سلام خوزستان

انتشار اخبار سیاسی- اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خوزستان

سلام خوزستان

انتشار اخبار سیاسی- اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خوزستان

اخبار سیاسی روز

 

ردپای عربستان درحوادث سیستان و بلوچستان

تاکنون حداقل در سطح رسانه‌‌ها مدرکی که دال بر ارتباط گروه تروریستی جیش العدل با عربستان سعودی باشد، منتشر نشده است اما می‌توان گفت، یکی از سیاست‌های عربستان تلاش برای القای این مسئله است که ایران با اهل سنت خود برخوردی ظالمانه دارد.

به گزارش قدس آنلاین به نقل از فارس، جیش العدل آخرین نمونه از واگرایی گروهی منتسب به اهل سنت در استان سیستان و بلوچستان محسوب می‌شود که در روزهای گذشته بسیار خبرساز شده است. به شهادت رساندن 14 تن از مرزبانان در شهر سرباز و هم‌‌چنین دادستان زابل، از جمله اولین اقدامات جنایت‌آمیز آنان بوده است.

بر اساس آن‌چه در صفحه رسمی این گروه تروریستی در شبکه های اجتماعی آمده است، حدود یک سال از عمر آن می‌گذرد و در این مدت، صرفا همین دو اقدام خون بار را مرتکب شده‌اند که به نظر در آینده درصدد عملیات‌های مشابه خواهند بود.

این گروه نیز هم چون گروه جند‌الله («جنبش مقاومت مردمی ایران» یا همان جند الشیطان) به سرکردگی عبدالمالک ریگی، از منظر هویتی، از دو هویت قومی و مذهبی شکل گرفته است. آن‌ها خود را منتسب به اهل سنت بلوچ می دانند. اما جند‌الله برخلاف جیش‌العدل علاوه بر تاکیدات مذهبی بر عنصر قومی «بلوچ» هم تاکید داشت به گونه‌ای که تامین حقوق قومی بلوچ‌ها را یکی از شعارهای برجسته خود می‌دانست.

اما بررسی جیش‌العدل نشان می‌دهد که تاکیدات آن‌ها به صورت ویژه‌تری بر عنصر مذهب قرار دارد. آن‌ها خود را علاوه بر بلوچ‌ها، حامی اهل سنت ایران می‌دانند که به زعم‌شان تحت ستم قرار دارند. حتی در بیانیه اخیر فاروقی سرکرده جیش‌العدل به صراحت از اهل سنت کرد و عرب نیز یاد شده است. این مسئله نشان می‌هد که آن‌ها رسالتی فراتر از دغدغه‌های قومیتی برای خود قائل هستند.

اما علاوه بر این تفاوت در تعریف هدف، آن‌ها از منظر تاکتیکی نیز با جندالله متفاوت‌اند. در مطلبی که در سایت جیش‌العدل آمده، به صراحت گفته شده است که صرفا نیروهای نظامی و نیروهای جمهوری اسلامی را مورد هدف قرار می‌دهند و از آسیب زدن به مردم عادی شیعه یا سنی پرهیز می‌کنند.

حتی آن‌ها فراتر از این مدعی شده‌اند که بر اساس متون تشکیلاتی خود، با کسانی که به مردم اعم از شیعه و سنی ضربه بزنند، برخورد خواهند کرد. این تاکتیک در صورت عملیاتی شدن از سوی آن‌ها،‌ نشان دهنده یک فکر دقیق و منسجم است که ریگی آن را رعایت نمی‌کرد. چندی قبل ایمن الظواهری رئیس کنونی القاعده در پیامی از نیروهای خود خواسته بود تا از کشتن شیعیان پرهیز کنند.

او در سال 2005 نیز به زرقاوی موسس القاعده عراق هشدار داده بود که کشتن شیعیان غیرنظامی موجب خواهد شد تا حمایت اهل تسنن عراق را به مرور زمان از دست بدهند. البته این پیام نه آن موقع که ظواهری نفر دوم القاعده بود عملیاتی شد و نه حالا که نفر اول است محقق شده ست.

اما به نظر می‌رسد تاکید خاص جیش العدل بر مبارزه با نظام جمهوری اسلامی ایران و پرهیز از رویارویی با مردم شیعه و سنی (حداقل در مقام نظر) نشان می‌دهد که آن‌ها از یک استراتژی دقیق برخوردارند تا اشتباهات عبدالمالک ریگی و گروهش که مورد نفرت شیعه و سنی قرار گرفته بود را کمتر مرتکب شوند.

اما علاوه بر این مساله به نظر می‌رسد نمی‌توان جیش العدل را بدون حامیان منطقه‌ای آن تحلیل کرد. مطمئنا تا کنون حداقل در سطح رسانه‌‌ها مدرکی که دال بر ارتباط این گروه تروریستی با عربستان سعودی باشد، منتشر نشده است اما می‌توان از منظر تحلیلی به این ارتباط پی برد. یکی از سیاست‌های عربستان تلاش برای القای این مسئله است که ایران با اهل سنت خود برخوردی ظالمانه دارد.

این سیاست همیشه در بخش فارسی سایت العربیه وابسته به آل‌سعود به صورت پررنگی پیگیری می‌شود به گونه‌ای که آخرین اخبار البته برجسته شده مثلا جنبش الاحوازیه در این سایت مشاهده می شود. چنین رویکردی در نزدیکی روابط ایران و مصر در زمان ریاست جمهوری مرسی نیز رخ داد.

عربستان سعی داشت تا با برجسته سازی این مسئله، روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار دهد. به عنوان مثال هم زمان با سفر دکتر صالحی وزیر خارجه وقت ایران به قاهره، همایشی ضدایرانی در این شهر برگزار شد که اصلی‌ترین ادعای آن بدرفتاری ایران با شهروندان اهل سنت خود بود. اما نکته‌ای که بسیار قابل تامل بود، حضور و سخنرانی محمد العریفی شیخ عربستانی جوان و افراطی وهابی در آن بود.

تمرکز جیش العدل بر عنصر مذهب و تلاش برای «مقاومت» در مقابل «ظلم‌های ایران به اهل سنت»، از نظر خط تحلیلی بسیار نزدیک به آن چیزی است که عربستان سال‌ها است پیگیری می‌کند. اما موضوع دیگری که می‌تواند موید ارتباط این گروه تروریستی با عربستان باشد، شرایط منطقه‌ای آل‌سعود است.

شکست در بحران سوریه به شدت عربستان را عصبانی ساخته است. این خشم اما حالا در کشورهای نزدیک به دولت اسد نیز خود را نشان می دهد. در عراق،‌ مردم به صورت روزانه حمام خون را در خیابان‌ها، مساجد و حتی قهوه‌خانه‌ها تجربه می‌کنند و با نزدیک شدن به موعد انتخابات پارلمانی این کشور در سال 2014،‌ این روند احتمالا افزایش نیز خواهد یافت.

در لبنان نیز هشت ماه است که دولت به دلیل سیاست‌های افراطی عربستان شکل نگرفته و عملیات‌‌های تروریستی در آن رو به افزایش گذاشته است. در این میان تضعیف ایران نیز می‌تواند تکمیل کننده این مسیر باشد البته با این نکته که در ایران، بیشتر از آن‌که عملیات‌های تروریستی بتواند دولت را تضعیف کند،‌ جلوه رسانه‌ای آن مهم است تا تقابل شیعی – سنی در اصلی‌ترین کشور شیعی منطقه را بیشتر دامن بزند.

در صورت تصویرسازی از این تقابل ساختگی در ایران که لبنان و عراق نیز به آن مبتلا هستند، نزاع طائفی بیشتری در منطقه شکل می‌گیرد. عربستان این روزها دیوانه شده است. از این منظر می‌توان بازی جیش العدل را به سیاست‌های عربستان پیوند زد و با احتساب تجریه‌های گذشته، حمایت مالی و معنوی آن را از این گروه تروریستی فهم کرد.

انتهای خبر/ قدس آنلاین / کد خبر: 167346
 
 
 
موسسه گالوپ:
موسسه نظر سنجی گالوپ بر اساس جدیدترین نظر سنجی خود از مردم ایران اعلام کرد: صرف نظر از فشارهای سنگین اقتصادی، بیش از دو سوم مردم ایران (65%) معتقدند که کشورشان باید به توسعه‌ قدرت هسته‌ای خود ادامه دهد هر چند که میزان تحریم‌ها زیاد است. بزرگ‌ترین پشتیبان ایران در رویارویی با فشار بین‌المللی بر ضد توان اتمی ایران، همین ملی‌گرایی ایرانیان برای ایستادگی هسته‌ای در برابر غرب است.
گروه جنگ نرم مشرق- موسسه نظر سنجی گالوپ بر اساس جدیدترین نظر سنجی خود از مردم ایران اعلام کرد: صرف نظر از فشارهای سنگین اقتصادی، بیش از دو سوم مردم ایران (65%) معتقدند که کشورشان باید به توسعه‌ قدرت هسته‌ای خود ادامه دهد هر چند که میزان تحریم‌ها زیاد است. بزرگ‌ترین پشتیبان ایران در رویارویی با فشار بین‌المللی بر ضد توان اتمی ایران، همین ملی‌گرایی ایرانیان برای ایستادگی هسته‌ای در برابر غرب است.
این گزارش می افزاید : همراه با مذاکرات در حال انجام میان قدرت‌های بزرگ و ایران در ژنو، بیشتر ایرانیان هم‌چنان حس می‌کنند که تحریم‌ها زندگی آنان را تحت فشار قرار می‌دهد. حدود (85%) مردم ایران اکنون می‌گویند که تحریم‌های بین‌المللی به معیشت آنان آسیب زده است. حدود 50% از این افراد می‌گویند به معاملات بزرگی صدمه رسیده است. درصد بیشتری از ایرانیان می‌گویند که تحریم‌ها به معیشت همه مردم ایران آسیب زده.


