روزنامه لبنانی المستقبل به نقل از منابع عراقی نوشت دولت عراق از سردار قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران ایران و کارشناسان نظامی این کشور درخواست کمک کرده است.
به گزارش مشرق، منابع عراقی در مصاحبه با روزنامه لبنانی المستقبل تاکید کردند که فرماندهی نظامی و امنیتی عراق نشستهای خود را با مستشاران آمریکایی موجود در سفارت این کشور در بغداد و مستقر در وزارت دفاع عراق برای طراحی نقشه راهی با هدف خنثیسازی هرگونه حمله احتمالی گروه داعش به بغداد افزایش دادند.
این منابع در ادامه با ادعای اینکه دولت عراق همچنین از "سردار قاسم سلیمانی" فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران ایران و کارشناسان نظامی ایران در بغداد با هدف مقابله با بروز هرگونه وخامت امنیتی احتمالی کمک خواسته، افزودند: سردار سلیمانی" از نزدیک آنچه را که در روند درگیریها با داعش در جریان است و اقدامها برای تقویت نیروهای عراقی در مناطق امنیتی بغداد و همچنین اعزام نیروهای داوطلب بیشتر برای تضمین عدم ایجاد شکاف در محورهای درگیری را پیگیری میکند.
وزیر سابق اطلاعات با تأکید بر اینکه ائتلاف ضدداعش یک بازیچه است، گفت: ائتلاف ضدداعش میخواهد تهدید را نسبت به خودش از بین ببرد اگرنه آنان به هیچ وجه به دنبال نابودی گروه تروریستی داعش در منطقه نیستند.
به گزارش مشرق، حجتالاسلام حیدر مصلحی وزیر سابق اطلاعات در گفتوگو با فارس، با اشاره به جنایات داعش در کُوبانی و عدم واکنش ائتلاف موسوم به ائتلاف ضدداعش که توسط آمریکا و همپیمانانش تشکیل شده، اظهار داشت: ائتلافی که امروز در دنیا در مورد داعش شکل گرفته یک بازیچه است، آنان خودشان هم این موضوع را میدانند که مجموعه داعش دارای اسناد است و این مطلب و اسناد مواردی نیست که بتوانند آن را انکار کنند.
وی با تأکید بر اینکه مثلث موساد، سیا و MI6 داعش را به وجود آوردند، افزود: باید پرسید آیا حالا آنان میتوانند ائتلافی با عنوان ضدداعش برای از بین بردن داعش ایجاد کنند؟
وزیر سابق اطلاعات در ادامه تصریح کرد: داعش توسط سه نهاد موساد، سیا و MI6 به وجود آمده البته با پولها و دلارهای عربستان و برخی کشورهای حوزه خلیجفارس نیز تأمین شده است.
وی تأکید کرد: امروز خود کشورهایی که داعش را به وجود آوردند، دچار وحشت شدند، هر چند آنان در طول تاریخ از این گونه تجربیات زیاد مشاهده کردند، ولی آدم نمیشوند؛ صدام را هم آنان علیه ایران مسلح کردند و تمام تجهیزات و تسلیحات را در اختیار صدام قرار دادند، اما زمانی که قطعنامه 598 شورای امنیت از طرف ایران پذیرفته شد اولین حمله را به خودشان کرد.
وزیر سابق اطلاعات بر همین اساس تصریح کرد: هماکنون نیز در رابطه با داعش همین موضوع پیش آمده است ولی به چشمشان نمیآید، منتها به چشمشان نمیآمد تا اینکه خودشان هم احساس خطر کردند، ولی احساس خطرشان احساس خطری است که میخواهند تهدید را نسبت به خودشان از بین ببرند وگرنه آنان به هیچ وجه به دنبال جمع کردن بساط و نابودی گروه تروریستی داعش در منطقه نیستند.
مصلحی متذکر شد: قطعاً این ائتلاف نمیخواهد داعش را نابود کند چون باید برای بسیاری از اهداف شیطانیشان از گروه تروریستی داعش استفاده کنند.
وی در ادامه به تشریح شاکله بدنه داعش پرداخت و گفت: گروه تروریستی داعش از 3 بخش تشکیل شده است، یک بخش آن که هیأت مرکزی و اصلی است توسط موساد، سیا و MI6 شکل گرفته است، بخش بعدی اراذل و اوباش این کشورهاست، انگلیس و MI6 برای هر حرکتی که در دنیا انجام داده از اراذل و اوباش استفاده کرده است مانند کودتای 28 مرداد سال 1332 یا فتنه 88 و بسیاری موارد دیگر.
وزیر سابق اطلاعات همچنین با بیان اینکه یکی از اقدامات MI6 در کشورهای مختلف مرتبط بودن افرادش با اراذل و اوباش است، یادآور شد: دسته سومی که در گروه تروریستی داعش حضور یافتند، عدهای فریبخورده هستند که تصور میکردند داعش به دنبال اهداف خوب و پاکی است چون شعارهایی میدادند مانند خلافت و این افراد فریب آنان را خوردند، این افراد هماکنون داعش را دچار مشکلاتی میکنند و مسائلی را برای گروهک تروریستی داعش به وجود آوردند که قابل تامل است.
هنری کیسینجر وزیر خارجه اسبق آمریکا میگوید ایران به عنوان یک کشور متحد طبیعی واشنگتن است، اما اصول حاکم بر این کشور، تهران را به یک رقیب بدل کرده است.
به گزارش مشرق، هنری کیسینجر در اظهاراتی بر تضاد ایدئولوژیک ذاتی جمهوری اسلامی ایران و آمریکا تاکید کرد و گفت ایران به عنوان یک کشور متحدی طبیعی برای آمریکاست، اما اصول حاکم بر آن تهران را به رقیب واشنگتن تبدیل کرده است.
وزیر خارجه اسبق آمریکا در گفتگو با شبکه انبیسی گفت: «تا زمانی که ایران توسط آیتاللهها اداره میشود ما باید مراقب باشیم اما در اصول، ایران به عنوان یک کشور متحد طبیعی آمریکا است؛ این عنصر و مشخصه ایدئولوژیک و مذهبی ایران است که از آن (برای آمریکا) دشمنی و عداوت ایجاد میکند.»
اظهارات این مقام ارشد اسبق آمریکایی در واقع اذعان به اختلاف هویتی ایران و آمریکا و مواضع ساختاری نظامهای حکومتی دو کشور است چرا که ایران به عنوان کشوری مسلمان، سیاستهای کلان آمریکا را استکباری دانسته و آنها را دخالت در امور داخلی دیگر کشورها میداند.
در همین ارتباط شبکه سیبیاس هم ضمن انتشار این اظهارات کیسینجر، به موضوع مقابله با داعش در عراق و سوریه پرداخته و تلویحا به تاثیر و نفوذ ایران در منطقه اذعان کرده است. جیمز بیکر وزیر خارجه پیشین آمریکا طی گفتگو با سیبیاس به مساله مقابله با داعش اشاره و تلویحا بر نیاز واشنگتن به همکاری تهران میپردازد. بیکر میگوید: «امکان همکاری و دخالت بیشتر ایران در جنگ علیه داعش وجود دارد چرا که ایران با آنچه داعش انجام میدهد، مخالف است.»
