به گزارش مشرق به نقل از مهر، 42 عضو باقیمانده گروهک منافقین که پس از درگیری 10 شهریور ماه و کشته شدن 52 عضو این سازمان تصمیم به ترک پادگان اشرف گرفته بودند شامگاه چهارشنبه 20 شهریور با نظارت پلیس و ارتش عراق و هم چنین ناظران سازمان ملل متحد این پادگان جهنمی را برای همیشه تخلیه کردند.
یک شاهد عینی در حاشیه پادگان اشرف در گفتگو با خبرنگار مهر به جزئیات دقیقی از ورود نیروهای نظامی و پلیس عراق به این پادگان در روز چهارشنبه و هم چنین نحوه خروج اعضای باقیمانده اشاره کرد. این گزارش که بر اساس ساعت های دقیق ورود و خروج به پادگان تنظیم شده عینا به نقل از این شاهد عینی در ادامه میآید:
5:30 بامداد: فرمانده پلیس شهر خالص استان دیالی به همراه تعدادی از نیروهای ارتش عراق اعزامی از بغداد وارد اشرف شدند.
6 صبح: نیروهای نظامی ثبات عراق(یگان ویژه) با 14 خودرو وارد پادگان اشرف شدند.
7 صبح: 4 خودروی ناظران سازمان ملل متحد همراه با اسکورت پلیس بغداد برای نظارت بر روند انتقال اعضای منافقین به کمپ لیبرتی در حاشیه شهر بغداد، وارد پادگان شدند.
12:20 ظهر: 3 دستگاه اتوبوس به همراه 4 دستگاه از خودروهای نمایندگان کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد که اسکورت نظامی پلیس بغداد آن ها را همراهی می کرد، به گروه قبلی ملحق شدند.
تا این لحظه تعدادی کامیونت و تریلر برای حمل بار و اثاثیه ساکنان اردوگاه اشرف به تدریج وارد این پادگان شده و با اجازه و هماهنگی ناظران سازمان ملل تلاش داشتند تا با بار زدن اسباب و اثاثیه ساکنین روند انتقال این افراد را سریع تر کنند که این موضوع با مخالفت و وقت کشی منافقین همراه بود.
ساعت 15:30 دقیقه یک دستگاه جرثقیل به همراه چند ماشین حمل بار وارد پادگان شدند. منافقین از ظهر به بعد به کندی اقدام به جمع آوری وسائل و لوازم خود کرده و آنها را در کامیون های موجود در پادگان جاسازی می کردند.
از ظهر به بعد تقریبا همه گروه ها و ناظران کاملا آماده آغاز فرآیند عملیات بودند اما اعضای منافقین تلاش داشتند تا این روند را با اختلال مواجه کرده و یا حداقل روند آن را کند کنند.
نمایندگان منافقین در پادگان در مذاکرات طولانی با مسئولان عراقی و سازمان ملل تلاش داشتند تا برای دوری از خبرنگاران و جلوگیری از امکان تصویربرداری از خروج منافقین از پادگان اشرف فرآیند انتقال را به بعد از تاریکی هوا موکول کنند.
ساعت 19:40 دقیقه چهار دستگاه خودروی حفاظت شده که سرنشینان آن احتمالا از مسئولان سیاسی بلندپایه عراقی بودند، وارد پادگان اشرف شدند.
دقایقی پس از ورود مسئولان ارشد عراقی و مذاکره با طرفین فرآیند انتقال آغاز شد و منافقین به ناچار پذیرفتند تا برای همیشه پادگان اشرف را ترک کنند.
ساعت 21:05 دقیقه شامگاه چهارشنبه 20 شهریور: صفی از خودروها شامل تمامی خودروهای شخصی و نظامی، اتوبوس های حامل اعضای گروهک تروریستی منافقین، خودروهای اسکورت پلیس و نیروهای سازمان ملل متحد و کمیساریای عالی پناهندگان پادگان اشرف را به مقصد پایتخت عراق یعنی شهر بغداد ترک کردند.
طبق اعلام دولت عراق 42 عضو باقیمانده گروهک منافقین در ساعت 1 بامداد پنج شنبه به مسئولان کمپ لیبرتی در حاشیه شهر بغداد، محل اسکان و نگهداری اعضای منافقین، تحویل داده شدند.
به گزارش خبرنگار مهر، با تخلیه پادگان اشرف تنها پایگاه سازمان مجاهدین خلق(منافقین) در منطقه از بین رفت و این گروهک تروریستی فاقد مرکزیت عملیاتی برای فعالیت بر ضد ملت های ایران و عراق شد.
اعضای سازمان منافقین اکنون در کمپ موقت لیبرتی مستقر هستند و طبق اعلام دولت عراق در اولین فرصت ممکن باید خاک این کشور را ترک کنند.
بسیاری از اعضای این سازمان تروریستی به دلیل دست داشتن در اقدامات تروریستی دهه های شصت و هفتاد در ایران و هم چنین حضور در سرکوب شیعیان و کردهای عراق پرونده های متعددی در محاکم قضایی این دو کشور و مجامع قضایی بین المللی دارند.
