منصور حقیقتپور نماینده مردم اردبیل در مجلس شورای اسلامی در گفتوگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری فارس، گفت: در جریان بازرسی از بند 350 زندان اوین تعدادی تبلیت و گوشی تلفن همراه کشف شده که زندانیان از این طریق اخباری غیرواقعی و نادرست را از فضای زندان به رسانههای بیگانه و ضدانقلاب مخابره میکردند.
وی افزود: در جریان بازرسی دو نفر از عناصر فتنه با توجه به امکانات غیرقانونی که برای خود فراهم کرده بودند زندان را ترک نمیکنند و با مأموران درگیر میشوند.
نایبرئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس اظهار داشت: انجام بازرسی اقدام کاملاً قانونی از سوی مأموران زندان است و باید در زمان مشخص انجام شود.
«بنیاد پهلوی»، یکی از بنیادهای فعال در زمینه اقتصادی و املاک و مستغلات در دوره شاهنشاهی بود که ثروت سرشاری داشت. پس از فروپاشی رژیم طاغوت این بنیاد زیر نظر رئیس دولت موقت (بازرگان) قرار گرفت و نام آن به «بنیاد علوی» تغییر یافت.
گروه سیاسی مشرق- چند روز پیش و در 17 آوریل 2014 م. (28 فروردین 1393)، «پرت بهارارو»، یک دادستان آمریکایی اعلام نمود که بعد از تأیید قاضی فدرال آمریکا، اموال «بنیاد علوی» و «شرکت آسا» در آمریکا مصادره شده و از محل فروش آن؛ به قربانیان "وقایع تروریستی" که آمریکا ایران را در آنها دخیل می داند، خسارت پرداخت شود.
این حکم، در واقع به منزله تأیید نهایی حکم قبلی قاضی «کاترین فارست» بود که در شهریورماه 1392 ه.ش، «بنیاد علوی» را به اتهام همکاری مالی با دولت جمهوری اسلامی ایران بر خلاف قوانین آمریکا، مجرم شناخته و حکم به ضبط و فروش "برج 650" در «منهتن» داده بود. طبق گزارش «خبرگزاری رویترز»، قاضی، خانواده های "بازماندگان حملات تروریستی" را در دریافت غرامت از طریق مصادره اموال بنیاد، محق دانسته بود[1].
«بنیاد علوی» و «شرکت آسا» بصورت سهامی مشترک، مالک یک برج ۳۶ طبقه ای به شماره"650" در «منهتن» نیویورک، یکی از گران قیمت ترین محله های تجاری دنیا هستند[2] که گفته می شود؛ بیش از ده ها میلیون دلار می ارزد. علاوه بر این، دارایی های «بنیاد علوی» و «شرکت آسا» در ایالت های کالیفرنیا، مریلند، تگزاس و ویرجینیا بعلاوه حساب های بانکی شان، مصادره می شود و از محل فروش آنها؛ به شاکیان ۱۹ پرونده ادعایی درباره اقدامات تروریستی دولت ایران، غرامت پرداخت خواهد شد. اموال مورد نظر، مضاف بر برج معروف "650" شامل چهار مسجد و اموال دیگری نیز می شود[3]. * پیشینه و فرآیند مصادره
دولت آمریکا، پرونده مربوطه را در ۲۰۰۸ میلادی به دادگاه برده بود. طبق دادخواستی که آن زمان بطور رسمی منتشر شد، این برج در سال ۱۹۸۹ م. - یعنی ۲۴ سال پیش- ۸۳ میلیون دلار ارزش داشته و تنها از محل دریافت اجاره در بازه زمانی ۱۹۹۹- ۲۰۰۷ میلادی؛ چیزی حدود ۴۰ میلیون دلار درآمد کسب کرده بود[4]. آن زمان و در 18 دسامبر همان سال، مقامات قضایی آمریکا، شرکت های «آسا»[5] و «آسا کروپ» را بعنوان یکی از سهامداران "برج 650" به فعالیت، به نمایندگی از «بانک ملی ایران» متهم و دستور توقیف اموال آن را صادر کرده بودند[6].

بر مبنای این حکم، «وزارت خزانه داری ایالات متحده» اقداماتی برای ضبط دارایی ها و مسدود کردن حساب های بانکی این شرکت ها را آغاز نمود. «دادستان ناحیه جنوبی نیویورک»، این اقدام را بعد از آن انجام داد که در بیانیه «دفتر امور عمومی وزارت خزانه داری»، «شرکت آسا» به ایجاد پوشش برای «بانک ملی ایران»[7]، جهت نقل و انتقال پول از آمریکا به ایران، متهم شده بود[8]. همچنین طبق این تصمیم، شهروندان و مؤسسات آمریکایی از معامله با این دو شرکت منع شدند. همکاری با «بانک ملی»، بدین دلیل جرم شناخته شده بود که پیشتر، آمریکا بطور یکجانبه چندین بانک ایران، از جمله بانک های صادرات، توسعه صادرات و ملی را با ادعای دست داشتن در برنامه تسلیحات هسته ای و اقدامات تروریستی ایران؛ تحریم کرده بود.
در اصل، اقدام جاری آمریکا در مصادره و فروش اموال «بنیاد علوی»، حلقه تکمیلی برای تصاحب کامل و تمام عیار آسمان خراش "شماره 650" بوده است، زیرا پیش از این، دولت این کشور توانسته بود؛ از طریق رأی به مصادره اموال «شرکت آسا»، تنها بخشی از سهام این ساختمان پردرآمد را غصب نماید و برای تکمیل آن، به تهیه حکم قانونی علیه «بنیاد علوی» نیز نیاز داشت.
روند تحت فشار گذاشتن «بنیاد علوی» در آمریکا نیز، کمی بعد از نهایی شدن پوشش های قانونی تصاحب اموال «شرکت آسا» و در اردیبهشت ماه 1389 ه.ش (2010 میلادی)، آغاز شده بود. آن زمان، بنگاه های خبرپراکن آمریکایی از محکومیت «فرشید جاهدی» - رئیس سابق بنیاد علوی- توسط یک دادگاه آمریکایی، به جرم از میان بردن مدارک جرم و اخلال در روند تحقیقات قضایی به 3 ماه حبس قطعی، 6 ماه آزادی مشروط و پرداخت سه هزار دلار جریمه نقدی؛ خبر دادند[9].

