طرح ناتوی عربی که با چالش های متعددی مواجه است، نمی تواند فرصتی برای رهاندن سعودی ها از اتهامات خود در منطقه فراهم کند.
آخر هفته قبل، سی و پنجمین نشست سران شورای همکاری خلیج فارس در حالی در دوحه قطر برگزار شد که سران 3 کشور عربستان، امارات و عمان در این اجلاس شرکت نداشتند. گفته می شود این موضوع به همراه اختلافات اعضاء با دوحه و بحث تروریسم از موضوعاتی بود که اجلاس سی و پنجم را با حاشیه سازی هایی روبه رو کرد.
نشست مذکور علاوه بر محورهای تکراری نشست های سابق مثل بحث جزایر سه گانه ایرانی، پرونده هسته ای ایران و موضوع بحرین، موضوع مهم ایجاد و تاسیس ناتوی عربی را مورد بررسی قرار داد و بخش هایی از این طرح مورد تصویب قرار گرفت.
ناتوی عربی نوعی الگوگیری از پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) است و شامل 6 کشور حوزه جنوبی خلیج فارس( کویت، عربستان سعودی، بحرین، قطر، امارات و عمان ) می باشد و قرار بود نیروهای زمینی، هوایی و دریایی و پلیس مشترک را در بر بگیرد و هدف از آن مقابله با هر گونه تهدید نظامی خارجی توصیف شده و بنا بود عربستان مرکز فرماندهی این ارتش مشترک باشد.
برخی تحلیل گران معتقد بودند بعید نیست در صورت موافقت، کشورهای اردن، مصر و مراکش نیز به این طرح بپیوندند. این طرح جدای از نیروی واکنش سریع (سپر جزیره) است که هم اکنون در پایگاه نظامی در منطقه "حفر الباطن" در شمال شرقی عربستان سعودی مستقر است و با استناد به آن عربستان، برای مقابله با بیداری اسلامی بحرین را اشغال کرد.
در نشست روز سه شنبه در دوحه قطر تشکیل نیروی دریایی مشترک و پلیس یکپارچه مورد تایید اعضاء قرار گرفت. پلیس یکپارچه به مانند "اینتر پل" فعالیت خواهد کرد و مقر اصلی آن شهر ابوظبی امارات تعیین شد.
این در حالی است که نشست مذکور و تصمیمات اتخاذ شده در آن و چالش های پیش روی اعضاء و نحوه تعامل با تحولات منطقه می تواند طرح ناتوی عربی را با چالش هایی روبرو کند، چرا که اگر چه به ظاهر این طرح به منظور مواجهه با خطرات و تهدیدات امنیتی ناشی از گسترش تروریسم و داعش - که برخی اعراب آن را به منظور تضعیف محور مقاومت در منطقه تقویت نمودند- در منطقه و تحولات اخیر در کشورهای عربی خصوصا مصر، لیبی و سوریه مطرح شد، اما در باطن نوعی ایران هراسی و رویارویی با گسترش نفوذ ایران در منطقه و تلاش برای همگرایی درونی شورای همکاری خلیج فارس را در نظر دارد.
از سوی دیگر "عبدالباری عطوان" سردبیر روزنامه الرأی نیز سال گذشته یادآور شده بود مشوق اجرایی شدن این طرح آمریکا است، چرا که به محض آغاز اجرایی شدن این طرح می تواند قراردادهای جدید فروش تسلیحات به کشورهای عربی را به ارزش میلیاردها دلار روی میز بگذارد و از آن منتفع شود.
در این میان آشتی مصلحتی قطر با عربستان، بحرین و امارات نمی تواند این کشورها را به این بلندپروازی دلخوش نماید، چرا که اختلاف قطر با این کشورها بر سر تحولات مصر و نحوه تعامل با اخوان المسلمین و همچنین تحولات لیبی همچنان پابرجاست. قطر به تنهایی از یک گروه مشخص و سه کشور دیگر عربی خصوصا امارات متحده عربی از گروه دیگری در لیبی حمایت می کنند که رسما در جنگ با یکدیگر به سر می برند.
علاوه بر این چالش ها، عدم همراهی احتمالی کویت و عمان با این طرح نیز چالش دیگری است. کویت که به تازگی درباره سوریه مواضعی متفاوت از عربستان اتخاذ کرده به همراه عمان بسیار بعید به نظر می رسد که به راحتی پذیرای چنین طرحی باشد که می تواند مناسبات آنها را با همسایه بزرگ خود، ایران، به خطر بیندازد. افزون بر اینکه عمان نمی خواهد روابط دوستانه با ایران و نقش میانجی گرانه خود در موضوعات مهمی مثل موضوع هسته ای ایران را بر باد دهد و وجهه بین المللی خود را فدای تصمیمات خودسرانه سعودی ها نماید.
موضوعی دیگر که در آینده ممکن است جلو این طرح چالش ایجاد کند، اختلاف اعضاء بر سر موضوع نفت است، چرا که عربستان با پیشقدم شدن در نشست اخیر اوپک، به زعم خود طرحی را برای فشار بر ایران و تسلیم شدن در برابر خواسته های 5+1 پیگیری کرد و آن تلاش برای کاهش قیمت نفت است و این موضوع در گفته های شیخ صباح احمد جابر الصباح، امیر کویت تا حدی نمایان بود آنجا که وی گفت: اختلاف نظر امری طبیعی است اما باید توجه داشت که این اختلافات آسیب رسان نشود و به قطع روابط نینجامد و باید به بازار نفت به ویژه در شرایطی که قیمت نفت رو به کاهش است سر و سامان داد تا از تاثیرات منفی آن بر اقتصاد کشورهای حوزه خلیج فارس جلوگیری شود.
به هر حال آنچه هویداست این که طرح ناتوی عربی نوعی خیال پردازی سعودی ها برای بازار گرمی در منطقه است تا خود را از اتهامات پیرامون همکاری با گروه های تکفیری و تروریستی برهانند و همزمان خود را صاحب نفوذ در منطقه تلقی کنند. با این حال واقعیت های منطقه این تخیلات را تأیید نمی کند.
حسن احمدی
منبع: پایگاه بصیرت
- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930924001193#sthash.UV3CQeRw.dpuf
با نگاهی واقعبینانه به ایجاد پایگاه دریایی انگلیس در خلیج فارس در خواهیم یافت یکی از دلایل اصلی حضور انگلیس در این منطقه، مهار قدرت رو به رشد ایران است.
چهاردهم آذرماه در نشست امنیتی منامه در بحرین وزیران خارجه انگلیس و بحرین از طرح ایجاد پایگاه دریایی انگلیس در خلیج فارس پرده برداشتند. با اعلان این خبر، این مساله مطرح شد که در حالی که آمریکا مسوولیت تامین امنیت این منطقه را -از سال های دهه 1970 که بریتانیا به دلیل مشکلات مالی از خلیج فارس خارج شد- بر عهده دارد، تاسیس پایگاه دریایی بریتانیا در خلیج فارس چه معنایی می تواند داشته باشد. در یک بررسی کلی می توان از دو زاویه به این مساله پرداخت؛ یکی از بعد درون منطقه ای و دیگری از بعد بین المللی. در بعد درون منطقه ای می توان به تلاش کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس برای تامین امنیتی داخلی و منطقه ای از راه تنوع بخشی به محافظان امنیتی خود اشاره کرد که تلاش دارند با تشویق کشورهای اروپایی برای حضور بیشتر در منطقه، امنیت منطقه ای خود را تضمین کنند. از نیز منظر بین المللی می توان به سیاست های کلان آمریکا و همکاری راهبردی آن با انگلیس برای تامین نظم بین المللی اشاره داشت.