منابع آگاه نزدیک به گروه تروریستی تکفیری «داعش» از هلاکت سرکرده این گروه در منطقه «عین العرب» یا همان «کوبانی» بدست کمیتههای دفاع مردمی کُردهای این منطقه خبر دادند.
به گزارش مشرق، منابع آگاه نزدیک به گروه تروریستی تکفیری «داعش» اعلام کردند که کمیتههای دفاع مردمی کُردهای منطقه «عین العرب» یا همان «کوبانی» با نصب کمینی بزرگ برسر راه گروهی از عناصر مسلح وابسته به داعش شماری از آنها را کشته و تعدادی را هم زخمی کردند.
این منابع افزودند که در میان کشتههای این عملیات «صدام الجمل»، سرکرده داعش در منطقه عین العرب نیز مشاهده میشود.
اطلاعات موجود از الجمل نشان میدهد که وی پیش از پیوستن به داعش یکی از بارزترین سرکردگان گروه مسلح «ارتش آزاد» در استان دیر الزور در شرق سوریه شمرده میشد.
مؤسسه آمریکایی "گیتاستون":
یک مؤسسه آمریکایی پس از اشاره به دستاوردهای ایران در مقابله با غرب و اسرائیل، به واشنگتن توصیه میکند تا تهدید هستهای ایران را همچنان مسئلهای مهمتر از داعش در خاورمیانه تلقی کند.
گروه بینالملل مشرق- "نیر بامز" از بنیانگذاران پایگاه تحلیلی "مخالفان سایبری" و "شایان آریا"کارشناس مسائل ایران و عضو حزب قانون اساسی ایران طی مقالهای در پایگاه "مؤسسه گیت استون"ضمن اعتراف به موفقیتهای ایران در صحنه بینالمللی و منطقهای، به مقامات واشنگتن توصیه میکنند تا تهدید ایران را تهدیدی بسیار بزرگتر از داعش بدانند. اعتراف به تهدید تازهای به اسم داعش و در عین حال، نایده انگاشتن نقش ایران در ایجاد کشمکشهای فرقهای در سوریه و عراق، نهتنها کوتهبینانه است، بلکه خطرناک نیز میتواند باشد. در این مقطع زمانی، داعش نیست که به دنبال دستیابی به قابلیتهای هستهای است، بلکه ایران است که از این رهگذر برای دنیا خطرناک است. داعش با 25 هزار نفر برای کل جهان خطونشان میکشد، پس چگونه میتوان با بیاعتنایی از کنار ارتش 550 هزار نفری ایران گذشت که به زودی هستهای هم میشود؟
از طرفی، اخیرا آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارشی محرمانه نوشت: "پیشرفت اندکی حاصل شده و تهران فقط سه گام از پنج گام شفافسازی را که متعهدشده بود تا پیش از 25 آگوست انجام دهد، عملیاتی کرده است." آیا غرب دیگر خطر ایران هستهای را حس نمیکند؟
آیتالله خامنهای علیرغم ضعف بدنی ناشی از عمل جراحی پروستاتی که اخیراً داشت، با لبخندی بر لب از بیمارستان بیرون آمد و برای این لبخند، دلیل خوبی هم داشت. وی تابهحال از این قویتر نبوده است. تحولات رخ داده از سوریه تا عراق، از تهران تا غزه و مقر سازمان ملل در نیویورک وی را تقویت روحی کرده و هیچ کجا بهتر از ژنو حال او را بهتر نکرده است.
دلایل بسیاری پشت آن تبسم وجود داشت. تحریمهایی که تا سال قبل حکومت ایران را فلج کرده بود، دارد بهتدریج برداشته میشود. شرکتهای اروپایی و آسیایی برای همکاری با این کشور صف کشیدهاند. مجاهدتها و معاضدتهای بیدریغ این کشور در مسیر سرپا نگهداشتن بشار اسد و حزبالله اثر خود را گذاشته است. بسیاری از مقامات واشنگتن کمکم به اسد بهعنوان همپیمانی بالقوه مینگرند. همه میپرسند: اسد یا داعش، کدام تهدید جدیتری است؟ حسن روحانی مرید آیتالله خامنهای هم که بهتازگی با دیوید کامرون در نیویورک دیدار کرد و از قرار معلوم او هم به زودی به شمار دوستان روحانی افزوده میشود.

تابستان امسال، حماس، متحد آیتالله خامنهای، هزارانهزار موشک بر سر غیرنظامیان اسرائیلی بارید که بسیاری از آنها از ایران آمده بود. ایندرحالیبودکه جهان، پاسخ اسرائیل را بیرحمانه تلقی کرده و آنرا محکوم کرد. ایران بهخوبی توانسته اسرائیل را به عنوان اصلیترین همپیمان آمریکا، با دستنشاندههای خود دوره کند؛ حزبالله در لبنان و حماس در غزه. بعد هم به غرب اسرائیل میتازد، یعنی کرانه باختری جاییکه تحت کنترل تشکیلات خودگردان است. "محمدرضا نقدی" فرمانده بسیج ایران 27 آگوست اعلام کرد: "مدتی است تسلیح کرانه باختری آغاز شده و ما به مردم این منطقه سلاح میرسانیم." وی اینگونه به اسرائیل هشدار داد: "صهیونیستها بدانند که جنگ بعدی به ابعاد کنونی محدود نمیشود و "مجاهدین" آنها را به عقب خواهند راند."
ایران با وجود نقشی که در گسترش و حمایت از تروریسم در منطقه دارد، حال میتواند در یک جبهه و در کنار غرب در نبرد علیه داعش بجنگد. هیچکس انتظارش را نداشت که دست دوستی و اتحاد، ابتدا از جانب واشنگتن دراز شود. اوباما در مصاحبه اخیرش اینگونه میگوید: "مثل روز روشن است که معضل کشورهای سنی منطقه که بسیاری از آنها همپیمانان ما محسوب میشوند، صرفاً ایران نیست. این یک مسئله فرقهای بین شیعه و سنی نیست. معضل اصلی برای این کشورها، افراطیگری داعشیها در منطقه است." وی در ادامه خاطر نشان ساخت: "ما باید همه تلاشهای دیپلماتیک خود را جهت رفع شکاف بین شیعه و سنی به کار ببندیم، این موضوع به اندازه کافی هیزم به آتش خشونتها ریخته است."
هرچند اوباما سعی در "رفع شکاف بین شیعه و سنی" دارد، اما تنها "چیزی" که در این میان از سر راه کنار میرود، منافع و امنیت آمریکا در منطقه است. پرداختن به تهدید داعش و رها کردن نقش فتنهگرانه ایران در سوریه و عراق هم تنگنظرانه و هم مخاطرهبرانگیز است. داعش نمیتواند بهتوان هستهای برسد اما ایران میتواند.