ولی باید گفت، چیزی که مغفول مانده این است که حماس، دارای دو جریان است که هر چند در بخشهای مختلف سازمان پخشاند امّا دارای اختلاف نگرشهای عمیقی با هم هستند. روزنامه «الکویتیه» طیّ گزارشی اعلام کرد در صورت حمله احتمالی به سوریه، "شاخه نظامی حماس" علیه اسرائیل وارد عمل خواهد شد. این خبر چندان تعجّببرانگیز نیست زیرا تحوّلات درون سازمانی حماس ظاهراً به نفع دوستان محور مقاوت در حال جریان است. گروه بینالملل مشرق در اینجا به این مسئله از زوایای زیر پرداخته است:
مسئله این است که بخشی از آنچه به نظر مردم انقلابی در ایران و جهان اسلام انحراف از آرمانهای مقاومت است؛ بیشتر توسّط یک طیف خاص در حماس صورت میگیرد و پای یک جریان همیشه در این عقبگردها دیده میشود. برای مثال با اصرار بخشی از رهبران حماس امیر پیشین قطر بدون اینکه توسّط اربابانش یعنی آمریکا و اسرائیل، مؤاخذه شود به «نوار غزّه» سفر کرد و ضمن اعطای دلارهای نفتی- گازیاش به دولت حماس از آنها خواست استراتژیِ "نه مقاومت، نه سازش" را جایگزین "استراتژی مقاومت" کنند (مهرماه 1391). همان زمان جوانان فعّال غزّه در صفحههای «فیسبوک» شان در اینباره نوشتند: قطر قرار بود بیش از یک میلیارد دلار برای بازسازی غزّه هزینه کند ولی این رقم به 250 میلیون دلار رسید! آنها از مسیرهای هزینهکرد آن میپرسیدند و اینکه آیا این پول هنگفت با هماهنگی «مشعل» برای جنگ در سوریه هزینه شده است؟
چیزی حدود یکماه و نیم بعد از این سفر بود که شبکه خبری «الجزیره» طیّ گزارشی اعلان کرد که: «منابع آگاه سوریه اعلام کردند که نیروهای امنیتی این کشور تمامی دفاتر وابسته به حماس در «دمشق» را بستند. در میان دفاتری که بسته شد، دفتر «خالد مشعل» در منطقه «المزه دمشق» است.» (16/8/1391). همچنین گزارشها تأیید کردند که دفتر «موسی ابومرزوق» (معاون مشعل) و «محمّد نزال» نیز در «مشروع الدّمر دمشق» بسته شدهاند. چندی بعد امّا «القُدسالعربی» (چاپ لندن) به نقل از منابع آگاه فلسطینی از دلایل این اقدام امنیتی «بشّار اسد» پرده برداشت، این روزنامه عربزبان نوشت: «مقامات سوری پس از آنکه «سازمان اطّلاعات سوریه»، اطّلاعاتی را دریافت کرد مبنی بر اینکه بیشتر جنگجویان گروه مسلح «احفاد الرّسول» در سوریه از طرفداران حماس هستند؛ دفاتر حماس را تعطیل کردند. این جنگجویان، از حمایت لجستیک برخی رهبران رده دوم حماس که تا مدّتی پیش از ترک سوریه و سفر به اردن، مصر و قطر، در اردوگاه «الیرموک» بودهاند؛ برخوردارند. هیئتی از رهبران گروه های مقاومت فلسطین که دفاترشان در «دمشق» همچنان باز است، شامل «جنبش مبارز»، «جبهه خلق» و «جهاد اسلامی» اخیراً در «قاهره» با «موسی ابومرزوق» (معاون مشعل) دیدار کردند. آنها طیّ این دیدار (به رهبران حماس) گفتند، مقامات سوری از وارد شدن طرفداران حماس به درگیری مسلّحانه با «ارتش سوریه» و حمایت رده دوم حماس از این افراد ناراضی هستند.» (7/9/1392).
همچنین چندی بعد، «سخنگوی وزارت خارجه امریکا» اعلام کرد که «فرستاده ویژه آمریکا» (دیوید هیل) به «رام ا...» سفر می کند تا بعد از دیدار همزمان با نماینده «نتانیاهو» و «مذاکره کننده ارشد تشکیلات خودگران» (صائب عریقات) در «قُدس اشغالی»؛ توافقات صورت گرفته درباره تشکیل دو دولت در خاک فلسطین براساس مرزهای سال 1967 م. را با «محمود عبّاس» (رئیس تشکیلات خودگردان) نهایی کند. همان روز روزنامه «المنار» - وابسته به «حزب ا... لبنان»- از دیدار قریب الوقوع «عبّاس» و «مشعل» در «قاهره» خبر داد (2/2/1392).