با وجود این و فارغ از هرگونه تحلیل در خصوص چرایی تاسیس پایگاه دریایی بریتانیا در بحرین، سوال مهم تری که به ذهن متبادر می شود این است که تاسیس پایگاه دریایی بریتانیا در خلیج فارس چه تاثیری بر امنیت منطقه ای جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت؟
در پاسخ به این سوال می توان گفت که حضور بریتانیا در خلیج فارس را باید در چارچوب سیاست کلان آمریکا برای حفظ نظم بین المللی و منطقه ای قلمداد کرد؛ امری که می تواند امنیت منطقه ای ایران را تهدید کند.
بنابراین برای فهم بهتر این مساله نخست نیاز است نگاهی به جایگاه تاریخی و کنونی خلیج فارس در ژئوپلتیک قدرت جهانی داشته باشیم تا از رهگذر آن، فهم تهدیدات امنیتی حضور بریتانیا در خلیج فارس برای امنیت منطقه ای جمهوری اسلامی ایران آسان تر شود.
خلیج فارس در ژئوپلتیک قدرت جهانی
وقتی صحبت از منابع قدرت های بزرگ برای کسب برتری در نظام بین الملل می شود می توان به دو گونه منابع اشاره کرد: منابع داخلی و منابع خارجی. در منابع داخلی تاکید بر استفاده از امکانات و توانایی های داخلی برای تقویت قدرت است. اما وقتی از منابع خارجی صحبت می شود –در کنار اتحاد با دیگر کشورها- یکی از منابع اصلی، امکاناتی است که گستره های جغرافیایی به کشورها عرضه می دارند. در این چارچوب، برخی از مناطق به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی آن ها و امکاناتی که در آن ها وجود دارد از این توانایی برخوردارند که تسلط بر آن ها امکان تسلط بر نظام بین الملل را به کشورها بدهند. این مناطق در سیاست بین الملل با عنوان "مناطق ژئوپلتیک" یاد می شوند. در واقع نبرد قدرت های بزرگ همواره بر سر دسترسی به مناطق ژئوپلتیک و منابع آن بوده است و همین مناطق هستند که آینده نظام بین الملل را مشخص می سازند.
خلیج فارس از جمله مهم ترین مناطق ژئوپلتیک است به گونه ای که برخی تحلیل گران روابط بین الملل از آن با عنوان "سرزمین قلب" جدید نظام بین الملل یاد می کنند. اهمیت این منطقه به اندازه ای است که از آغاز ساخت سیاست بین الملل اروپایی، تسلط بر این منطقه کانون کشمکش ها بین قدرت های اروپایی بوده است. حضور پرتغالی ها، هلندی ها، و انگلیس ها در خلیج فارس، از اواخر قرن 15 میلادی به بعد، به خوبی اهمیت این منطقه را در ساخت قدرت جهانی نشان می دهد. اهمیت این منطقه هم به دلیل موقعیت جغرافیایی آن است و هم به دلیل منابع فراوان هیدروکربنی که در این منطقه یافت می شود.
خلیج فارس به عنوان یکی از مناطق راهبردی جهان، از نخستین سال های حضور بریتانیا در شرق، همواره در سیطره نیروی دریایی این کشور بوده است. امپراتوری بریتانیا در سال های پیش از جنگ جهانی اول و حتی تا سال های پیش از آغاز جنگ جهانی دوم در جهت جلوگیری از دسترسی رقبایی همچون روسیه و آلمان به هند -نگین امپراتوری- تسلط بر خلیج فارس را از ضروریات سیاست جهانی خود می دانست. به همین دلیل شاهد تسلط بریتانیا بر خلیج فارس و حاکم بودن نظم بریتانیایی ( pax britannica) بر این منطقه بودیم. پس از جنگ جهانی دوم و آغاز دوران استعمار زدایی، مستعمرات بریتانیا یکی پس از دیگری از این کشور مستقل شدند و حفاظت از هند دیگر آن ارزش استراتژیک را در سیاست کلان بریتانیا نداشت، اما می بینیم که این کشور همچنان تسلط خود بر خلیج فارس حفظ کرده است. آنچه در این دوران این تسلط بریتانیا بر خلیج فارس را توجیه می کرد، وجود ذخایر عظیم نفت در این منطقه بود. البته در کنار مساله نفت، در زمانی که آمریکا سیاست سد نفوذ در برابر نفوذ شوروی در آسیا و اروپا را پیگیری می کرد، حضور بریتانیا در خلیج فارس به منظور جلوگیری از نفوذ شوروی توجیه می شد.
تسلط بریتانیا بر خلیج فارس تا سال 1971 میلادی ادامه یافت. در این سال بریتانیا به دلیل مشکلات مالی و ناتوانی از تامین هزینه های گسترده نظامی، نیروهای خود را از خلیج فارس بیرون برد و تامین امنیت منطقه را به آمریکا واگذار کرد. به همین دلیل «ریچارد نیکسون» رییس جمهوری وقت آمریکا، با تاکید بر ایران و عربستان دکترین «دو ستونی» را در خلیج فارس پیاده کرد. به دنبال وقوع انقلاب اسلامی در ایران نظم «دو ستونی» آمریکا در خلیج فارس فروپاشید و دوران تازه ای در حیات سیاسی-امنیتی این منطقه آغاز شد؛ دورانی که آمریکا به طور مستقیم مسوولیت تامین امنیت خلیج فارس را بر عهده گرفت.
در شرایطی که بین جمهوری اسلامی ایران و غرب، و در راس آن آمریکا، تقابل هویتی وجود دارد، بنابراین حضور آمریکا در "خارج نزدیک" ایران به معنای محاصره امنیتی ایران بود. به همین دلیل است که شاهد تشدید شکاف ها بین ایران و آمریکا و تلاش هر کدام برای ایجاد الگوی نظم مورد نظر خود در منطقه هستیم.
تحولات اخیر نظام بین الملل و خاورمیانه اما فرصتی را در اختیار ایران قرار داد تا با استفاده از فضاهای خلاء ایجاد شده در جهان عرب از یک سو، و نگرانی های آمریکا از جانب شرق و آسیای میانه از سوی دیگر، قدرت و نفوذ منطقه ای خود را افزایش دهد. نکته کانونی اثبات نفوذ منطقه ای ایران را می توان در تحولات سوریه، عراق، لبنان و یمن مشاهده کرد. اکنون بر همگان روشن شده است که یک پای ثابت تحولات این کشورها به ایران وابسته است و بدون حضور ایران هیچ تغییر مهمی در این کشورها رخ نخواهد داد. بنابراین در این شرایط گذار منطقه ای و بین المللی، بهترین فرصت برای ایران فراهم است تا نظم امنیتی مورد نظر خود در خلیج فارس را با همکاری کشورهای این منطقه ایجاد کند.
اما تاسیس پایگاه دریایی بریتانیا در خلیج فارس می تواند بار دیگر فشارهای محیطی بر ایران را افزایش دهد و همچنان این منطقه را بر الگوهای بیرونی نظم متکی کند؛ امری که هیچگاه مورد تایید جمهوری اسلامی ایران نبوده است.