این در حالی بود که مقامات قضایی آمریکا، پیشتر و مقارن با فراخوان اولیه «جاهدی» در آذرماه 1387 ه.ش، درباره این پرونده اعلان کرده بودند که بدلیل عدم وجود مدارک لازم؛ توانایی محکومیت «بنیاد علوی» را ندارند[10]. جالب تر اینکه، «مایکل بی. موکاسی» (وکیل بنیاد) خود را از پرونده کنار کشید. بنابر این، حدس زده می شد که دولت آمریکا با تحت فشار گذاشتن «جاهدی» و بازداشت وی به بهانه از بین بردن مدارکِ ارتباط این بنیاد با اعمال تروریستی ایران؛ وی را مجبور به پذیرش اتهامات وارده کرده است. در همین راستا، رسانه ها گزارش داده بودند که مجازات اولیه نامبرده شامل 18 ماه حبس قطعی بوده که متعاقب قبول اتهامات و اعلام آمادگی برای همکاری با مأمورین؛ به 3 ماه حبس و 6 ماه آزادی مشروط تبدیل شد.
جالب اینکه، رسانه ها از نحوه ناپدید کردن مدارک مورد اشاره توسط «فرشید جاهدی»، ماجراهای متعارض و متناقضی ارائه دادند که نشان از مبهم بودن اتهامات وارده به رئیس سابق «بنیاد علوی» در نیویورک؛ بود. بر این مبنا، در حالیکه «BBC News» اذعان کرده بود که «جاهدی» از طریق سوزاندن مدارک، در روند تحقیقات اخلال ایجاد کرده[11]، یک سایت ضدانقلاب خارج نشین به نقل از منابع انگلیسی زبان؛ درباره نحوه از بین بردن مدارک ادعایی، داستان متناقضی ارائه داده و نوشت: «مأمورین «پلیس فدرال امریکا»، روزجمعه (29 آذرماه)، «جاهدی» را بدلیل اقدام برای از بین بردن مدارکی در رابطه با فعالیت های «بنیاد علوی» در آمریکا، دستگیر کردند. بر اساس گزارش «FBI»، «جاهدی»ِ 54 ساله، روز پنجشنبه مدارکی را که «هیأت ژوری» - یکی از دادگاه های منهتن- روز چهارشنبه از او خواسته بود را پاره کرده و به صندوق زباله نزدیک منزل اش انداخته است؛ به همین دلیل، حکم بازداشت وی، به اتهام "جلوگیری از اقدام قضائی" صادر شده است»[12].
* ماهیت بنیاد علوی
«بنیاد پهلوی»، یکی از بنیادهای فعال در زمینه اقتصادی و املاک و متسغلات در دوره شاهنشاهی بود که ثروت سرشاری داشت. «بنیاد پهلوی» در 1337 ه.ش و به فرمان شاه، با استفاده از مایملک «سازمان املاک و مستغلات پهلوی» تأسیس شده بود[13].
پس از فروپاشی رژیم طاغوت و پس از استقرار دولت موقت، املاک و مستغلات این بنیاد، زیر نظر رئیس دولت موقت (بازرگان) قرار گرفت و نام آن؛ به «بنیاد علوی» تغییر یافت. پس از تصویب «قانون ملی شدن بانک ها، شرکت های بیمه و بازرگانی» در خردادماه 1358 ه.ش، سهام بنیاد در بانک ها و شرکت های ملی؛ نیز به تملک «بنیاد علوی» درآمد[14].

طبق فرمان امام خمینی (ره) در 9/12/1357 که در آن، بر ضبط و مصادره اموال پهلوی و قرار گرفتن آن زیر نظر «شورای انقلاب» و در سازمانی مجزا از دولت، تأکید شده بود[15]؛ کارخانه ها، هتل ها و دیگر سازمان های تابعه «بنیاد علوی» - پهلوی سابق- با مستثناء شدن املاک اش، به «بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی» واگذار گردید. «بنیاد علوی»، سپس بعنوان یکی از ارگان های «بنیاد مستضعفان» به فعالیت های خدماتی خود ادامه داد، تا اینکه طبق حکم دادگاه های ویژه و بر اساس"اصل 49 قانون اساسی"؛ در بهمن ما 1374 ه.ش، کلیه اموال و املاک «بنیاد علوی» به مالکیت «بنیاد مستضعفان» درآمد و این حکم، به «سازمان ثبت اسناد و املاک کشور» نیز اعلام شد[16]. در آن برهه، شعبه آمریکای بنیاد پا بر جا ماند و وظیفه مدیریت اموال «بنیاد پهلوی سابق» در آمریکا؛ به این مجموعه سپرده شد. از آن تاریخ، «بنیاد علوی» تنها با نام حقوقی «بنیاد علوی» باقی ماند و «شرکت خدمات مهندسی و شهرسازی علوی» از شرکت های تابعه «بنیاد مستضعفان» و با همکاری کارکنان «بنیاد علوی»؛ تصدی فروش املاک آن را به عهده گرفت[17].

«بنیاد پهلوی»، یک بنیاد ظاهراً خیریه را با اخذ یک وام 42 میلیون دلاری از «بانک ملی ایران» طی دهه 1970 میلادی؛ در نیویورک تأسیس کرده بود که به خرید یک ساختمان مهم در منهتن مبادرت ورزیده بود. لذا یکی از اموال «بنیاد علوی» در خارج از کشور، ساختمان معروف "شماره 650" در «خیابان پنجم منهتن» بود که تصمیم گرفته شد، همچنان تحت نظر «بنیاد علوی» مستقر در نیویورک بماند.