در همین ماه بود که شیخ «یوسف قرضاوی» (معروف به مُفتی «ناتو» و رهبر معنوی سلفیون) با وساطت قطر به غزّه سفر کرد، سفری که با اعتراض شدید گروه های مقاومت و مردم روبرو شد و برخی از این گروه ها استقبال از وی را تحریم کردند. در همین راستا پایگاه مجازی شبکه خبری «Press Tv» نوشت: «این مُفتی مصری مقیم قطر، بویژه به علّت حمایت از شبه نظامیان مورد حمایت (غرب) در سوریه، هدف انتقاد معترضان قرار گرفته است. معترضان فلسطینی در تظاهرات روز پنجشنبه در نوار غزّه، در حمایت از «اسد» و «سیّدحسن نصرا..» شعار سر دادند.» (18/2/1392). همچنین پایگاه مجازی «Walla» - از پُرمخاطب ترین سایت های اسرائیل- درباره این سفر نوشت: «سرویس های امنیتی اسرائیل تأمین امنیت «قرضاوی» هنگام سفر به غزّه که تا جمعه ادامه خواهد داشت؛ را بر عهده دارند. افزون بر سرویس های امنیتی اسرائیل، تعدادی از نیروهای امنیتی حماس نیز تأمین امنیت «قرضاوی» را بر عهده دارند؛ در این راستا تدابیر امنیتی در «جبهه جنوبی» برای ممانعت از وقوع هرگونه درگیری در غزّه اتّخاذ شده است». امّا آیا واقعاً کلّیت حماس و تمامی این مجموعه بعنوان یکی از بانفوذترین گروه های مقاومت در فلسطین، در حال استحاله است؟ آیا تمام اعضای «کادر رهبری حماس» با انحرافات بوجود آمده در سال های اخیر همراه و هم داستان هستند؟
شیخ «یوسف قرضاوی»، رهبر معنوی تکفیری های سوریه در حاشیه سفر به نوار غزّه
علیرغم استقبال برخی مسئولان دولت حماس از «قرضاوی»، بدنه حماس و مردم غزّه به سفر وی معترض بودند
«حرکة المقاومة الاسلامیّة» (باختصار: حماس) بدلیل مشکلات امنیتی که علیه اعضای ارشد تشکیلات از سوی رژیم صهیونیستی وجود دارد؛ دارای ساختاری پیچیده و سرّی است. بنابر این اطّلاعات مربوط به کیفیت فرآیندهای تصمیم گیری و نام اعضای ارشد تصمیم گیر در حماس بطور عام در هاله ای از ابهام است و فقط بخشی از آن علنی می شود. جنبش دو ماه پس از آغاز «انتفاضه اوّل» (دسامبر 1987 م.) و به رهبری «شیخ احمدی یاسین» رسماً آغاز به کار کرد.
حماس پس از پیدایش، خود را یکی از جناح های «اخوان المسلمین فلسطین» معرّفی کرد و مبارزات «اخوان المسلمین» در فلسطین – بخصوص بین سال های 1948 تا 1957م.- را عُمق تاریخی خود دانست. با این حال هم حماس و هم جنبش «جهاد اسلامی فلسطین» که از اخوانی های فلسطین منشعب شده بودند؛ بطور آشکاری به استراتژی محافظه کارانه کادر مرکزی اخوان (بعد از 1967 م.) مبنی بر "مبارزه پس از تشکیل حکومت اسلامی" پُشت کرده بودند و خواستار مبارزه همزمان با تلاش برای تشکیل حکومت بودند. علیرغم بی اعتنایی مؤسّسان حماس به استراتژی اخوان، آنها ساختار تشکیلاتی خویش را با الگوبرداری از ساختار تشکیلاتیِ «اخوان المسلمین»؛ بنا نمودند. نگاهی به این ساختار پرده از راز اختلافات اخیر کادرهای ممتازتر حماس بر می دارد.
شیخ «احمد یاسین»، شیخ شهدای فلسطین
رهبران اوّلیه حماس با راهبرد کادر مرکزی اخوان مصر مبنی بر توقّف مقاومت علیه اسرائیل مخالف بودند
نحوه عضوگیری در حماس کاملاً شبیه «اخوان المسلمین» است و در آن اعضای جذب شده در ابتدا وارد یک «اسرة» (خانواده) می شوند که عموماً دارای 4 یا 5 عضو می باشد. «اسرة» حدّاقل هفته ای یکبار تشکیل جلسه می دهد و به بررسی احوالات شخصی اعضاء و فعالیت های تشکیلاتی آنها، مبادرت می ورزد. بطور کلّی اغلب امور تربیتی یک تشکیلات اخوانی در «اسرة» صورت می پذیرد («آشنایی با نهضت جهانی اخوان المسلمین»- «پایگاه اطّلاع رسانی جماعت دعوت و اصلاح ایران»- به نقل از نشریّه «ندای اسلام»). «محب» (اعضای عادّی)، پایین ترین و اوّلین رده تشکیلاتی و مختصّ به اعضای تازه وارد است. «محب» بخشی از «اسرة» است که تقوا و تعهّدات ایدئولوژیک او از نزدیک رصد می شود. عضو عادّی، بعد از فعّالیت مستمر در برنامه های «اسرة» که بین شش ماه تا چهار سال طول می کشد؛ می تواند به درجه «نقیب» یعنی ریاست یک خانواده نائل شود.
حماس تشکیل شده از چهار شعبه عامّ و منطقه ای به تفکیک: 1- نوار غزّه، 2- کرانه باختری، 3- زندان های صهیونیستی و 4- مناطق خارج از اراضی اشغالی است. هر یک از مناطق چهارگانه فوق، رأساً متشکّل از بخش های فرعی کوچکتری هستند؛ برای مثال منطقه نوار غزّه به هفت بخش فرعی کوچک تر تقسیم می گردد. هر یک از بخش های فرعی دارای یک «مجلس شورایی» و یک «دفتر سیاسی» هستند. «مجلس شورایی» عالی ترین و بالاترین مقام تصمیم گیر است که اعضای آن از طریق رأی گیری بین اعضای اسرة های زیر مجموعه همان بخش فرعی انتخاب می شوند. منتخبان «مجلس شورایی» فقط از بین افرادی انتخاب می شوند که به سطح «نقیب» رسیده باشند. «مجلس شورایی» بعد از تشکیل اوّلین جلسه رسمی، از بین خود؛ اعضای «دفتر سیاسی» را بر می گزینند. در واقع «مجلس شورایی» مسئول تعیین خط مشی ها و سیاست های کلّی سازمان است و «دفتر سیاسی» موظّف است راه عملیاتی شدن این سیاست ها را مشخّص و اجرایی نماید («ساختار و نقش کادر رهبری حماس»- «مؤسّسه تحقیقات و پژوهش های سیاسی- علمی ندا»- «محمّد زارعی»).