درست همان روزی که آیتالله خامنهای طبق گزارشها به فرماندهان ارتش اجازه دیدار با همتایان آمریکاییشان را در عراق برای بحث پیرامون مسئله داعش داد، آژانس انرژی اتمی گزارش محرمانهای به هر کدام از کشورهای عضو فرستاد: "پیشرفت اندکی حاصل شده" و تهران فقط سه گام از پنج گام شفافسازی را که متعهدشده بود تا پیش از 25 آگوست انجام دهد، عملیاتی کرده است. این تعهد در ماه نوامبر گذشته به آژانس داده شده بود.
آنهاییکه با حکومت ایران آشنایی دارند میدانند، وقتی دست بالا را دارد، روی هیچ مسئلهای کوتاه نمیآید، و رفتار ایران در ژنو نشان میدهد که مقامات این کشور بر این باورند که در موضع قدرت قرار دارند.فراخوانی آنها به جبهه نبرد با داعش فقط به قویتر شدن این موضع میانجامد و نتیجتاً تحت فشار قرار دادنشان برای عمل به تعهدات ژنو دشوارتر میشود.
به نظر میرسد اوباما میخواهد خطمشی "رهبری از پشتصحنه" را پیش ببرد؛ بدینصورتکه دیگران در خط حمله قرار بگیرند تا دست دولت آلوده نشود. هرچند اوباما در این کارش دارای حسن نیت است، اما نمیتوان از غلط بودن این راهبرد درخصوص ایران چشمپوشی کرد: از زمانی که اوباما به سمت احمدینژاد دست دراز کرد گرفته تا وقتیکه در سال 88 مردم جلوی حکومت ایستادند ولی واشنگتن تصمیم گرفت فقط تماشاچی باشد.
داعش قطعاً یک تهدید جدید محسوب میگردد، اما این تهدید بر اساس هیچ و پوچ هم بهوجود نیامده است. واشنگتن باید بداند که با از بین رفتن این تهدید، باز هم مسائل پیچیدهتر منطقه راهحل پیدا نمیکنند.
خوابهای آمریکا برای سوریه؛
شاید هیچ ناظری نباشد که حملات هوایی را نمایشی و یا غیر کارآمد ارزیابی نکند و آمریکا نمی تواند به روند فعلی ادامه دهد و لذا فاز چهارم این سناریو فرا رسیده است و آمریکا ناچار است چه از عرب های هم پیمان و چه از ترکیه بخواهد که برای اقدام زمینی همکاری کنند.

گروه بینالملل مشرق - مهندسی و چینش خبری مرتبط با داعش به نحوی هدایت شد تا افکار عمومی منطقه و جهان، در کنار افزایش رعب و وحشت از چشم انداز رفتاری داعش، غرب را نگران ابعاد مختلف این مسئله نشان دهد. اخبار اینگونه القاء می کردند، امریکا و غرب از یکسو نگران دوستان خود در منطقه است و از سوی دیگر، تصور بازگشت عناصر داعش به کشورهای غربی، هولناک و رخدادی بر علیه امنیت ملی آمریکا و کشورهای غربی است.
در فاز اول سناریوی داعش که با موفیت پشت سر گذاشته شد، داعش تصویری غیرقابل تحمل و وحشتناک از خود در عراق و سوریه نشان داد. در فاز دوم، امریکا همانند فیلم های هالیوودی به صحنه می آید و نجات و آرامش مردم را وظیفه خود عنوان می کند و این دروغ باید آنچنان باورپذیر باشد که گامها و فازهای بعدی را میسر و تسهیل نماید. امریکا از همان روزهای اول از اینکه منافع غرب در خطر نیست، گاهی به رفتار دوگانه هم تن می داد. شاید دلیل این امر، آن باشد که جامعه غربی در کنار کلکسیون مشکلات خود، حاضر نیست یک تهدید جدید را هم ببیند. لذا باید فرآیند ورود امریکا و غرب به مبارزه با داعش، تولید نگرانی جدید هم نکند.
ستاد و ائتلاف مبارزه با داعش به رهبری امریکا به شکل تدریجی شکل می گیرد که در واقع همان حامیان و دوستان تروریسم داعشی است. البته در عمل هم، سناریوی مبارزه با داعش، همان حمایت از داعش است و به نحوی با آن مبارزه می شود که بدان گسترش داده و برای آن مزیت و امتیاز تولید می کند. در سناریوی مبارزه با داعش، نمی توانند این پدیده را کوچک و ضعیف معرفی کنند، چرا که قصد و نیت واقعی و برنامه ریزی شده امریکا و غرب و ارتجاع، بهره برداری بلند مدت از این پدیده تروریستی و وحشی است. در نتیجه باید، این مبارزه را سخت، پیچیده، گسترده و زمان بر و طولانی معرفی کنند و برای یک دوره زمانی قابل توجه، خیز بردارند.
در سناریوی اخیر که امریکا خودش مدیریت کامل را بعهده گرفته و مانند چند سال گذشته، افسار سیاست منطقه اش را به قطر، عربستان و ترکیه نداده است، مقامات نظامی از برنامه های مختلف سخن می گویند. از یک طرف خود را در مبارزه ریشه ای با داعش و از سوی دیگر، بر اصل مبارزه با بشار اسد تکیه می کنند و لذا در پیوند بین این دو، نابودی داعش را در گرو ساقط کردن بشار اسد در سوریه میدانند. البته تفاوت نگاه امریکا با دیگر دوستان امریکا در منطقه، اینست که آنها خیلی زود می خواهند به نتیجه برسند ولی امریکا، با گام های آهسته برای اسقاط نظام سوریه هدفگذاری کرده است. 
امریکا چون نمی خواهد با ریسمان پوسیده هم پیمانانش، این سناریو را مدیریت کند، صحبت از گزینش جدید یک تشکل معتدل در سوریه می کند که باید پس از گزینش، آموزش، تجهیز و بکارگیری شوند. با اینکه امریکا و غرب نمی خواهند هزینه تولید تروریسم داعش و النصره را بپذیرند و فرافکنی می کنند ولی امکان پنهان کردن دم خروس وجود ندارد. البته دوستان امریکا و غرب هم نمی خواهند بدون کسب امتیاز ویژه در سوریه، دست از نهال تروریستی که ساخته اند بردارند و برای مشارکت و همراهی خودشان، شرط گذاری می کنند. اگر از سناریوی داعش، سقوط بشار اسد در سوریه بیرون نیاید، ترکیه و عربستان و قطر و امارات، چرا باید سرمایه اصلی خود برای فشار به سوریه و عراق و حزب الله لبنان را کنار بگذارند؟!