به گفته دولت آمریکا، «بنیاد علوی» تنها طی 2006 میلادی، 4.5 میلیون دلار درآمدِ بدون مالیات، از این ساختمان کسب کرده بود. آمریکا ادعا می کرد که بنیاد، سالانه 4 میلیون دلار به دانشجویان و نهادهای اسلامی کمک کرده است. «کنت تیمرمن» - مدیر اجرایی انستیتو دموکراسی در ایران- گفته است: «بنیاد علوی تا 1992، همان «بنیاد مستضعفان» بود و در همان سال، رئیس وقت آن، «محسن رفیق دوست»؛ بودجه سالانه بنیاد (علوی) را 10 میلیارد دلار اعلام کرد»[18].
طی دوره ریاست جمهوری «کلینتون»، حساسیت های مقامات این کشور نسبت به درآمدهای حاصل از اجاره این ساختمان، افزایش یافت. این زمانی بود که دولت آمریکا، فعالیت «بانک سپه» که ادعا شده بود، از محل درآمدهای "برج 650" فعالیت کرده را؛ در خاک این کشور ممنوع اعلان نمود. بنابراین،سناتور «آلفونس داماتو»، با ادعای غیر قانونی بودن فعالیت های «بنیاد علوی» نزد «دادستان نیویورک»؛ خواستار تعطیلی بنیاد شد. همچنین، یک نشریه آمریکایی بنام «نیوز دی» در 1995 م.، اعلام کرده بود که «بنیاد علوی» در انتقال سلاح و تکنولوژی به ایران دخالت دارد[19].
* اهداف و پیامدهای منازعه
اما اکنون آنچه در ایران برای کارشناسان اهمیت دارد، این است که ادامه روند منازعه به کجا خواهد رسید؟ در حال حاضر، ناظران سیاسی در ایران، شاهد روند ایجاد بسترهای حقوقی و قانونی در «ایالات متحده»، برای مصادره به نفع اموال ایران در این کشور هستند. همانطور که این گزارش نشان می دهد، یک جریان مدیریت شده در آمریکا، بعد از عادی سازی و قانونی سازی توقیف اموال ایران، متعاقب دادخواهی یکجانبه علیه «جمهوری اسلامی»؛ امروزه در پی تبدیل کردن این روند، به مصادره کامل اموال و بهره برداری از آن است.
شیوه کار، بدین ترتیب است که نهادهای رسمی آمریکا با پوشش شکات خصوصی، بدون ارائه مدارک و شواهد کافی؛ مراکز اقتصادی ایران در آمریکا را به دست داشتن در اقدامات علیه منافع آمریکاییان مانند ادعای تروریسم؛ متهم می کنند. سپس، نهادهای قضایی- حقوقی این کشور با حمایت دستگاه های اطلاعاتی- امنیتی آمریکا و پشتیبانی قوای مقننه از طریق بسترسازی قانونی؛ گام به گام، به مصادره اموال ایران و بهره برداری از آنها مبادرت می ورزند. اکنون، مجموع اینگونه پرونده های قضائی علیه ایران در دادگاه های آمریکا، بیش از 16 میلیارد دلار گزارش شده است[20].
در اصل، رویه انتقال "توقیف اموال" به "بهره برداری" از آنها (نفی کامل مالکیت ایران)، در 2012 میلادی و با تصویب قانون موسوم به "ITRSHRA" توسط کنگره؛ تسهیل شد[21]. فقط «سیتی بانک» آمریکا طی 1390 ه.ش، اقدام به توقیف بیش از 4 میلیارد دلار ایران نزد خود نمود. گویا بهره برداری آمریکا از فروش اموال «بنیاد علوی» در آمریکا که چند صد میلیون دلار تخمین زده می شود، نقطه اولیه روند نفی کامل مالکیت ایران از دارایی های توقیف شده اش در این کشور است و احیاناً؛ در آینده باید شاهد مصادره های چند میلیاردی باشیم.
نباید فراموش کرد که از نظر تحلیل گران غربی، اعمال نظام سنگین تحریم های چند جانبه و تکجانبه علیه اقتصاد ایران، به خورده شرکت های غربی و حتی برخی از بنگاه های کلان اقتصادی غرب؛ اعم از آمریکایی و اروپایی، خسارت هایی را وارده کرده و هزینه هایی داشته است. «اوباما»، توانست کشورهای اروپایی را در استقرار تحریم های اقتصادی علیه تهران با خود همراه کند ولی به نظر برخی؛ این همراهی بدلایل اقتصادی، خیلی نمی تواند پایدار باشد و حتی متعاقب گفتگوهای هسته ای اخیر در حال تزلزل هستند. هر چند این نظریه باید در بوته نقد قرار گیرد و صحت آن ارزیابی شود اما اگر هم واقعیت داشته باشد، مقامات آمریکا در حال سخت تر کردن پیوند تحریمی آمریکا- اروپا- شرق آسیا؛ از طریق ایجاد ما به ازای اقتصادی برای شرکت های همراه با تحریم ها هستند.
بی تردید، راهی که آمریکا در حال پیمودن آن است (حقوقی سازی نفی مالکیت ایران از اموال توقیف شده اش و بهره برداری دولت آمریکا از آن)، در اروپا هم؛ می تواند اجراء شود. چندی پیش، «اوباما» درباره سفر تجار اروپایی بخصوص ایتالیایی و فرانسوی ها به ایران گفت که آنها فقط توریست هستند و رفته اند تا جای خود را در صف پیدا کنند؛ صفی که برای روزهای بعد از مصالحه نهایی ایران- آمریکا شکل گرفته نه برای روزهای گفتگو.
بنابر این، معنای واقعی فروش اموال «بنیاد علوی» این است: «اوباما» به همه آنهایی که دنبال پیدا کردن جای مناسب در صف ایران هستند، می گوید: صف دیگری هم اینجا شکل خواهد گرفت، آنهایی که از تحریم ایران ضرر دیده اند و همراه آمریکا بوده اند؛ در اولویت مصادره اموال چند صد میلیارد دلاری موقوفه ایران هستند.