«مجلس شورایی بخش فرعی» با برگزاری انتخاباتی در بین خود مشخّص می کنند که چه کسانی باید عضو «مجلس شورایی منطقه ای» شوند. هر «مجلس شورایی منطقه ای» نیز بلافاصله از بین خود اعضای «دفتر سیاسی منطقه ای» را انتخاب می کنند. پس از این، «مجالس شورایی منطقه ای» با انجام یک انتخابات درونی، افرادی را از بین خویش بعنوان اعضای «مجلس شورایی مرکزی حماس» بر می گزینند. در واقع «مجلس شورایی مرکزی» که از آن تحت عنوان «شورای عالی دینی» یا «مجلس کِبار» نیز یاد می شود، بالاترین مرجع تصمیم گیری در حماس است که بین 50 الی 90 نفر عضو دارد و هم طراز «مکتب ارشاد» در اخوان است. از آنجا که تشکیل جلسات مستمر برای «مجلس شورایی مرکزی» تحت تدابیر امنیتی، با توجّه به تعداد بالای افراد و اینکه تعدادی از آنها خارج از اراضی اشغالی هستند، کاری سخت و دشوار است؛ این مجلس اهمّ وظایف خویش را به «دفتر سیاسی مرکزی: کمیته (هیئت) اجرایی» تفویض می کند که اعضایش طیّ انتخابات درونی در «مجلس شورایی مرکزی»، مشخّص می شوند.
لذا مؤثرترین رُکن تصمیم ساز و تصمیم گیر در حماس همین «دفتر سیاسی مرکزی» است و چیزی که معمولاً در رسانه ها از آن به "کادر رهبری حماس" یاد می شود در حقیقت اشاره به این موجودیت است. اشتباه اساسی در رسانه های داخلی این است که «خالد مشعل» را «رئیس دفتر سیاسی» معرّفی می کنند، در حالیکه وی تنها ریاست «دفتر سیاسی» یکی از مناطق تابعه حماس یعنی منطقه «خارج از اراضی اشغالی» را عُهده دار است. برای مثال یکی از مسئولین حماس در رابطه با نتایج انتخابات درونی «دفتر سیاسی حماس» در حاشیه نشست «قاهره» می گوید: ««مشعل» بعنوان «رئیس دفتر سیاسی حماس»، به مدّت 4 سال دیگر انتخاب شد. اعضای «کمیته اجرایی» که قرار است وی با آنها همکاری نماید نیز در نشست رهبران [مجلس شورایی مرکزی] انتخاب خواهند شد.» («خبرگزاری فرانسه»- 13/1/1392). این نشان می دهد که «مشعل»، «رئیس دفتر سیاسی مرکزی» موسوم به «کمیته اجرایی» نیست و باید در آنجا با افرادی که در تقابل با نگاه های طیف وی درباره سازش و رابطه با «جمهوری اسلامی» و سوریه هستند؛ پاسخگو باشد. بر این مبنا، تصمیم گیری های کلان و نهایی در «دفتر سیاسی مرکزی» (کمیته اجرایی) گرفته می شود که "طیف مشعل" فقط دارای بخشی از کُرسی های این هیئت است و در آنجا احیاناً با افراد ذینفوذی چون «محمود الزّهار» (از مؤسّسین حماس)، «خالد مشعل» و «احمد الجعبری» (که طیّ «جنگ 8 روزه غزّه» شهید شد) درگیر است.
شهید «احمد الجعبری»، فرمانده پیشین شاخه نظامی حماس که در اوّلین ساعات «جنگ 8 روزه غزّه» شهید شد و با طیف مشعل مخالف بود
وی گردان های «القسّام» را تبدیل به یک قوّه نظامی منظّم و کارآزموده کرد و طیّ بزرگترین فتوحات اطّلاعاتی حماس نقش داشت
علاوه بر اینکه "طیف محافظه کار حماس" فقط بخشی از کادر رهبری است، نمی توان این مسئله را نادیده گرفت که حماس علاوه بر شاخه سیاسی دارای یک شاخه نظامی- اطّلاعاتی نیز هست. این شاخه که امروزه تحت نام «گردان های عزّالدین القسّام» شناخته می شود، چندی بعد از تأسیس جنبش و با ادغام چندین گروه مبارزاتی مانند «مجد»، «گردان های عبدا... عزام» و «گردان های عزّالدین قسّام» و ... بوجود آمد. از آنجا که بخش اعظمی از فعّالیت های حماس در داخل مرزهای فلسطین متمرکز شده، قاعدتاً قسمت گسترده ای از آن به درگیری های نظامی، امنیتی، اطّلاعاتی و ضدّاطّلاعاتی علیه رژیم غاصب و مزدورانش اختصاص می یابد. با این تفسیر نمی توان از تأثیرگذاری و محبوبیت سرداران نظامی- اطّلاعاتی حماس بین مردم فلسطین و اعضای حماس غافل شد. مقبولیتی که بی شک در رسیدن آنها به کُرسی های بیشتری از «مجلس شورایی مرکزی» و «دفتر سیاسی مرکزی» کمک خواهد کرد. می توان حدس زد که این دست اعضای متنفّذ در تقابل مدام با سازش کاران خارج نشین باشند.