پایگاه دریایی انگلیس در خلیج فارس و تهدیدات امنیتی علیه ایران
نیازی به گفتن نیست که خلیج فارس نزدیک ترین حوزه امنیتی ایران در چارچوب ژئوپلتیک منطقه ای این کشور است. به همین دلیل، هرگونه حضور بازیگر خارجی در این منطقه به صورت مستقیم بر امنیت ایران تاثیرگذار است. در دوران حکومت محمدرضا شاه پهلوی، به دلیل این که ایران در چارچوب نظام دو قطبی هم پیمان غرب بود و ترس از نفوذ شوروی به مرزهای شمالی ایران وجود داشت، حضور غرب (انگلیس و به ویژه آمریکا) در این منطقه نه تنها امنیت منطقه ای ایران را تهدید نمی کرد، بلکه حتی تضمین کننده امنیت آن نیز بود. اما، همانگونه که گفته شد، با وقوع انقلاب اسلامی و مطرح شدن شعار "نه شرقی، نه غربی"، ایران نه تنها از دایره نفوذ غرب خارج شد، بلکه غرب به عنوان یکی از دشمنان اصلی انقلاب شناخته شد. در چنین چارچوبی، آمریکا سیاست براندازی نظام سیاسی جمهوری اسلامی را در دستور کار سیاست های منطقه ای خود قرار داد. از این زمان به بعد، حضور غرب و به ویژه آمریکا در منطقه به عنوان تهدیدی علیه امنیت ملی و منطقه ای ایران به حساب آمد. تداوم بحران ها نیز بر این بی اعتمادی ها افزود و منجر به تشدید فضای تخاصم بین ایران و آمریکا شد.
در چنین فضایی، حضور غرب در خلیج فارس در هر حالتی به عنوان تهدیدی علیه امنیت ملی ایران تلقی می شود. جمهوری اسلامی ایران نه تنها از این ظرفیت برخوردار است که به عنوان قدرت برتر منطقه امنیت این منطقه (با همکاری همه کشورهای منطقه) را تامین کند، بلکه حتی چنین هدفی در دستور کار سیاست های جمهوری اسلامی ایران نیز قرار دارد. اما حضور آمریکا و انگلیس به معنای نادیده گرفته شدن ایران در ترتیبات امنیتی منطقه است. این مساله را در پیمان امنیتی دمشق یا همان پیمان 2+6 (شامل کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس به علاوه مصر و سوریه) که در سال های پس از حمله صدام حسین به کویت تشکیل شد به خوبی شاهد بودیم.
بنابراین، اگر بخواهیم نگاهی واقع بینانه به ایجاد پایگاه دریایی انگلیس در خلیج فارس داشته باشیم خواهیم دید که چه از نگاه درون منطقه ای به مساله بنگریم و چه از نگاه سطح کلان سیستمی روابط بین الملل، یکی از دلایل اصلی حضور انگلیس در این منطقه مهار قدرت ایران است.
با وقوع خیزش های عربی و توانایی ایران در برخورد با بحران های اخیر منطقه و مدیریت آشوب های آن، همچنین، ایجاد روزنه هایی برای حل دائمی اختلافات ایران و گروه 1+5 حول برنامه صلح آمیز هسته ای ایران، کشورهای عربی را به تکاپو واداشته است که پذیرش قدرت منطقه ای ایران و بهبود روابط این کشور با غرب منجر به شناسایی بین المللی حوزه نفوذ منطقه ای ایران در گستره خاورمیانه خواهد شد. این امر به هیچ وجه خوشایند عربستان و شرکایش در شورای همکاری نیست. به همین دلیل است که شاهدیم عربستان در سطح منطقه ای تمام تلاش خود را برای قطع بازوهای محور مقاومت در عراق، سوریه و لبنان به کار می برد و هم زمان تلاش دارد با فشار بر طرف های غربی، مانع از به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته ای ایران شود. بنابراین از سطح درون منطقه ای تقاضا برای حضور کشورهای برون منطقه برای ایجاد نظمی برون منطقه ای برای جلوگیری از افزایش قدرت ایران زیاد است.
در سطح بین المللی نیز دینامیک های سیستمی تحول قدرت است که حضور بریتانیا در خلیج فارس را الزام آور می سازد. توضیح این که، تقویت قدرت چین در شرق آسیا و تلاش این کشور برای تثبیت سلطه خود بر این منطقه به ویژه در رابطه با دریای جنوبی چین، هم زمان با تحولات اوکراین و تلاش روسیه برای حفظ کشورهای اقماری شوروی سابق در زیر چتر امنیتی خود، بخش اعظمی از تمرکز دستگاه سیاست خارجی آمریکا را به خود مشغول کرده است. آمریکا برای این که سلطه جهانی خود را حفظ کند نیاز دارد با امکانات و ابزارهایی که دارد مانع از تسلط منطقه ای چین و تا حدودی، روسیه شود. دستیابی به این هدف مهم انعطاف پذیری بالای سیاست بین الملل آمریکا را می طلبد. اما بحران های اخیر خاورمیانه امکان انعطاف در سیاست جهانی را از آمریکا سلب کرده است.
تمرکز بیشتر بر شرق آسیا و بحران اوکراین به معنای کاهش حضور آمریکا در خلیج فارس خواهد بود. اما جایگاه ژئوپلتیک و ژئواکونومیک خلیج فارس در آینده قدرت جهانی مانع از این شده است که آمریکا دست از این منطقه بکشد. در کمترین حالت ممکن، سلطه آمریکا بر منابع هیدروکربن خلیج فارس یکی از ابزارهای این کشور برای مهار چین و کشورهای در حال ظهور از جمله هند است. بنابراین خلیج فارس اهمیتی بنیادین در سیاست کلان ایالات متحده داشته و خواهد داشت. برای دستیابی به این هدف مهم استراتژیک، آمریکا از یک سو به سمت شکل دهی به نظم امنیتی هوشمند از طریق ایجاد سیستم های دفاع موشکی در خلیج فارس و فروش تسلیحات پیشرفته به کشورهای عضو شورای همکاری حرکت کرده است و از سوی دیگر تلاش دارد با پیگیری نظمی "همیارانه" با تکیه بر هم پیمانان اروپایی اش بخشی از هزینه ها و منافع تامین نظم و امنیت این منطقه را به انگلیس واگذار کند.
این رویداد به وضوح به معنای تهدید امنیتی ایران و کاستن از حوزه نفوذ منطقه ای آن است. ایالات متحده با پیگری راهبرد "پاندولی" در قبال جمهوری اسلامی ایران، از یک سو تلاش دارد بخشی از منافع و حوزه های نفوذ منطقه ای ایران را در خاورمیانه به رسمیت بشناسد و این کشور را وارد چرخه نظام بین الملل سازد و از سوی دیگر، تلاش دارد با تنگ تر کردن حلقه های محاصره ایران به واسطه ایجاد پایگاه های نظامی و سیستم های دفاع موشکی در کشورهای همسایه ایران، هم به صورتی نرم ایران را مهار کند و هم به همپیمانان عربش این اطمینان را بدهد که بهبود احتمالی روابط با ایران به معنای نادیده انگاشتن امنیت هم پیمانانش نیست و امنیت آن ها برای ایالات متحده اولویت دارد.
در چنین چارچوبی است که باید منتظر پیامدهای بعدی ایجاد پایگاه نظامی انگلیس در بحرین بر روی سیاست های منطقه ای ایران باشیم؛ پیامدهایی که کمترین آن ها تحدید حوزه نفوذ منطقه ای ایران است.
مهدی جوکار، دانشجوی دکتری مطالعات منطقه ای
- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930919001369#sthash.Y6q5hAez.dpuf
در حال حاضر مصر با موج جدیدی از اندیشههای تکفیری مواجه است که به نوعی میراثدار نسلهای پیشین خود در دهه هفتاد قرن بیستم میلادی هستند.
