خورنا – رضا صادقیان: یکم: بهانه این نوشتار، یادداشت منتشر شده در سایت خورناست. تیتر نوشته «اینجا دزفول است؛ شهر استخدامیهای فامیلی!». شاید تعجبآور باشد، ولی به چنین تیتر و نوشتارهایی به چند دلیل اصلی، نقد وارد است. بیان مسئله درست است، راهی که میرویم و زاویهایی که ایستادهایم و به مشکل مینگریم ایراد دارد. چنین نوشتارهایی را میتوان به عنوان دغدغههای شخصی و یا تجربههای فردی قبول داشت و باور کرد، ولی نه بیش از این، آنگونه که نویسنده همان متن نقطه جغرافیایی خاص را برای نوشته خویش انتخاب کرده است! اینکه بخشی از گرفتاری و یا مشکلات موجود در جامعه، ساختار حکومتی و یا عیب و ایرادهای رفتاری را با سادهسازی و یا بازی با عبارتهای خیابانی بیان داریم، در واقع نه تنها موفق به تبین آن مشکل نشدیم که با کنار هم قرار دادن چند کلمه و یا ساختن چندین جمله آهنگین موضوعی بزرگ و ریشهایی را از مسیر تحلیلهای اجتماعی دور ساختیم. برای وارد شدن به تحلیل رویدادهای اجتماعی و رفتن به سوی گرفتاریهای چندین ساله جامعه نیاز به ابزارهایی داریم که به کار آن تحلیل بیاید، با نگرش فردی و فربه ساختن تجربههای فردی به سوی جامعه رفتن و آن جزء کوچک را به تمام جامعه حوالت دادن شاید از منظر دوستان و آشنایان و یا کسانی که آن اتفاق را تجربه کرده باشند جالب آید ولی در نهایت چنین نوشتارهایی کمیتشان میلنگد. یادمان باشد، میتوانیم از تجربههای شخصی سخن به میان آوریم، ولی تعمیم تجربههای فردی به تمام یک شهر و یا جمعیت اشتباه است و در نگاه کاوشگران مسائل اجتماعی سخنی بیمعناست که حتی جای بحث و جدل نیز ندارد.
برای بیان، عنوان مسئله، ریشهیابی و تحلیل موضوع نیازمند ابزاری هستیم که با همدیگر در ارتباط تنگاتنگ قرار گیرند. نمیتوان به تحلیل مشکلات مربوط به سیاست و یا ساختارهای برآمده از سیاست نشست و در ضمن از ادبیات عرفانی سود جست، از سویی دیگر نمیتوان با قلم اقتصادی و آمار محور به سوی ادبیات گام برداشت! همنشین کردن این دو موضوع، شدنی است ولی خروجی قابل اعتنایی به باور نخواهد آورد. در واقع اگر همین دو مشکل را دقت داشته باشیم، میتوان همین گرفتاری را در بسیاری از نوشتارهای منتشر شده در سایتها و حتی نشریات کشور جستجو کرد. مقالاتی که داعیهدار تحلیل اقتصادی هستند ولی با ارایه کوچکترین آمارهای جاری و سالهای گذشته به پایان میرسند!
دوم: اینکه در کشور ما، رابطه به جای ضابطه نشسته را میتوان از اقتصاد دولتی و قدرت ناچیز بخش خصوصی متوجه شد، از ایجاد نشدن شغل جدید، افول کارگاههای صنعتی و ورشکست شدن صدها و بلکه هزاران شرکت خصوصی که توانایی ماندن در بازار را ندارند، میتوان از شکافهای فرهنگی و نگرشهای قومگرایانه و نژادپرستانه سخن گفت و به عبارتی دیگر علل اصلی این پدیده را ریشهیابی نمود. برای به دست دادن علتهای خویشاوند سالاری و به عبارتی عامتر پارتی بازی و دور زدن قوانین موجود و یا نادیده انگاشتن همین قوانین نیازمندیم ریشههای بوجود آمدن چنین خطوطی را بنگریم. اینکه یافتن و بازخوانی این پیوندها تا چه میزان پاسخگوی طرح چنین سوالاتی است، به طرح سوال اصلی ما بازمیگردد. از سویی دیگر، نقطه جغرافیای ما در چنین تحلیلهایی کجاست. برای بررسی شهرهای خوزستان، میتوانیم با اندکی آسانگیری به چارچوبهای زیست متفاوت جمعیت هر کدام از شهرها و شهرستانها اشاره کرد، یا چهارچوبهای شکاف قومیتی و جمیعتی را به عنوان مبحث اصلی انتخاب نمود. شهری چون