سناریو با تأکید بر حملات هوایی شروع می شود و اصرار دارند که قصد ورود به جنگ زمینی در مبارزه با داعش را ندارند. این اصرار برای اینست که جامعه غربی، ارزیابی و ادراک مثبتی از جنگ آنها در عراق و افغانستان ندارند و دولت های غربی باید با فریبکاری تدریجی، هدف های اصلی و گام های اصلی خود را برملا کنند. همه کارشناسان نظامی از بی فایده بودن حملات هوایی در یک مبارزه واقعی با گروه تروریستی داعش سخن می گویند ولی مقامات نظامی و سیاسی امریکایی، بطور تدریجی به این واقعیت اعتراف می کنند و اعزام مجموعه های مستشاری امریکایی و انگلیسی را ضروری قلمداد می کنند.
نکته جالب در آمار پرواز های این ائتلاف، تعداد سورتی پروازهای شناسایی بالاست که در عمل، به حمله به اهداف غیر مؤثر و نمایشی منجر می شود. یک واقعیت این است که اقدامات شناسایی هوایی غربی در ائتلاف، در کنار اطلاعات دقیق ماهواره ای و استراق سمع و آواکس و... در اختیار برنامههای عملیاتی داعش قرار می گیرد تا هیجان صحنه را افزایش دهند. در واقع آمریکا بجای هردو طرف در یک بازی شطرنج فکر می کند، برنامه می ریزد و اجرا می نماید تا یک جنگ واقعی و پرهیجان تولید کنند. به عنوان مثال،
در حملات داعش به عین العرب (کوبانی)، صف تانک های داعش و یا واحدهای توپخانه و ادوات زرهی و ماشین آلات نظامی و تجمعات حمله کننده به این شهر، هدف های آشکار و مؤثری هستند که تقریباً هیچگاه هدف قرار نمیگیرند و یا بشکل طنز گونه هدف قرار می گیرند.این مدیریت اطلاعاتی در عملیات های داعش و ضدداعش، چه در عراق و چه در سوریه کاملاً قابل رصد و کنترل هستند و موارد آشکاری از بهره مندی داعش از اطلاعات ماهواره ای و شناسایی هوایی امریکا در ائتلاف ثبت شده که قابل اثبات هستند.
فشار رسوایی های رسانه ای، چه در ایجاد گروه های تروریستی توسط امریکا و دوستان منطقه ای اش و چه بکارگیری آنها در راهبرد سیاست خاورمیانه ای و چه برای ایجاد بازدارندگی و یا توجیه بازگشت نظامی امریکا و غرب به خاورمیانه، رو به فزونی است.
شاید هیچ ناظری نباشد که حملات هوایی را نمایشی و یا غیر کارآمد ارزیابی نکند و امریکا نمی تواند به روند فعلی ادامه دهد و لذا فاز چهارم این سناریو فرا رسیده است. امریکا ناچار است چه از عرب های هم پیمان و چه از ترکیه بخواهد که برای اقدام زمینی همکاری کنند.
ارتش های عربی، در محاسبات غربی جایگاهی ندارند و اساس انتظار امریکایی ها از ترکیه است و مقامات ترک هم بخوبی از این ضعف امریکایی با اطلاع هستند و لذا شرط و شروط خود را مطرح می کنند. برای ترک ها، سقوط کوبانی، بخودی خود یک پیروزی است که پ.ک.ک را با محدودیت جدید در عمق استراتژیک خود روبرو می کنند. لذا دستگاه های اطلاعاتی ترکیه برای صالح مسلم رهبر اتحاد و دمکراتیک کردهای سوریه هم شرط گذاشته که بر علیه نظام سوریه در جنگ همراه شوند و دست از سیستم خود گردانی موجود در شمال شرق سوریه بردارند تا از آنها در مقابل داعش حمایت شود.
رایزنی منفرد با ترکیه به جایی نرسیده و امریکا، نجات کوبانی را در اهداف راهبردی خود در سوریه نمی بیند و این اعتراف تلخ آنها را رنج می دهد.
دلیلش این است که هم فرصت کافی برای ابزار جایگزین زمینی نداشتند و هم از خلال چانه زنی های محدود و جاری به نتیجه ای در سوریه نرسیده اند، پس باید اعتراف کنند که برای نجات کوبانی، هیچ برنامه عملیاتی ندارند و در راهبردهای آنها هم این اقدامات ثبت نشده است. به موازات تحولات سریع در سوریه، تدارک نشست با 60 کشور هم پیمان در ائتلاف امریکایی، برای تشکیل یک نیروی زمینی ضربتی در امریکا درجریان است و معلوم نیست که این بخش چهارم از سناریو، چه زمانی به بار بنشیند.
آنچه از خلال این اقدامات درک می شود آن است که امریکایی ها همانگونه که "ژنرال پنتا" وزیر دفاع سابق امریکا اعلام کرد، خود را برای سناریوی چند دهه ای در سوریه و عراق و خاورمیانه با بهانه داعش آماده می کنند و تمرین های پنهانی و مشترک با انگلیسی ها در صحرای موگانی که یک هزار نظامی را شامل می شود، بخشی از این سناریوی بلند مدت است. یعنی اگر قرار باشد یک نیروی نظامی چند ملیتی به بهانه مبارزه با داعش تشکیل شود، بخش های ستاد و فرماندهی و مدیریت و هدایت آن، مستشاران ویژه نیاز دارد که در حال آماده شدن هستند.
آنچه این پازل راهبردی و عملیاتی امریکا در خاورمیانه را بهم می زند، برهم خوردن اولویت ها و فازهای اجرایی و عملیاتی و یا به خطر افتادن ارکان اصلی منافع امریکایی در خاورمیانه و واکنش های مؤثر در حوزه دوستان و هم پیمانان امریکا و غرب است که بنیه پروژه داعش و نمایش مبارزه با آن را تهی خواهد کرد و آن را از دستور کار امریکا و غرب خارج خواهد کرد.
در گفتگوی مشرق با 'محمود بازرگانی' مطرح شد؛
با ترس و لرز وارد تونل شدم. نه تاریک بود نه روشن. به انتهای آن رسیدم؛ دیدم یک در ِنردهای الکترونیک آنجاست و دوربین هم بود. از مقیاس جغرافیایی متوجه شدم که زیر خیابان فردوسی را طی کردهام و به مجموعه سفارت رسیدهام.
گروه تاریخ مشرق - کشورهایی که خود را در دنیای امروز ابرقدرت مینامند به هر نحوی در پی به دست آوردن اطلاعات از کشورهای مختلف هستند تا بتواند با جمع آوری آن به نوعی تاثیرگذاری خود در معادلات جهانی را به دست بیاورند.
کشور ایران نیز از این امر مستثنی نبود. محمدرضا پهلوی با اینکه پس از کودتای 28 مرداد 32 حاکمیت خود را تماما مدیون دولتهای انگلیس و آمریکا بود اما وجود کشور در همسایگیاش به نام شوروی این ترس را در دل خود و اربابنش ایجاد کرده بود که ایران در دامن کمونیست نیفتد. زیرا تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی؛ هر انقلابی که در دنیا صورت میگرفت یا به شرق(کمونیست) وابسته بود و یا به غرب(لیبرال).