لوگوی گردان های «عزّالدّین القسّام»، شاخه نظامی- اطّلاعاتی حماس
بنابر این باید گفت، تنها آن طیفی از حماس که در دو ساله اخیر به «اخوان المسلمین»، قطر و نتیجتاً آمریکا نزدیک و نزدیک تر می شد؛ این روزها سخت مغبون و ضرر دیده است. این طیف که بیشتر در «دفتر سیاسی مناطق خارج از اراضی اشغالی» مجتمع شده اند، در حال حاضر تحت رهبری «خالد مشعل» (رئیس دفتر سیاسی مناطق خارج از اراضی) قرار دارند. وی از مادری مصری الاصل زاده شده و از دوران تحصیل تا به حال خارج از اراضی اشغالی و در «قاهره» پرورش یافته است. لذا دور از انتظار نیست که فرض شود وی به سمت تمایلات سازش کارانه متمایل شده باشد، زیرا در نسبت با مابقی همقطارانش در حماس پیوندی نزدیک تر و ارگانیک تر با اخوانی های سازش پذیر و محافظه کار جدید دارد. اخوانی هایی که چندی پیش با عزل «سعید (محمّدمهدی) عاکف» از «مرشدی عام» اخوان و تصفیه طیف نزدیک به «جمهوری اسلامی» از اخوان، کلّ تشکیلات را بیشتر و سریع تر به سمت آمریکا و غرب سوق دادند. اخوانی که دیگر اخوان سابق نیست و تنها یکی از فجایع بزرگ آن، به ریاست جمهوری رساندن «مُرسی» است؛ کسی که طبق برخی اسناد در ارتباط با «C.I.A» بوده است و در جریان مدیریتش به «شیمون پرز» نامه عاشقانه داد.
نکته مشکوکِ دیگر، درباره «دفتر سیاسی»ِ تحت اشراف «مشعل» به معاون وی یعنی: «موسی ابومرزوق» مربوط می شود. وی پیش از اینکه در 1995 م. از «اردن» تبعید شود، رئیس دفتر بود. نقطه مشکوک در کارنامه وی به این مربوط می شود که وی بعد اخراج از «اردن» علیرغم هشدارهای همقطارانش و اینکه درست 6 ماه قبل «کلینتون» (رئیس جمهور وقت آمریکا)، حماس را یک سازمان تروریستی اعلام کرده بود؛ به آمریکا رفت. وی در فرودگاه بین المللی «جان اف. کندی»، دستگیر و به دو سال زندان محکوم شد و زمینه ریاست «مشعل» بر «دفتر سیاسی» فراهم گردید (1996 م.) و «مشعل» به ریاست «دفتر سیاسی منطقه خارج از اراضی» حماس برگزیده شد. جالب اینکه «ابومرزوق» در 1997 م. و بعد آزادی از زندان های «ایالات متّحده» به «اردن» بازگشت و بعنوان «نائب رئیس دفتر سیاسی» (معاون مشعل) معرّفی گردید! («ساختار و نقش کادر رهبری حماس»- «مؤسّسه ندا»)
«ابومرزوق»، معاون مشعل است که سفری به ایالات متّحده داشته است
این سفر از نظر برخی کارشناسان و اعضای حماس مشکوک بوده است
به هر حال امروز «مُرسی» سقوط کرده و ارتش و دادگاه عالی مصر در حال تحدید «اخوان المسلمین» هستند و به نظر می رسد که کلّ قدرت اخوان در منطقه تحت الّشعاع قرار بگیرد. بموازات کودتا در مصر، «امیر قطر» نیز در یک انتقال قدرت برنامه مند، جای خویش را به ولیعهد جوان (شیخ تمیم بن حمد آل خلیفه) داد تا امیر جدید بعد از سقوط «مُرسی»، ضمن اخراج شیخ «یوسف قرضای» (رهبر تکفیری ها) از قطر به «قاهره» و مسدود کردن تمامی دفاتر اخوان در قطر؛ با صدور فرمانی از «خالد مشعل» بخواهد ظرف مدّت 48 ساعت این کشور را ترک کند (پایگاه خبری «یمنات»- 14/4/1392). جالب تر اینکه فردای همان روز یک دیپلمات قطری دلایل این اولتیماتوم را افشاء نمود، وی گفت: «سران «آل ثانی» از اظهارات قاطعانه مسئولان حماس در خصوص راهکار جدید عربی برای صلح با اسرائیل که قطر آن را طرّاحی و البتّه حمایت می کند، بسیار غافلگیر شدند. این اقدام «مشعل» بر خلاف تفاهم محرمانه ای بود که بین این جنبش با قطر به امضاء در آمده بود؛ چراکه طبق تفاهم مذکور حماس باید از هرگونه محکومیتی در قبال طرح مذکور خودداری می کرد. در پی این موضعگیری، سران بلندپایه قطر طیّ تماس هایی با لحنی خشمگینانه از «مشعل» خواستند که فوراً مواضع سیاسی خود را اصلاح کند؛ در غیر این صورت ممکن است از «دوحه» اخراج شوند.» (پایگاه خبری «اخبار بلدنا اردن»- 15/4/1392).