بالاخره، اگر تحریم ایران "درآمد زا" باشد، آنهایی که تا امروز از آن بدشان می آمد؛ دیگر ناخشنود نخواهند بود، در اینصورت نظام تحریم ها پایدارتر و توجیه پذیرتر است. به نظر ما، این پالس هوشمندی به تیم سیاست خارجی دولت است، اینکه مطمئن باشند، اگر قرار است تحریم ها روی میز مذاکره لغو شوند؛ فقط با دادن امتیازهای اساسی ایران در «مذاکرات نیویورک»، برداشته خواهند شد. همگی، روزهای سختی در پیش داریم، نه چون "تحریم ها" هستند؛ بلکه چون بعضی ها از آن، بیش از حد هراسناکند و همزمان، نمی دانند که راه حل و شیوه درست مبارزه؛ چیست.
نگرانی ها، بیشتر می شود، اگر خبر اختصاص بخشی از درآمد حاصل از فروش "برج 650" به سازمان منافقین، برای پیشبرد عملیات های تروریستی علیه مردم ایران[22]؛ صحت داشته باشد. در اینصورت، آمریکایی ها با هنرمندی تمام! یک بنیاد خیریه فعال را به منبع درآمد مستقل و پایداری برای تروریسم دولتی علیه ایران؛ تبدیل کرده اند و این خیلی مضحک و عیناً، غم انگیز است.
[1] همچنین: «توافق فعلی بین دولت (آمریکا) و شاکیان خصوصی پرونده، به آنها برای کسب درآمد ناشی از فروش الویت می دهد. بنا بر این توافق، دولت هزینه های فروش و دادخواهی را جبران می کند و مابقی درآمد؛ به شاکیان داده می شود»- «دولت آمریکا و شاکیان، بر سر ساختمان علوی در نیویورک توافق کردند »- «رادیو فردا» به نقل از «خبرگزاری رویترز»- 29/1/1393
[2] «برج 36 طبقه در مرفه ترین و گران قیمت ترین منطقه جهان در "فیفت آونیو" متعلق به «Alavi Foundation» (60%) و «Assa Corporation» (40%) است»- «رئیس بنیاد علوی ایران در نیویورک بازداشت شد»- «خبرگزاری ریانووستی روسیه فارسی»- 30/9/1387
[3] «با تأیید حکم دادگاه، اموال بنیاد علوی در آمریکا مصادره می شود»- «BBC Persian»- 29/1/1393
[5] شرکت سهامی آسا: یک شرکت فرا ساحلی (آفشور) است که در جزیره جرسی - از جزایر متعلق به بریتانیا در کانال مانش- به ثبت رسیده و سهام آن، بطور کامل؛ متعلق به شهروندان ایرانی، به نمایندگی از سوی بانک ملی ایران است. صد در صد سهام مربوط به شرکت آساکروپ – مسئولیت محدود و مستقر در نیویورک- به شرکت سهامی آسا تعلق دارد- برگرفته از اطلاعیه رسمی دادستانی آمریکا به نقل از «BBC Persian»
[6] «اعتراض بانک ملی ایران به تصمیم آمریکا در باره شرکت آسا»- «BBC Persian»- 18/10/1387
[7] «وزارت خزانه داری آمریکا، «بانک ملی» را متهم کرد که خدمات مالی لازم برای مبادلات بین المللی را در اختیار نهادهای فعال در برنامه های هسته ای و موشکی ایران و تعدادی از مؤسسات مشمول تحریم های بین المللی؛ از جمله «بانک سپه»، «سازمان صنایع نظامی» و «گروه صنعتی شهید همت»، قرار می دهد. در این بیانیه، همچنین آمد که «بانک ملی»، در خدمت «نیروی قدس سپاه پاسداران» است که بدلیل حمایت از حزب الله، حماس، جهاد اسلامی فلسطین و جبهه خلق برای آزادی فلسطین - فرماندهی کل - هدف تحریم های آمریکا قرار داشته است ... «بانک ملی»، کلیه اتهامات و ادعاهای مطرح شده از سوی «دادستان ناحیه جنوبی نیویورک» را تکذیب کرده است. «بانک ملی ایران» در اعتراض به این اقدام، اعلام کرده که «شرکت آسا» در کشور انگلستان به ثبت رسیده و دارای تابعیت انگلیسی است و اقدام مقامات قضایی آمریکا؛ "نسبت به شرکت هایی با تابعیت غیرایرانی و اعمال فشار به بانک ملی ایران" جای تأمل دارد»- همان
[8] همان/ همچنین: «بر اساس گزارش «FBI»، اجاره های دریافتی ساختمان (650 منهتن) به «شرکت آسا» واریز می شده و سپس این شرکت، مبالغ دریافتی را از راه های دیگر؛ به «بانک ملی ایران» پرداخت کرده است. مستأجرین این ساختمان، اغلب از شرکت ها و بانک های بزرگی چون «سیتی بانک»، تشکیل شده اند. در ماه اکتبر سال گذشته (2007 م.)، بازرسان «اداره خزانه داری» با یافتن دو حساب بانکی متعلق به «شرکت آسا»، بیش از 3 میلیون دلار موجودی آن را توقیف کردند. بر اساس اظهارنامه های مالیاتی «شرکت آسا با مسئولیت محدود»، بنام دو تبعه ایران به نام های «داوود شاکری» و «فاطمه آقامیری»، ثبت شده است. این شرکت، بصورت رسمی دارای یک کارمند دائمی بنام «محمدحسن دهقانی تفتی» است. وی که از سال 1999 م.، در خدمت این شرکت است، در 2008 میلادی، پس از خاتمه اعتبار ویزایش از آمریکا خارج شد و با ویزای جدید سرمایه گذاری؛ به آمریکا وارد شد. «شرکت آسا» اخیراً، خانم «کتلین مورفی» - استاد مدیریت مستغلات در دانشگاه نیویورک- را بعنوان «مدیر بخش خدمات» استخدام کرده بود. وی از گفتگو با «نیویورک تایمز» طفره رفت و در پاسخ به اینکه: آیا شما با ایران تماس دارید؟ گفت : "من تماس دائمی با تهران ندارم"!»- یک سایت ضدانقلاب خارج نشین- 30/9/1387
[9] «رئیس سابق بنیاد علوی در آمریکا، به زندان محکوم شد»- «BBC Persian»- 10/2/1389
[10] «در حالیکه «رئیس بنیاد علوی» در بازداشت است، یک مقام سابق «FBI» اعلام کرد که مقام های فدرال، نمیتوانند علیه این مؤسسه اقدام کنند؛ زیرا منابع کافی برای محکوم کردن «جاهدی»، در اختیار ندارند»- یک رسانه ضدانقلاب خارج نشین به نقل از منابع انگلیسی زبان- 5/10/1387