به همین دلیل برای رفع این نگرانی و همچنین برای به دست آوردن هرچه بهتر و آسانتر منابع انرژی؛ باعث شده بود تا این کشورها به دنبال افرادی باشند تا بتوانند اطلاعات دست اول از گوشه کنار ایران برایشان به دست بیاورد و در مواقع مقتضی بتوانند اقدامات لازم را برای تحقق موارد فوق به عمل آورند. کشورهای همچون آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، شوروی و ... بیشترین تلاش برای این گونه رفتارها داشتند.
حال در این میان نقش دو عامل اساسی را باید در نظر گرفت. یکی از این موارد سفارتخانهها هستند. قاعدتا سفارتخانههای که در یک کشور وجود دارند حوادث کشور میزبان را رصد کرده و آن را برای دولتهای متبوع خود گزارش مینمایند اما آنچه در این میان مهم است حد و اندازه این گزارشات و عدم دخالتها در امور یک کشور است.
مسئله دوم که شاید از مسئله اول نیز اهمیت فراتری داشته باشد؛ نقش میسیونرهای تبشیری در ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی است. کلیساهایی که قبل از بهمن 57 با تبلیغات فراوان به دنبال جذب و معرفی افرادی به سفارتخانهها بودند تا به توانند خواسته و یا ناخواسته جهت جمعآوری اطلاعات و جاسوسی از آنها استفاده نماید.
آنچه ما را بر آن داشت تا پای گفتگو با "
محمود بازرگانی" (
از فعالان و زندانیان سیاسی پیش از انقلاب و دانشجوی دکتری تاریخ) بنشینیم روایتهای مختلفی بود که در مورد تونل زیر سفارت انگلیس مطرح بود. در میان گفتگو، وی بخوبی پیرامون نقش کلیساها در پیش از انقلاب نیز توضیحات جالبی را ارائه کرد که قابل تامل است:

* به عنوان سوال ابتدایی پیرامون نحوه پیگیری و پیدا کردن سفارت انگلیس توضیحاتی را ارائه نمایید.
من آنچه که اطلاعات در این زمینه دارم حضورتان عرض میکنم. وجود این تونل به پیش از پیروزی انقلاب اسلامی مربوط میباشد. ما هم اتفاقی در سال 1355 ش متوجه وجود آن شدیم. اگر اجازه بدهید قبل از ورود به بحث تونل باید به یکسری مسائلی اشاره کنم که ورود به آن مباحث باعث شد که به وجود تونل پی ببرم.
ماجرا از این قرار بود که روبروی سفارت انگلیس، موزه فرش (بازار فرش ایران سابق) قرار داشت که در آن فرشهای دستباف و نفیس به فروش میرسید. خب من از سال 53 الی 55 دو سال در زندان شاه بودم. اتفاقا بحث "ملی کِشی" هم در همان سال 55 پیش آمد. در زندان بحثی پیش آمد که مجموعه انجمنهای فرهنگی دیگر کشورها در ایران چه کار میکنند؟
خب آن روزها چند انجمن فرهنگی فعال در ایران وجود داشت. مانند انجمن فرهنگی ایران و آلمان در خیابان شهید خالد استامبولی فعلی(این خیابان در زمان پهلوی سه نام داشت: خیابان وزرا، خیابان پارک و خیابان تلویزیون)، انتهای کوچه هفتم.
انجمن فرهنگی ایران و آمریکا که در آن استخر مختلط هم وجود داشت در خیابان وزرا قرار داشت. الان در حال حاضر آنجا به کانون پرورش فکری و وجوانان واگذار شده است. انجمن فرهنگی آمریکا دو مرکز و یا موسسه وابسته به خودش نیز داشت: 1- انتشارات فرانکلین واقع در ابتدای خیابان شریعتی (همانجایی که آقای عزت شاهی در خاطراتش به آنجا اشاره میکند و می خواستند در آنجا بمب کار بگذارند) که بعدها در سال 54 دفترشان به داخل خود مرکز انجمن فرهنگی ایران و آمریکا منتقل شد. 2- بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
انجمن فعال دیگر، انجمن فرهنگی ایران و فرانسه بود. که مکانش در خیابان نوفل لوشاتوی فعلی (خیابان فرانسه قدیم) بعد از بیمارستان مروستی، کمی جلوتر از سفارت فرانسه قرار داشت.
انجمن دیگر؛ انجمن دوستی ایران و اسرائیل بود که در خیابان فلسطین فعلی وجود داشت. البته آنها بسیار محدود و با احتیاط کامل فعالیت میکردند. باید اشاره کنم که بیشترین فعالیت آنها در کنیسهها رخ میداد. مانند کنیسه قصر یخ داودیه(میدان محسنی فعلی).
انجمن فرهنگی ایران و انگلیس هم در خیابان فردوسی کمی بعد از خیابان کوشک که الان در حال ساخت یک ساختمان تجاری در آنجا هستند. خب این انجمن دو درب بزرگ آهنی داشت که کرمرنگ بودند. داخل مجموعه؛ کتابخانه، باشگاه، مرکز ارتباطات، سینما و ... وجود داشت. در زندان بحث این بود که چه کنیم تا بفهمیم کار این انجمنها در ایران چیست؟
* شروع این بحث با چه کسی بود؟
یکی از این افراد جلال گنجهای بود که متاسفانه پس از انقلاب جذب منافقین شد.
* شوروی هم چنین انجمنی داشت؟
بله، اما اینقدر باز فعالیت نداشت. شوروی کتابخانهای در خود سفارت داشت که ورود به آن مشکل بود.

* ورود به این انجمنها به راحتی صورت میگرفت؟
نه. به این راحتی هم نبود. به قول بچههای مبارز قبل از انقلاب از طریق محمل باید وارد این انجمنها میشدیم. یعنی باید لباسهای آنچنانی مانند کت شلوار و شیک کرده وارد این اماکن میشدیم.
شاخه دیگر بحث مان که بعدها به آن پی بردیم ارتباط برخی کشیشها و کلیساها با این انجمنها بود. مانند کلیسای "پولس" که در خیابان زرتشت قرار داشت. در آنچا آنتن پخش رادیو به زبان اتیوپیایی برای مردم اتیوپی برنامه اجرا میکرد. مرکز دریافت فرکانس و تقویت امواج آن آدیسآبابا بود. فرکانسش در آنجا پخش می شد. ما توانسته بودیم همه این اطلاعات را کسب کنیم. ما به زیرزمین کلیسا نفوذ کردیم و این مسائل را متوجه شدیم. البته یک بار هم دستگیرمان کردند اما چون به نام مسیحیشدن آنجا رفته بودیم، خیلی دچار مشکل نشدیم.