ایرانیان هم‌چنان آمریکا را مسئول اصلی تحریم‌ها می‌دانند. 46 درصد آمریکا را مسئول و 13 درصد کشور خودشان را مسئول آن می‌دانند. 9 درصد اسرائیل را برای این مسئله سرزنش می‌کنند و 6 درصد نیز کشورهای اروپای غربی و سازمان ملل را مقصر می‌دانند.

با توجه به همه بررسی‌های انجام شده موسسه گالوپ به این نتیجه رسیده است که تعداد ایرانیانی که کشور خودشان را مقصر می‌دانند بسیار کمتر از کسانی است که عوامل خارجی را مقصر می‌دانند.

این گزارش در پایان آورده است : آخرین تلاش‌ها در سنای آمریکا برای اعمال تحریم‌های تازه علیه ایران با امیدهای اوباما برای به نتیجه رسیدن در مذاکرات ژنو متوقف شده است. ایران در حالی که دومین ذخیره گازی جهان و چهارمین ذخیره نفتی جهان دارد می‌خواهد تا یک قدرت هسته‌ای هم باشد. با این حال تحریم‌های سال 2012 تا کنون حدود 60% صادرات نفت ایران را کاهش داده است در حالی که مجلس سنا به دنبال قطع تمامی صادرات ایران در سال آینده است.
 
 
 
17 وبلاگ در میان پربازدیدترین سایت​های اینترنتی؛
محتوای پربازدیدترین سایت​ها در ایران
 
کد مطلب : 20782
گروه جامعه: معاون سازمان فناوری اطلاعات ایران گفت: از میان 436 سایت پربازدید ایرانی، بالغ بر 287 سایت در داخل کشور میزبانی می​شوند.
محتوای پربازدیدترین سایت​ها در ایران
علی اصغر انصاری  از رشد انتقال میزبانی سایت​های اینترنتی به داخل کشور با رقم ماهانه 3 تا 5 درصد خبر داد و اظهار داشت: از میان 500 سایت اینترنتی که بیشترین بازدید را در میان ایرانی​ها به خود اختصاص داده​اند 436 سایت ایرانی و مابقی غیرایرانی هستند که از این تعداد بالغ بر 287 سایت در داخل کشور میزبانی می​شوند. وی با اشاره به آخرین وضعیت میزبانی پربازدیدترین سایت​های اینترنتی گفت: در میان سایتهای پربازدید، بیشترین رقم متعلق به سایت خبرگزاریها و وبسایت​های خبری است که تعداد آنها در این بررسی 110 سایت بوده که از این رقم، میزبانی 72 سایت در داخل کشور انجام می​شود.

انصاری با بیان اینکه رتبه دوم پربازدیدترین سایت​های ایرانی به سایت​های بازی و سرگرمی تعلق دارد، ادامه داد: در این رتبه​بندی 62 سایت بازی و سرگرمی در جمع پربازدیدها قرار دارد که همه این 62 سایت در داخل کشور میزبانی می شوند. معاون سازمان فناوری اطلاعات سرویس دهندگان دانلود را سومین سایت پربازدید توسط کاربران ایرانی برشمرد و گفت: از میان 25 سایتی که این سرویس را ارائه می کنند 15 سایت در داخل کشور میزبانی می​شوند؛ همچنین فروشگاههای اینترنتی رتبه بعدی این ارزیابی را به خود اختصاص داده​اند که از میان 25 سایت پربازدید در این گروه، میزبانی 18 سایت در داخل کشور انجام می​پذیرد.

وی با تاکید براینکه تمامی 22 سایت دولتی و حاکمیتی پربازدید، در داخل کشور میزبانی می​شوند خاطرنشان کرد: سرویس دهندگان خدمات تبلیغاتی رتبه بعدی این ارزیابی را تشکیل می​دهند که از میان 22 سایت پربازدید ایرانی، 9 سایت در داخل کشور میزبانی می​شوند. در همین حال 17 وبلاگ نیز در میان پربازدیدترین سایتهای اینترنتی هستند که 6 وبلاگ هاستینگ داخلی دارند. انصاری با اشاره به تعداد 18 سرویس دهنده برنامه های کاربردی و محتوای موبایل - اپ استور- در میان پربازدیدترین وبسایت​های ایرانی تصریح کرد: در این میان میزبانی 9 سایت در داخل کشور انجام می​شود.

وی از سایتهای آموزشی، پژوهشی و دانشگاهی نیز به عنوان یکی از پربازدیدترین سایتها از نگاه کاربران نام برد و گفت: از میان 16 سایت پرمراجعه با محتوای آموزشی، پژوهشی و دانشگاهی، میزبانی 10 سایت در داخل کشور صورت می پذیرد. معاون سازمان فناوری اطلاعات با تاکید براینکه در مجموع از میان 436 سایت پربازدید ایرانی، 287 سایت در داخل کشور میزبانی می شوند، گفت: شواهد نشان می دهد که میزبانی وبسایتهای دانلود و سرویس دهندگان برنامه های کاربردی موبایل در داخل کشور رونق خاصی پیدا کرده به نحوی که اپراتورهای ارتباطی و مخابراتی میزبانی این سایتها را برای افزایش حجم ترافیک خودشان به عهده می گیرند و این امر به رونق میزبانی سایتها در داخل کشور منتج شده است.
 
 
 
 
از گروگان‌گیری در هواپیما و کشتی تا انفجار قطار؛
از زمان آغاز جنگ چچن، روسیه هدف مورد علاقه مبارزان انتحاری چچنی در منطقه قفقاز بوده است. روسیه صحنه درگیری های مسلحانه هر روزه، انفجارها و ترور نیروهای امنیتی است و تنها چیزی که در این میان سخن می‌گوید، سلاح است.
گروه بین الملل مشرق - چچن منطقه ای در جنوب روسیه است که اکثر ساکنان آن را مسلمانان تشکیل می دهند. این منطقه در سال 1991 میلادی یعنی اندکی پیش از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اعلام استقلال کرد. مسکو دو جنگ علیه این منطقه انجام داد که اولین مورد در سال 1994 میلادی شروع شد و تا سال 1996 میلادی ادامه داشت. دومین مورد نیز مربوط به سال 1999 میلادی بود. این دو جنگ با هدف سیطره مجدد بر این منطقه انجام می گرفت که این موضوع باعث کشته شدن قریب به یک صد هزار شهروند غیر نظامی گردید و بر اساس آمارهای منتشر شده از سوی منابع روسی در این دو جنگ همچنین ده هزار سرباز روسی نیز کشته شدند.

دو جریان، نماینده جنبش مسلح چچن هستند یکی از آنها «امارت اسلامی قفقاز» است. این جنبش در سال 2007 میلادی ایجاد شد و به عنوان چتری بود که جنبش های مسلح در شمال قفقاز را در سایه خود جمع می کرد. هدف این جنبش ایجاد یک کشور واحد آن هم در زیر لوای اسلام است. جریان دوم یک جریان ملی گرا می باشد که در جهت تشدید درگیری ها علیه روس ها در چچن می کوشد ؛ ولی موضوع بحث ما همان جریان اول است.

یکی از آن ایرادهایی که بر مبارزات در چچن گرفته می شود، این است که مبارزان چچنی در عملیات های خود هیچ تفاوتی را میان نظامیان و غیر نظامیان قائل نیستند و همین موضوع باعث خلط بین مقاومت مشروع و تروریسم شده است که البته این موضوع تاثیر منفی بر هر گونه آرمان عدالت خواهانه دارد.


امارت اسلامی قفقاز یک جنبش اسلامی به رهبری دوکو عمروف می باشد و برخاسته از جنبش جدایی طلب چچن است که نظامیان روس موفق به شکست آن شدند.

رهبران این جنبش اسلامگرا مستمرا بر مشروع بودن کشتار شهروندان و غیر نظامیان روس تاکید می کنند. جنبش «امارت اسلامی قفقاز» می کوشد تا تمامی گروه های شورشی فعال در جمهوری های قفقاز روسیه مانند چچن، انگوش، داغستان، اوستیای شمالی و ... را در زیر پرچم خود قرار دهد.

وقتی عمروف خود را به عنوان رهبر «امارت اسلامی قفقاز» از جمله چچن ـ که همچون دیگر جمهوری های موجود در قفقاز روسیه به عنوان یک ایالت تلقی می شد ـ اعلام کرد، نابسامانی های امنیتی به تدریج وارد دو جمهوری اینگوش و داغستان گردید که در همسایگی چچن قرار داشتند و اکثر ساکنان آن را مسلمانان تشکیل می دادند. هنوز هم گروه های شورشی مستمرا حملاتی علیه نیروهای امنیتی روسیه و نمایندگان این کشور در تمامی بخش های قفقاز انجام می دهند.

