نه؟ در مقابل این پرسش باید این سوال را مطرح کرد که اگر مذاکرات شکست بخورد چه اتفاقی می افتد؟ یک گزینه روی میز آمریکایی ها، جنگ با ایران است. این گزینه به دلایل متعدد اقتصادی، سیاسی و نظامی و نیز شرایط این روزهای خاورمیانه، از هم اکنون عملی نیست. بنابراین باید روی گزینه دوم تمرکز کرد؛ تحریم بیشتر. دراین باره، با توجه به رویکردهای سایر اعضای 1+5 ازجمله اروپایی ها که از ماه ها پیش درباره احتمال فروپاشی 1+5 به اوباما هشدار داده اند(1) و نیز شرایط خاص روسیه در موضوع اوکراین، به نظر می رسد، اعمال تحریم های بیشتر چندان مسیر راحتی را دنبال نخواهد کرد. آمریکا نیز نه تنها برای فروپاشی 1+5 آماده نیست بلکه حتی شکست دیپلماسی با ایران، برای دموکرات ها نیز در سالی که قرار است آغاز تلاش های انتخاباتی آن ها برای ریاست جمهوری باشد، شکست مضاعفی خواهد بود که پازل شکست های داخلی اوباما در امور عمومی این کشور را تکمیل می کند. بنابراین در قبال کشوری که خود اوباما به عالی ترین مقامش نامه می نویسد و در آن برای آن چه آن را مبارزه با داعش نامیده، از این کشور یعنی ایران، کمک می خواهد، آمریکا چه چاره ای دارد جز نگه داشتن ایران پای میز مذاکره؟ واقعیت های ژئوپلتیکی منطقه دست های آمریکا برای هر اقدام دیگر را علیه ایران بسته است که اگر اقدام دیگری ممکن بود، اوباما تابستان 2013، تهدید حمله به سوریه را عملی می کرد.
با این شرایط چرا آمریکا تهدید به ترک مذاکرات کرد؟
براساس شرایطی که در بالا توصیف شد، آمریکا اساسا در شرایطی نیست که برای شکست مذاکرات آماده باشد. بنابراین چرا این تهدید را مطرح می کند؟
1 – حدود 2 ماه پیش سنای آمریکا تصویب طرح تحریم های جدید علیه ایران را تا اوایل فروردین به تعویق انداخت. آمریکایی ها به دنبال آن بودند که تا این تاریخ توافق سیاسی با ایران امضا کنند و پس از آن با چماق تحریم های کنگره یا در جزئیات، خواسته های استعماری خود را به ایران دیکته کنند یا توافق دوم در جزئیات را به جای 3 ماه چند سال طولانی کنند. به نظر می رسد، با تصریح ایران بر این که توافق جامع باید در یک مرحله حاصل شود و ایران توافق 2 مرحله بدون جزئیات را نمی پذیرد، آمریکایی ها که پازل 2 مرحله ای شدن توافق و امتیاز گرفتن در جزئیات فنی را عملا شکست خورده می بینند، راهی جز بیان این تهدید برای کوتاه آمدن ایران نمی بینند. با این وجود واضح است که بنا به دلایل آشکار متعدد که بخشی از آن را رویدادهای تاریخی همچون توافق اسلو(2) ثابت می کند، ایران هرگز وارد مسیر 2 مرحله ای شدن توافق با آمریکا نخواهد شد. نکته ای که محمد جواد ظریف، وزیر خارجه کشورمان نیز طی 2 هفته گذشته به آن اشاره کرده است.
2 – از منظر دیگر تهدید روز گذشته آمریکا را باید یک تاکتیک مذاکراتی دانست. از این تاکتیک سال گذشته نیز در جریان توافق ژنو توسط فرانسوی ها استفاده شد. تاکتیکی که در شرایط حساس استفاده می شود تا به وسیله آن امتیازهای اساسی از طرف مقابل بگیرند. بر این اساس، این تهدید را باید در راستای چماق 2 ماه پیش کنگره دانست که باهدف تحت فشار قرار دادن ایران مطرح می شود.