[11] «قاضی دادگاه، هنگام صدور حکم خود گفت که اگر چه متهم از جرایم خود ابراز ندامت کرده اما امحاء مدارک جرم و ممانعت از تحقیقات قضایی؛ جرایمی جدی است که حتماً، باید مجازات حبس را در پی داشته باشد. در پرونده اتهامی آقای «جاهدی» آمده که وی پس از دریافت برگه احضاریه دادگاه جنایی در ارتباط با پرونده تخلفات «شرکت آسا»؛ چند فقره مدرک مهم مربوط به این پرونده را عمداً از میان برد. ظاهراً چند تن از مأموران «پلیس فدرال آمریکا»، شاهد اقدام وی به سوزاندن این مدارک بودند ]!![. مقامات قضایی آمریکا، «شرکت آسا» را متهم کردند که پوششی برای عملیات «بانک ملی ایران» در زمینه پولشویی و برخی فعالیت های مالی و تجاری غیر مجاز در خاک آمریکا بوده است»- «رئیس سابق بنیاد علوی در آمریکا، به زندان محکوم شد»- «BBC Persian»- 10/2/1389
[13] «مفاسد خاندان پهلوی»- «شهلا بختیاری»- «مرکز اسناد انقلاب اسلامی»- ص 44، 45- 1384 ه.ش/ همچنین: «بعد از روی کار آمدن «رضا میرپنج» (پهلوی)، حکومت شروع به مصادره اموال و زمین های مردم و برخی خوانین در تمامی ایران کرد. مازندران، یکی از قسمت های ایران بود که حجم قابل توجهی از مصادره ها، در آن صورت گرفته بود. با تقویت اقتدار «رضا شاه» ... به مازندران سفر می کند و با کمک قداران و چاپلوسان، به خانه ها و آلاچیق های روستائیان حمله و سندی را برای هر یک از آنها؛ تحریر کردند. عده ای از مالکان و خرده مالکان را به جرم مخالفت با شاه دستگیری می کردند و در قبال سپردن قباله؛ آزاد و (یا) به تبعید فرستاده می شدند. آن عده از کسانی که مالک یک قطعه زمین که برای معاش هم کفاف نمی کرد، «وزارت مالیه و امنیه» روش دیگری را برای خلع ید؛ در پیش گرفتند. من یکی از این اسناد را در سال های 50 دیدم ، "قباله نامه "با این جمله شروع می شد: "اینجانب، جان نثار دارای دو هکتار زمین شالیزار و مرکبات در منطقه ... بوده و آنرا به اعلیحضرت .... تقدیم نمودم". در پایان یک امضاء جعلی و اثر انگشت ... برای تداوم پیوند ارباب و رعیتی، صاحبان خلع شده، در قبال پرداخت حق مال الاجاره به اشکال مختلف ... به کار و زندگی؛ روی ملک مشاع ادامه می دادند. با سقوط «رضا شاه» ... مردم با اعتراضات، خواستار رفع اموال غصب شده خود شدند. «محمدرضا» هم، زیر این فشار بجای برگرداندن املاک به صاحبان اصلی، به دولت واگذار کرد تا عواید حاصله در امور "خیریه و عمران "خرج شود ... مجلس در 1328، با کمک نمایندگان نزدیک به دربار ... با تصویب لایحه ای، اموال واگذار شده به دولت را نه بنام خاندان «پهلوی»؛ بلکه بنام "موقوفات خاندان پهلوی" صادر (کرد). «محمدرضا» هم با حکم ملوکانه خود، تأسیس "سازمان املاک و مستغلات پهلوی"را صادر و در 1337، یعنی پنج سال پس از کودتای 1332 و سرکوب و خفقان؛ دستور تأسیس «بنیاد پهلوی»، بجای سازمان فوق را صادر نمود. اینبار اما میزان دارائی ها، فقط به زمین های مازندران محدود نمی شد بلکه در اقصاء نقاط کشور؛ مهمانخانه ها،سهام بانک ها،شرکت ها و کارخانه ها در ایران و سپس در خارج از کشور را هم، در بر گرفت. با اوجگیری انقلاب و نخست وزیری آقای «شاهپور بختیار»، دولت او، لایحه ای را دایر بر برگرداندن اموال «بنیاد پهلوی» به دولت؛ به مجلس ارائه نمود»- یک رسانه ضدانقلاب خارج نشین- 19/8/1391
[14] «دانشنامه جهان اسلام»- «منیژه ربیعی» (زیر نظر دکتر «غلامعلی حداد عادل»)- جلد 4- «بنیاد دایره المعارف اسلامی»- ص 426- 1375 ه.ش
[15] «صحیفه امام»- «مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)»- جلد 6- ص 262- 1378 ه.ش
[16] «بنیاد علوی/ فرهنگنامه نهادهای انقلاب اسلامی»- «پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی»- 3/10/1391
[17] «دانشنامه جهان اسلام»- «منیژه ربیعی» (زیر نظر دکتر «غلامعلی حداد عادل»)- جلد 4- «بنیاد دایره المعارف اسلامی»- ص 426- 1375 ه.ش
[18] یک رسانه ضدانقلاب خارج نشین به نقل از منابع انگلیسی زبان- 5/10/1387
[20] «آیا توقیف اموال ایران برای اولین بار را هم، دستاورد ژنو بدانیم!؟»- «پایگاه خبری- تحلیلی رجاء»- 30/1/1393
[22] یک سایت ایران طی گزارشی نوشت: «اخبار موثق از تحرکات آمریکایی ها، نشان می دهد که در صورت مصادره اموال «بنیاد علوی» و فروش ساختمان و بلوکه کردن دارایی ها؛ بخشی از آن طبق توافق ماه مارچ، به گروهک تروریستی منافقین اختصاص داده خواهد شد. سران سازمان منافقین، در دیدارهای اخیر خود با برخی افراد کنگره و قضات «دادگاه فدرال»، قول مساعد گرفتند که از فروش "ساختمان ۶۵۰" نیویورک؛ سهم مناسبی دریافت خواهند کرد»- «آسمان خراش ایرانی "بنیاد علوی" در منهتن، تحویل منافقین می شود»- «سایت مرصاد نیوز»- 30/1/1393
گزارش موسسه مطالعات خاورنزدیک:
موسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن یکی از دلایل تصمیمات دقیق رهبر انقلاب اسلامی ایران را (که البته نویسنده گزارش، بارها از ناخرسندی خود از این واقعیت سخن گفته) ساختار دفتر رهبری دانسته که از افراد فنی و کارشناس تشکیل شده و نه از سیاسیون.