شایان ذکر است که جنبش «امارت اسلامی قفقاز» که یک جنبش شورشی به شمار می آید، به عنوان یک جنبش متحد تلقی نمی گردد ؛ زیرا بخشی از شورشیان چچنی در سال 2010 میلادی و به دنبال شایعات و اخبار ضد و نقیضی که درباره استعفای عمروف وجود داشت، از وی جدا شدند و مسلم و حسین گاکایف یک سازمان جداگانه اسلامگرا تشکیل دادند.


در سال 2011 میلادی شورای امنیت بین الملل تصمیم گرفت تا مجازات هایی را علیه القاعده و گروه های مرتبط با آن اعمال کند و به این ترتیب جنبش «امارت قفقاز» در لیست گروه هایی قرار گرفت که علیه آنان مجازات انجام می شد. ایالات متحده نیز نام عمروف را در لیست تروریست های تحت تعقیب قرار داد و پنج میلیون دلار برای هر کسی که اطلاعاتی در خصوص این جنبش چچنی بدهد، تعیین نمود ؛ البته اطلاعاتی که در نهایت به دستگیری عمروف کمک نماید.


رهبران برجسته مبارزان چچنی

عربی بارایف

وی یکی از فرماندهان برجسته جنگی جنبش «امارت اسلامی قفقاز» بود که در سال 1999 میلادی توسط روس ها در چچن کشته شد. مسخادوف، رئیس جمهور چچن وی را در سال 1998 میلادی به اتهام ربودن و گردن زدن مهندسان شرکت تلکام و مخالفتش با پذیرش دستورات فرماندهان نظامی چچن خلع درجه کرد که این امر به درگیری میان نیروهای وابسته به بارایف و گارد ملی چچن در شهر جدرمیز این ایالت انجامید و بعد از شش سال از کشته شدن وی، عمروف دستور بازگرداندن رتبه نظامی عربی بارایف را صادر کرد.


خطاب

نامش «سامر صالح عبدالله السویلم» و تبعه عربستانی بود. به او لقب «خطاب» دادند. خطاب رهبر پیشین مجاهدان عرب در قفقاز بود که در آپریل سال 2002 میلادی با استفاده از سم کشته شد.


وی که قرار بود به عنوان نماینده شرکت «آرامکو» عربستان راهی آمریکا شود، از رویای این سفر صرف نظر نمود و به جای آن در سال 1987 میلادی راهی افغانستان شد تا در صف مجاهدان مسلمان علیه شوروی بجنگند. روسیه می گوید که او در جریان جنگ اول مسکو علیه چچن که در بین سال 1994 تا 1996 میلادی روی داد، پا به منطقه چچن گذارده است.


گفته می شود که خطاب به مدت 15 سال علیه نیروهای روسیه فعالیت داشت که این فعالیت از افغانستان آغاز شد و پس از آن به تاجیکستان رسید. وی همچنین در اثنای مناقشه قره باغ از مبارزان مسلمان حمایت می کرد.

به نوشته روزنامه های روسی، خطاب در بین سال های 1979 تا 1989 میلادی در افغانستان علیه شوروی می جنگید و روابط گسترده ای با سازمان «افغانی های عرب» داشت یعنی همان کسانی که در قفقاز و چچن نیز تحت فرمانش می جنگیدند.


به گفته همین منبع، وی در جریان جنگ داخلی که در بین سال های 1992 تا 1997 میلادی در تاجیکستان روی داد، در کنار مخالفان اسلامگرای دولت جنگید و در جریان مناقشه قره باغ که در بین سال های 1988 تا 1994 روی داد، به مسلمانان آذربایجانی کمک می کرد. خطاب در جریان اولین جنگ مسکو علیه چچن که در بین سال های 1994 تا 1996 میلادی به وقوع پیوست، پا به این منطقه گذاشت و در آگوست 1999 میلادی با همکاری شامل باسایف از فرماندهان جنگی، عملیات های مسلحانه ای را در جمهوری داغستان روسیه که در مجاروت چچن قرار دارد، سکانداری کرد. این عملیات ها با هدف ایجاد یک کشور اسلامی در قفقاز صورت می گرفت.


رضوان احمدوف

یکی از رهبران و فرماندهان چچنی بود که در سال 2002 میلادی هنگام فرماندهی یک عملیات نظامی علیه نیروهای روسی در منطقه ویدنو کشته شد. تیم تحت فرمان رضوان احمدوف چندین انفجار را علیه روس ها در منطقه ویدنو انجام دادند که این موضوع به کشته شدن هشت سرباز روس انجامید. گفتنی است که تیم مذکور در منطقه ویدنو با استفاده از تسلیحات سنگین، حمله ای را علیه یک مرکز پلیس انجام دادند.


ابو الولید الغامدی

عربستانی تبار با نام کامل «عبدالعزیز بن سعید بن علی الغامدی» است. وی با لقب «ابوالولید» شناخته می شود و آپریل 2004 میلادی در چچن کشته شد. سازمان اطلاعات روسیه وی را رهبر جنگجویان و مبارزان عربی می دانست که از سال 2002 میلادی در چچن حضور داشتند و می جنگیدند. نیروهای ویژه روسیه، ابو الولید را جانشین الخطاب و به عنوان فرمانده مبارزان چچنی می دانستند.


ابو عمر السیف

«محمد بن عبد الله السیف» ملقب به «ابو عمر السیف» یک چهره شاخص مذهبی و رهبر مبارزان عرب در چچن به شمار می رفت. وی در دسامبر 2005 میلادی به همراه همسرش توسط نیروهای روسی کشته شد. عمر السیف که در القصیم به دنیال آمده بود، فتواهای بسیاری را در دعوت افراد به جهاد صادر نمود. ضمنا بسیاری از پیام های صوتی و ویدئویی وی از طریق اینترنت منتشر شد به ویژه مجموعه ای از پیام ها که عنوان آن «عراق و جنگ های صلیبی» بود. ابوعمر السیف در کنار الخطاب (سامر السویلم) که در سال 2002 میلادی به وسیله سم در چچن کشته شد، جنگید و به مفتی مبارزان چچنی مبدل گردید.


بر اساس گزارش پایگاه های اینترنتی وابسته به رادیکال ها، السیف به شیوه ای سنتی علم و دانش را فرا گرفت و بعد از آغاز درگیری ها با نیروهای روسی و در زمان رهبری سامر السویلم (خطاب) به صف مجاهدان عرب در چچن پیوست.

ابوعمر منصب مفتی شرعی مجاهدان چچنی را کسب کرد. وی تلاش های بسیاری را در گسترش علوم دینی در میان مبارزان صرف نمود و در کاستن از گسترش افکار افراط گرایانه تر و خشونت بارتر در میان مجاهدان تاثیر داشت. به هر حال، او متاثر از علوم دینی سنتی بود که افراد را از تکفیر، غلو و انجام کشتارهای بی هدف بر حذر می داشت. شاید وی در برخی از اشتباهاتی که مبارزان چچنی کردند، مقصر باشد ؛ ولی در کل گرایش های افراط گرایانه کمتری از او سراغ داریم.


وی تلاش هایی نیز در احیای اجرای شریعت در زندگی روزمره مردم در چچن داشت و این کار را با آموزش طلاب علوم دینی انجام می داد. وی آنها را پس از آموزش به مناطق مختلف چچن می فرستاد تا در راستای گسترش علوم دینی در آن مناطق فعالیت کنند و مسائل شرعی مردم را حل کنند. آخرین مطالبی که از شیخ ابو عمر السیف ضبط شده و بین رادیکال ها رد و بدل می شود، یک پیام صوتی تحت عنوان «دموکراسی و انتخابات در عراق» است. وی دموکراسی را کفر نسبت به خداوند توصیف می کند و از مبارزان مسلمان در عراق می خواهد تا به حملات خود علیه آمریکایی ها تشدید بخشند.

اتهامی که نیروهای روسی به ابوعمر السیف می زنند، این است که وی نماینده القاعده در چچن بوده و تامین اعتبار لازم جهت انجام عملیات گروگان گیری منطقه بیسلان را بر عهده داشته است.


ابو حفص الأردنی

نام او «فارس یوسف عمیرات» یا «أبو حفص الأردنی» است. وی در سال 1973 میلادی در منطقه الزرقا یعنی زادگاه ابومصعب الزرقاوی، رهبر پیشین القاعده در عراق به دنیا آمد و در سال 1995 میلادی پا به چچن گذارد. وی تحت فرمان مبارز عربستانی سامر صالح عبدالله السویلم کار می کرد یعنی همان فردی که به نام خطاب شناخته می شد و در مه سال 2002 میلادی با سم به قتل رسید. ابو حفص الاردنی پس از قتل خطاب، به عنوان معاون ابوالولید الغامدی کار خود را ادامه داد.




ابوحفص الأردنی که با لقب ابو حفص الشیشانی (چچنی) نیز شناخته می شد، در مجلس شورای نظامی عضویت داشت و به عنوان فرمانده مجاهدان در چچن بود. وی معاون ابوالولید بود و از جمله مجاهدانی به شمار می رفت که در افغانستان، بوسنی و تاجیکستان جنگیده بودند. وی به همراه «خطاب» چندین عملیات بزرگ را ترتیب داد و روابطی صمیمی با شامل باسایف، رهبر مشهور چچنی داشت و باسایف شخصا در جشن انتصاب وی به منصب فرمانده مجاهدان چچنی حضور داشت. ابو حفص در آپریل سال 2004 میلادی و بعد از اعلام خبر کشته شدن عبدالعزیز ملقب به «ابوالولید الغامدی» این منصب را عهده دار شد. ابوالوید، همان فردی که نیروهای ویژه روسیه وی را به عنوان جانشین «الخطاب» عربستانی در فرماندهی مبارزان چچنی می دانستند.