3 – آمریکایی ها چند ماهی است که افکار عمومی را برای مقصر جلوه دادن ایران در شکست احتمالی مذاکرات آماده می کنند. بر این اساس، تهدید روز گذشته را همچنین می توان چارچوبی برای بازی جدید رسانه ای علیه ایران و تیم هسته ای کشورمان تحلیل کرد که با هدف برجسته کردن نام ایران در به شکست کشاندن مذاکرات مطرح می شود. علی القاعده افکار عمومی جهان که از ماه ها پیش برای مقصر سازی ایران به صورت هدف مند هدایت شده اند، هرگز از خود نخواهند پرسید کشوری که به تصریح دست کم 10 گزارش آژانس به توافقاتش در توافق ژنو عمل کرده و در بسیاری از نقاط انعطاف های باورنکردنی در مذاکرات نشان داده، مقصر شکست است یا کشوری که بر خلاف نص صریح توافق ژنو، حدود 70 تحریم جدید علیه ایران اعمال کرده است! واقعیت این است که در شرایط حساس مذاکرات هسته ای نباید از فشارهای تاکتیکی آمریکا که با اهداف راهبردی علیه ایران استفاده می شود غفلت کرد. آمریکا نه می تواند و نه می خواهد مذاکرات را ترک کند مهم این است مقابل این تاکتیک، هوشمندانه و هوشیارانه عمل کنیم.
1 – رجوع کنید به نامه 6 نوامبر 2014، 7 تن از دیپلمات های ارشد و برجسته اروپا خطاب به باراک اوباما و نیز سخنرانی جک استراو وزیر خارجه اسبق انگلیس درباره احتمال فروپاشی 1+5 درصورت عدم توافق با ایران.
2 – رجوع کنید به توضیحات علی اکبر ولایتی درباره توافق اسلو که در سال1992 بین عرفات و رژیم صهیونیستی در کاخ سفید امضا شد.
امیر حسین یزدان پناه منبع: رصد
- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13931204000566#sthash.MZ00LeMq.dpuf
عربستان سعودی به عنوان یکی از کنشگران مهم منطقهای که توانایی بازی در گستره عربی و اسلامی را دارد، در تحولات خاورمیانه با چالشهای پیرامونی و منطقهای روبرو شده است.
عربستان سعودی به عنوان یکی از کنشگران مهم منطقهای که توانایی بازی در گستره عربی و اسلامی را دارد، در تحولات خاورمیانه پس از بهار عربی در سال 2011 با چالشهای پیرامونی و منطقهای روبرو شد که تداوم روند تغییرات آن، در حال شکلدهی به محیط جدیدی است که میتواند ظرفیتهای بازی این واحد سیاسی را در افق پیشرو تعدیل کرده و موازنه منطقهای را به نفع دیگر رقبای منطقهای آن، بخصوص ایران تغییر دهد.
اندیشکده آمریکایی «استراتفور» در مقالهای پیشبینی کرده است که با توجه به افزایش تعداد چالشهای خارجی و نحوه شکلگیری اقتصاد سیاسی داخلی پادشاهی، ده سال آینده برای آل سعود دشوار خواهد بود.(1) داعش، یمن، توافق هستهای ایران، بحرین، عراق و سوریه سر برآورده از دل بحران، از مهمترین موضوعات بالقوه چالشی است که تصمیمگیرندگان آل سعود در سطح منطقهای با آن مواجه هستند.
جولان داعش به عنوان یک گروه شبهنظامی بنیادگرای رادیکال در سوریه و عراق و در مجاورت مرزهای 900 کیلومتری عراق با عربستان بالقوه میتواند منبع تهدیدات امنیتی برای سعودیها باشد. این تهدید امنیتی زمانی دوچندان میشود که گرایشات فکری و در واقع شالوده فکری این جریان و قرائتی که ارائه میکنند با جریان وهابیت در درون مرزهای عربستان اشتراکاتی دارد. تهدید به تصرف مکه و اعلام خلافت اسلامی مسئلهای نیست که برای سعودیها که خود را خادمالحرمین شریفین میدانند، قابل قبول باشد. بخصوص که گروههای معارض بنیادگرا در داخل عربستان و با وجود سرکوبهای فراوان، از هستههای فکری قوی برخوردار هستند که در صورت فرصت و شرایط خلاء قدرت میتواند منبع تهدید برای ریاض باشند.