بیعت گروهک «انصار بیتالمقدس» با ابوبکر البغدادی، سرکرده گروه تروریستی داعش، نقطه عطفی در مسیر تحولات سیاسی و امنیتی مصر به شمار میآید. در حال حاضر مصر با موج جدیدی از اندیشههای تکفیری مواجه است که به نوعی میراثدار نسلهای پیشین خود در دهه هفتاد قرن بیستم میلادی هستند. توجه به این نکته ضروری است که در تاریخ معاصر مصر گروههای جهادی متعدد با اندیشههای تکفیری ظهور و بروز داشتهاند که همگی آنها در اهداف، ابزارها و راهبردها دارای اشتراکات بسیار هستند.
1. سیر تاریخی پدیده تکفیر
امروزه پدیده تکفیر گرایی و ظهور جریان جهادی- تکفیری یکی از چالشهای اساسی جهان اسلام به شمار میآید. جریانهای تکفیری بر این باور هستند که حق و حقیقت تنها در اندیشه و عمل آنها خلاصه میگردد، لذا هر کس خلاف آنها عمل کند کافر، مشرک و مهدورالدم است. اگر چه، این خط فکری از ابتدای پیدایش تاکنون مراحل و نسلهای متعددی را پشت سر گذاشته است که بهصورت خلاصه به شرح زیر میباشد:
نسل اول اندیشههای تکفیری در ادبیات سنتی اهل سنت پدیدار شد و دارای ضوابط خاصی بود؛ بهگونهای که اولاً به حوزه مدنی محدود میشد و ثانیاً بهراحتی نمیشد حکم کافر را بر اشخاص تحمیل نمود، لذا بهندرت افراد تکفیر میشدند. همزمان با ظهور القاعده دومین نسل جریان تکفیری پا به عرصه وجود نهاد که دامنه تکفیر خود را از اجتماع به صحنه سیاست گستراند و بیشتر جنبه سیاسی به خود گرفت.
در این دوران حکام سیاسی و جریان تشیع بهعنوان اصلی ترین مخاطبان اندیشه تکفیری معرفی شدند.در این دوره همچنین به علت توسعه دایره تکفیر با کوچک ترین احتمالی میتوان حکم تکفیر را بر افراد اطلاق نمود. این در حالی است که در نسل سوم تکفیر که طی مهرومومهای اخیر و در قالب گروههایی مثل داعش و همپیمانان آن بروز کرده است، اندیشه تکفیر به کل جامعه و گروههای اجتماعی تسری یافته است. درنتیجه آنها با توده مردم درگیر شده و رسانه هم به کمک آنها آمدند تا طبق قاعده «نصر به رعب» وحشت را در عرصه عمومی گسترش دهند. در این نسل، اول شیعه بعد اهل سنت غیر تکفیری و در مرتبه آخر غرب دشمن تلقی میگردند.[1]
2. جریان تکفیر در مصر و ویژگیهای آن
جریان جهادی ـ تکفیری در مصر نیز بهموازات مراحلی که بر این پدیده گذشته است، تاکنون سه نسل متفاوت را تجربه کرده است.[2] اولین نسل جریان جهادی تکفیری در مصر را میتوان «گروههای مادر» نامید که شاخص ترین آنها عبارت بودند از «جماعه الاسلامیه» و «سازمان الجهاد». این جریان پس از یک دوره فعالیت محدود توسط دستگاه امنیتی مصر مهار شده و در قالب شعار «بازنگری» به فعالیتهای مسالمتآمیز و حزبی روی آوردند.[3] در دوران بعد از انقلاب 25 ژانویه 2011 م نیز از فضای باز سیاسی استفاده کرده و در قالب احزاب رسمی به فعالیت پرداختند. اگر چه شرایط ملتهب بعد از عزل محمد مرسی باعث شد تا برخی طیفهای درون این گروهها راهحل مشکلات کشور را در اقدامات مسلحانه بجویند.[4]
نسل دوم جریان جهادی - تکفیری در مصر همزمان با شکلگیری اندیشه «جهاد جهانی» در سال 1998 م و آغاز به کار «جبهه جهان اسلامی برای جنگ با یهود و صلیبیها» به رهبری اسامه بنلادن، ایمن الظواهری و ... پدیدار شد.[5] در این برهه از زمان، آن دسته از رهبران و اعضای نسل اول جهادی که قائل به بازنگری نبودند، پس از گذراندن دوران محکومیت خود، مجدداً دست به سلاح برده و در قالب «سازمان القاعده» سازماندهی شدند.
اگر چه اقدامات و فعالیتهای این نسل به لحاظ کمی و کیفی قابلمقایسه با نسل قبل نبود و لذا باعث تمرکز سازمانهای امنیتی مصر و همپیمانان منطقهای و فرا منطقهای آن برای مقابله با این جریان گردید؛ اما نسل سوم جریان جهادی- تکفیری در مصر برخلاف نسلهای پیشین خود، دارای ماهیت خاصی است که به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران بایستی «نسل خشونت پراکنده» نامیده شود، مبتنی بر تشکیل هستههای پراکنده کوچک با الگوگیری از شبکههای عنکبوتی و بهرهگیری از انقلاب اطلاعات و ارتباطات است.[6]
اگر چه نباید از نظر دور داشت که اقدامات این نسل عموماً بهصورت نقطهای و دارای تأثیرات محدود است. با اینحال، نسل سوم جریان جهادی- تکفیری در مصر دارای یکرشته شاخصههای منحصر به فرد و متمایز از نسلهای پیش از خود است که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد:
- داشتن انگیزه بالا برای انتقام؛ زیرا به اعتقاد این نسل، اولاً اسلام و مسلمانان با توطئه دستگاههای حکومتی و جریانهای سکولار از عرصههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کنار گذاشته شدهاند. ثانیاً طی دو سال اخیر و بعد از عزل محمد مرسی در مصر نیز اسلامگرایان مورد آزارهای فراوان قرار گرفتند که اوج آن در ماجرای کشتار وحشیانه میدان «رابعه العدویه» و «النهضه» نمایان گردید. لذا بایستی انتقام این مسئله از دستاندرکاران آن گرفته شود.
محوریت «گفتمان مظلومیت بزرگ»؛ که بر اساس آن اسلامگرایان مظلومان بزرگ تاریخ هستند و بایستی برای رفع ای ظلم به پا خیزند. حال آنکه سابقاً محرک آنها برای هر اقدامی احیای «دولت اسلامی» و «اجرای شریعت اسلامی» بود.
- تلاش مستمر برای تشکیل «حکومت اسلامی»؛ بهویژه پس از موفقیت داعش در اشغال برخی مناطق عراق. لازم به ذکر است که تا قبل از ظهور داعش، این مسئله تنها بهعنوان یک ایدهآل برای گروههای مذکور مطرح بود، اما هیچ اقدام جدی و عملی در راستای محقق نمودن آن انجام نمیدادند.
- حمایت از آرای شرکتکنندگان در انتخابات دموکراتیک؛ که منظور آنها انتخاب محمد مرسی نامزد اخوان المسلمین است. گروههای تکفیری مصر تا قبل از انقلاب 2011 م هرگونه شرکت در انتخابات را به دلیل داشتن رنگ و بوی غربی، حرام میدانستند، اما پس از انتخاب محمد مرسی، انتخابات را بهعنوان مقدمهای برای تشکیل حکومت اسلامی لحاظ کردند.
- حمایت از اقدامات داعش در عراق و سوریه و اعزام نیرو به این مناطق؛ بعلاوه اینکه گروههای تکفیری مصر استقبال خوبی برای تقلید و اجرای اقدامات داعش در مصر از خود نشان میدهند.