اصلان مسخادوف

وی در سال 1997 میلادی به عنوان رئیس جمهور چچن انتخاب شد. با وجود آنکه مسکو در بسیاری از حملات صورت گرفته علیه نیروهای روسی مسخادوف را گناهکار می دانست ؛ ولی وی از میانه روترین رهبران چچنی به شمار می آمد.


بعد از آنکه شورشیان چچنی در سپتامبر 2004 میلادی مدرسه ای را در شهرک بیسلان در آوستیای شمالی مورد حمله قرار دادند و بیش از 300 نفر نیز در آن ماجرا کشته شدند، مقامات روسی ده میلیون دلار جایزه برای کسی که اطلاعاتی جهت دستگیری مسخادوف و نیز شامل باسایف، فرمانده نظامی چچن ارائه دهد، تعیین کرد.


وی در سال 2005 میلادی و در جریان عملیاتی که نیروهای ویژه روسیه در نزدیکی شهرک تولستوی یورت در حوالی گروزنی، پایتخت چچن روی داد، به قتل رسید.


شامل باسایف

شامل سلمان (سلمانویچ) باسایف، فرمانده مجلس شورای نظامی چچن و متولد 14 ژانویه 1965 میلادی است. در پی جنگ اول چچن که در بین سال های 1994 تا 1996 میلادی روی داد، به عنوان دشمن اول روسیه معرفی شد. مسئولان روسی او را مسئول دو مورد شورشی می دانند که در ماه های آگوست و سپتامبر 1999 میلادی در جمهوری داغستان در مجاورت چچن به وقوع پیوست. روس ها همچنین وی را مسئول موج انفجاراتی می دانند که در شهرهای مختلف روسیه انجام گرفت و قربانی آن 239 غیر نظامی بودند.




باسایف در فوریه سال 2000 میلادی و در هنگامی که مشغول هدایت عملیات فرار مبارزان چچنی از گروزنی، پایتخت چچن بود از روی یک مین رد شد و پای خود را از دست داد. وی سکانداری گروه های مسلحی که در آگوست سال 1999 میلادی با هدف ایجاد یک جمهوری اسلامی وارد داغستان شدند، بر عهده داشت. نیروهای روسی به تحرکات نظامی باسایف در داغستان خاتمه بخشیند و حمله گسترده ای را برای تعقیب نیروهای وی در چچن انجام دادند.


مهند

عربستانی تبار بود و در دسته بندی ارائه شده توسط نیروهای امنیتی روسیه، ‌وی به عنوان نماینده عالی سازمان القاعده در چچن به شمار می رفت. مهند در سال 1999 میلادی از طریق گرجستان وارد چچن شد و به گروهی پیوست که ریاست آن بر عهده خطاب عربستانی بود. بعد از کشته شدن خطاب و دو تن از اخلافش در سال 2002 میلادی مهند به عنوان هماهنگ کننده اصلی در زمینه تامین هزینه های گروه های تروریستی در خارج تعیین گردید.




مهند در واقع رقیب دوکو عمروف در تصدی مقامات رهبری گروهک های تروریستی بود. این چهره مستقیما در برنامه ریزی جهت عملیات های تروریستی که با استفاده از افراد انتحاری در روسیه انجام می گرفت، مشارکت داشت. سازمان اطلاعات روسیه مهند را در سال 2011 میلادی به قتل رساند.


دوکو عمروف

ملقب به ابوعثمان بود و از زمان جنگ اول استقلال چچن که در سال های 1994 تا 1996 میلادی روی داد، مقابله با نیروهای روسی را شروع کرد. عمروف در ژوئن 2006 میلادی رئیس جنبش جدایی طلب چچن شد و بعد از آنکه عبدالخالد سعیدولایف در یک عملیات نظامی کشته شد، او سکاندار شورش علیه روسیه گردید.


این چهره رادیکال در اکتبر سال 2007 میلادی خود را به عنوان رهبر «امارت اسلامی قفقاز» اعلام کرد، قفقازی که چچن یکی از ایالت های آن به شمار می رفت.


وی نامه های بسیاری را برای طرفدارانش صادر نمود و از آنها خواست تا کشورهایی همچون ایالات متحده، روسیه، انگلستان و روسیه که آنان را به عنوان دشمن بر می شمرد، حمله نمایند.


برجسته ترین عملیات ها (از حمله تا آدمربایی)

از زمان آغاز جنگ چچن، روسیه هدف مورد علاقه مبارزان انتحاری چچنی در منطقه قفقاز بوده است. روسیه صحنه درگیری های مسلحانه هر روزه، انفجارها و ترور نیروهای امنیتی می باشد و تنها چیزی که در این میان حرف می زند، سلاح است.

در هشتم نوامبر 1991 میلادی چچنی ها یک هواپیمای توپولوف 154 روسیه را ربودند. این هواپیما که 178 مسافر داشت از مینیرالنی فودی (قفقاز) به سمت ایکاتیرین بورگ در حال حرکت بود که چچنی ها هواپیما را مجبور به تغییر مسیر به سمت آنکارا کردند. هواپیماربایان مسافران را در گروزنی، پایتخت چچن پیاده کردند. گفتنی است که فرماندهی این عملیات هواپیماربایی بر عهده شامل باسایف یکی از برجسته ترین فرماندهان جنگی چچن بود.

در 14 ژوئن 1995 میلادی و در جریان عملیات گروگانگیری که در بودنوسک در جنوب روسیه به وقوع پیوست، 150 نفر کشته شدند. فرماندهی این عملیات بر عهده شامل باسایف بود. روس ها و چچنی ها ـ در پی این حادثه ـ تصمیم به آتش بس گرفتند و تا دسامبر 1995 میلادی پایبند آن بودند.
از 9 تا 24 ژانویه 1996 میلادی گروهی از کوماندوهای چچنی 2000 نفر را در کیزلیار (در داغستان در منطقه قفقاز روسیه) و بیرفومایسکا (مرزهای داغستان با چچن) گروگان گرفتند. به گفته منابع خبری، تعداد کشته شده های این حادثه بین 50 تا 100 نفر بود.

در 16 ژانویه 1996 میلادی یک گروه از کوماندوهای ترک هوادار چچن، کشتی «افراسیا» که در بندر تریبیزوند در ساحل ترکیه پهلو گرفته بود، به کنترل خود درآوردند و 150 سرنشین این کشتی که بیشتر آنها روس بودند و برای حرکت به سمت بندر سوچی روسیه آماده می شدند، گروگان گرفتند. در 19 ژانویه بود که افراد مذکور گروگان ها را رها کرده و خود را تسلیم نمودند. گفتنی است که در 7 مارس 1997 میلادی دادگاه 9 فردی که در ماجرای کشتی روسی دست داشتند، به تحمل 9 سال حبس محکوم کرد.


در سال 1999 میلادی روسیه سپتامبر سیاه را تجربه کرد. سلسله حملات انتحاری این کشور را تکان داد. این حملات دست کم سیصد کشته و هزاران زخمی بر جای گذاشت و در پی آن، مسکو جنگ دوم خود علیه چچن را به راه انداخت.

در سال 2002 میلادی یک گروه از کوماندوها در هنگام اجرای یک نمایش، به تالار محل اجرای آن در چچن هجوم آوردند و هشتصد نفری را که در آن به سر می بردند، به گروگان گرفتند. بعد از گذشت سه روز مذاکره، مسکو از گاز استفاده کرد که نتیجه آن کشته شدن بیش از 129 تن بود که البته بیشتر آنها را تماشاچی ها تشکیل می دادند.

چرخ ماشین مرگ توقف نداشت و در سال 2003 میلادی دو بمب در دو قطار در منطقه استافروبوا منفجر شد که نتیجه آن کشته شدن 61 نفر و زخمی شدن صدها تن بود. رد پای حضور مبارزان چچنی در این حمله مشهود بود.

در سال 2004 میلادی بود که موج حملات مبارزان چچنی به قلب پایتخت روسیه رسید. در حمله این افراد به یکی از ایستگاه های مترو در مسکو 21 تن کشته شدند. ضمنا دو عامل انتحاری زن نیز خود را در داخل یک هواپیمای مسافربری منفجر کردند که نتیجه آن کشته شدن نود نفر بود.


خونبارترین درگیری سال 2004 میلادی مربوط به یک گروگان گیری در یک موسسه آموزشی در آوستیای شمالی بود که در جریان تلاش برای آزادی گروگان ها، دست کم 330 نفر کشته شدند که بیش از نیمی از آنها را کودکان تشکیل می دادند.

در 31 آگوست 2007 میلادی بود که انفجار یک بمب حرکت قطار سریع السیر مسکو ـ سن پترزبورگ را متوقف نمود و باعث زخمی شدن 30 تن گردید.

17 آگوست 2009 میلادی یک فرد انتحاری کامیونی را به سمت مرکز اصلی پلیس در نازران (بزرگ ترین شهر منطقه اینگوش) هدایت کرد که در نتیجه آن، 24 تن کشته و دست کم 130 تن زخمی شدند.