گروه جنگ نرم مشرق- موسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن در گزارشی 88 صفحهای به بررسی نحوه تصمیمگیری و مدیریت رهبر معظم انقلاب اسلامی پرداخته است.
این گزارش توسط مهدی خلجی از نویسندگان سابق اصلاحطلب که چند سالی است به اروپا و سپس آمریکا مهاجرت کرده، نوشته شده است. خلجی در سالهای اخیر با رسانههای غربی ضد ایران همچون رادیو فردا و رادیو زمانه و بی بی سی همکاری داشته است.
نویسنده با مرور زندگی سیاسی آیتالله خامنهای از بدو انقلاب تاکنون، به بیان دیدگاه خود درباره شیوه مدیریتی رهبر انقلاب پرداخته است.
هرچند خلجی بر مبنای سلایق و تمایلات سیاسی خود، به ارزیابی نحوه تصمیمات رهبری پرداخته و تلاش کرده اتهامات بیاساس جریانهای ضدانقلاب را تکرار کند، اما نتوانسته از اعتراف به تدابیر موفق ایشان، پرهیز کند.
مثلا خلجی از این که اختلافهای شدید جریانهای سیاسی داخل کشور نتوانسته بر سیاست خارجی یکپارچه ایران، اثر بگذارد و ایران همچنان رویکرد انقلابی مدنظر آیتالله خامنهای را دنبال میکند، ابراز ناخشنودی کرده است. او اعتراف کرده که این مسئله، ناشی از تدابیری رهبری بوده است. در ادامه به خلاصهای از گزارش مذکور میپردازیم:
***
موسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن در گزارش خود، یکی از دلایل موفقیت سیاست خارجی ایران را اتحاد همه گروههای سیاسی در این عرصه عنوان کرده و آن را ناشی از هنر مدیریتی رهبر معظم انقلاب دانسته است.
موسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن یکی از دلایل تصمیمات دقیق رهبر ایران را (که البته نویسنده گزارش، بارها از ناخرسندی خود از این واقعیت سخن گفته) ساختار دفتر رهبری دانسته که از افراد فنی و کارشناس تشکیل شده و نه از سیاسیون.
به نوشته موسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن، رهبر انقلاب اسلامی ایران با دقت به دنبال آن است که از رسوخ تمایلات سیاسی به اطلاعاتی که به دستش میرسد جلوگیری کند، به همین دلیل شخصا دفتر رهبری را اداره میکند و از مشاوران مورد اعتمادش استفاده میکند.
موسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن در ادامه گزارش، یکی از توفیقات رهبر ایران را یکپارچه کردن مدیریت حوزههای علمیه و مدارس دینی، عنوان کرده است. مدرن کردن ساختار و سازوکار اجرایی حوزههای علمیه نیز یکی دیگر از اقدامات رهبر انقلاب از نگاه موسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن بوده است.
تدبیر در تعامل با رؤسای جمهور و جلوگیری از بروز تنش میان قوا، یکی دیگر از روشهای مدیریتی رهبر انقلاب است که موسسه واشنگتن به آن اشاره کرده است. این گزارش با اشاره به رفتارهای نامتعارف احمدینژاد، به ناچار اعتراف کرده که این رهبری آیتالله خامنهای بود که در نهایت مانع تنشهای بیشتر شد.
موسسه واشنگتن از تعامل بیشتر حسن روحانی با رهبر ایران نسبت به احمدینژاد سخن گفته و حمایتهای رهبری از مذاکرات هستهای را نتیجه این تعامل مثبت میداند.
موفقیت یک طرح نظامی سه مرحلهای؛
عملیات سه مرحله ای فتح کامل منطقه قلمون بزرگترین دستاورد نظامی از زمان آغاز بحران در این کشور بود که پیامدهای زیادی را بر معادلات داخلی و منطقهای خواهد داشت.
گروه بینالملل مشرق - بعد از انفجارهایی که با خودروهای بمب گذاری شده در ضاحیه جنوبی بیروت انجام شد، تحقیقات امنیتی حزب الله لبنان و ارتش این کشور نشان داد که تمامی کارگاه ها و عناصر بمب گذاری خودروها و اعزام آنها به لبنان در منطقه قلمون و بویژه بخشهای النبک و یبرود مستقر هستند. به این ترتیب بود که حزب الله لبنان تصمیم بزرگ خود را برای ورد به معرکه قلمون گرفت، چرا که این منطقه را تهدیدی موجودیتی برای خود و محور مقاومت و هواداران خود در لبنان میدانست.
به این ترتیب بود که عملیات قلمون آغاز شد و نقشه ها و برنامه های نظامی از جمع آوری اطلاعات گرفته تا رصد و نظارت بر منطقه با هواپیماهای بدون سرنشین ایوب صورت گرفت.
طرح سه مرحلهای جنگی حزبالله و ارتش سوریه عملیات نظامی بعد از جمع آوری اطلاعات به سه بخش تقسیم شد، اطلاعات موجود نشان می داد که جبهه النصره قویترین و خطرناک ترین جریان در قلمون است، این جبهه به ریاست ابو مالک التلی معروف به ابو مالک العراقی در قلمون حضور داشت، مشاوران دیگری نیز در اطراف وی بودند که کمتر از العراقی خطرناک نبودند. ابو عزام الکویتی معروف به وجدی العنزی معاون العراقی بود که مسئولیت عملیات تبادل راهبه های معلولا را نیز به عهده داشت. وی البته در یبرود به قتل رسید.
