سلام خوزستان

انتشار اخبار سیاسی- اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خوزستان

سلام خوزستان

انتشار اخبار سیاسی- اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خوزستان

معرفی مکانهای سیاحتی و زیارتی و گردشگری خوزستان

 

قلعه شاداب شهیون؛ قلعه ای بی ره

 

مجتبی گهستونی: چند روز پیش با همراهی دوستانی که از تهران آمده بودند تا خوزستان را از نظر ویژگی های گردشگری و میراثی مورد توجه قرار بدهند راهی سفر چهار روزه ای در سطح خوزستان شدیم. یکی از مناطقی که من به آنها پیشنهاد دادم تا به آن سفر کنند روستای پامنار منطقه شهیون در شمال دزفول است که نزدیک به چهل خانوار و بیش از ۲۵۰ نفر خانوار دارد. منطقه شکار ممنوع قلعه شاداب با مساحت حدود ۵۰۰۰ هکتار در ۴۰ کیلومتری شمال شهرستان دزفول واقع است که در بخش شهیون با ارتفاع ۷۰۰ الی ۸۰۰ متر از سطح دریا از ضلع غربی مشرف به دریاچه سد دز و از شمال به روستاهای اسلام آباد، پامنار و از جنوب به رودخانه دز و از شرق به روستاهای بیشه بزان و بازارگه منتهی می گردد.

جدا از ویژگی های خود روستا و مجاورت آن با دریاچه سد دز، به بازدید از قلعه (دژ) شاداب پرداختیم که تا اوایل دهه ۶۰ خورشیدی همچنان ساکنانی در منزل گاههای خود داشت. تاریخچه این قلعه تاریخی را به دوران ساسانی نسبت می دهند. اما عده ای دیگر معتقدند که در دوران حکومت ایلامیان از این دژ به نحو مفیدی استفاده می شده است چرا که انسان مکانی امن را در کنار رودخانه برای سکونت انتخاب می کرده است.

وسعت کوهی که این قلعه بر آن قرار گرفته و همچنین جای مناسب آن که اشراف کامل به منطقه دارد و قرار گیری اش در کنار رودخانه دز (به نظر راویلنسون این رود کوپراتس نام دارد) و وجود زمین های حاصلخیز دیگر دلایل قانع کننده اهمیت این قلعه است. ما در پی آن بودیم تا برای دست یافتن جواب پرسش های خود در این منطقه پی جویی کنیم که آیا این دژ با آوان در پایین دست دز، سیماش در شمال آن، آنزان در شرق خود ارتباطی داشته است.

در این ماجرا صنعلی شهی زاده یکی از ساکنان روستای گردشگری "پامنار" میزبان و همراه ما بود. صنعلی شهی زاده متولد ۱۳۲۰ در جایی به دنیا آمد که امروز زیر دریاچه سد دز است و اسم منطقه "شها" و اسم روستا پامنار بود که البته الان پامنار در بالا دست سد ایجاد شده است که در آنجا ساکن می باشم. شهی زاده در طول مسیر با عبور از هر مکانی که برای او خاطره های بسیار به همراه دارد می گوید: "زمانی که جایگاه ما را هنوز آب نگرفته بود تقریبا سن من کم بود. ساخت سد که در سال ۱۳۳۵ شروع شد در سال ۴۱ بهره برداری رسید. ما آن موقع گوسفند داشتیم. بردارم در سد سرپرست (فورمند) کارگاهی بود و تعدادی هم زیر دست داشت."

او در ادامه به کوچ اجباری خود از روستای قدیمی شان که به زیر آب رفت اشاره می کند و می گوید: "دقیقا در سال ۱۳۴۱ به پامنار فعلی آمدیم. سال ۱۳۴۴ هم ازدواج کردم. آن موقع با برادرم گوسفند مشارکتی داشتیم. چند سالی در هفت تپه و کاغذ پارس نقاش ساختمان بودم و سه مانده به انقلاب از آنجا بیرون آمدم و کارهای متفرقه انجام می دادم."