در 27 نوامبر 2009 میلادی بود که انفجار یک بمب باعث انحراف قطار سریع السیر نیویسکی با 700 مسافر از خط شد. در این ماجرا دست کم 26 تن کشته و صد تن دیگر زخمی شدند.

در ششم ژانویه 2010 میلادی دست کم هفت تن از نیروهای پلیس در داغستان کشته شدند. این ماجرا وقتی صورت گرفت که یک فرد انتحاری، خودروی بمب گذاری شده را در انبار پلیس راه منفجر کرد.

در 29 مارس 2010 میلادی دو انفجار انتحاری در دو ایستگاه مترو مسکو ـ آن هم در ساعت اوج شلوغی ـ روی داد که منجر به مرگ 40 تن شد.

در 31 مارس 2010 میلادی دو انفجار در کیزلیار (واقع در جمهوری داغستان) به وقوع پیوست که به مرگ 9 تن انجامید.

در 26 مه 2010 میلادی دو انفجار در جنوب شهر استافرپل به وقوع پیوست که با کشتار هشت تن همراه شد. این دو انفجار پیش از آغاز جشنی روی داد که یک شرکت وابسته به رمضان قدیروف، رئیس جمهور حامی روسیه چچن برگزاری آن را بر عهده داشت.

9 سپتامبر 2010 میلادی یک عامل انتحاری با منفجر کردن خود در اوستیای شمالی جان 18 نفر را گرفت. بیشتر ساکنان محل انفجار را مسیحیان شمال قفقاز تشکیل می دادند.

در 24 ژانویه سال 2011 میلادی یک عملیات انتحاری در فرودگاه مسکو به وقوع پیوست که نتیجه آن مرگ 36 تن و زخمی شدن بیش از 150 نفر بود.      
 
 
 
 
 
گزارش تحلیلی مشرق؛
پایان بی سرانجام این دور از مذاکرات نشان داد دنیای غرب در یک بازی از قبل طراحی شده و با تقسیم نقش میان اعضای مذاکره کننده، قصد دارد با سناریو و ادبیات پاییز 83 وارد فضای معامله با جمهوری اسلامی ایران شود.
به گزارش مشرق، مذاکرات سه روزه ژنو شب گذشته در حالی به پایان رسید که طرفین مذاکره کننده پس از پشت سر گذاشتن سه روز کاری سخت و فشرده نتوانستند به توافقی دست یابند. شاید تنها نقطه روشن این دور از مذاکرات را بتوان وجود یک اجماع و اراده منسجم در طرفین مذاکره برای ادامه مذاکرات در 29 آبان دانست.
تیم مذاکره کننده ایرانی در حالی وارد ژنو شد که از پشتوانه حمایت های بی دریغ رهبر معظم انقلاب که آنان را "فرزندان انقلاب" خواندند، برخوردار بود. ایشان ضمن تعریف و تعیین چارچوب منافع ملی در مذاکرات هسته ای، منطقة الفراغی را نیز برای تیم مذاکره کننده مشخص کردند تا بتوانند میدان مانور و ابتکار خود را در مذاکرات به نمایش بگذارند.
اما پایان بی سرانجام این دور از مذاکرات نشان داد که دنیای غرب در یک بازی از قبل طراحی شده و با تقسیم نقش میان اعضای مذاکره کننده قصد دارد با سناریو و ادبیات پاییز 83 وارد فضای معامله با جمهوری اسلامی ایران شود و در این مسیر، سیاست توامان صبر و نگه داشتن طرف ایرانی پای میز مذاکره را تا رسیدن به مقصود ادامه خواهد داد.  

صورت مسئله مذاکرات ژنو چه بود؟
آنچه در مذاکرات ژنو و پشت درهای بسته گذشت چندان شفاف و روشن نیست و هنوز اخبار دقیقی به دست نیامده است اما بر اساس جمع بندی گزارش های منابع خارجی و برخی رسانه های داخلی ، محور مذاکرات بر محدود سازی دامنه، سرعت و ذخایر مواد هسته ای و همچنین افزایش شفافیت برنامه های هسته ای کشورمان متمرکز بوده که ترجمان آن به این شرح است:
1-توقف غنی سازی 20 درصد در فردو و نطنز
2-کاهش تعداد سانتریفیوژ های فعال در نطنز و فردو
3-توقف نصب ماشین های جدید در نطنز
4-عدم راه اندازی ماشین های نسل دوم در نطنز
5-تعطیلی تاسیسات اراک یا تغییر کاربری آن
6-پذیرش سقف انباشت مواد غنی شده 20 درصد و تبدیل ذخایر به سوخت یا رقیق کردن آن تا حد 5 درصد
7-تعطیلی مرکز غنی سازی فردو

در قبال این امتیازها، طرف غربی با افزودن دو امتیاز دیگر نسبت به مذاکرات آلماتی، آمادگی خود را برای اعطای این امتیازات اعلام کرده است:

1-لغو تحریم طلا و سنگ های قیمتی
2-لغو تحریم محصولات پتروشیمی
3-لغو تحریم خودرو سازی
4-آزاد سازی بخشی از دارایی های ایران به ویژه در کشورهای چین، هند و کره جنوبی

منوی ژنو چه چیزی را هدف گرفته بود؟

بررسی درخواست های غرب از ایران نشان می دهد آنها نقطه قوت جمهوری اسلامی ایران که غنی سازی صنعتی است را مورد هدف قرار داده و در صدد هستند آن را به غنی سازی سمبلیک که نه ارزش سیاسی و اقتصادی دارد و نه استراتژیک، تبدیل نمایند.
آنچه امروز غرب را مجبور کرده پای میز مذاکره با ایران بکشاند و بنشاند، توان غنی سازی صنعتی ایران است که دارای ارزش استراتژیک در فضای بین الملل است، همان چیزی که غربی ها از آن به عنوان-break out- یا نقطه حیاتی و فرار نام می برند.در این مسیر ما نباید به ثمن بخس این کالای حیاتی را به معامله بگذاریم و در قبال آن، غرب به زیر ساخت های تحریم خود دست نزند و از رژیم تحریم به عنوان اهرم فشار و چماق مذاکره در آینده سود ببرد.
اگر مروری گذرا به صورت مسئله مذاکرات ژنو داشته باشیم معلوم می شود غرب درصدد است با برچیدن توان صنعتی ایران که بازگشت مجدد به آن سخت و نیازمند زمان و هزینه های سنگین است، امتیازهایی را به ایران بدهد که از ارزش استراتژیک برخوردار نیستند. ضمن آن که برای غرب بازگشت دوباره به تحریم های طلا و خودرو و پتروشیمی نه نیازمند زمان است و نه هزینه های سنگین.
و نکته اساسی تر در این میان آن است که اگر قرار باشد پشت میز مذاکره غنی سازی صنعتی را به غربی ها بدهیم تا تحریم های حاشیه ای طلا و پتروشیمی و خودرو را بردارند، در گام های بعدی و در قبال لغو تحریم های بانکی(سوئیفت) ، خرید نفت و لغو قطعنامه های سازمان ملل است چه چیزی را باید پرداخت نماییم؟

دغدغه های مذاکرات آتی چیست؟

میدان مذاکره، میدان بازی برد-برد و داد و ستد متوازن است.آنچه که می دهیم با آنچه که می گیریم باید متوازن و برابر باشد.نباید از ترس توافق نکردن با غرب به توافق ناعادلانه و نابرابر برسیم.
شاید بتوان به تیم مذاکره کننده حق بدهیم که محتوای جلسات مذاکره را محرمانه تلقی کنند اما هرگونه تفاهم و توافقنامه ای باید به اطلاع مردم به عنوان صاحبان اصلی نظام و انقلاب برسد.
برگ برنده های ایران در مذاکرات آینده به اندازه ای است که دنیای غرب چاره ای جز مماشات و همراهی با نظام اسلامی ندارد. برخی مسوولان دولت یازدهم پیش از مذاکرات ژنو سخنانی درباره میزان صندوق ذخیره ارزی،خالی بودن خزانه، تحریم های نفتی و پول های بلوکه شده بر زبان راندند که به نوعی نیاز به مذاکره در تیم ایرانی را تداعی می کرد.  
 مذاکرات هسته ای نباید به اعتبار تفکر مقاومت خدشه ای وارد سازد. دشمن سعی دارد با شرطی کردن افکار عمومی نسبت به معادله لغو تحریم و بهبود وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم، فضای سازشکاری و عقب نشینی از آرمان های نظام اسلامی را بر پیکره جامعه تزریق کند.
 