ابو طلحه البغدادی فرد دیگری بود که متهم به بمب گذاری در دیر شیروبیم در صیدنایا بود. وی نیز در منطقه رنکوس کشته شد. ابو المعتصم المهاجر از رهبران تونسی ابن جبهه بود. ابو شادی فرد دیگری بود که در رأس العین کشته شد. احمد یزبک درغام از دیگر معاونان ابو مالک در این درگیری ها بود.
مرحله اول: مرحله اول از عملیات آزاد سازی قلمون در قارّه آغاز شد، بعد از آن پیشرویها تا دیر عطیه و النبک ادامه پیدا کرد، آزاد سازی النبک نقطه عطفی در طول این مبارزات بود، چرا که مملو از انبارهای سلاح و بمب بود و 12 انبار در این منطقه وجود داشت که بیشتر سلاح هایی که عناصر مسلح از انبارهای تسلیحاتی سوریه مصادر کرده بودند، علاوه بر توپ های مختلف در آنها قرار داشت، شورشیان از این ادوات برای بمب گذاری خودروها و تهیه کردن بمب های مختلف استفاده می کردند.
پیشتر اخباری از انجام یک عملیات بزرگ از سوی تروریستهای سوریه در منطقه ضاحیه بیروت به دست حزب الله رسیده بود. بر اساس این طرح جدید که در منطقه النبک تهیه شد، قرار بود سه خودروی بمب گذاری شده به همراه یک آمبولانس بمب گذاری شده به لبنان اعزام شود. قرار بود این خودروها در مناطق پرجمعیت و مختلف در آن واحد منفجر شود تا بتواند بیشترین تلفات را از مردم لبنان بگیرد، در مرحله دوم بعد از تجمع مردم و مسئولین حزب قرار بود آمبولانس بمب گذاری شده وارد عمل شود و با انجام انفجار بیشترین کشته ها را به جای بگذارد.
درز اطلاعاتی از این اقدام تروریستی باعث تسریع در عملیات النبک شد و این منطقه به تصرف ارتش سوریه در آمد. در این منطقه تعدادی خودروی بمب گذاری شده به دست نیروهای ارتش و حزب الله افتاد. بعد از آن تامین امنیت مسیر حمص به دمشق و تسلط بر تمامی بخش های این مسیر از النبک گرفته تا دیر عطیه و قاره در دستور کار قرار گرفت.
فتح یبرود دومین مرحله طرح جنگی حزب الله و ارتش مرحله دوم عملیات از یبرود آغاز می شد که کانون اصلی برنامه ریزی های نظامی شورشیان سوری بود. نیروهای حزب الله و ارتش سوریه اینگونه وانمود کردند که می خواهند از منطقه قاره حمله کنند، آنها نیروهای خود را به آن سمت کشاندند، اما نیروهای سوری از منطقه الجراجیر که در نزدیکی قاره قرار دارد و به ده گذرگاه مرزی اشراف دارد، حمله را آغاز کردند.
بعد از الجراجیر همزمان با بسته شدن گذرگاه ها، درگیری ها در تپهها آغاز شد و حزب الله و ارتش موفق شدند بر بلندی های مشرف به شهر یبرود مسلط شوند. این اقدام نیز بر اساس عملیات نظامی بود که برای تسلط بر ناهمواری های کوهستانی طراحی شده بود، به این ترتیب بر اساس معادلات نظامی شهر یبرود نیز سقوط کرد.
در درگیریهای سخت و خشن که 36 ساعت طول کشید، ارتش سوریه از مزارع ریما وارد یبرود شد و خطوط دفاعی نیروهای مسلح را شکست. نیروها از ناحیه شرق نیز به تپههای مار مارون رسیدند و عناصر مسلح را به رأس المعره و فلیطا راندند. آنها بر منطقه السحل در شرق مزارع ریما نیز مسلط شدند راه را برای رفتن به فلیطا بر روی عناصر مسلح بستند.
تصرف یبرود دومین نقطه عطف طرح نظامی ارتش سوریه و حزبالله بود. یبرود شهری بود که تمام نیروهای ضد سوری روی آن حساب میکردند، جبهه النصره مدعی بود که یبرود را به مقبره عناصر حزبالله تبدیل خواهد کرد.
جنگ روانی که عناصر حزب الله بر روی عناصر مسلح پیاده کردند تاثیر زیادی در این درگیری ها داشت، تحلیلگران اسرائیلی و آکادمی های انگلیسی و روزنامههای غربی این جنگ تبلیغاتی را مورد بررسی قرار داده و اعلام کردند که این روند باعث تسریع در فروپاشی روحیه عناصر مسلح شد. حزب الله در این جبهه یگانهای ویژه خود و توانمندی های موشکی اش را به نمایش گذاشت و توان مبارزاتی بسیار بالایی را نشان داد.
بعد از یبرود ارتش سوریه به سمت روستاهای دیگر یعنی رأس العین و فلیطا ورأس المعره حرکت کرد. هماهنگیهای میدانی در این مرحله میان النصره و سایر گروه های مبارز ضد سوری ملموس بود، البته آنها فرماندهی واحدی برای اداره جنگ نداشتند.
با این وجود در جنگ فلیطا آنها دچار اختلاف شدند، این اختلافات در روند تحرکات و مبارزات آنها مشهود بود، حزب الله از این اوضاع استفاده کرد و با عملیات اطلاعاتی دقیق و پیچیده چندین تن از سران این گروهها را هدف قرار داد. این عملیات بسیار پیچیده بود، از جمله این عملیات ها انفجار در ویلایی در منطقه حوش عرب بود که به کشته شدن مجموعه ای از فرماندهان میدانی مبارزان منجر شد.
مرحله دوم، پیروزی های بسیاری در عملیات نظامی برای حزب الله و ارتش سوریه به دست آورد. سرعت و غافلگیری دستور کار ارتش سوریه در این مبارزات بود تا هیچ راه تنفسی برای دشمن باقی نگذارند. در همین راستا یکی از مبارزان میدانی به روزنامه الجمهوریه گفت که هیچ استراحتی برای شورشیان باقی نمی گذاشتیم، چرا که اگر آنها دو روز استراحت می کردند، تجدید قوا کرده و یک ماه دیگر با قدرت می جنگیدند.