- دارا بودن قدرت بسیج اجتماعی؛ بهویژه در میان مخالفان اسلامگرای دولت و مردم مناطق دور افتاده و کمتر توسعه یافته مصر همچون صحرای سینا و استانهای واقع در منطقه الصعید.
3. جریانهای تکفیری در مصر
گروههای جهادی- تکفیری در مصر را میتوان بر اساس معیارهای جغرافیایی و مناطق نفوذ آنها تقسیمبندی نمود. بر این اساس، مناطق عمده حضور گروههای تکفیری عبارتاند از: شبهجزیره سینا، قاهره و دلتا که در ادامه توضیحاتی پیرامون آنها ارائه خواهد شد.
3.1. گروههای تکفیری- جهادی در شبهجزیره سینا
صحرای سینا طبق برخی آمارهای تأیید نشده، 7 هزار جهادی مسلح را در خود جای داده است که در بیش از 20 گروه جهادی در این منطقه پراکنده شدهاند و اکثر این گروهها به جدیدترین سلاحها مجهز بوده و آموزشهای نظامی در بالاترین سطح میبینند و برخی از عناصر این گروهها کسانی هستند که آموزشهای بینالمللی در زمینه فنون جنگی و نظامی کسب کردهاند.
عمده این گروهها در «جنوب رفح» و «شیخ زوید» و «شرق العریش»، «لحفن»، کوه «الحلال» و کوههای «سانت کاترین» تمرکز دارند. اکثر آنها سلاحهای پیشرفتهای نظیر ضدهواییها، تانکها و تیربارهای گرینوف در اختیار دارند که عمده آنها یا از سودان از طریق دریای سرخ و یا از لیبی به این منطقه قاچاق شده است. با اینحال علیرغم حضور نسبتاً طولانی گروههای سلفی در سینا اما وضعیت آنها در این منطقه بسیار ابهامآلود است؛ زیرا کنترل امنیتی شدید در سالهای اخیر اجازه نداده است که مطالعات میدانی گستردهای در سینا صورت بگیرد. علاوه بر این، پراکندگی شدیدی در بین گروههای سلفی جهادی و تکفیری وجود دارد بهگونهای که اکثر آنها در قالب هستههای کوچک با نفرات کم فعالیت میکنند و همین مسئله شناخت رویکردها و تعداد اعضای این گروهها را با دشواریهایی روبهرو میسازد.
این گروهها عمدتاً به لحاظ نحوه پیدایش و شکلگیری، اهداف و راهبردها دارای اشتراکات بسیاری هستند. بهطورکلی، ظهور این گروهها در سینا ناشی از اتخاذ سیاستهای سرکوبگرایانه و حاشیهای نظامهای حاکم مصر در دهه شصت و هفتاد میلادی و آشنایی اسلامگرایان سینا با گروههای تکفیری در منطقه صعید و دلتای نیل است.[7]
نخستین گروه تکفیری در سینا به نام «جماعت توحید و جهاد» در سال 2004 م اعلام موجودیت کرد و در همان ابتدا اقدام به اجرای چند پروژه تروریستی در «شرم الشیخ» واقع در جنوب سینا نمود. این اقدام باعث شد تا دستگاه امنیت مصر به مقابله با آن بپردازد که درنتیجه آن تعداد بسیاری از عناصر این گروهک به شهر رفح در فلسطین گریختند. در آنجا گروه «سربازان انصار الله» را پایهگذاری کردند، اما به دلیل برخوردهایی که در سال 2009 م با نیروهای حماس پیدا کردند، ناگزیر به خروج از فلسطین و انتقال به سینا شدند. در این برهه از زمان گروهی از جهادیهای غزه نیز به آنها پیوستند و هسته مرکزی مهم ترین گروههای جهادی سینا شامل «مجلس شورای مجاهدین- اکناف بیتالمقدس»، «انصار بیتالمقدس» و برخی گروههای کوچک مثل «سلفیت جهادی در سینا» را بنا نهادند.[8]
• مجلس شورای مجاهدین ـ اکناف بیتالمقدس
این گروه در ژوئیه 2012 م و همزمان با هدف قراردادن یک خودروی گشتی اسرائیلی اعلام موجودیت نمود. این گروه طی بیانیههای بعدی خود اذعان کرد که هدفش تنها رژیم صهیونیستی است و بههیچعنوان با دولتهای عربی مواجهه نخواهد داشت. گروهک اکناف بیتالمقدس تا این برهه از زمان هنوز رویکرد واضح و شفافی از خود ارائه نکرده بود و در اکتبر 2012 م طی صدور نوزدهمین بیانیه خود چنین ادعا کرد: «ما بهعنوان جریانی سلفی ـ جهادی، عقیده ما همان عقیده اهل سنت و جماعت و روش ما پیروی از کتاب خدا و سنت سلف صالح است و با هرچه که مخالف اجرای شریعت اسلامی باشد مبارزه خواهیم کرد. این در حالی است که دشمن اصلی ما اسرائیل و نه مسلمانان است».[9]با گذشت دو سال از شروع فعالیت این گروه عمده فعالیتهای آن علیه اسرائیل و در داخل خاک غزه صورت گرفته و تاکنون تعرضی به نیروهای نظامی و امنیتی مصر نداشته است. بهگونهای که حتی در خلال جنگ اخیر غزه، گروه جهادی اکناف بیتالمقدس فعالیت گستردهای علیه مواضع اسرائیلی انجام داد. نکته قابلتوجه در مورد این گروه عبارت است از اینکه گروهک اکناف برخلاف دیگر گروههای جهادی در سینا چندان حمایتی از محمد مرسی و اخوان المسلمین نمینماید.[10] اما نکته آخر در مورد این گروه تمایل و گرایش آن به داعش است. گروهک اکناف بیتالمقدس در فوریه 2014 م طی صدور بیانیهای ضمن احترام به ایمن الظواهری، حمایت کامل خود را از ابوبکر البغدادی خلیفه خود خوانده داعش اعلام کرد.[11]
• انصار بیتالمقدس
انصار بیتالمقدس بهعنوان بزرگ ترین و فعال ترین گروه جهادی مصر است که اولین بار در سال 2012 م طی صدور بیانیهای مبنی بر پذیرش مسئولیت انفجار خط لوله انتقال گاز مصر به رژیم صهیونیستی اعلام موجودیت نمود و اخیراً با داعش بیعت کرده است. این گروهک تروریستی عمده تمرکز عملیاتی خود را در استانهای سینای شمالی و جنوبی، الشرقیه و سوئز قرار داده و بهطور ویژه اعضای آن در روستاهای الماسوره در رفح، الخروبه و السکاسکه و الوادی الاخضر در شیخ الزوید، الزمراع در منطقه العریش و همچنین روستاهای بغداد، المغاره، جبل الحلال، جوز ابی رعد، ام شیحان در مرکز سینا و روستاهای الخروم و الرویسات در جنوب سینا حضور فعال دارند.[12]
انصار بیتالمقدس همچون دیگر گروههای سلفی جهادی بسیار متأثر از اندیشههای «سید قطب» است. علاوه بر این، برخی کتب ناشناخته همچون «اداره التوحش» (مدیریت وحشیگری) از نویسندهای به نام «ابوبکر ناجی» که در 100 صفحه به رشته تحریر در آمده است، نیز از دیگر منابع اندیشهای این گروهک محسوب میشود. بهصورت کلی میتوان ادعا نمود که به اعتقاد این گروه، جهاد با دشمن نزدیک (العدو القریب) که شامل دولت و ساختارهای مرتبط با آن ازجمله ارتش، پلیس و نیروهای امنیتی، به دلیل حمایت آنها از رژیم صهیونیستی واجب عینی است.