 
 
 
چرا تیم هسته‌ای کشورمان با سکوت درباره محتوای مذاکرات، فرصت میدان‌داری رسانه‌ای و مدیریت افکار عمومی را دو‌دستی و سخاوتمندانه به حریف تقدیم کرده است؟!
به گزارش مشرق، حسین شریعتمداری با درج یادداشتی در تحلیل مذاکرات ژنو نوشت: باج‌خواهی آمریکا و متحدانش که با بهره‌گیری از ترفند «پلیس خوب، پلیس‌بد» طراحی شده و به پای میز مذاکرات ژنو منتقل شده بود، در برخورد با مخالفت تیم هسته‌ای کشورمان رنگ باخت و همانگونه که از قبل قابل پیش‌بینی بود و کیهان در چند نوبت بر آن تاکید ورزیده بود، مذاکرات ژنو را بی‌نتیجه و ناتمام باقی گذاشت که در این باره گفتنی‌های درس‌آموز و عبرت‌انگیزی هست.
1- تیم هسته‌ای کشورمان بی‌آن‌که توضیح قابل قبولی داشته باشد روزه‌سکوت گرفته بود و از روند مذاکرات و محتوای آن کمترین خبری منتشر نمی‌کرد و یا به خبررسانی «کلی»، و در مواردی «قطره‌چکانی» بسنده می‌کرد.
 حریف اما، اگرچه ادعا می‌کرد که به قول و قرار خود با تیم کشورمان پایبند است و درباره روند مذاکرات، سکوت خواهد کرد- اظهارات اشتون و شرمن- ولی با بهره‌گیری از شگرد «منبع خاکستری» تقریبا هیچ بخشی از محتوای مذاکرات را ناگفته باقی نمی‌گذاشت و گویاتر آن که با بهره‌گیری از فقدان حضور خبری تیم ایران، فضای رسانه‌ای و افکار عمومی را به نفع خود مدیریت می‌کرد. نتیجه آن که امروزه بعد از ناتمام ماندن مذاکرات، بسیاری از رسانه‌های خارجی- تقریبا تمامی آنها- علت ناتمام ماندن مذاکرات را ناتوانی ایران در دفاع مستند از صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای خود و جلب اعتماد گروه 5+1 قلمداد می‌کنند و حال آن که توضیح و خبررسانی به موقع تیم هسته‌ای کشورمان می‌توانست و هنوز هم می‌تواند نشان بدهد که باج‌خواهی و انتظارات فراقانونی حریف و ایستادگی ایران در مقابل این باج‌خواهی علت اصلی ناتمام ماندن مذاکرات بوده است. بدیهی است که این دو گزاره، از زمین تا آسمان با یکدیگر تفاوت دارند. همین خودداری از گزارش متن مذاکرات است که اوباما، با غرور اعلام می‌کند؛ وظیفه ما نیست که به ایران اعتماد کنیم! و سؤال این است که چرا تیم هسته‌ای کشورمان با سکوت درباره محتوای مذاکرات، فرصت میدان‌داری رسانه‌ای و مدیریت افکار عمومی را دو‌دستی و سخاوتمندانه به حریف تقدیم کرده است؟! آیا این پدیده، درس‌آموز و درخور پیشگیری نیست؟!
2- اگرچه تیم هسته‌ای کشورمان از متن مذاکرات و محتوای آن خبری منتشر نکرده است ولی از مجموع اظهارنظر مقامات رسمی گروه 5+1 و اخباری که رسانه‌های غربی بیرون داده‌اند و نیز با توجه به برخی از اخبار موثقی که به کیهان رسیده، خواسته‌های حریف در چند محور زیر جمع‌بندی شده و روی میز مذاکرات ژنو آمده بود؛
- توقف غنی‌سازی 20 درصدی اورانیوم در فردو و نطنز
- کاهش تعداد سانتریفیوژهای فعال تا مرز تقریبا پایلوت و آزمایشگاهی
- عدم استفاده از سانتریفیوژهای پیشرفته IR-M2 که با سرعت و قدرت بیشتری قادر به غنی‌سازی اورانیوم هستند.
- تعطیلی تأسیسات آب سنگین اراک و یا تغییر کاربری آن به گونه‌ای که خروجی آن «پلوتونیوم» نباشد.
- پذیرش سقف انباشت اورانیوم غنی‌شده 20 درصدی و تبدیل ذخایر به سوخت - که غیرقابل بازگشت است - و یا رقیق کردن آن تا میزان 5درصد.
- تعطیلی تأسیسات فردو
آمریکا و متحدانش در مقابل درخواست‌های یاد شده، پیشنهاد لغو تحریم‌های خودرو، طلا و فلزات گرانبها، پتروشیمی و آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدود شده ایران - در کشورهای چین و هند و کره‌جنوبی - را روی میز گذاشته بودند.
1+5 از ایران خواسته بود که اقدامات یاد شده را در یک دوره موقت 6 ماهه به اجرا درآورد و در پایان این مدت چنانچه بررسی‌های انجام شده حاکی از اجرای دقیق آن بوده و کسب رضایت 1+5 را در پی داشت، مذاکرات اصلی آغاز شود. گفتنی است که گروه 1+5، از این دوره 6 ماهه با عنوان مقدمه مذاکرات و نه اصل مذاکرات یاد می‌کرد.
پیشنهاد ارائه شده 1+5 دقیقا تکرار همان روند خسارت باری بود که در سال‌های 82 تا 84 - سال‌های 2003 تا 2005 - در اجلاس اکتبر 2003 تهران و سپس اجلاس بروکسل از سوی تروئیکای اروپایی - انگلیس و فرانسه و آلمان - به ایران تحمیل شده بود و در جریان آن، تمامی فعالیت‌های هسته‌ای کشورمان به حالت تعلیق درآمده بود و نهایتا تروئیکای اروپایی پس از 2 سال فرصت‌سوزی در اجلاس لندن اعلام کرد که بهترین تضمین قابل قبول برای ما، توقف کامل فعالیت هسته‌ای ایران است. در پی این برخورد مستکبرانه بود که رهبرمعظم انقلاب دستور از سرگیری فعالیت‌های به تعلیق درآمده را صادر فرمودند و این حرکت با از سرگیری فعالیت کارخانه UCF اصفهان آغاز شد و حریف تنها به این علت که جمهوری اسلامی ایران، به خواسته آنها مبنی بر توقف کامل برنامه هسته‌ای خود تن نداده است، پرونده‌ هسته‌ای کشورمان را علی‌رغم تصریح بند c از ماده 12 اساسنامه آژانس، به شورای امنیت برد و علیه ایران اسلامی قطعنامه صادر کرد.
بعدها، محمد البرادعی - دبیر کل وقت آژانس - که جای خود را به «یوکیا‌آمانو» داده بود، اعتراف کرد پرونده هسته‌ای ایران برخلاف روال حقوقی و فنی آژانس و تنها در پی تصمیم سیاسی آمریکا و متحدانش به شورای امنیت رفته است.
3- این که تیم هسته‌ای کشورمان در مذاکرات ژنو با کدام بخش از پیشنهادهای 1+5 موافقت کرده و کدام بخش را نپذیرفته است، موضوع این یادداشت نیست و شاید در آینده به آن اشاره کنیم ولی آنچه دانستن آن از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و می‌تواند سند حقانیت جمهوری اسلامی ایران باشد و متاسفانه از سوی تیم محترم کشورمان ناگفته مانده است، این که؛ از 1+5 سوال شده بود، بر فرض پذیرش پیشنهادهای یاد شده چه تضمینی هست که ماجرای سال‌های 82 تا 84 تکرار نشود و بعد از پایان دوره موقت 6 ماهه، با همان پاسخ که در اجلاس لندن روبرو شده بودیم مواجه نشویم؟! از این روی، تیم هسته‌ای کشورمان در اقدامی هوشمندانه و قابل تقدیر گفته بود؛ 5+1 در صورت پذیرش بخشی از پیشنهادات باید از هم اکنون تضمین عینی و مکتوب بدهد که بعد از پایان دوره موقت، حق غنی‌سازی 5 درصدی کشورمان را با دو قید «در داخل خاک ایران» و «به صورت صنعتی و نه پایلوت و آزمایشگاهی» بپذیرد. ضمن آن که بخشی از درخواست‌های 5+1 نظیر توقف تاسیسات آب سنگین اراک نیز قابل پذیرش نیست.
اختلاف اصلی دقیقا از همین نقطه- تضمین حق غنی‌سازی- شکل گرفته و در مذاکرات 3 روزه و فشرده بعدی ادامه یافت و نهایتا بنا به برخی دلایل دیگر مذاکرات ناتمام ماند. آمریکا و متحدانش به این درخواست منطقی پاسخ منفی داده بودند. به بیان دیگر هدف نهایی خود از مذاکرات را در توقف کامل فعالیت هسته‌ای کشورمان و به قول «داریل کیمیل» با مختصات «غنی‌سازی صفر» تعریف کرده بودند. این دقیقا همان مضمونی بود که در تیتر اول کیهان- 11 آبان- با عنوان «آمریکا در مقابل امتیاز نقد، وعده نسیه هم نمی‌دهد» آمده بود.
اینجا دو سؤال منطقی و حقوقی از 5+1 در میان بود؛
اول؛ این که اگر هدف نهایی مذاکرات را در نقطه «غنی‌سازی صفر» و دست‌کشیدن ایران از برنامه هسته‌ای خود تعریف نکرده‌اید چرا حاضر به تضمین غنی‌سازی 5 درصدی در خاک ایران و به صورت صنعتی نیستید؟!
دوم؛ آن که اگر تحریم‌ها آنگونه که ادعا می‌کنید به خاطر فعالیت هسته‌ای ایران اعمال شده و فعالیت هسته‌ای بهانه تحریم‌ها نیست، چرا کمترین تغییر در سامانه و رژیم تحریم‌ها را نمی‌پذیرید؟! مگر نه این که یک دوره به قول خودتان موقت 6 ماهه پیشنهاد کرده‌اید؟ بنابراین چنانچه تحریم‌ها برای اطمینان از صلح‌آمیز بودن فعالیت هسته‌ای ایران است، بر پایه کدام دلیل و منطق حقوقی و فنی- بر فرض پذیرش پیشنهادات 5+1 از سوی ایران- نیز، حاضر به لغو آن نمی‌شوید؟! آیا این حرکت 5+1 حاکی از آن نیست که تحریم‌ها را برای باج‌خواهی بعد از پایان دوره 6 ماهه نگاه داشته‌اند؟ یعنی همان ترفندی که در سال 2005 و در اجلاس لندن به کار گرفته و اعلام کردید تنها تضمین مورد قبول توقف کامل و همیشگی برنامه هسته‌ای ایران است؟ و هنگامی که مقاومت ایران در مقابل این باج‌خواهی را مشاهده کردید، پرونده هسته‌ای کشورمان را به شورای امنیت بردید؟!
4- دقیقا در همین نقطه است که وزیر امور خارجه فرانسه با عجله وارد ژنو می‌شود و در نقش از پیش تعریف شده «پلیس بد» به مذاکرات می‌پیوندد و متاسفانه برخی از دوستان ساده‌اندیش ما نیز این نقش ساختگی را واقعی می‌پندارند. یعنی همان نقشی که پیش از این اسرائیل با تظاهر به مخالفت با توافق ایران و 5+1 بر عهده گرفته بود و شماری از ساده‌لوحان به توهم- و اصحاب فتنه با‌هماهنگی- اصرار داشتند که مخالفت اسرائیل را واقعی جلوه داده و از این طریق زمینه باج‌دهی ایران به 5+1 را فراهم آورند.
دیروز «پال شولت» رئیس سابق کنترل و منع گسترش تسلیحات در وزارت دفاع انگلیس اعتراف کرد که فرانسه در مذاکرات ژنو به جای اسرائیل «نقش پلیس بد» را برعهده داشت و «فرانسوا نیکولو» سفیر سابق فرانسه در ایران نیز بر آن تاکید ورزید و بی‌بی‌سی گلایه کرد که وزیر خارجه فرانسه با اقدام غیردیپلماتیک- بخوانید ناشیانه- خود، بخشی از اهداف مذاکرات ژنو را فاش کرد، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه ساسکس اعتراف می‌کند که مخالفت فرانسه تاکتیکی و با هماهنگی سایر کشورهای عضو 5+1 بوده است... و ده‌ها نمونه دیگر که در ستون اخبار ویژه کیهان امروز به مواردی از آن با ذکر سند اشاره شده است.
5- آنچه گذشت که فقط بخشی از ماجراست- و باز هم به آن خواهیم پرداخت- به وضوح حکایت از آن دارد که تیم هسته‌ای کشورمان با تعهد نسبت به خطوط قرمز هوشمندانه‌ای که برای آنها ترسیم شده بود به دشمن اجازه و فرصت نداده است در پوشش لبخندها و خوش و بش‌های مزورانه، پروژه فریب خود را عملیاتی کند و از این طریق، در مرحله اول، آمریکا و انگلیس و فرانسه و در مرحله دوم رژیم صهیونیستی را ناکام گذاشته است... و در این باره باز هم گفتنی‌هایی هست.
 