مکان دیگر کلیسای "انجیلی مقدس" در خیابان رافائل یا قوام السلطنه (خیابان سی تیر فعلی) بود. در این کلیسا قدیمی، پشت عبادتگاه یک سالنی وجود داشت به نام سالن مهر. در این سالن جشنهای مهم مثل میلاد حضرت مسیح برگزار میشد. این کلیسا یکی از مراکز مهم ارتباطات جاسوسان و عضوگیری برای جاسوسی به شمار میآمد.
سومین مکان، یک کلیسای بزرگ در خیابان کریم خان نبش استاد نجات اللهی فعلی بود.
ما خط و ربط همه اینها را توانسته بودیم پیدا کنیم. آن روزها جوانان ایرانی از روی کنجکاوی با دوست دخترهایشان به این کلیساها میآمدند. کشیشها هم آنها را جذب شان کرده و به انجمنهای فرهنگی سفارتخانهها معرفی یشان میکردند. انجمنها هم روی آنها کار میکردند. فرقی نداشت انجمن آلمان، آمریکا یا فرانسه. بیشتر هدف این بود که سعی میکردند از اینها جاسوس ایرانی در بیاورند.
البته ترکیب ساختمان کلیسای پولس هنوز به همان شکل است. اگر الان من با شما به آنجا بروم از پله پایین خواهم رفت و به شما اطاق ها را با کاربرد آنها به صورت دقیق نشان خواهم داد. چون آثار وضعی ساختمان بهم نخورده. یا کلیسای انجیلی مقدس، سالن مهرش همانطور مانده، در این سالن جشن میگرفتند.
برنامه اینها تبلیغ مسیحیت بود. البته یهودیها این گونه نبودند. یهودی ها اصلاً برنامه جذب هم کیش نداشتند. چون میگویند نسل یهود نباید آسیب ببیند.
* هر کلیسا مربوط به یک سفارتخانه و انجمن بود؟
خیر، فرقی نداشت. مثلاً کشیش ریچارد کورلی (آمریکایی الاصل و همسرش که فارسی را روان صحبت می کردند) و کشیش محمود نیکپور، کلاً با سفارتخانه های اروپایی ارتباط داشتند.
* شما چگونه توانستید وارد این انجمنها بشوید؟
به هر صورت پای ما به انجمن فرهنگی ایران و انگلیس باز شد. اولین جایی که محمل داشت و ما میتوانستیم به آنجا برویم کتابخانهاش بود. ما به عنوان جوان دانشجو با کارت جعلی دانشگاه وارد این مرکز فرهنگی میشدیم.
مسئولان فرهنگی آمریکا و اروپایی در ایران، فارسی را از من و شما بهتر صحبت میکردند. با آنها سلام و علیک و ارتباط پیدا کردیم. آنها آمریکایی، آلمانی و انگلیسی بودند اما آنقدر در ایران مانده بودند که تمام خوی و فرهنگ ایرانیها را پیدا کرده بودند. آنها دقیقا طبق سنتهای ما زندگی میکردند.
وقتی پای ما به آنجا باز شد بر اساس خط و ربطشان متوجه شدیم بعضی افراد قرارهایشان را در بازار فرش ایران و با عنوان کارشناس و یا خریدار فرش در آنجا میگذارند. یادم هست با یکی از مسئولین فرهنگی انجمن ایران و انگلیس به نام آقای مهندس منوچهرزاده قرار می گذاشتیم. البته این نام مستعار بود. همه اینها ساواکی بودند؛ منتها ساواکیهایی که در بخش بگیر و ببند نبودند بلکه کار فرهنگی انجام میدادند.
ما به حدی توانستیم در این سیستم فرهنگی نفوذ کنیم که توانستیم با آنها در بازار فرش قرار بگذاریم. وقتی وارد آنجا شدم؛ به یکی از مسؤولان بازار گفتم: دستشویی کجاست؟ یکی از کارکنان گفت: دستشویی؟ گفتم: ببخشید، من با آقای منوچهرزاده قرار دارم اما قبل از دیدار با ایشان میخواهم به دستشویی بروم. وقتی این اسم را بردم، مرا به داخل حیاط بازار هدایت کردند.
به سمت دستشویی رفتم. متوجه شدم گویا عوارض زمین بیانگر نکاتی دیگری می باشد از جمله اینکه درب مربوط به راه پله باز بود. نردههای افقی هم در آنجا بود که روی زمین برای نورگیری اولیه طراحی شده بود.
وقتی آن کارمند دستشویی را به من نشان داد. از من جدا شد و به سالن اصلی بازار رفت. من هم به هر طریق بود به آن گوشه رفتم. وقتی در را باز کردم متوجه راه پله ای شدم که بسیار عمیق بود. دیدم آنجا پله میخورد و پایین میرود. پلهها را پایین رفتم. دیدم یک تونل به عرض حدودا دو متر و ارتفاع دو متر بود. اندازه این راهرو که بعدها فهیمدم تونل است به گونهای ساخته شده بود که بشود به راحتی وسایل دیگر را از این مسیر منتقل کرد. البته این استنباط من بود چون لازم نبود برای عبور عابر ارتفاع در این حد باشد.
با ترس و لرز وارد تونل شدم. نه تاریک بود نه روشن. به انتهای آن رسیدم؛ دیدم یک در ِنردهای الکترونیک آنجاست (آن زمان، سال 55). از مقیاس جغرافیایی متوجه شدم که زیر خیابان فردوسی را طی کردهام و به ورودی مجموعه سفارت رسیدهام.
از نظر مهندسی از حیاط طول تونل تا انتهای آن حدودا 60 متر بود. عرض خیابان فردوسی و پیاده رویش نهایتاً 50 متر است. 15 متر هم پهنای زمین بازار فرش بود. این ارقام روی هم میشد 75 متر. بقیه مسیر داخل سفارت بود اما در بسته بود. دوربین هم وجود داشت. من دیگر جلو نرفتم. این کشف آنقدر مهم بود که ما نمی دانستیم که برنامه بعدی برای استفاده اطلاعاتی از آنجا چه خواهد بود.
به هر حال از تونل بیرون آمدم. دیدم کارمند بازار فرش، هراسان دنبال من میگردد. تا مرا دید، گفت: آقا شما کجا رفتید؟ جناب مهندس منتظر شما هستند. گفتم: عذرخواهی میکنم، من کمی یبوست دارم به همین دلیل دستشوییام کمی طول کشید.
شانسی که آن روزها مبارزان داشتند این بود که اگر آن روزها مشکلی پیش میآمد، ساواک هنوز اطلاعات طبقه بندی مطمئن نداشت که در خیابان کسی را بازداشت و همانجا استعلام کند و او را شناسایی کنند. بعدها متوجه شدیم رفت و آمدهای حساس و مهم به سفارت انگلیس از آنجا انجام می شود. رئیس مستقیم بازار فرش ایران هم ساواکی بود. این طور نبود که هرکس را در آنجا سر کار بگذارند. آنجا در ظاهر بازار فروش فرش بود اما در واقع کانال ارتباطی بود.