دزفول، شوشتر و یا شوش با تمام تلاشهایی که صورت میگیرد تا این شهرها را یکپارچه و یا یکدست از منظر قومیتی نشان داده شود(سخنان چندی قبل فرماندار دزفول را بنگرید)، شکل گرفته از فرهنگهای متفاوت، خردهفرهنگهای بسیار متفاوتتر و جمعیتهای ناهمگون و بافت شهری درهمپیچیده است. به عنوان مثال فاصله شهر دزفول تا اندیمشک کمتر از ۸ کیلومتر است، از سوی دیگر فاصله همین شهر تا شهرستان شوش کمتر از ۳۰ کیلومتر میباشد(اگر خیلی علاقهمندید فاصله کیلومتر این شهرها را بدانید میتوان از نقشههای موجود روی شبکه اینترنت و یا سایت گوگل مپ سود جویید)، با این حساب ما با شهری روبروییم که با فرهنگهای دیگر آمیخته شده، روی همان فرهنگها تاثیر گذاشته و در حال رقابت و پیوندهای دوستی بوده و هست، البته از فرهنگهای دیگر نیز تاثیر گرفته. برتر دانستن یک خرده فرهنگ و یا اشخاصی که با لهجهایی خاص با دیگری گفتگو میکنند، ناخواسته این فضای قومگرایی، قومیتباوری و غرق شدن در خردهفرهنگهای غلط را دامن زده به فرد و یا اشخاصی این اجازه ذهنی را میدهد که خویشان خود را به استخدام این سازمان و یا آن اداره درآورد(مسئله زبان بسیار مهم است، ولی آنچه در برخی از شهرها شاهدش هستیم پیوندهای لهجهایی است و نه زبان!). شاید بتوان تا حدودی این ساختار قومیت را در مورد خاص خوزستان به کار گرفت، استانی پهناور که ترکیب جمعیتی بسیار متفاوتی نسبت به دیگر استانهای کشور دارد، از همین رو همین ترکیب متفاوت جمعیتی همچون تیغ دولبهای عمل میکند، همزمان سودمند و در صورتی که مسولان امر این بافت جمعیتی را دقت ننمایند ناسودمند و به عنوان یک شکاف اجتماعی عمل خواهد نمود.
سوم: استخدامهای فامیلی و خانوادگی را، فارغ از نگاه شخصی و یا سود و زیانهای اشخاص و خانوادهها، به صورت شکاف اجتماعی بنگریم. شاید مدیری، مسئولی و یا یکی از معاونان با چنین کاری آینده شغلی یکی از نزدیکان خانوادگی را تامین نماید، شاید در ذهن خویش در حال تلاش برای فامیلهای خود باشد تا از قبل همین کوششها ارزش افزوده بیشتری را در دامان خانواده قرار دهد، ولی نتیجه چنین اعمالی به غیر از دامن زدن به شکافهای اجتماعی در کوتاه، متوسط و بلند مدت دستاوردی دیگر ندارد. آشناگرایی در اولین حرکت، کوشش میکند جایگاه خاص به فرد نزدیک به خود ببخشد، همین بخشش جایگاه در واقع از طریق جابجایی حق دیگری به سود شخص دیگری صورت گرفته است و در ادامه ستیز، دشمنی و جدال را به همراه میآورد. شاید در گامهای اول خانم مهندس، آقای مهندس و یا جوانی بدون تجربه به یکباره در جایگای متفاوت قرار گیرد، ولی در بلند مدت تمام آن پست سازمانی را با حاشیه همراه میسازد و همین حاشیهها به تدریج منجر به شکاف اجتماعی میشود. شکافی که به دستان مدیران کمسواد و سادهاندیش شکل گرفته است و نتیجه همین سادهنگریستن به استخدامهای فامیلی طی سالهای آینده و حتی امروز کینهورزی اشخاص را به دنبال دارد. پدیده استخدامهای فامیلی و قومیتی در شهرهایی با بافت جمعیتی متفاوت و ناهمگون پیآمدهای منفی گستردهتری را به همراه خواهد داشت. مسولان مربوطه به جای آنکه فکر تازه فارغالتحصیلهای قوم و هم لهجهایهای خود باشند، بهتر است اندکی به روزهای پیش رو و آینده نگاه نمایند. شاید چنین حرکتی، جذب قوم و خویشهای قدیمی و جدید در شهری چون تهران چندان به چشم نیاید، ولی مطمئنا در شهرهای کوچک با بافت ترکیبی جمعیتی ناهمگون سبب گسترده و فراگیر شدن شکاف اجتماعی خواهد شد.