سرویس فرهنگ شفاف: محمد بن عبدالوهاب بنیانگذار جریان وهابیت، حرکت تبلیغی خود را از نجد آغاز کرد. وی در ابتدای امر دعوت موفقیت زیادی در نجد بدست نیاورد؛ از این رو راه سفر در پیش گرفت تا اینکه حاکم عینیه، عثمان بن حمد بن معمر از اندیشه های او حمایت کرد. بعد از مدتی وی به الدرعیه رفت و در آنجا پایه های مذهب خود را بنیان نهاد. در منطقه درعیه بود که محمد بن عبدالوهاب با خاندان آل سعود ارتباط برقرار کرد. عبدالوهاب و آل سعود هر دو به یکدیگر برای رشد و از انزوا در آمدن نیاز داشتند؛ از این رو بین آن دو پیوند های سیاسی محکمی برقرار گردید به گونه ای که خیلی زود اندیشه های محمد بن عبدالوهاب ایدئولوژی وجهان بینی خاندان آل سعود آن روز و دولت آل سعود در آینده گردید.
در اوایل قرن چهاردهم هجری به علت نا آرامی ها و تغییر مسیرهای تجاری و زیارتی، رفت و آمد کاروان ها از منطقه نجد کاهش بسیاری یافت و سطوح متفاوت قرار گرفتن در معرض تأثیرات خارجی سبب شد تا حجاز و نجد به دو شکل کاملاً متفاوت در آیند. (گردوین،1383،40) منطقه نجد در یک حالت قرون وسطایی به سر می برد که محمد بن عبدالوهاب بنیان گذار فرقه وهابیت در آن قدم به عرصه وجود گذاشت. او با مشاهده شرایط عقب افتاده و بدوی نجد مصمم به مبارزه با برخی رسوم مغایر در اندیشه خود گرفت. اندیشه او باعث شد تا رؤسای قبایل، شیوخ و علمای نجد با او به مخالفت بپردازند. وی که پشتوانه ای برای مقاومت نداشت به مناطق دیگر سفر کرد. در مناطق دیگر نیز زمینه های مساعدی برای اشاعه اندیشه خود نیافت و با مخالفتهای زیادی رو به رو شد. شیخ که بعد از سعی فراوان راهی برای اشاعه و رواج اندیشه سلفی خود را پیدا کرد. حاکم عینیه، عثمان بن حمد بن معمر از اندیشه های او حمایت کرد. سپس شیخ مذهب خود را رواج داد و در نتیجه آن، گروهی به وی پیوستند. او اعلام کرد که هر کس از مذهب حنبلی سلفی پیروی نکند از اسلام خارج و واجب القتل است. نخستین اقدامات عملی او در این زمینه دستور بر سوزاندن درخت هایی بود که زنان بر آنها دخیل می بستند. وی همچنین بقعه زید بن الخطاب – برادر عمر بن الخطاب – را که زیارتگاه شده بود، ویران کرد. علمای عینیه و سایر بلاد نجد که دعوت محمد بن عبدالوهاب را در حال پیشرفت دیدند، نامه ای به سلیمان بن محمد حاکم بنی خالد بر احساء، قطیف و قطر نوشته و خطر روزافزون او را گوشزد کردند. سلیمان از امیر عینیه – که از امیر احساء مدد مالی می گرفت – خواست تا او را تبعید یا به قتل برساند. شیخ به الدرعیه رفت و در آنجا پایه های مذهب خود را بنیان نهاد. او برای تبیین اندیشه خود کتابهای متعددی نوشت. پیروانش او را پیشوای انقلاب فکری مسلمانان و راهگشای مصلحانی چون شهاب الدین الآلوسی، سید جمال الدین، شیخ محمد عبده، جمال الدین قاسمی شامی، خیرالدین تونسی، صدیق خسی خان بهویالی هندی، امیر علی هندی، شیخ اقبال لاهوری، ابوالأعلی مودودی لاهوری و ... می دانند. به عقیده شیخ و پیروانش روش آنها یگانه روش صحیح زندگی بود. آنها طبیعتاً با سایر فرقه های اسلامی درگیر شدند و از اولین روزهای ظهور وهابیت با اقلیت شیعه خصومت داشتند. مسلمانان مخصوصاً شیعیان به شدت با عقیده وهابیت و مؤسس آن مخالفت ورزیدند؛ به خصوص بعد از اینکه وهابیان به سال (1316 ه – 1898 م) مردم کربلا را قتل عام کردند و حرمین آن را به آتش کشیدند، کینه مسلمانان نسبت به آنان شدت یافت و کتابهای بسیاری در رد فرقه وهابیه به رشته تحریر در آوردند که مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانی در کتاب «الذریعه الی تصانیف الشیعه» به برخی از آنها اشاره کرده است. (تهرانی ،1375،6-235/1) پیامهای وهابی و لحن ضد شیعی آن در کنار قدرت آل سعود فشارهای زیادی را بر سایر مذاهب مخصوصاً شیعیان که به دید آنها کافر بودند، تحمیل کرد و پیوسته یکی از مسائل بحث برانگیز دنیای اسلام بوده است.