اکنون، "طیف مشعل" راحت تر متوجّه می شوند که با پرخاش به متّحد راهبردی شان در سوریه و نادیده انگاشتن حمایت های نظامی- مستشاری «جمهوری اسلامی» در برابر دلارهای بادآورده و موسمی قطر؛ دست به چه اشتباه بزرگی زده اند. در حال حاضر بحث های اختلافی در کادر رهبری حماس در رابطه با «جمهوری اسلامی»، «بشّار اسد» و «اخوان المسلمین» بالا گرفته و به نظر می رسد؛ کفه ترازو بیش از پیش به سمت طیف متمایل به مقاومت در «کادر رهبری حماس» سنگین شود. شبکه خبری «العالم» حول افزایش شکاف بین «کادر رهبری حماس» در گزارشی اعلان می کند که: «برخی منابع موثّق در گفتگو با روزنامه «الجریده الکویت» اعلام داشتند: در پی علنی شدن اختلافات رهبران حماس با یکی از شاخه های حماس که به برقراری مجدّد رابطه با ایران و حزب ا... و قطع ائتلاف با رژیم قطر تمایل دارد؛ وضعیت حماس با سرعت در حال بحرانی شدن است ... گفتنی است ایراد خطبه توهین آمیز «یوسف قرضاوی» (رئیس اتّحادیه جهانی مسلمانان) در «دوحه» با حضور «مشعل»، به بحران حماس دامن زده است. رهبران حماس، سخنرانی «قرضاوی» را تاب نیاوردند و اوّلین واکنش آنها؛ اقدام «عماد العلمی» و محمود الزّهار [هر دو نفر، عضو دفتر سیاسی] در ارسال نامه ای برای افکار عمومی بود که از «مشعل» خواستند به سرعت درباره این مسئله توضیح دهد و وی را تحت فشار قرار دادند تا همزمان نامه تُندی با همان مضمون را از سوی فرماندهان «گردان های قسّام» به «اسماعیل هنیّه» (رئیس دولت غزّه) ارسال کند. نکته قابل توجّه، شاید بی توجّهی «مشعل» به این درخواست ها باشد.» (14/3/1392).
«محمود الزّهار»، عضو مؤسّس و از اعضای بلندپایه دفتر سیاسی حماس است که دو فرزندش به نام های «خالد» و «حسام» عضو شاخه نظامی حماس بودند و شهید شده اند
«الزّهار» به جمهوری اسلامی نزدیک است و شدیداً حامی استمرار مقاومت مسلّحانه و مخالف طیف سازشکار عربی است
همچنین گفته می شود که برخی رهبران ارشد حماس بارها نسبت به انحرافات موجود در «دفتر سیاسی»ِ تحت رهبری «مشعل» طیّ جلسات داخلی، هشدارهای مؤکّدی داده اند که از آن جمله می توان به هشدار شدید «شهید احمد الجعبری» نیز اشاره نمود. شبکه خبری «العالم» (وابسته به معاونت برون مرزی صدا و سیما) در گزارشی از افزایش تنش های داخلی بین رهبران حماس در رابطه با ضررهای نزدیکی به اخوان می نویسد: «شخصیت های نزدیک به حماس می گویند، درخواست هایی در داخل حماس برای بازنگری در سیاست نادرست رهبری «مشعل» مطرح است. با این سیاست نادرست، حماس به بازی در زمین بزرگان دل خوش کرده و شکست در این موضع؛ مرگبار و ویرانگر خواهد بود. اینها اذعان می کنند که جنبش همواره دنباله روی تلاش های برخی از رهبران آن است که تحوّلات منطقه ثابت کرده؛ این تلاش ها نادرست بوده و به بازنگری نیاز دارد. علاوه بر این برخی معتقدند که حماس باید برخی از رهبرانی را بازخواست کند که ترجیح داده اند طبق تمایلات شخصی خود گام بردارند و تمایل دارند با غرب و آمریکا ارتباط برقرار کنند تا در راه تسلّط بر نمایندگی فلسطینی؛ چراغ سبز دریافت کنند.» (1/5/1392).
«الزّهار» در کنار شهید «احمد الجعبری» (فرمانده پیشین شاخه نظامی حماس)
پایگاه خبری- تحلیلی «المانیتور» (وابسته به «اندیشکده شورای آتلانتیک»، وابسته به «ناتو») در گزارشی از افزایش شکاف های در حماس بر سر ادامه رابطه با قطر می نویسد: «اخیراً اختلاف های رهبران حماس با قطر در بسیاری از پرونده ها مشاهده شد. دکتر «محمود الزّهار»، در «فیسبوک» خود نوشته: «آیا ما باید برای راضی کردن قطر از سرزمین هایمان کوتاه بیاییم؟». رهبران دیگر حماس نیز طرح تبادل اراضی ای که قطر مطرح کرده را ردّ کرده اند. اخیراً روزنامه اردنی «الدُّستور» نوشت که: «الزّهار» نسبت به انحراف حماس از راه اصلی اش تحت فشار خارجی ها به «مشعل» هشدار داده است. «ابوزهری» [نزدیک به مشعل] می گوید: ما پذیرفتیم که بر اساس فکر تشکیل دو دولت بر اساس مرزهای 1967 م. مذاکره کنیم؛ امّا با یک تفاوت روشن، تشکیل کشور مستقل فلسطینی به معنای اعتراف به اشغال وحشتناکی که 78 درصد از اراضی فلسطینی از سال 1948 م. را در اختیار دارد، نیست!» (14/3/1392).