لازم به ذکر است که هدف اولیه این گروه در ابتدا تلاش برای آزادسازی بیتالمقدس از اشغال صهیونیستها بود و علت نامگذاری آن به این عنوان نیز همین است، اما بهتدریج با رسوخ اندیشههای القاعده و جهاد جهانی این مسئله کمرنگ شد و با سقوط حکومت اخوان المسلمین هدف خود را جهاد در داخل مصر و با حکومت برآمده از کودتای ارتش معرفی نمود.[13] ازجمله اقدامات تروریستی گروهک انصار بیتالمقدس طی سه سال گذشته میتوان به موارد زیر اشاره نمود:
* انفجار در لولههای انتقال گاز به رژیم صهیونیستی
* ربودن 25 توریسم چینی و معاوضه آنان با زندانیان بدوی صحرای سینا
* حمله به ایستهای بازرسی و پاسگاههای مرزی مصری در صحرای سینا و صحرای غربی مصر
* درگیریهای متعدد با ارتش در صحرای سینا و کشتن صدها نیروی نظامی
* تلاش برای ترور وزیر کشور مصر در سپتامبر 2013 م
* انفجار ساختمان اداره امنیت استانهای قاهره، دقهلیه، جنوب سینا، بنی سویف و اسماعیلیه.
* ترور مسئول پرونده اخوان المسلمین در سازمان امنیت مصر در نوامبر 2013 م
در مجموع میتوان ادعا نمود که اقدامات این گروهک تروریستی باعث تشدید اوضاع امنیتی در صحرای سینا بهویژه مناطق رفح و غزه گردیده است که ازجمله نشانههای آن تشدید فشار امنیتی بر مردم این منطقه و تصمیم دولت مصر برای ایجاد منطقه حائل در مرز میان مصر و فلسطین میباشد.
• گروههای تکفیری کوچک
علاوه بر گروههای فوق که بیشترین تحرکات را در صحرای سینا دارند، برخی گروههای کوچک نیز وجود دارند که بهصورت محدود و مختصر و یا عمدتاً در قالب همکاری با دیگر گروهها دست به اجرای اقدامات تروریستی در صحرای سینا میزنند. در این راستا، جماعت موسوم به «سلفیت جهادی در سینا» مهم ترین گروه کوچک جهادی است که با ربایش هفت سرباز مرزبان ارتش مصر نام خود را در رسانههای مصری بر سر زبانها انداخت.[14] این گروه تروریستی همچنین بعد از عزل محمد مرسی از ریاست جمهوری اقدام به انتشار دو بیانیه مجزا علیه نیروهای ارتش و تهدید به انتقامگیری از آنها نمود.[15] صدور بیانیههای مشترک از سوی این گروهک تروریستی با گروهک انصار بیتالمقدس باعث شده تا برخی مدعی ارتباط این دو گروهک با یکدیگر باشند.
3.2. گروههای تکفیری- جهادی در قاهره و وادی نیل
پیدایش گروههای اسلامگرای افراطی در منطقه موسوم به «قاهره بزرگ» نتیجه مستقیم سرکوب اعتراضات اعضای اخوان المسلمین و همپیمانان آن بعد از عزل محمد مرسی در اوت 2014 م است. در این راستا، بسیاری از تحلیلگران مسائل جنبشهای اسلامی بر این باورند که نخستین هستههای شکلدهنده این گروهها در تحصن 45 روزه میدان رابعه العدویه تشکیل گردید که به حادثه خونین «میدان رابعه» معروف شد. در تحلیل گفتمان حاکم بر این گروهها بهوضوح میتوان حالتی از دوگانگی اصلاحطلبانه- رادیکال که همراه با حس مظلومیت است را مشاهده نمود. این ویژگی در میان گروههای فعال در استانهای قاهره و «وادی نیل» بهصورت مشترک یافت میشود که مهم ترین آنها به لحاظ تعداد و گستردگی عملیات تروریستی گروهک اجناد مصر میباشد. گروههای دیگری نیز وجود دارند که عمدتاً توسط جوانان معترض اخوانی تشکیل شده و بهسرعت توسط سرویس امنیتی مصر منهدم میگردد.
• گروهک «اجناد مصر»
اجناد مصر در سومین سالگرد انقلاب 25 ژانویه 2011 م طی صدور بیانیهای در پایگاههای جهادی اعلام موجودیت نمود.[16] همزمان این بیانیه در صفحه متعلق به این گروه در شبکه اجتماعی «فیسبوک» که همان روز ایجاد شده بود، منتشر گردید. در این گروهک اجناد از راهاندازی کمپین انتقامی «قصاص حیات است» با هدف ضربه زدن به نیروهای امنیتی و حمله به اماکن و مقرهای آن خبر داد.[17] و بلافاصله یکرشته انفجارهای پی درپی توسط عناصر این گروهک در مقابل ساختمان اداره امنیت قاهره، ایستگاه مترو دقی، پاسگاه منطقه الهرم و تیراندازی به خودروی گشتی خیابان الهرم به وقوع پیوست.
اگر چه در ابتدا گروهک انصار بیتالمقدس مسئولیت این اقدامات را بر عهده گرفت، اما اندکی بعد با صدور بیانیهای از گروهک اجناد عذرخواهی کرد و این گروهک را مسئول اصلی این اقدامات معرفی نمود؛ بهگونهای برخی بر این باورند که این دو گروه تروریستی دارای روابط عمیق و گستردهای با یکدیگر هستند.[18] در حادثه دیگری که روز هفتم فوریه 2014 به وقوع پیوست و بهموجب آن چند تن از عناصر پلیس قاهره کشته و زخمی شدند، گروهک انصار در صفحه مخصوص خود مسئولیت این اقدام ر ا بر عهده گرفت، اما ساعاتی بعد گروه دیگری موسوم به «ولع» که توسط اعضای اخوان المسلمین تشکیل شده است، انجام عملیات مذکور را به خود منتسب نمود.
این در حالی است که شواهد و قرائن نیز حکایت از اجرای این اقدام تروریستی توسط اعضای «ولع» داشته و همین مسئله گویای وجود روابط میان این دو گروهک نیز میباشد.[19] علاوه بر این، با توجه به حوزه عملیاتی این گروهک که در استانهای «قاهره»، «جیزه» و مناطق پیرامونی آنها میباشد، برخی از تحلیلگران بر این باورند که این گروهک با گروهک سلفی «حازمون»، وابسته به شیخ حازم ابو اسماعیل از رهبران سلفی مسلک اخوان المسلمین که در استان جیزه فعالیت دارد نیز مرتبط و هماهنگ است.[20]
جمعبندی
ظهور نسل سوم گروههای تکفیری در مصر را باید بهمثابه هشداری جدی برای تلاش رهبران داعش برای باز کردن جبهه جدیدی در قاره آفریقا قلمداد نمود. در حال حاضر، گروههای همسوی بسیاری در کشورهای مصر، لیبی، تونس، الجزایر و ... وجود دارند که با داعش بیعت کرده و آمادگی خود را برای حرکت در مسیر آرمانهای داعش اعلام کردهاند. این مسئله که در مصر و لیبی نمود برجستهتری نسبت به دیگر مناطق داشته است، پتانسیل بالایی را برای انتقال جبهه درگیریهای از آسیا به آفریقا و یا فعالیت همزمان در هر دو منطقه و همچنین امکان همافزایی و توسعه فعالیتهای تروریستی را برای داعش فراهم آورده است. در حال حاضر دولت مصر بهصورت جدی تلاشهای خود را برای مقابله با جریانهای تکفیری در سینا معطوف نموده است.