فتح رنکوس سومین مرحله عملیاتفتح رنکوس سومین مرحله از طرح عملیات حزب الله و ارتش سوریه بود که به فروپاشی کامل تروریستها در قلمون منجر شد. عناصر مسلح سعی کردند اشتباهات نظامی که در یبرود مرتکب شده بودند را جبران کرده و تاکتیک های پاتک را در دستور کار قرار دهند، آنها خطوط دفاعی خود را در بلندی های مشرف به رنکوس تقویت کردند. رنکوس دومین شهر مهم برای تروریست ها بعد از یبرود بود.
حزب الله و ارتش سوریه به موازات رنکوس درگیری هایی را نیز در منطقه الصرخه آغاز کردند، عناصر مسلح تصور کردند که عملیات رنکوس به تعویق افتاده است، به همین علت نیروهای خود را به سمت الصرخه بردند، اما حزب الله و ارتش سوریه با حمله به رنکوس از بخش جنوبی این جبهه وارد شدند، آنها همزمان از سمت تپه های اطراف نیز به رنکوس هجوم بردند.
روزنامه الجمهوریه لبنان نوشت: ارتش سوریه در فتح رنکوس از طرحی عملیاتی استفاده کرد که دو قسمت داشت: بخش اول طرحی برای پیشروی در این شهر بعد از شکستن خطوط دفاعی دشمن بود. مرحله دوم طرح تصرف بلندیها و تپههای اطراف بود، این بلندیها مواضع استراتژیکی بودند که بر تمام منطقه و سلسله مرزهای لبنان اشراف داشتند.
عملیات نظامی، بامداد با حملات موشکی و توپخانهای انجام شد، مناطق هدف قرار گرفته، جاهایی بودند که ارتش قطع و یقین می دانست مراکز فرماندهی و تاسیسات زیربنایی تروریست ها و تونلهای مخفیانه آنها در بلندیهاست. بعد از آن ارتش از بخش جنوبی سلسله کوهستان های اطراف پیشروی خود را آغاز کرد و وارد درگیریهای سختی با عناصر مسلح شد. حزب الله در این درگیری ها در حساس ترین بلندی این منطقه که مرصد صیدنایا نام داشت مسلط شد، این بلندی بر مناطق صیدنایا و رنکوس و بیشتر روستاهای منطقه مشرف بود و پیشتر یک پادگان نظامی در آن قرار داشت که ارتش سوریه جنگ الکترونیک خود را در آن مدیریت میکرد.
همزمان با این پیشرویها در منطقه شرق رنکوس نیز ارتش سوریه و حزب الله پیشروی هایی را انجام داد و خط اول دفاعی عناصر مسلح را شکسته، بر منطقه الاسکان مسلط شدند.
بعد از درگیریهای سخت، بلندی های محمیة الطیور و سایر بلندی های منطقه نیز به تصرف ارتش سوریه و حزب الله در آمد. نکته جالب این بود که هیچ خط دفاعی قابل توجهی در ورودی های رنکوس وجود نداشت. درست مانند مزارع ریما و ورودی های یبرود که بدون درگیریهای قابل توجه، خطوط دفاعی ضعیف دشمن از هم پاشید.
در بلندیها نیز عناصر مسلح دو روز به مبارزه ادامه دادند، آنها از پناهگاههای طبیعی و جغرافیایی منطقه و غارها و خندق ها بهره می بردند. بعد از فتح رنکوس و بلندی های استراتژیک مشرف بر آن، روستاهای اطراف نیز یکی پس از دیگری به تصرف ارتش در آمد. در عرض 24 ساعت نیروهای حزب الله و ارتش روستاهای عسال الورد، جبعدین، الجبّة، حوش العرب، البخعة (الصرخة) را بازپس گرفتند و راه برای فتح معلولا از منطقه الصرخه با همان تاکتیک نظامی که این شهر به دست تروریستها سقوط کرده بود، باز شد.
اینجا بود که سه مرحله عملیات نظامی در قلمون به پایان رسید، عناصر مسلح به سمت عرسال و دشت های رنکوس و منطقه الزبدانی و جرود و بلودان فرار کردند. قلمون آزاد شد و حزب الله بر سی گذرگاه که پیشتر از سوی تروریست ها برای انتقال سلاح و عناصر تروریست و خودروهای بمبگذاری شده استفاده می کردند، مسلط شد؛ گذرگاه هایی که از القصیر تا رنکوس امتداد داشت. این معرکه قطعا پیامدهای خاص خود را بر موازنه های قدرت داخلی و منطقه ای به جا خواهد گذاشت.
یکی از منابع نظامی که در معرکه قلمون حضور داشتند، به روزنامه الجمهوریه گفت دستاوردی که در این منطقه محقق شد، از زمان آغاز درگیریهای سوریه مهمترین دستاورد به شمار می رود، روزهای آینده اهمیت بالای نظامی و راهبردی و سیاسی این پیروزی ها را بیشتر نشان خواهد داد.
این منابع از آماده سازی برای آغاز عملیات نظامی برای بازپس گیری منطقه الزبدانی و غوطه شرقی و غربی خبر داده و از شهروندان این مناطق خواستند تا در 48 ساعت آینده این مناطق را ترک کنند.
سازمان اطلاعات انگلستان اعلام کرده این ترور توسط حزب الله و با همکاری گروه جهاد اسلامی فلسطین در داخل اراضی اشغالی صورت گرفته و حزب الله تمام برنامه های این ترور را انجام داده و طراحی کرده در انتقام ترور شهید حسان اللقیس مسئول یگان پهباد های اطلاعاتی و جنگ سایبری حزب الله که دوماه پیش در بیروت در پارکینگ منزلش توسط افسرانی از موساد رژیم صهیونیستی و سازمان اطلاعات اردن و عربستان سعودی ترور شد.
هنوز از منابع رسمی حزب الله لبنان در رد یا تکذیب این خبر مطلبی منتشر نشده است.