* ورود به انجمن فرهنگی آمریکا هم به همین راحتی بود؟
انجمن فرهنگی ایران و امریکا خیلی پیچیدهتر از اینجا بود و ورود به آن خیلی مشکل بود. هنگام ورود به آنجا میبایست به درب ورودی کد میدادید. اگر عضو کتابخانه هم بودید باید از درب دیگری وارد میشدید چون درب کتابخانه آنجا نبود. درب کتابخانه در کوچه نادر، کوچه مجاور بود.
مجموعههای فرهنگی یکی از مراکزی بود که جاسوسهای ایرانی با آمریکایی و انگلیسی ملاقات های خود را صورت می دادند. این کار هم دلیل داشت. اولاً که این مجموعه شک آمیز نبود. چون نام آنها فرهنگی بود. ثانیاً ورود و خروج به آنجا از بیرون رصد نمیشد. از همه اینها گذشته، محمل خوبی بود.
انجمن فرهنگی ایران و آلمان که از یک طرف به خیابان ولیعصر و از طرف دیگر به پارک ساعی راه داشت، مسئولش خانم ویدر بود. او تسلط زیادی به زبان فارسی داشت. او حدود 40 سال سن داشت و من آن روزها حدود 20 ساله بودم. ما با زیرکی توانسته بودیم با او ارتباط برقرار کنیم.
در انجمن ایران و آلمان ارتباطات راحت تر بود. از طریق همین خانم به کلیسای مقدس معرفی شدم. چون جوری وانمود کرده بودم که به عنوان یک محقق شناخته میشدم. در غیر این صورت در دام جاسوسها میافتادم یا سرم را زیر آب میکردند.
مرکز دیگر به نام قصر یخ در میدان محسنی فعلی هم جای مهمی بود. در آنجا رقص باله انجام میشد. آنجا هم یک مرکز مهم جاسوسی بود. همه اینها مکانهایی بود که قرارهای ایرانیهای خبرچین در آن گذاشته میشد و اطلاعات رد و بدل میگردید.
ما تا جایی پیش رفتیم که اینها از دانشکدهها، باشگاههای ورزشی و مراکز فرهنگی افراد را در دام میانداختند. در باشگاه ورزشی، جاسوس و نوکر ایرانی، ایرانیها را گیر میانداخت.
* در مورد ارتباط تان با مرکز فرهنگی انگلیس بیشتر توضیح بدهید. به غیر از جمع آوری اطلاعات کار دیگری هم انجام می دادید؟
در انجمن ایران و انگلیس کارم به جایی رسید که حتی به من کتاب هم میدادند که ببرم بخوانم و بیاورم! کتاب ترجمه شدهای که آن را به هیچ کس نمیدادند.
کار دیگری که ما انجام میدادیم این بود که ایرانیان افتاده در دام را متوجه کرده و نجات بدهیم. چون آنها وقتی از نقطه صفر شروع به ارتباط میکردند، اگر پنج درصد هم احتمال میدادند که ممکن است شما به دردشان بخورید، به شما حقوق میدادند. این حقوق هم در قالب مواجب نبود مثلاً شما را به یک رستوران دعوت میکردند و یا سفر گروهی ترتیب میدادند.
این مراکز فرهنگی مکان بسیار مهمی بودند برای انتخاب افراد و آموزش آنها برای امر جاسوسی بود. مثلا در خانهای واقع در تقاطع خیابان سهیل و طالقانی، روبروی آموزش و پرورش استان تهران، کوچه سوم؛ یک سیاه پوست آمریکایی منزلی را اجاره کرده بود.
مسیونرهای تبشیری که کار تبلیغ مسیحیت انجام میدادند در آنجا رفت و آمد داشتند. آقای کورلی و خانمش انجیل را در آنجا خوانده و برای 50-40 جوان دختر و پسر ایرانی به زبان فارسی تفسیر میکردند.
آن خانه یکی از خانههایی بود که به اعتقاد من باید خیلی رویش کار میشد. طبقه بالایش کار تبشیری انجام میدادند (طبقه دوم). در طبقه سوم مسیونرهای تبشیری میآمدند. من در آنجا چهار جلد از گذرنامه های آنها را هم به دست آوردم.
یک دوستی دارم که بعد از انقلاب مسائل سیاسی را بوسید و کنار گذاشت. با ایشان فعالیتهای زیادی در این زمینه داشتم. وارد خانه که میشدید اتاق سمت چپ، محل زندگی موسیو آیمس (Aimes) و همسر و دخترش بود. او آمریکایی الاصل بود.
کنار سوییت او یک ایستگاه رادیویی بود. ما نتوانستیم بفهمیم برنامههای رادیویی برای کجا پخش میشود.
البته باید بگویم بعد از گم شدن گذرنامهها، خانه را فیلتر کردند و نگذاشتند هرکس آنجا رفت و آمد داشته باشد. اینها در جلفا (مرز بازرگانی)، جلفای اصفهان و شیراز نیز مرکز جاسوسی داشتند که موفق شده بودیم بعضی از آنها را شناسایی کنیم. جلفا، شهر مرزی به شدت تحت کنترل ساواک بود. آنجا مسیحی نشین است. ورود شما به شهر جلفا مسئله ساز بود.
به اعتقاد من اگر بخواهید در زمینه بررسی مراکز جاسوس گیری کار را خوب انجام دهید ابتدا باید روی مجموعه فرهنگی اروپا و آمریکا در ایران فعالیت کنید.
* شما پس پیروزی انقلاب اسلامی به جایی که تونل وجود داشت سر زدید؟
بعد از تسخیر لانه جاسوسی که نیروهای انقلابی زیر و بم سفارت آمریکا را متوجه شدند، تا حدودی ماجرای بازار فرش را هم شناسایی کردند. از آن طرف انگلیسی ها زرنگی کردند و مسیر را با آماتوربندی و بتن ریزی کاملا مسدود کردند. از جایی که دیوار سفارت شروع میشد را بتون ریختند. ولی بقیه مسیر خالی بود. مگر اینکه بعدا پر شده باشد.
بعد از انقلاب سراغ جنگ رفتم. بلافاصله بعد از انقلاب به سیستان و بلوچستان رفتم و آنجا کار فرهنگی میکردم. خدا رحمت کند مرحوم خوشنویسان را با هم چند نفر بودیم. بعد از چند وقتی آقای مهدوی کنی (که خدا ایشان را شفا بدهد) ما را در کمیته انقلاب اسلامی تهران خواست و گفت: به کردستان میروید؟ گفتم: بله. از سیستان که برای دیدن آقای مهدوی کنی به تهران آمده بودیم به خانه نرفتم و خانواده ام را ندیدیم. آقای مهدوی گفت: برو به پاوه. آن موقع آقای صباغیان وزیر کشور بود.
آقای مهدوی کنی می خواست بخشدار و فرماندار مراکز حساس را از افراد مطمئن بگذارد. به کردستان رفتم و درگیر کار شدم. جنگ هم که شروع شد به جنوب رفتم.