 
 
 
گزارش روزنامه آمریکایی از سه فرد قدرتمند خاورمیانه؛
در سال 2012 میلادی "ویدان" دایره تسلط و اقتدار خود در دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی ترکیه را از طریق افزایش و توسعه سیطره اش بر اطلاعات نظامی ترکیه افزایش داد که برای دهه ها تحت سلطه و حاکمیت سیاستمداران ترکیه بود.
گروه بین‌الملل مشرق - روزنامه آمریکایی "وال استریت ژورنال" در گزارشی که به تازگی منتشر کرده است، می نویسد: هنگامی که " رجب طیب اردوغان"، نخست وزیر ترکیه در یک روز بارانی ماه اوت گذشته با "باراک اوباما"، رئیس جمهوری آمریکا پای یک میز نشست در کاخ سفید نشست، در کنار وی مردی نشست که بنابر توصیف "هیلاری کلینتون"، وزیر خارجه سابق آمریکا یکی از قدرتمندترین مردان خاورمیانه نشسته بود.
این نکته ای بود که یکی از اسناد درز یافته به بیرون "ویکی لیکس" به آن اشاره می کند و می گوید که این فرد کسی نبود، جز "ویدان هاکان"، رئیس دستگاه اطلاعات و امنیت ترکیه که نام وی به عنوان مهندس استراتژی امنیت ترکیه در انقلاب های عربی مطرح شده بود.


اولین نشست اوباما و اردوغان حدود یک سال پیش برگزار شد و در آن نشست رئیس جمهوری آمریکا به اردوغان پیامی را داد که مسئولان آمریکایی آن را بسیار صریح و شفاف توصیف کرده بودند و محتوای پیام بر این نکته تاکید داشت که ترکیه می بایست بدون مانع و مخالفتی اجازه ورود عناصر مسلح و تجهیزات نظامی را به سوریه بدهد و اینکه برخی از این عناصر را سلفی های جهادی تشکیل می دادند و بخشی از این تجهیزات نظامی نیز به دست گروه های سلفی جهادی تندرو و افراطی می رسید.

ویدان از جمله کسانی بود که با این خواسته مخالف بود و به همین دلیل در راس کسانی بود که در خصوص انتقال این عناصر مسلح و این تجهیزات نظامی مانعی بر سر راه آمریکایی ها به شمار می آمد.

"جیمز جفری" که زمانی به عنوان سفیر آمریکا در ترکیه و عراق فعالیت می کرد، در این باره می گوید: "ویدان چهره جدید خاورمیانه است و ما باید با وی همکاری داشته باشیم، چون وی توان انجام ماموریت های بزرگ و به پایان رساندن آنها را دارد، اما نباید تصور کرد که وی دوستی ساده لوح برای آمریکاست، چون اصلا چنین نیست".

 "ویدان هاکان" در جلسه کاری اوباما و اردوغان
"ویدان" را باید یکی از سه رئیس سرویس اطلاعاتی به شمار آورد که برای کمک به کشورهایشان برای پر کردن شکاف رهبری بر اثر انقلاب های عربی و غیبت آمریکا از معادله خاورمیانه تلاش های خود را متمرکز کرده اند.

یکی از افرادی که باید وی را همتا و نظیر ویدان به شمار آورد، کسی جز شاهزاده "بندر بن سلطان آل سعود"، رئیس دستگاه اطلاعات عربستان سعودی نیست که نیروهای خود را به دستگاه اطلاعات و جاسوسی آمریکا در سوریه منضم کرد،‌ اما موجب پیچیده تر شدن موضع آمریکا در مصر از طریق حمایت از کودتای نظامی در این کشور شد که رهاورد آن سرنگونی "محمد مرسی" از ریاست جمهوری و جماعت اخوان المسلمین از قدرت شد.

اما فرد دیگری که ویدان شبیه وی نشان می دهد، کسی جز "سردار قاسم سلیمانی"، فرمانده "سپاه قدس" در ایران نیست که گردان نخبه سپاه پاسداران به شمار می آید و عملیات‌ های ایران در خارج از کشور را اداره می کند و گفته شده که بقای "بشار اسد" در قدرت مدیون اوست.

اگرچه هیچ گاه نمی‌توان میان سردار سلیمانی و شاهزاده بندر بن سلطان هیچ وجه تشابهی یافت و همه از نحوه دستیابی شاهزاده بندر و روابط بین المللی و منطقه ای وی به ویژه با آمریکا و رژیم صهیونیستی آگاهند و میان این دو تفاوتی از زمین تا آسمان است.



صعود ستاره ویدان با افول نفوذ آمریکا در ترکیه همراه بود و واکنش واشنگتن به قدرت یافتن ویدان در ترکیه آمیزه ‌ای از نگرانی، بیم واحترام بود و این موجب شد تا مسئولان آمریکایی از این سخن بگویند که آمریکا در خصوص برخی مسائل و امور از جمله آینده مصر و لیبی و سوریه باید با ویدان و نه اردوغان گفت ‌وگو کند.

مسئولان کنونی و سابق آمریکایی می ‌گویند که دست راست و چپ اردوغان یعنی ویدان و داوود اوغلو تلاش می‌ کنند، از انقلاب‌ های عربی برای افزایش و توسعه نفوذ ترکیه در منطقه استفاده کنند.

از زمان انتصاب ویدان به ریاست دستگاه اطلاعات و امنیت ترکیه در سال 2010 میلادی وی طرح‌ ها و برنامه‌هایی را به اجرا گذاشته است که با طرح‌ های منطقه‌ ای اردوغان همخوانی و تناسب داشته باشد.


در این اواخر که مسئولان آمریکایی و ترک بر ضرورت کناره گیری "بشار اسد"، رئیس جمهوری سوریه از قدرت تاکید کردند، ویدان با این امر مخالفت کرد، چون به باور وی تجهیز نظامی گروه‌ها و عناصر مسلح و حمایت کیفی از معارضان خارج نشین سوری تنها راه حل بحران سوریه است و این با مواضع متزلزل آمریکا در قبال بحران سوریه همخوانی و مطابقت داشت.

در عین حال آمریکایی تلاش‌ های هاکان ویدان را تلاش برای تضعیف و متزلزل کردن جایگاه آمریکا در منطقه ملاحظه نمی‌ کنند، بلکه آن را در خدمت اجرای طرح‌ های منطقه ‌ای اردوغان ملاحظه می کنند.