[1] فقه تکفیر و تحولات آن در اندیشه معاصر اهل سنت (پایگاه اطلاع رسانی موسسه پژوهشی فرهنگی فهیم).
[2] الوطن، رویترز: مصر تواجه خطر الجیل الثالث من الإرهابیین... والتطرف أکبر تحدیات السیسی، السبت 26 آوریل 2014، بازیابی در:
http://elwatannews.com/news/details/469995
[3] مجلس شوری الجماعة الإسلامیة، بیان وقف الأعمال القتالیة، 5 جولای 1997.
[4] مصراوی، الجماعة الإسلامیة تختار "البناء والتنمیة" اسما لحزبها الجدید، 20 ژوئیه 2011، بازیابی در:
http://www.masrawy.com/news/Egypt/Politics/2011/June/20/islamic_party.aspx
[5] محمد أبو رمان، تنظیم "القاعدة" والإنترن... تدشین "الجیل الثالث" من الجهادیین، ص 2، السیاسة الدولیة، آوریل 2010، بازیابی در:
http://www.ahramdigital.org.eg/articles.aspxSerial=147976&eid=6738
[6] الشرق الأوسط، مصر: المؤبد لأربعة متهمین فی قضیة تفجیرات الأزهر وعبدالمنعم ریاض، 21 أغسطس 2007، بازیابی در:
http://classic.aawsat.com/details.aspissueno=10261&article=433556#.U-3JfG_tT00
[7] الأخبار اللبنانیة، "أی علاقة بین الإخوان و الجماعات المسلحة فی شمال سیناء؟"، إسماعیل الإسکندرانی، 26 أغسطس 2013:
http://www.al-akhbar.com/node/189566
[8] پیشین.
[9] مرکز ابن تیمیة للاعلام، بیان من مجلس شوری المجاهدین -أکناف بیت المقدس، إلی الأمة الإسلامیة و علمائها، 10 أکتوبر 2012.
[10] الشیخ أبو بلال الشامی، حاجتنا للمراجعة والیقظة فی وجه مخططاتهم، مجلس شوری المجاهدین -أکناف بیت المقدس، 5 یولیو 2013.
[11] مجلس شوری المجاهدین -أکناف بیت المقدس، "لا تسبوا أهل الشام و لکن سبوا ظلمتهم"، بیان من مجلس شوری المجاهدین حول ما یحدث فی سوریا، 2 فبرایر 2014.
[12]بوابه الحرکات الاسلامیه، أنصار بیت المقدس... صراع الاحتواء بین "القاعدة" و"داعش"، 23 آوریل 2014، بازیابی در:
http://www.islamist-movements.com/2484
[13] دیدبان، انصار بیت المقدس؛ مهمترین هم پیمان داعش در مصر.
[14] أنصار بیت المقدس، بیانیه" إلی أهلنا وأحبابنا فی سیناء"، 8 جولای 2014.
[15] کلیب تصویری، تشکر سربازان آزاد شده از انصار بیت المقدس و سلفیه جهادی در سینا، بازیابی در:
http://www.youtube.com/watchv=AfInGG71gIM
[16] السلفیة الجهادیة فی سیناء، بیانیه تحت عنوان "فإن انتهوا فلا عدوان إلا علی الظالمین"، 4 أکتبر 2013.
[17] أجناد مصر، بیان شماره 1، "ولکم فی القصاص حیاة یأولی الألباب لعلکم تتقون"، 24 ژانویه 2014.
[18] http://www.youtube.com/watchv=AgT1FY0oEWM
[19] المصری الیوم، بالصور... حرکة ولع تعلن مسئولیتها عن انفجار کوبری الجیزة: بدایة ولیست نهایة، 7 فوریه 2014، بازیابی در:
http://www.almasryalyoum.com/news/details/389923#
[20] الیوم السابع، خلافات کیانات العنف علی تبنی العملیات تکشف تخبطها... "أجناد مصر" تحذف بیان تبنیها لتفجیر الجامعة بعد نشره ،4 آوریل 2014، بازیابی:
http://m.youm.7com/News.phpNewsID=1595470
وحید مرادی
- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930925001413#sthash.p2mWhmBR.dpuf
حرکتهای بروکراتیک(۱) میل به اهمیت یافتن و «برجسته شدن» دارد؛ فرآیند افزایش بازجویی به گونهای مسئولان را درگیر کرده است که گویا نقطه پایانی برایش وجود ندارد، زیرا در این صورت هزینه زیادی به آنها تحمیل خواهد کرد.
گزارش خلاصه شده 500 صفحه ای کمیته اطلاعات مجلس سنا (2) از گزارش 6700 صفحه ای در مورد برنامه تشدید بازجویی (3) سازمان سیا، این تفکر را که شکنجه زندانیان القاعده - و آنچه که سازمان سیا "افزایش تکنیک های بازجویی می خواند" - باعث می شود تا حملات تروریستی کاهش یابد به طور کامل مردود اعلام کرد.
بعد از بازبینی 6 میلیون صفحه از اسناد سیا، اعضای کمیته همه ادعاهای سازمان سیا مبنی بر اینکه برنامه شکنجه هایش منجر به کسب اطلاعات حیاتی گردیده و نهایتا منجر به مهار توطئه ها تروریستی و بازداشت تروریست ها شده را رد کردند.
گزارش متحیر کننده این کمیته که بر اساس اسناد داخلی سیا انجام شده به گونه ای دقیق است که سیا در جوابیه ژوئن 2013 خود مجبور به تایید تمام موارد خاص بررسی شده گردید و بر عدم ارائه تعریف درستی از رابطه بازداشت شدگان و برنامه بازجوئی، و نارسایی یا شکست اقدامات تروریستی اذعان کرد .
اوراق گزارش کمیته کمترین شکی باقی نمی گذارد که سازمان سیا درگیر مسائلی ساده نبوده است. چراکه آنها بطور سیستماتیک برای سالها اقدام به دروغ گفتن در مورد ابعاد برنامه شکنجه می کرده اند.
این گزارش می گوید که مقامات رده بالای سیا در سال 2005 و زمانی که برای اولین بار ایده بازجویی های مستقل برنامه شکنجه مطرح شد، تصمیم گرفتند تا نوارهای ویدئویی بازجویی ها را از بین ببرند. انهدام این نوارها با این هدف صورت گرفت که مطمئن گردند شواهد موجود برای تعقیب مسولین مورد استفاده قرار نمی گیرد.
این گزارش که به طور کامل برنامه شکنجه را نابود کرده است این سوال را مطرح می کند که: اگر سیا می دانست که این شکنجه ها منجر به جلوگیری از حملات تروریستی نمی شود، چرا آن را تا سال 2008 ادامه داده است؟ چرا از ضررهای بیشتر از سال های قبل جلوگیری نکرد؟
پاسخ به این سوال نه در استدلال منطقی انسان بلکه در منطق اساسی همه سازمان های بوروکراتیک نهفته است. طبیعتا نظام های بروکراتیک به دنبال گسترش و دفاع از قدرت، برتری و منابع خود هستند، و سیا نیز از این قاعده مستثنی نیست. زندان ها و شکنجه های سیا، یک نمونه کامل از این موضوع است که چگونه این نهادها منافع سازمانی خویش را دنبال کرده و حتی آشکارترین منافع ملی و عمومی را در خدمت منافع خویش هزینه میکنند .