خلاصه بعد از انقلاب سراغ این قضیه نرفتم چون ماهیت کار آنها عوض شد. دیگر جرأت انجام آن کارها را نداشتند.
* بعد از پیروزی انقلاب بازار فرش در اختیار کجا قرار گرفت؟
بعد از انقلاب بازار فرش متعلق به بنیاد مستضعفان شد.
* شما پس از انقلاب سری به تونل زدید؟
من آخرین بار اوایل سال 60 آنجا رفتم. دیدم آنجا را کلاً پوشاندهاند. مدتی بعد از انقلاب نزد مدیر آنجا رفتم. شغل و سمت خاصی هم نداشتم. به او گفتم: اجازه میدهید آنجا را تخریب کنیم؟ مدیر موزه فرش هم گفت: من هم شنیدهام که اینجا تونلی بوده است. با هم به حیاط رفتیم. گفتم: این دریچه چیست؟ گفت: انباری. گفتم: خیر انباری نیست بلکه تونل است. ورودی اش را از آن طرف صاف کرده بودند. از این طرف دریچه ای داشت که مثل انباری بود. من با آن بنده خدا پایین هم رفتم. او میترسید. الان هم آنجا یا کامل پر شده که من بعید میدانم. آن فضا زیر خیابان فردوسی خالی است. یا اینکه نخاله ریختند و یا بتون تزریق کرده اند.
* از اینکه گیر ساواک بیفتید نمیترسیدید؟
به هر حال احتیاط میکردیم. با یک مثال موضوع را کمی برای شما شفاف کنم. مثلا انفجارهای زیادی قبل از انقلاب انجام میشد. خب قبلا از کار شناسایی یک فاکتور مهم بود که کار در کجا و در چه زمانی انجام شود. اما جرأت هم فاکتور مهمی بود. در این گونه کارها هم عامل دوم بین بچه های مبارز از اهمیت زیادی برخوردار بود. برای نمونه باید بگویم که جلوی ورودی انجمنهای فرهنگی را نگهبان قلدری قرار میدادند به همین دلیل کسانی که عضو نبودند و آشنایی نداشتند با اعتماد به نفس بالا راحت میتوانستند به آنجا رفت و آمد کنند.
* انجمن فرهنگی ایران و فرانسه چگونه بود؟
ورود به انجمن فرهنگی ایران و فرانسه زیاد سخت نبود. شما می توانستید در کتابخانه با رایزن های فرهنگیاش صحبت کنید. در مجموعه اقتصادی، روانشناسی، مردم شناسی و... رایزن داشتند.
یکی از قدرتهای جذب این مراکز ورود به باشگاههای تفریحی، استخرهای مختلط، بیلیارد، قمار، مشروباب الکی، جنس مخالف و... بود. البته این طور نبود که دست یک دختر به طرف بدهند و بگویند بردار و ببر. اما از جذب جوانهای ایرانی اهدافی داشتند. اول اینکه یک جوان را از فکر مبارزه باز بدارند که خود این هدف کمی نبود. دوم اینکه یک جوان به عیاشها اضافه شود و مهره مؤثری برای خودشان شود و هروقت خواستند بر اساس اهداف خود از او استفاده کنند و از تهران و دیگر نقاط شهرها برایشان اطلاعات جمع آوری کنند. به صورتی کهBBC از بین همین جوانها خبرنگار انتخاب میکرد.
به هر حال کسی که تا انجمنهای فرهنگی میرفت باید از یک هوشی برخوردار باشد. اینها نابترین اخبار را جمع میکردند و لذا اعتبار BBC بالا می رفت.
برای اینکه صحبت من در مورد جمع آوری اطلاعات برای شما کاملا جا بیفتد یک مثالی می زنم: مثلاً امروز چریکهای فدایی خلق در خیابان تخت جمشید (طالقانی فعلی) انفجاری انجام میدادند. دو ساعت بعد این خبر از BBC پخش می شد. البته همه چیز را نمیگفتند؛ به گونهای که خودشان میخواستند اطلاعات می دادند.
خلاصه آن موقع ساواک یک مهره بدون اختیار کشورهای اروپایی بود. معاونت برون مرزی ساواک دقیقاً با معاونت امنیت داخلی اش تحت مدیریت پرویز ثابتی همکاری میکرد.
ما ریز همه اینها را درآوردیم که مثلاً ساواک با اینها چه تعاملاتی داشته. بد نیست شما اسناد چاپ شده را ببینید. این اسناد در مرکز اسناد تاریخی وزارت اطلاعات یا موسسه پژوهشهای سیاسی باید موجود باشد. بسیار جالب خواهد بود زیرا اسناد مهمی در این زمینه وجود دارد.

* شما راجع به باغ قلهک هم اطلاعات دارید؟
خیر، نتوانستم وارد باغ قلهک شوم.
* در مورد دعوای سند باغ قلهک، رئیس کتابخانه مجلس در سال 85یا 86 ادعا کرده بود که اجازه نامه باغ را در جای امنی قرار داده اما بعد از چند وقت که سراغش رفته متوجه شده که برگه اجاره نامه گم شده است.
انگلیسیها سه ویژگی دارند. اولاً از هیچ کاری در راه رسیدن به هدفشان فروگذار نمیکنند. حتی اگر ناموسشان را هم قربانی کنند. باغ قلهک چیست؟ آنها در ایران آنقدر آدم داشتند که اگر اراده میکردند به بهترین اسناد دست پیدا میکردند.
دوم اینکه اگر هدفی داشته باشند، اگر بخواهند با شما مذاکره کنند خودشان را جلوی شما بسیار پایین میآورند. اینها خیلی تردست هستند. بعداً معلوم میشود که مهره های انگلیس چه کسانی بودند. متأسفانه در ایران اسناد 40 سال بعد منتشر میشود.
یادم هست من با یک انگلیسی ارتباط پیدا کردم. به خانهاش رفت و آمد میکردم. یک روز که منزل او رفته بودم. طرف انگلیسی از اتاق بیرون رفت و دخترش را با وضع نیمه برهنه با من در اتاق تنها گذاشت. البته ما که کاری نکردیم و از اتاق بیرون آمدیم اما میخواهم به شما بگویم آنها اینطور آدمی هستند.
اینها در سازمان ثبت ایران افرادی را داشتند که پول می دادند تا برایشان از مراکز مهم دیگر سند جعل کنند. انتشارات فرانکلین که آقای عزت شاهی (مطهری) و دوستانشان میخواستند آتشش بزنند، یکی از مراکز جمع آوری اطلاعات بود. این انتشارات مرکز ارتباطات جاسوسها با هم بود. مرکز دیگر انتشارات امیرکبیر بود. عبدالرحیم جعفری داماد آقای رمضانی بود. او صاحب انتشارات توس است. در زندان رمضانی را آوردند. جعفری با پَهلبُد (رئیس دفتر فرح) دوست بود.
*نام مستعار شما پیش از انقلاب چه بود؟
داریوش حسامی.