"امری اوسلو"، کارشناس امور اطلاعات و امنیت ترکیه می ‌گوید: در این تردید نیست که ویدان فرد دوم ترکیه است و او بسیار قوی ‌تر و قدرتمندتر از هر وزیر دیگر و حتی قدرتمندتر از "عبد الله گل"، رئیس جمهوری ترکیه است.

مسئولان آمریکایی که با "هاکان ویدان" نشست و برخاست داشته اند، می گویند که وی "آرام و متواضع" است. در نشست‌ ها و دیدارهایش با مسئولان آمریکایی ویدان با لباس‌ های تیره و سخنان جویده جویده ‌اش برخلاف بندر بن سلطان نشان می‌ دهد که به عینک آفتابی و سیگار برگ کوبایی‌ اش بسیار فخر می‌ فروخت.


به قدرت رسیدن ویدان از یک جهت بسیار مهم و قابل توجه است، چون در ترکیه معمول و مرسوم نیست که یک "افسر ساده" سابق ارتش ترکیه به چنین مناصبی دست یابد. در واقع در ترکیه به چنین افرادی ماموریت‌ ها و مناصب مهم سیاسی و امنیتی و حتی تجاری و نیروهای مسلح سپرده نمی ‌شود.

ویدان مدرک دانشگاهی خود را در رشته نظام ‌های حکومتی و سیاسی از دانشکده مریلند آمریکا و مدرک دکترای علوم سیاسی خود را از داشنگاه "بیلکنت" آنکارا دریافت کرده است.

در سال 2003 به ریاست آژانش بین المللی همکاری و تعاون ترکیه منصوب شد تا در سال 2007 به عنوان مشاور سیاست خارجی اردوغان وارد دفتر نخست وزیری شود.

پس از سه سال از به دست گرفتن ریاست دستگاه اطلاعات و امنیت ترکیه، اردوغان در سال 2012 درباره وی در تصریحات علنی و در برابر روزنامه ‌نگاران ترک گفت: "ویدان حافظ اسرار من و اسرار دولت است".

اما رژیم صهیونیستی که به بیماری دشمن فرض کردن همه مبتلاست، درباره ویدان چنین می‌ گوید: "این برای اسرائیل آشکار و مبرهن است که ویدان دشمن ایران نمی ‌تواند باشد".


برخی از مسئولان آمریکایی نیز می ‌گویند: "ترکیه به واسطه ویدان حمله جاسوسی گسترده ‌ای را علیه سازمان سیا انجام می‌ دهد".

همین مسئولان ادامه می ‌دهند: ویدان بیم و هراس‌ های بسیاری را در میان آمریکایی‌ ها موجب شد، هنگامی که اطلاعات مهمی را که اسرائیل و آمریکا در سال 2010 میلادی جمع‌ آوری کرده بوند، در اختیار ایرانی‌ ها قرار داد.

در آن زمان اردوغان تلاش می‌ کرد تا روابط آنکارا با تهران را بهبود ببخشد و این مهمترین عامل در سیاست "به صفر رساندن مشکلات با کشورهای همجوار ترکیه" بود که وزیر خارجه این کشور آن را هدایت و رهبری کرد.

اما آنچه مورد تاکید است، آن است که ویدان اطلاعاتی را در اختیار تهران قرار داده که از جمله این اطلاعات ارزیابی‌ های محرمانه آمریکایی ‌ها از نظام و حکومت ایران بود.

آمریکایی‌ ها اطمینان ندارند که ویدان از این اقدام خواهان وارد آوردن زیان و ضربه به منافع آمریکا بود، اما بنای پل‌های ارتباطی جدید با تهران با سیاست نخست وزیر ترکیه در آن زمان همخوانی و مطابقت داشت.

با آغاز انقلاب های عربی اردوغان خود را از ایران دور کرد و به نظر می رسد که ویدان نیز چنین کرده باشد. در سال 2012 میلادی ویدان دایره تسلط و اقتدار خود در دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی ترکیه را از طریق افزایش و توسعه سیطره اش بر اطلاعات نظامی ترکیه افزایش داد که برای دهه ها تحت سلطه و حاکمیت سیاستمداران ترکیه بود.



در جبهه سوریه ویدان پس از آگوست سال 2011 میلادی تلاش های خود را بر افزایش و تقویت توان نظامی گروه های مسلح متمرکز کرد و در این راه اجازه ارسال کمک‌ های مالی و نظامی و حمایت‌ های لجستیکی به این گروه ها در شمال سوریه را داد.

رهبران معارضان سوری و سرکردگان گروه‌ های مسلح می ‌گویند که ویدان همچون پلیس راهنمایی و رانندگی در طول بحران سوریه عمل کرد، به این معنا که نحوه ورود سلاح و عناصر مسلح را سامان داد و تمام اینها پس از عبور از نقاط ایست و بازرسی که در طول مرزهای ترکیه ایجاد شده بودند، صورت می‌ گرفت.

در سپتامبر گذشته ویدان با "جان برینان" همتای آمریکایی اش در سازمان سیا دیدار کرد و تاکنون نه ترک‌ها و نه آمریکایی ها نمی گویند که در آن دیدار بین ویدان و برینان چه گذشته است.

یک مقام ارشد در سازمان اطلاعات آمریکا می گوید که ویدان در تمام طول این مدت روابط عمیق و گسترده ای را با همتایان خود برقرار کرده است.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 10:40  توسط امیر رحمانی  |  نظر بدهید

اخبار برگزیده

 

رحیمی: کاره ای نیستم
فارس: محمدرضا رحیمی، معاون اول رئیس جمهور سابق در پاسخ به این پرسش که آیا شما در دانشگاه ایرانیان حضور دارید و برای فعالیتهای آنجا دعوت به همکاری شده‌اید یا خیر، گفت: من آنجا کاری ندارم و وارد دانشگاه ایرانیان هم نشدم.


برخی طلبکارند
جهان: حجت‌الاسلام ناصر رفیعی، استاد حوزه و دانشگاه گفت: هنوز کسانی هستند که کشور را بهم ریخته و باز هم می‌گویند، حق با ماست که نباید نسبت به این افراد گذشت داشت.


سایت هیأت «میثاق با شهدا» هک شد
جهان: سایت هیأت میثاق با شهدای بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع) توسط وهابی های جبهه النصره هک شد.


درحال بررسی هستیم
الف: محمدرضا عارف عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره تشکیل حزب جدید خود گفت: ما در حال بررسی هستیم و حتماً در انتخابات مجلس مشارکت جدی خواهیم داشت.


آلن ایر:عجله کار شیطان است!
باشگاه خبرنگاران: آلن ایر سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا درباره نتیجه مذاکرات ایران و1+5گفت: همانطور که کری اعلام کرد، عجله کار شیطان است، یعنی ما نباید عجله کنیم، البته ما عجله نکردیم، بلکه پیشرفت کردیم.

 اظهارات عجیب دلال رابطه ایران وآمریکا
ایرنا: هوشنگ امیر احمدی دلال رابطه ایران وآمریکا در اظهاراتی عجیب مدعی شد که ایران درخواستهای اصلی گروه1+5از جمله توقف غنی سازی 20 درصد را پذیرفته است. امیر احمدی ابراز عقیده کرده است که آنچه آمریکایی ها اعطا می کنند، خیلی کمتر از چیزی است که سال 2003 آماده انجام آن بودند.

 خشم ولیعهد سعودی از بندر بن سلطان
قدس آنلاین: روزنامه وطن نیوز اردن از خشم ولیعهد سعودی نسبت به بندر بن سلطان رئیس سازمان اطلاعات عربستان سعودی به دلیل ملاقاتش با رئیس دستگاه جاسوسی رژیم صهیونیستی خبر داد.

 علت ناتمام ماندن مستند عسکراولادی
فرارو: حاجعلی محمدی تهیه‌کننده «ما نیز روزگاری» که قصد ساخت مستندی درباره حبیب‌ا... عسکراولادی را داشت، از به ثمر نرسیدن کار به دلیل اینکه به گروهش اجازه حضور در بیمارستان داده نشد، ابراز تأسف کرد.


حمله به کنسولگری ایران در اربیل
فارس: تجمع معترضان به کنسولگری ایران در اربیل با بازداشت مهاجمان و متفرق کردن تظاهرکنندگان پایان یافت. وزارت کشور اقلیم کردستان عراق نیز ضمن محکوم کردن این حمله، بر مجازات عاملان این اقدام خشونت بار تأکید کرد.


واکنش ظریف به اظهارات وزیر خارجه بحرین
مهر: محمد جواد ظریف، وزیر خارجه، در واکنش به اظهارات وزیر خارجه بحرین در خصوص روابط ایران و آمریکا، با بیان اینکه بحث ما الان بهبود روابط با آمریکا نیست، گفت: من نمی دانم که چرا برخی از کشورها در منطقه از این موضوع نگران هستند. وزیر خارجه کشورمان افزود: من اگر جای کشورهای منطقه بودم کمک می کردم به اینکه مشکل هسته ای حل شود.


کامنت های فارسی درصفحه فابیوس
خبرآنلاین: با توجه به مواضع لوران فابیوس وزیر خارجه فرانسه خیلی از ایرانیها مقصر اصلی به نتیجه نرسیدن مذاکرات را دولت فرانسه میدانند. به همین جهت بسیاری از کاربران ایرانی شبکه اجتماعی فیسبوک، انتقادات خود را به مواضع فابیوس در صفحه شخصی وزیر خارجه فرانسه منعکس کردند.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد