کار درست در کشور ما و به پیروی از آن، در استان ما ، یک استثناء است. این چرخه در یک جایی و از یک نقطه ای باید تصحیح شود. اینکه فکر کنیم مشکل ما مدیر قوی، صادق و دلسوز است، اینکه فکر کنیم اعتبارات و تخصیص ریال و ارز می تواند گره از گره های ما بگشاید، اینکه فکر کنیم یک لابی نیرومند در مرکز می تواند راه پیشرفت استان ما را باز کند، اینکه برای خود، دشمن و بدخواه بتراشیم و روز شب بر آن لعنت بفرستیم، اینها همه شان هستند چون محصول همان فکر اشتباه و قاعده تولید اشتباه هستند
خوزنیوز/ خدادا شوراب: در اساطیر یونانی ، شخصیت جالبی به نام سزیف وجود دارد که بخاطر فاش کردن راز خدایگان محکوم شد تا تخته سنگی را به دوش گرفته و تا قله یک کوه حمل کند، اما همین که به قله میرسید، سنگ به پایین می غلتید و سیزیف باید دوباره این کار را از نو انجام می داد. این یک مسیر ابدی برای سیزیف است تا عقوبت آنچه هدیه کردن آگاهی به انسان است را بپردازد.
اما در کشوری که ما زندگی می کنیم و در این استان، ما بخاطر آنچه فقدان آگاهی است، سیزیف وار، همه راه هایی را که نسل های پیشین در آن گام زدند را دوباره و هزار باره می رویم و باز هم می بینیم که در سرجای اول خود هستیم. گویی دیگر، این یک سنت لایتغیر برای ما شده است که باری را که بر دوش داریم نه در جهت هدفی که می شناسیم بلکه از آن رو که کاری کرده باشیم، به این سو و آن سو می بریم ، بی آنکه بدانیم چرا این همه سال، می رویم و باز می گردیم.
در اوایل دهه هفتاد و در مقالاتی که در روزنامه کیهان می نوشتم، ضرورت یک دفتر مطالعاتی را با هدف جلوگیری از تکرار بیهوده اشتباهات در این استان یادآور شدم. در اویل دهه هشتاد، بطور مشخص، ضرو رت یک دفتر مطالعات استراتژیک را در نشریات روزان و صبح کارون گوشزد کردم... و اینک در اوایل دهه نود هستیم . این یعنی همه ما سیزیف وار خودمان را تکرار می کنیم بی آنکه در این تکرار، راهی نو برای برون رفت خود از این جبر خود خواسته یا ناخواسته پیدا کنیم.
در این دو دهه همیشه فکر می کردم، باید چیزی از بیرون و در واقعیت های پیرامون ما وجود داشته باشد که ما را اسیر وضعیت هایی کرده که در آنها راه پیشرفت و توسعه ما سد شده است. اما این چیز، همیشه یک "چیز" بود. منظورم این است که می توانستیم در هروقت که می خواهیم نام یک نفر یا گروهی از آدم ها، یا حتی نام یک استان دیگر یا ساختاری در دولت و نظام یا هر موضوع دیگر را بجای آن بنشانیم. این یک کلیشه آماده، یک قالب از پیش طراحی شده بود که محتوای یکسانی داشت با صدها و هزاران نام مختلف. این "چیز " که همیشه برای نشان دادن علت مشکلات و گرفتاری ها مورد استفاده ما بود و همیشه نیز فکر می کردیم که چون نام های آشنا بر آن نهاده ایم، آن را می شناسیم، همواره فقط یک "چیز" بود. یعنی ناشناخته، قدیمی و کهنه، عقیم و نازا برای چاره جویی ما.
همه آنچه مقولات ما در شناخت این استان و پیش ازآن، در شناخت خودمان و مناسبات پیرامون مان است، همه شان همین "چیز" اند. این چیزی که کاتاگوریای ما شده برای شناخت مان از استان، این سر تا پا خود در ابهام و کهنگی است. کاتاگوریا یا مقولات، یا به زبان دانشگاهی، پارادایم، همان ارزش ها و معیارهایی اند که ما مفاهیم و معانی را با آنها می سازیم. تا زمانی که مقولات ما در ابهام و ناشناختگی بسر می برند، هر مفهومی که بواسطه آنها ساخته می شودنیز در ابهام بسر خواهد برد. تا زمانی که کاتاگوریا و پارادایم ما مربوط به دنیای قدیم و عهد قجر است، نمی توانیم مفاهیم جدید را درک کرده یا با آنها مفاهیم تازه و سودمند بسازیم . چون ما نمی توانیم با آنچه خود مبهم و کهنه است است ، یک مسیر با مفهوم های نو و روشن بسازیم.
چرا عرض می کنم که مقولات و پاردایم ما برای شناخت خودمان و استان مان در تاریکی و در کهنگی اند و قادر به خلق یک وضعیت بسامان و روشن برای ما نیستند؟ چون همه این مقولات که ما بواسطه آنها تحقیق می کنیم، پروژه تعریف می کنیم و ادعا می کنیم که بواسطه آنها خوزستان را شناخته ایم و می خواهیم آبادش کنیم، همه آنها قادر نیستند تا به پرسش های ساده ما پاسخ بگویند. پرسش های ساده مانند اینکه چرا در شهر مسجد سلیمان که 20 کیلومتر با کارون فاصله دارد، دستکم نیم قرن است که مشکل آب دارد؟
و یا در همین اهواز، چرا40 سال است که در قلب شهر و در یکی از پر رفت و آمد ترین خیابان ها، خیابان سیروس قدیم، بوی گند تعفن چنان است که همه رهگذران جلوی بینی شان را می گیرند و یک شرم مداوم را برای ما اهوازی ها ایجاد کرده است و کسی هم نیست تا فکری کند برای این ده، پانزده مغازه کله پاچه و ماهی فروشی؟ چرا پس از 30 سال در خوزستان، یک شهر جدید ساخته نمی شود و مرتب شهرهای قدیمی فربه تر می شوند؟ چرا شهرهای ما هنوز طرح جامع ندارندو از یک ساختار شهری برخوردار نیستند؟ و مانند اینها. می دانید چرا می گویم نمی توانند پاسخ بگویند، چون پاسخ های شان در جواب این پرسش ها نیستند، آنها فقط نام هایی اند که محتوای شان همان" چیز" است، فقط چیز!
شما خواننده گرامی اگر دقت کنید، می بینید که همه پاسخ ها به نحوی شبیه هم هستند. فرقی نمی کند که مال کدام مدیر یا شخصیت اجتماعی و فرهنگی است، همه شان از همین "چیز"، چیزی که سر در نهان ابهام دارد، بر می خیزند. یک کلیشه ای که نه تنها در پیرامون ما بلکه در فکر و اندیشه ما وجود دارد و همه چیز را بر طبق خودش می سازد و بیرون می دهد. این یک کارخانه ای است که اشتباه تولید می کند. منظورم این نیست که فقط چیزها را به جای چیزهای دیگر تولید می کند، بلکه اساسا کارش این است که تولید "اشتباه" می کند.هر ماده خام و هر نقشه ای را که به آن می دهند، چون کاتاگوریایش اشتباه آفرین است، باز هم در چرخه ای از اشتباهات، تولید اشتباه می کند. این چیزی است که ما گرفتار آن هستیم ، یعنی ما فکر می کنیم و اشتباه تولید می کنیم. یعنی ما پول خرج می کنیم تا اشتباه را تولید کنیم.
البته بنده عرضم این نیست که کار درست انجام نمی شود، بلکه می گویم کار درست در کشور ما و به پیروی از آن، در استان ما ، یک استثناء است چون قاعده فکر و اندیشه ما در چرخه ای از اشتباه گرفتار شده است. این چرخه در یک جایی و از یک نقطه ای باید تصحیح شود. اینکه فکر کنیم مشکل ما مدیر قوی، صادق و دلسوز است، اینکه فکر کنیم اعتبارات و تخصیص ریال و ارز می تواند گره از گره های ما بگشاید، اینکه فکر کنیم یک لابی نیرومند در مرکز می تواند راه پیشرفت استان ما را باز کند، اینکه برای خود، دشمن و بدخواه بتراشیم و روز شب بر آن لعنت بفرستیم، اینها همه شان هستند چون محصول همان فکر اشتباه و قاعده تولید اشتباه هستند.
ما به این نیاز داریم تا نگاه مان را به خودمان و پیرامون مان تغییر دهیم. این نوع نگاه ما است که ما را گیر و گرفتار کرده است. باید از جایی شروع کنیم تا فرزندان مان، یعنی نسلی که بلاواسطه بعد از ما قرار گرفته اند تا افکار اشتباه ما را به ارث ببرند، از این سلسله بیرون بیایند. باید راه برون رفتی بسازیم تا به واقعیات به گونه ای دیگر نگاه شود. باید از یک جایی این مسیر اشتباه قطع شود و نگرشی جدید در میان ما شکل بگیرد. این، کار یک سال و ده سال نیست، اما اگر از چند دهه پیش تر این کار انجام می شد، اکنون نسلی وجود داشت که هزینه اشتباهات ما را پرداخت نمی کرد.