توافق هستهای ایران و 1+5، دیگر چالش پیشروی سعودیهاست. برای عربستان مسئله صرفا در افزایش توانمندیهای فنی و تکنولوژیکی ایران خلاصه نمیشود، بلکه اقناع قدرتهای بزرگ به پذیرش حقوق هستهای و تغییری که در موازنه منطقهای ایجاد میکند، مهمترین نگرانی سعودیهاست که بر دیگر مولفههای قدرت ایران در خلیج فارس و خاورمیانه میافزاید.
سعودیها در کرانه شرقی شبهجزیره، با بحرین با اکثریت شیعه مواجه هستند، که مداخله نیروهای عربستان برای حفظ ساختار قدرت در منامه به عنوان سرکوب جنبش مردمی این کشور در افکار عمومی شناخته میشود و مسئله حضور این کشور در بحرین نیز چالش دیگری است که در این رهگذر برای آل سعود مطرح است.
یمن دیگر چالش منطقهای در جنوب عربستان محسوب میشود. کشوری ضعیف و فقیر که با خطر فعالیت القاعده مواجه است. در دو ماه گذشته نیز جنبش انصار الله در فضای تحولات میدانی رشد کرده است و از یک گروه معترض و ضد وضع موجود منطقهای به منسجمترین نیروی ملی این کشور بدل شده است. تهدیدات القاعده، صعود انصار الله در عرصه سیاسی و تضعیف متحدین عربستان از اصلیترین چالشهایی است که سعودیها در یمن با آن مواجه هستند. سلمان شیخ مدیر موسسه مرکز بروکنیگز در دوحه قطر در مصاحبهای با دیلیتلگراف گفته بود که از نظر عربستان سعودی، این پیشروی انصار الله در یمن، احساس محاصره شدن توسط ایران را تقویت کرده است.(2)
وضعیت در عراق هم برای سعودیها چندان ایدهآل نیست، علاوه بر متغیر داعش، مسئله روندهای سیاسی عراق و گشایش سفارت ریاض در بغداد و بازگشت عربستان به عرصه داخلی عراق موضوع مهمی برای نگاه جدید عربستان به شمار میرود. علاوه بر این، بهبود سامان سیاسی در عراق، افزایش توانمندیهای نفتی و داعیههای آینده عراق در جهان عرب، همه از مسائلی است که در روندهای کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت برای سعودیها بالقوه میتواند منبع چالش باشد.
آینده سیاسی سوریه مسئله قابل توجه دیگری برای عربستانیهاست. ناکام ماندن تلاشها برای سقوط اسد باعث شده تا در صورت بازگشت آرامش به سوریه، مسئله آینده سیاسی این کشور و نحوه شکلبندی روابط از جمله چالشهایی باشد که ترمیم آن تحت تاثیر سالها فشار برای براندازی قرار خواهد گرفت و ذهنیت سوریها این مسئله را در نظر خواهد داشت.
اگر به این موضوعات منطقهای مهم، فهرست دیگری همچون، عرصه سیاسی در لبنان و انتخاب رئیسجمهور، کمکهای اقتصادی به مصر و حفظ نفوذ در ساختار سیاسی این کشور، چالش گفتمانی اخوانالمسلمین، بلندپروازیهای قطر و چالشهای عربستان در بسط نفوذ خود بر شورای همکاری خلیج فارس و همچنین سطح ارتباطات با آمریکا، نفت و کاهش درآمدهای ارزی را نیز اضافه کنیم، منابع چالشزا برای عربستان، گستره وسیعی را در بر میگیرد که چینش آنها در کنار یکدیگر، میتواند تهدیدی برای گستره نفوذ این کشور باشد.