شهی زاده می گوید که از سال ۱۳۲۸ زمستان ها بنوارمان (نشیمنگاه) قلعه شاداب بود که "کلاوه" نام داشت. که بخش استقرارگاه برای خود تعیین حدود داشت که بابا بزرگمان آن را از فردی ایلخان خریداری کرد.
او به یاد دارد که تا سال ۱۳۶۰ افرادی از جمله برادر خودش در قلعه شاداب زندگی می کردند. شهی زاده یادآور می شود که در قلعه شاداب ۷ طایفه مثل شهایی، کایدگپ، کاید خورده، نرکی، پاپی، تختایی و چمایی با هم زندگی می کردند که سالکنان این منطقه هفت لنگ هستند.

این مرد ساکن پامنار که خود و خانواده اش از فعالان عرصه گردشگری و صنایع دستی هستند از کپوبافان و حصیربافان چیره دست منطقه محسوب می شود که او این هنر را از زنان که صنایع دستی می بافتند یاد گرفته است.
او برای بازدید از قلعه شاداب ما را از مسیری دست ساز در دل کوه که نشان از عظمت کوه بود ما را عبور داد. برای ورود به درون قلعه حتما باید کلید به همراه داشته باشی. قلعه شاداب از یک ورودی بیشتر برخوردار نیست که درِ آن قفل است و فقط برای ساکنان باز می شود. با عبور از دروازه قلعه و طی کردن مسیری دالانی به سطح کوه رسیدیم. اولین جایی که نظرمان را جلب کرد دره ها و کوه ها و مزارعی بود که در پائین کوه شاداب دیه می شد. کنارستانی را دیدیم که به آن "چاکه کنارستان" می گویند.

در بازدیدمان از قلعه شاداب اشکفت هایی را دیدیم که هر کدام به یک خانواده تعلق داشت. مثل اشکفت نثارمحل که هم نگهداری آذوقه در آن صورت می گرفت و هم محل دیده بانی بود. هرچه در قلعه تاریخی طبیعی شاداب پیش می رفتیم و از آن بالا کوهها و دره های بسیار در زیر پایمان بود با اشکفت های دیگری هم مثل کلاوه، برگه مو، اسفندیاری، چویل سون (متعلق به طایفه تختایی و چمایی)، برگ چوک ( نرکی ها)، برگ فردی (کاید گپ)، گرمحل (پاپی و کاید خورده) و... مواجه شدیم.

در اشکفت "آسیابادی" با پنجره ای مواجه شدیم که از آن طریق باد بسیار خنکی به داخل اشکفت می زید. من و همراهانم که گرممان شده بود در مقابل این پنجره ایستادیم تا خنکای هوا شادابمان کند که در اینباره صنعلی شهی زاده از این محفظه به عنوان "آسیابادی" نام می برند و اظهار داشت: "در این اشکفت دهلیزی را در آوردند که آسیابی چوبی کار می کرد. شدت باد پره های آسیاب را به حرکت در می آورد و غلات را آرد می کرد به همین دلیل اینجا را آسیا بادی می گفتند."

از شهی زاده درباره اشتغال و درآمد مردم ساکن در قلعه و ارتباط آنها با سایر روستاها و شهرها پرسیدم که گفت: "مردم در مواقع ضروری رفت و آمد داشتند و از اینجا سدر (ختمی)، بادام کوهی، زغال به دزفول می بردند و می فروختند."

در طول مسیر و بازدید از بخش های مختلف قلعه با دیواره ای آجری مواجه شدم که در اولین بازدیدم در سال ۱۳۸۹ ابوطالب شهی زاده فرزند صنعلی شهی زاده از این مکان به عنوان آب انبار نام برد که در اینباره صنعلی شهی زاده بیان کرد: "همان طور که خودتان می بینید از دل کوه آب خارج می شود که ساکنان قدیمی این قلعه با ساخت دیواره تشکیل آب انبار داده بودند که هم چنان آثارش موجود است."