شاید هم خود «مشعل» و اطرافیانش در «دفتر سیاسی مناطق خارج از اراضی اشغالی» متوجّه شده باشند که دچار چه گاف استراتژیکی شده اند؛ ولی مسئله این است که دیگر نمی توانند به تنهایی و براحتی مسیر اشتباه آمده را باز گردند. روزنامه «دیلی تلگراف» (انگلیس) در تصدیق مسئله فوق، با اشاره به این مسئله که روابط «تهران» و حماس بدلیل سیاست های حماس در قبال بحران سوریه تیره شده؛ به نقل از «غاضی حمد» (معاون وزیر خارجه دولت حماس) می نویسد: «من می توانم بگویم (کمک های مالی ایران) مثل سابق نیست؛ من نمی توانم رقم دقیق بدهم. برای حمایت از انقلاب سوریه ما هزینه های خیلی زیادی دادیم! من انکار نمی کنم که ایران از سال 2006 م. به ما کمک مالی و غیر مالی می کرد. امّا الآن اوضاع مثل گذشته نیست و من نمی توانم بگویم (روابط) مثل گذشته، طبیعی است.» (10/3/1392).
«عدنان ابوعامر» (استاد علوم سیاسی دانشگاه «الامّة غزّه» درباره ضررهای حماس از نزدیکی با اخوان می گوید: «حماس باید همه مراحل گذشته را مورد بازبینی قرار دهد برای اینکه منطقه تقریباً به وضعیت شبهه دشمنی با حماس رسیده است، آنها در قطع روابطشان با محور ایران، سوریه و حزب ا... در سایه روی کار آمدن حکومت جدید قطر هزینه های سنگینی را متحمّل شدند و اکنون مشخّص نیست که حکومت جدید قطر با آنها چگونه تعامل خواهد کرد؟!». همچنین «هانی حبیب» در اینباره می گوید: «سقوط «مُرسی» ضربه ای سخت به «اخوان المسلمین» در همه جا بویژه در غزّه بود. این مسئله باعث خواهد شد تا رهبران حماس بطور عمیق به بررسی تحوّلات جاری مصر بپردازند؛ برای اینکه خوب می دانند، روزهای آینده برای آنها به دلیل ارتباطات نزدیکشان با اخوان روزهای بسیار سختی خواهد بود ... وضعیت امنیت «سینا» می تواند بهانه ای برای فشار به حماس از زوایای مختلف باشد، مثل نابودی و بستن تونل های زیرزمینی که شریان ارتباطی غزّه و حماس با مصر محسوب می شوند.» (روزنامه «العرب» چاپ «لندن»- 17/4/1392).
همچنین پایگاه خبری روزنامه «الوطن العربی» در گزارشی از افزایش فشارها به "طیف مشعل" بویژه در سایه سقوط «مُرسی»، می نویسد: «منابع نزدیک به «تهران» اعلام کردند که ایران تصمیم به افزایش فشارها به "حماس شاخه خارج از غزّه" گرفته و در این راستا کمک های مالی خود را به این شاخه قطع کرده است. به گفته این منابع، پول هایی که قبلاً بدست "جناح مشعل" از ایران می رسید، در حال حاضر بشدّت کاهش یافته و "شاخه خارج نشین" عملاً با مشکلات مالی دست و پنجه نرم می کند. این در حالیست که ارتباطات ایران با "شاخه غزّه" که موسوم به "شاخه محمود الزّهار" است بقوّت خود باقی است. گفتنی است «مشعل» بر سر رابطه با ایران بشدّت با رهبران قطر اختلاف پیدا کرده است؛ وی ماه گذشته میلادی از سفر 22 نفر از اعضای داخلی حماس و در رأس آنها «الزّهار»، به ایران و دیدار با «حسن روحانی» جلوگیری کرد. با این حال «الزّهار» پیام تبریک خود را به «روحانی» رساند و در گفتگو با خبرگزاری «فارس» گفت که روابط تهران و حماس بسیار نزدیک است و هیچ فشار خارجی برای قطع همکاری ها وجود ندارد.
لوگوی جنبش «جهاد اسلامی فلسطین»
این جنبش از نزدیک ترین گروه ها به مقاومت اسلامی منطقه است که طیّ سال های اخیر افزایش کمک های محور مقاومت در مقایسه با حماس به آن محسوس بوده است
پایگاه خبری- تحلیلی «مشرق» نیز در خبری نوشت: «در حالیکه بدنه سیاسی حماس با اظهار نظرهایی علیه ایران، سوریه و حزب ا...، خود را به کشورهایی چون قطر، مصر و اردن نزدیک کرده امّا گزارش های دریافتی از فلسطین حاکی است؛ بدنه نیروهای مقاومت، «گردان های کتائب» و «الاقصی» بشدّت از مواضع کادر سیاسی ناراحت و خود را وامدار «جمهوری اسلامی» می دانند.» (7/4/1392).