آنطور که جان تنت (4) ، مدیر سابق سیا بعد ها اعلام کرد، آنچه این فرصت را برای این برنامه فراهم کرد، دستگیری همزمان بیش از 20 تروریست القاعده توسط اداره ضد تروریستی پاکستان در مارچ 2002 بود. این اقدام به سرعت منجر به دستگیری ابو زبیده، بلند مرتبه ترین عضو القاعده شد. هر چند جایگاه واقعی او به لحاظ سلسله مراتبی ظاهرا زیاد بالا نبوده است.
گمان اینکه می توان اطلاعات حیاتی از ابو زبیده و زندانیان به ظاهر ارزشمند موجود بیرون کشید، تنت و همکارانش را بیدرنگ به فکر یک برنامه جدید که بتواند فراتر از مرزهای قانون و اخلاق عمل کند انداخت. تقاضای قدرتمند برای چنین برنامه ای پشت نقش گسترده این سازمان در سیاست امنیت ملی آمریکا خوابیده است. معیاری که سران رده بالای سیا به وسیله آن قدرت نظام اداری خود را با آن می سنجیدند، به میزانی است که مسئولین رده بالاتر دستشان را برای ماموریت های محوله باز می گذارند. یعنی آزادی آنها برای انجام هر عملی که بخواهند. به عبارت دیگر هر چقدر آزادی عملشان بیشتر باشد، یعنی در نظام بروکراتیک قدرتمندترند.
به وسیله زندانی کردن و بازجویی از مظنونین به تروریسم، سیا به وضوح قدرت بی سابقه ای به دست آورد. تنت به این خاطره اش اشاره می کند که: «ما بیش از همه مسئولان قبلی سیا آزادی عمل داشتیم». مهمترین چیز برای آن مسئولان البته این تضمین قانونی بود که چیزی که تا قبل از این به عنوان مورد غیر قانونی و یا شکنجه تلقی می شد، اکنون تعریف جدیدی پیدا کرده بود.
آنچه به طور بحث برانگیزی برای مقامات ارشد سیا که روی تروریسم کار می کردند مهمتر بود، شانس به دست آوردن هسته مرکزی ماجراهای بعد از حادثه 11 سپتامبر بود. مقامات سیا خودشان را به عنوان استخراج کننده هوش عملیاتی (5) از زندانیان رده بالا به وسیله رویکرد خشن جدید بازجویی و بازدارندگی از حملات تروریستی توسط اطلاعات کسب شده تصور می کردند.
مسئولیت حفظ و نجات کشور از حملات تروریستی چنان سیا را در رویای پر شکوهی فرو برد که موجب به وجود آمدن چنین نظام بروکراتیکی شد.
آنچه به نظام بروکراتیک امنیت ملی جان می بخشد تا یک برنامه جدید را در خود جای دهد، نیاز به مهم بودن است. نیاز به تبدیل شدن به یک بازیگر مهم در این دوران. جیمز ریزن (6) در کتاب جدیدش، پرداخت و هزینه،(7) این نکته را بر می شمارد که چگونه اداره علوم سازمان سیا این ادعای متقلبانه را توسط پیمانکاران مخفی خود در سال 2003 مطرح کرد که آنها تکنولوژی دیجیتالی در اختیار دارند که می توانند به وسیله آن از پیام های جاسازی شده القاعده در شبکه الجزیره رمز گشایی کنند. که همه اینها به این دلیل بود که آنها می ترسیدند جایگاه و اهمیت خود را از دست بدهند.
همان نیاز باعث شد تا سیا با دو روانشناس که نظریه جعلی بازجویی به نام «درماندگی آموخته » (8) را ارائه کرده بودند قرارداد امضا کند. نظریه ای که راه های نشت اطلاعات از زندانیان و شکستن اراده شان را بیان می کرد.
درست از زمانی که اداره علوم سیا به خاطر رویای جایگاه جدیدش در نظر گرفته شد، سازمان سیا خود را در نظریه کاذب بازجویی می دید. زیرا فکر می کرد که می تواند نقشی حماسی در شکستن اراده نمایندگان شیطان باز کند و باعث توقف حمله مجدد تروریست ها شود. این ممکن نیست اتفاقی باشد که کارسازی شکنجه روی انسانهای بد به دنبال سریال پر طرفداری مانند «24» نمود پیدا کرد. در این سریال جک باور (9) به میلیون ها بیننده آمریکایی نشان می دهد که چطور شکنجه می تواند کارساز باشد. البته بدون دستگاه های حرفه ای سوء استفاده که سیا آنها را تولید کرده است.
اما تلاش های سیا برای استخراج هوش عملیاتی با شکستن اراده زندانیان طبق گزارش سنا به ماجرای خیالپردازانه ای تبدیل شد. زندانیانی که قبل از به کارگیری تاکتیک های شکنجه همکاری از خود نشان می دادند، بعد از شکنجه به سادگی چیزهایی را می گفتند که شکنجه گران می خواستند بشنوند. همان چیزی که اف بی آی قبل از رد همکاری با سیا هشدار داده بود.
مقامات ارشد سیا اطلاعات غلطی راجع به چگونگی موفقیت برنامه جدید خود از ابتدا و همچنین اعتبار آن برای اختلال برنامه تروریست ها و دستگیری آنها ارائه دادند. با این حال در سال 2005، برای خیلی از کارکنان سیا آشکار بود که این آزمایشات شکست خورده است. مقامات سازمان سیا درگیر برنامه شناخته شده ای بودند که پیامد های منفی این برنامه به بیرون نفوذ کرده بود به همین دلیل مجبور بودند برای پوشاندنش دروغ های بیشتری بگویند.
گزارش سنا می گوید که قائم مقام اداره ضد تروریستی سیا در پیامی به همکارانش در سال 2005 می گوید: « باید که این را بپذیرید یا آنکه به شما تحمیل میکنیم ». و اگر کنگره پوشش منفی برنامه را توسط رسانه ها می دید، هشدار می داد که: «این کار کنترل ما را بر اوضاع از بین می برد، بودجه ما را قطع می کند، ... در اینجا میانه روی و سازش جایز نیست».
بنابراین علیرغم اینکه برنامه سازمان، کارکردی که تصور می شد را ندارد، پایان نیافت. برای یک دلیل ساده، اینکه در این صورت مقامات باید هزینه زیادی می پرداختند.
نوشته: گرت پورتر (10)
میدل ایست آی (11)
پی نوشت:
1- Bureaucratic momentum
2- The Senate Intelligence Committee
3- enhanced interrogation
4- George Tenet
5- actionable intelligence
6- James Risen
7- Pay Any Price
8- learned helplessness
9- Jack Bauer
10- اقای گرت پورترGareth Porterروزنامهنگار ، تاریخدان، نویسنده و تحلیلگر مستقل سیاستهای خارجی و نظامی آمریکاست. او در دوره جنگ ویتنام، علیه جنگ فعالیت میکرد و پس از آن نیز در یک موسسه تحقیقاتی ضد جنگ در واشنگتن به فعالیتهایش ادامه داد. پورتر در رشته سیاست بینالملل، از دانشگاه شیکاگو مدرک کارشناسی ارشد گرفته و همچنین دوره دکترای خود در رشته مطالعات جنوب شرقی آسیا را در دانشگاه کورنل گذرانده است. او همچنین در سیتی کالج نیویورک و آمریکن یونیورسیتی درس مطالعات بینالملل را تدریس کرده است.آخرین کتاب او یعنی «بحران ساختگی: داستان ناگفته هراس از ایران هستهای» در فوریه 2014 در آمریکا به چاپ رسیده و توسط انتشارات خبرگزاری فارس، ترجمه و منتشر شده است.
11- Middle East Eye
- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930926000005#sthash.1veUvqUo.dpuf