در چنین محیط پرآشوب و متلاطمی، به نظر میرسد که سعودیها، تمرکز خود را بر موضوعات مهم و در واقع اولویتبندی شدهتر قرار دهند. همچنین شاهد تمرکز تصمیمگیری نیز خواهیم بود. بهویژه با شکلگیری شورای تازه تاسیس امنیتی و سیاسی به رهبری محمد بن نایف، که وزرای خارجه، دفاع، سازمان امنیت و اطلاعرسانی را زیر نظر خود دارد.
بنابراین توجه به حلقه اول پیرامونی در راس هرگونه تصمیم قرار خواهد گرفت. تمرکز بر یمن، اصلیترین کانون توجه عربستان در این میان خواهد بود. چرا که تغییر معادلات میدانی در حیات خلوت عربستان موضوعی نیست که قابل اغماض باشد. در مرحله بعد تمرکز بر مهار ایران قابلیت عملیاتی شدن پیدا خواهد کرد. بهنظر میرسد که در چنین وضعیتی و بهدلیل ناگزیر بودن سعودیها از انتخابهای صریح، گفتو گو برای متعادلسازی در اولویت بیشتری از تقابل قرار خواهد گرفت. شکلبندی به اتحاد جدید در سطح منطقه، مصالحه با اخوانالمسلمین و کاستن از شدت تهدیدات، تقویت بیش از پیش روابط با مصر و ترکیه و کاهش سطح اختلافات با قطر در فرآیندهای شورای همکاری خلیج فارس از دیگر سیاستهای اتخاذی عربستان در این روند خواهد بود.
پینوشتها:
1. http://www.eshraf.ir/4159
2. http://www.tasnimnews.com/Home/Single/635287
کامران کرمی
منبع: ابرار معاصر
- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13931204001199#sthash.LF61CYLV.dpuf
پیوند بقای صهیونیست ها با تضعیف کشورهای اسلامی و عربی است. اسرائیل از حضور گروهک های تروریستی در هر شکل و لباسی استفاده می کند و این موجب خواهد شد که ارتش های کشورهای عربی تضعیف و کشورهای عربی و اسلامی درگیر مسائل داخلی خود شوند.
اسرائیل از همان آغاز ناآرامیهای جهان عرب در برابر تغییر و تحولات منطقهای حاصل از آن بسیار نگران نشان داد، چون اکثر نخبگان سیاسی این رژیم تاکید میکردند که این انقلابها به قدرت رسیدن اسلامگرایان و تضعیف نفوذ و اقتدار آمریکا در منطقه را به دنبال دارد که بازتابی منفی بر امنیت اسرائیل میگذارد. در این حال با گذشت چند سال از تحولات موسوم به بیداری اسلامی اکنون اسرائیل با نگاهی ویژه به مسائل منطقه می نگرد. گفتگوی زیر با دکتر حسن هانی زاده، کارشناس مسایل خاورمیانه به بررسی همین موضوع می پردازد.
در شرایط کنونی، اولویت های اسرائیل در بحران سوریه چیست؟
نگاه اسرائیل نسبت به انقلاب های عربی، نگاهی کاملاً توام با احتیاط و نگرانی است. رژیم صهیونیستی از سرنگونی رژیم های مصر و تونس و یمن به شدت نگران شده است. زیرا حسنی مبارک دیکتاتور سابق مصر و هم چنین زین العابدین بن علی دیکتاتور سابق تونس و علی عبدالله صالح دیکتاتور سابق یمن جزئی از هم پیمانان آمریکا و بخشی از تابعیت های سیاست آمریکا و در نتیجه رژیم صهیونیستی بودند. خطری که برای رژیم صهیونیستی وجود داشت، سرنگونی رژیم حسنی مبارک و پیروزی اخوان المسلمین است. به هر حال اخوان المسلمین مصر نسبت به رژیم اسرائیل نگاه منفی داشتند و اسرائیل را جزئی از دشمنان جهان عرب و ملت فلسطین تلقی می کردند. اما با سرنگونی اخوان المسلمین، اسرائیلی ها احساس آرامش بیشتری کردند
هم اکنون گزینه مورد نظر این رژیم این است که ارتش کشورهای عربی به شدت تضعیف شود. آنچه که در سوریه می گذرد، کاملا به نفع رژیم اسرائیل است. زیرا در حال حاضر ارتش سوریه چهار سال است که درگیر یک جنگ نفس گیر داخلی با گروهک های تروریستی است. وضعیت عراق هم به نفع اسرائیل است. زیرا ارتش عراق کاملاً متلاشی شده است و مردم عراق و نیروهای مسلح عراق درگیر داعش هستند. لذا درحال حاضر فضای جهان عرب به نفع رژیم اسرائیل است. علاوه بر این هم اکنون داعش و جبهه النصره به نیابت از اسرائیل، علیه نظام سوریه می جنگند.
با توجه به تحولات در شبه جزیره سینا و ناامنی های مصر، این تحولات تا چه حدی بر منافع اسرائیل تاثیر می گذرد؟
تاکنون منافع اسرائیل دستخوش خطر و تهدید نشده است. چرا که اتفاقاتی که از سوی برخی از گردان های انصار بیت المقدس صورت گرفته است، علیه ارتش مصر بوده است. کشتاری که منجر به کشته شدن ده ها نفر از افراد ارتش مصر شد، در حقیقت به نفع اسرائیل است. لذا هر چه ارتش مصر تضعیف شود به نفع اسرائیل است. هرچه ارتش های عربی و اسلامی در منطقه درگیر جنگ داخلی و گروهک های تروریستی شوند، اسرائیل سود بیشتری می برد. لذا اسرائیل از حضور گروهک های تروریستی در هر شکل و لباسی استفاده می کند و این موجب خواهد شد که ارتش های کشورهای عربی تضعیف و کشورهای عربی و اسلامی درگیر مسائل داخلی خود شوند.
نگاه اسرائیل به وضعیت کنونی لیبی و ظهور و قدرت گرفتن داعش چیست؟
در واقع درگیر شدن لیبی ها در مسائل داخلی نیز به نفع رژیم اسرائیل است. این همان نگاهی است که نسبت به ارتش های عربی وجود دارد. یعنی درگیر شدن مردم لیبی در جنگ داخلی و درگیر شدن ارتش با گروه های تروریستی ارتش لیبی را تضعیف خواهد کرد. لیبی اکنون کاملاً با لیبی دوران قذافی تفاوت کرده است. وضعیت به گونه ای است که امکان تجزیه لیبی وجود دارد و حضور گروهک های تروریستی هم برای مصر، الجزایر، تونس و و هم برای خود لیبی ها تهدید آفرین خواهد بود و به همین دلیل اسرائیلی ها نگرانی زیادی نسبت به لیبی ندارند. بلکه وضعیت فعلی لیبی به نفع اسرائیل است.
تحولات چند ماهه گذشته یمن چه تاثیری بر منافع اسرائیل در دریای سرخ و کل منافع حیاتی و استراتژیک اسرائیل داشته است؟
وضعیت یمن اندکی تفاوت دارد. تقریبا ارتش یمن دچار فروپاشی شده است و قوام لازم خود را از دست داده است. اما نگرانی اسرائیل از این است، که حوثی های شیعه یمن ممکن است در ساختار قدرت نقشی داشته باشند و یا حتی قدرت را در اختیار بگیرند. با توجه به این که حوثی ها به ایران نزدیک هستند و زیرمجموعه شیعیان قرار می گیرند، اسرائیل با نگرانی تحولات این کشور را دنبال می کند. زیرا حضور حوثی ها در نزدیکی باب المندب ممکن است منافع رژیم صهیونیستی، مخصوصاً کشتی های اسرائیلی را که از باب المندب عبور می کنند، تحت تاثیر قرار دهد. لذا تمام تلاش اسرائیل این است، که حوثی ها به قدرت نرسند.
نگاهی که اسرائیل به وضعیت کنونی عراق دارد چیست و عراق مطلوب از نظر اسرائیل چگونه کشوری است؟
عراق مطلوب از نظر اسرائیل یک کشور درگیر در مسایل و بحران های داخلی است. اسرائیل به دنبال این است، که به نوعی کردستان عراق از عراق مرکزی جدا شود تا بتواند در آینده برنامه ریزی کند و در مناطقی مانند اربیل، همچنین سلیمانیه و کرکوک حضور پیدا کند. آنچه برای رژیم اسرائیل مهم است، این است که بتواند در نزدیکی مرزهای ایران جای پایی پیدا کرده و بعدها آسیب هایی به ایران برساند. به همین دلیل به نظر می رسد، که وضعیت مطلوب برای اسرائیل، درگیر شدن عراقی ها در مسائل داخلی خود و درگیر شدن با گروهک های تروریستی و در مرحله بعد تجزیه عراق است.
با توجه به وضعیت کنونی، در چه صورتی منافع اسرائیل در منطقه و دریای سرخ ضربه بیشتری خواهد دید؟
زمانی اسرائیل به لحاظ میدانی و سیاسی متاثر از فضای خاورمیانه خواهد شد که نیروهای داعش سرکوب شوند و دولت های سوریه از بحران فعلی خارج شده و مقاومت اسلامی لبنان به قوت خود باقی بماند. یعنی سرکوب گروهک های تروریستی، فرار تروریست ها و تسلط کشورهایی مانند سوریه عراق و لبنان بر اوضاع داخلی خود و سرکوب گروهک های تروریستی می تواند خطر بالقوه ای برای آینده رژیم صهیونیستی تلقی شود. به همین دلیل اسرائیل سعی می کند، که بحران منطقه همچنان باقی ماند و کشورهای منطقه درگیر مسائل داخلی خود باقی بمانند.
با توجه به بحران های مختلف در سطح منطقه، رویکرد اسرائیل در مسائل منطقه با چه بازیگران منطقه ای هماهنگی و شباهت بیشتری دارد؟
هماهنگی هایی میان اسرائیل با عربستان، قطر، امارات و مصر وجود دارد. درحال حاضر کشورهایی مثل عربستان، قطر، امارات و مصر روابط پنهانی و آشکاری با رژیم صهیونیستی دارند. نگاه اسرائیل به این کشورها این است که این کشورها حداقل به دلیل بحران های داخلی منطقه به اسرائیل نزدیک شوند. درحوزه هسته ای ایران هم هماهنگی کاملی میان عربستان و رژیم صهیونیستی وجود دارد. هر دو رژیم یعنی رژیم آل سعود و رژیم صهیونیستی، تمام تلاش های خود را برای جلوگیری از به توافق رسیدن ایران با 5+1 به کار می گیرند. لذا اسرائیل هم اکنون با عربستان روابط و تماس گسترده ای چه در حوزه هسته ای و چه درحوزه گروه های تروریستی دارد.
با توجه به وضعیت کنونی از نظر سیاست خارجی، منافع اسرائیل چگونه تامین خواهد شد؟
منافع اسرائیل در ادامه بحران ها است تا کشورهای اطراف فلسطین اشغالی مانند اردن، مصر، لبنان و سوریه درگیر مسائل داخلی خود باشند. لذا بقای اسرائیل در تضعیف کشورهای اسلامی و عربی است. از همین رو در حال حاضر سعی اسرائیل این است که ارتباط حماس و جهاد اسلامی با خارج قطع شود و این دو جنبش نتوانند، در آینده علیه اسرائیل وارد عمل شوند و به همین دلیل به نظر می رسد، در حال حاضر اسرائیل تلاش می کند تا وضعیت خاورمیانه را به همین شکل حفظ کند.
منبع: رصد
- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13931204000523#sthash.qCR3pMsD.dpuf