با این شرح هر چند باید کودتا در مصر را یک عامل استکباری فرض نمود امّا می توان نتیجه گرفت که تأثیرات مثبتی در جهت سیاست های انقلاب اسلامی نیز داشته است، زیرا بعد از پیروزی محور مقاومت بر رژیم اسرائیل در جریان «جنگ 8 روزه غزّه»، که در سایه حمایت های ایران و حزب ا... و به توفیق الهی بوقوع پیوست؛ جایگاه طیف سازش کار در فلسطین و مصر تنزّل معناداری یافت و حالا با سوخت رفتن کارت اخوانی ها در مصر این عبرت بیشتر نمایان می شود که تنها راه نجات فلسطین "مقاومت اسلامی" است. در کنار اینکه جایگاه نیروهای متمایل به مقاومت در «حماس» با سقوط اخوان در حال قوی تر شدن است؛ امّا یک سئوال پایانی باقی خواهد ماند، اینکه: آیا کادر رهبری حماس با بهره برداری از فرصت سقوط اخوان در مصر، می تواند جلوی انحرافات را بگیرد یا اینکه باید منتظر انشعاب تاریخی دیگری در مقاومت فلسطین باشیم؛ مانند آنچه تاریخ به یاد دارد؟
البتّه بیانیه اخیر جنبش حماس مبنی بر ردّ مذاکرات سازش در جریان را باید برگ دیگری از چربش زور یاران مقاومت در این سازمان دانست، زیرا حماس نیز هم راستا با دیگر سازمان های مقاومت مانند جنبش «جهاد اسلامی فلسطین» بیانیه محکمی در رابطه با مشروعیت مقاومت و مذمّت مذاکرات سازش صادر نمود. عدم پایبندی سازمان های مقاومت نسبت به مذاکرات آمریکا باعث شکست این مذاکرات خواهد شد، زیرا آمریکا سعی دارد با اجماع بین «فتح» با حماس بر روی عدم مقاومت عرصه را بر گروه های دیگر مقاومت تنگ نماید که البتّه حماس اجازه چنین کاری را در مورد اخیر نداد. گویا یک تغییر و تحوّل درون سازمانی در راه است.
به گفته عکاس نشریه «تایم» که این تصاویر را ثبت کرده، این عکسها در تاریخ 31 اوت در روستای «کفرقان» در حومه حلب گرفته شده است. تروریستها در این تاریخ دستکم چهار نفر را به ادعای همکاری با ارتش سوریه، سر میبرند. عکاس نشریه تایم تصاویر آمادهسازی تا لحظه بریدن سر یکی از این چهار نفر را که جوانی کم سن و سال به نظر میرسد، منتشر کرده است.
تایم نام این عکاس را به دلیل خطرات احتمالی که ممکن است برای وی در بازگشت مجدد به سوریه پیش آید، منتشر نکرده است. این عکاس روایتی را از این جنایت منتشر کرده و تایم هم نسخه ویرایش شده آن را روی سایت خود قرار داده است. روایت این عکاس از جنایت تروریستهای سوری در زیر آمده است:
مرد را با چشمهای بسته به میدان آوردند. من هم پشت سر هم یکی بعد از دیگری شروع به عکس گرفتن کردم. این چهارمین اعدامی بود که آنروز از آن عکس میگرفتم. احساس وحشت میکردم؛ چند بار نزدیک بود بالا بیاورم. اما این بار هم مثل سه اعدام قبلی که همه آنها در اطراف حلب انجام شده بود، هر طور بود خودم را کنترل کردم، چراکه میدانستم به عنوان یک خبرنگار وظیفه دارم این صحنهها را ثبت کنم.
جمعیت شروع کردند به هلهله و تشویق کردن. همه خوشحال بودند و من هم میدانستم که اگر دخالت کنم مرا کنار میکشند و به کارشان ادامه میدهند. میدانستم که کاری نمیتوانم بکنم و حتی ممکن است خودم را به خطر بیاندازم.
اوج بیرحمی را شاهد بودم: با یک انسان طوری رفتار میشد که هیچوقت نباید با هیچکس چنین برخوردی صورت گیرد. انگار جنگ دو سال و نیمه نوعدوستی و مروت مردم را هم کم کرده. آدمهایی که آن روز آنجا بودند، هیچ کنترلی روی احساساتشان، خواستههایشان و خشمشان نداشتند. امکان نداشت بشود جلوی آنها را گرفت.
سن قربانی را نمیدانم، اما او جوان بود. به زور او را روی زانو نشاندند. شورشیها دورش حلقه زدند و از روی برگهای جرایمش را خواندند. مرد جوان در حالی که دستهایش را بسته بودند، روی زمین زانو زده بود. انگار صورتش (از وحشت) منجمد شده بود.
دو نفر از شورشیها در گوشش چیزی نجوا میکردند و او هم با لحنی معصومانه و غمگین پاسخهایی میداد. چون عربزبان نیستم، نمیفهمیدم چه میگوید.
لحظه اعدام، شورشیها گلویش را گرفتند و او شروع کرد به دست و پا زدن. سه، چهار نفر از شورشیها او را نگه داشته بودند. مرد تلاش میکرد با دست از گلویش که هنوز سالم بود محافظت کند. میخواست مقاومت کند، اما زور آنها بیشتر بود و گلویش را بریدند. آخر سر هم سر بریده شدهاش را بالا آوردند. جمعیت تفنگهایشان را در هوا میچرخاندند و هلهله میکردند. همه از اینکه اعدام انجام شده، خوشحال بودند.
آن صحنه، آن لحظه مثل صحنههایی بود که در کتابهای تاریخ در مورد قرون وسطی خوانده بودیم. جنگ در سوریه به جایی رسیده که یک نفر به طرز بیرحمانهای جلوی چشم صدها نفر به قتل میرسد و همه آنها هم از دیدن این منظره لذت میبرند.
به عنوان یک انسان، امیدوارم دیگر هیچوقت چیزی را که آنروز دیدم، نبینم. اما به عنوان یک روزنامهنگار، یک دوربین دارم و یک مسئولیت. من مسئولیت دارم که آنچیزی را که آنروز دیدم، به اشتراک بگذارم. به همین خاطر هم هست که این بیانیه را صادر کردم و این عکسها را گرفتم. به زودی این فصل را هم پشت سر میگذارم و سعی میکنم که دیگر هیچوقت آن را به یاد نیاورم.