شکل گیری آل سعود:
آل سعود از اعقاب ربیعه بن نزار هستند، چون جد اعلای ایشان محمد بن سعود در الدرعیه بر بنیاد تعالیم ابن عبدالوهاب حکومت این طایفه را تأسیس کرد، آنان را «آل سعود» خوانده اند. نسب آنان را اینگونه نوشته اند: سعود بن مقرن بن مرخان بن ابراهیم بن موسی بن ربیعه بن مانع مربدی (الآلوسی،1403،90) برای چندین نسل در الدرعیه حکومت کردند. از آنجا که جهان خارج از نجد با آل سعود آشنایی نداشت، آنها نیز برای شکستن انحصار مکانی خود نیازمند نیروی جدید بودند. این نیرو در کالبد ایدئولوژی فتح وهابیت نهفته شده بود و آل سعود توانستند با آن خود را به تاریخ عربستان معرفی کنند.
پیوند وهابیت و آل سعود
محمد بن عبدالوهاب پس از مسافرت در بخشهای از جهان اسلام به ویژه ایران و کسب شناخت از آنها در اشاعه اندیشه سلفی خود راه به جایی نبرد و با مخالفتهای اساسی، حتی توسط پدر و برادرش مواجه شد و در نهایت به العینیه بازگشت. در آنجا تحت فشار عُرَیعر خالدی، امیر احساء، مجبور شد به درعیه، جایی که حاکمان سعودی سالها در آن منطقه حکومت کرده و رویای بسط قدرت در سر می پروراندند، پناه ببرد. در درعیه دو نیاز مطرح بود: از سوی وهابیت به مکانی امن جهت بنیان نهادن اندیشه ها و قدرتی جهت بسط آن نیاز داشت و از سوی دیگر آل سعود نیز نیازمند یک ایدئولوژی بودند که علاوه بر بسیج کردن نیروها، مشروعیت فتوحات رانیز تضمین کند، چرا که آل سعود به این نتیجه رسیده بود، بدون جهاد دینی بسط قدرت میسر نمی شود. پس از پیمان سال (1175ه – 1762م) که به دنبال آن محمد بن سعود متعهد شد، خود و جانشینانش پیوسته حامی و مبلغ مذهب وهابی باشند و متعاقباً شیخ نیز از سوی خود و اعقابش قول داد که هرگز دست از یاری و پشتیبانی آل سعود بر ندارد. (ابن بشر،1402،42-41/1) رویای دو گروه به واقعیت نزدیک شد. خاندان سلطنتی سعود به پایگاه حامی تعبیر وهابیت از اسلام تبدیل شد و بر این اساس مشروعیت خود را بنیان نهاد و وهابیت جایگاه دین در حکومت را به خود اختصاص داد و به عنوان یک ابزار سیاسی جهت مقابله با سایر مذاهب و مناطق مورد بهره برداری قرار گرفت.
ایدئولوژی وهابیت
وهابیت جهان را به دو اردوگاه تقسیم کرد. سرزمین اسلام (دارالاسلام) و سرزمین جنگ (دار الحرب) یا سرزمین مشرکین که تقریباً مشتمل بر تمامی مسلمانان به استثنای پیروان وی می شد. وهابیت حرکت جهادی خود را بر مبنای تکفیر تقریباً تمامی مسلمانان غیروهابی بنیان نهاده است. این تکفیر، آمیخته با مفهوم جهاد و تهاجم است، چرا که جهاد تنها با تکفیر جوامع مورد هدف توجیه می شود و آن چیزی بود که آل سعود خواهان آن بود. ایدئولوژی فتح و غلبه در وهابیت تقریباً تمامی مسلمانان، چه در شبه جزیره عربستان و چه در مناطق دیگر را مورد هدف قرار می داد و در طول تاریخ سیاسی سعودی به عنوان ابزاری برای بسیج و حرکت علیه سایرین (غیر وهابی) مورد استفاده قرار گرفت. بنابراین، حکومت آل سعود بر اساس تکفیر جوامع همسایه با هدف مشروعیت بخشیدن به تجاوز و تعرض به سرزمین ها، اشغال مناطق آنان و مصادره اموالشان بنیان نهاده شد. وهابیت که نهضتی واحد ساز بود توانست نقش حساسی را در تکامل جغرافیای سیاسی عربستان ایفا کند. از بعد سیاسی اتحاد بین این دو خاندان موجب شد تا قدرت سیاسی و مذهبی این دو در سراسر شبه جزیره عربستان گسترش یابد و آنها بتوانند تسلط خود را بر سایر مناطق و قبایل با دفع حملات حکومت های محلی استحکام بخشند. بدون شک آل سعود مهمترین عامل انتشار و نفوذ دعوت وهابیت در نواحی نجد و حجاز می باشد. آنها مذهب وهابی را مذهب رسمی کشور خود قرار دادند و برای اجرای این عقیده در مقابل هیچ مانعی از پای ننشستند.
وجوه مشترک وهابیت و خوارج
1. همانگونه که خوارج آرای شاذ و خلاف مشهور داشتند؛ مثل: قول به اینکه مرتکب گناه کبیره کافر است، وهابیان نیز چنین هستند.
2. خوارج بر این تفکر بودند که اگر ساکنان دارالسلام مرتکب گناه کبیره شدند می توان آنجا را دارالحرب نامید، وهابیان نیز بر این تفکر هستند.
3. سخت گیری در دین و جمود و تحجر در فهم آن؛ خوارج شعار «لا حکم الا الله» سر دادند، در حالیکه فهم درستی از محتوای آن نداشتند. وهابیان نیز با ملاحظه برخی از آیات و عدم توجه به بقیه، حکم به تکفیر مسلمانان می نمایند.
4. همانگونه که خوارج با افکار باطل خود از دین خارج شدند، وهابیان نیز با اعتقادات خرافی و باطل از دین خارج شدند. لذا در صحیح بخاری حدیثی آمده است که بر آنان قابل انطباق است:
بخاری به سند خود از پیامبر(ص) نقل می کند که فرمود:
«حدثنا أبو النعمان حدثنا مهدی بن میمون سمعت محمد بن سیرین یحدث عن معبد بن سیرین عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه عن النبی صلى الله علیه وسلم قال یخرج ناس من قبل المشرق ویقرءون القرآن لا یجاوز تراقیهم یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیة ثم لا یعودون فیه حتى یعود السهم إلى فوقه قیل ما سیماهم قال سیماهم التحلیق»(صحیح بخاری، کتاب التوحید، باب 57).
مردانی از طرف مشرق زمین خروج می کنند، آنان قران می خوانند، ولی از گلوی آنان تجاوز نمی کند، از دین خارج می شوند؛ همانگونه که تیر از کمان خارج می شود. علامت آن تراشیدن سر است. قسطلانی در ارشاد الساری در شرح این حدیث می گوید: «من قبل المشرق ای جهه شرق المدینه کنجد و مابعدها» یعنی از طرف شرق مدینه؛ مثل نجد و مانند آن. (1420،ج5،ص626).
5- همانگونه که می دانیم نجد مرکز وهابیان بوده و از آنجا به سایر شهرها نیز رسوخ کرد و نیز تراشیدن سر و بلند گذاشتن ریش از شعارها و نشانه های آنان می باشد. زینی دحلان که معاصر ظهور وهابیان بوده می نویسد:
«لا حاجه الی التالیف فی الردّ علی الوهابیه، بل یکفی فی الرد علیهم قوله صلی الله علیه و اله سیماهم التحلیق؛ فانّه لم یفعله احد من المبتدئه غیرهم»(مسند احمد،دار صار،ج2، ص118).
در احادیث در وصف خوارج می خوانیم: آنان اهل اسلام را می کشند و بت پرستان را رها می کنند. این عمل در وهابیان نیز دیده می شود.
6- نسبت دادن آیاتی که در حق کافران نازل شده به مسلمانان از دیگر ویژگی هر دو گروه متحجر می باشد.
7- با افکار تند و خشن خود، تنها خود را بر حق دانسته و دیگران را مسلمانان نمی دانند با این حال به حد هم رضایت نداده و دست به ترور مخالفان خود می زدند.
منبع: هفته نامه چی چست استان آذربایجان غربی