از ایشان درباره سایر منابع آبی قلعه شاداب پرسیدم و او گفت: "چشمه های متعددی در این محل وجود داشته و دارد که یکی از این چشمه ها آقا میرزا نام دارد. چشمه های دیگر هم هان دیفه، برگ مو، سه کار، کول دیفه، تم گاوها و...نم دارند."

از صنعلی شهی زاده خواستم که داستان چشمه چشمونی که یه داستان عاشقانه دارد را برایم تعریف کند که در این باره گفت: "یک روحانی داشتیم به نام ملا اسد الله که قبل از تولد من فوت کرد. می گفت هر کسی از این چشمه آب بخورد عاشق می شود. به همین دلیل به آن چشمه، چشمونی می گفتند. مردم روایت کرده اند که این روحانی از کنار این چشمه نوری را در آسمان دیده است."

البته این قلعه داستان های دیگری هم دارد که از جمله آن می توان به افسانه سروگل، فلک ناز، خورشید آفرید، اغتشان شاه اشاره کرد که شهی زاده درباره اینها گفت: "من هم از زبان پدران و مادران خود اسم اینها را شنیده بودم که می گفتند اینجا محل حکومت سرو گل، فلک ناز، خورشید آفرید، اغتشان شاه بوده است که احتمالا تاریخ آنها به پیش از اسلام برمی گردد."

مردم ساکن در این قلعه تاریخی و طبیعی از زندگی ساده ای برخوردار بوده و خود تولید کننده و در نهایت مصرف کننده بودند و مابقی محصول مازادشان را می فروختند تا امرار معاشی هم داشته باشند. آنان در مقابل سختی ها و ناملایمات طبیعی مقاوم بودند و در نهایت برای در مواقع ضروری داروهایی از گیاهان محلی تهیه کرده و برای مرهم درد خود استفاده می کردند. صنعلی شهی زاده در این باره به مشاهدات خود اشاره می کند و می گوید: "زمان های قبل یک نفر که چمشش درد می کرد از درختی به نام "زرو" شیره ای استخراج می کردند که خشکش کرده و می ساییدند و قندی هم در آن حل می شد و به چشم بیمار می زدند و خوب می شد. یا اینکه خودم از کوه به پایین افتاده بودم و چند ساعت در بیهوشی بودم "تی" و "پنبه" را با هم می سوختند و با روغن حیوانی قاطعی کردند و مرهم درست می کردند و به سرم مالندند که بعد از مدتی خوب شد."

البته یادم نمی رود که خود در سفر قبلی ام به پامنار هنگامی که پایم پیچ خورد همسر صنعلی شهی زاده مرهمی از روغن حیوانی و خرما گرم آماده شده کرد و بر روی پای ورم شده بستند که فردای آن روز در به کلی برطرف شد. صنعلی شهی زاده در این باره یادآور شد: "اگر پایی هم زخم نبود می توان نمک و آرد هم قاطی کرده و به پای فرد بمالیم تا ورم را بخواباند."

البته شهی زاده به خاطره دیگری از مداوای فردی که صدایش قطع شده بود اشاره کرد و گفت: "طبیب گفت خروسی برایم بیاورید. سر خروس را در دهن آن مرد گذاشتند و طبیب دو بار به پشت خروس زد و خروس جیغ زد. بعد صدای فرد بالا آمد. طبیب گفت به همین دلیل این فرد خروسک گرفته است."

تماشای قلعه شاداب پامنار بخش شهیون دزفول فرصتی استثنایی است که گردشگران نباید آن را از دست بدهند چون این قلعه در سال های اخیر، به منظور حفاظت بیشتر و احیای گونه های جانوری، منطقه شکار ممنوع اعلام شده است.

رئیس اداره حفاظت محیط زیست شهرستان دزفول گفت: قلعه شاداب از آثار ارزشمند تاریخی و طبیعی بخش شهیون دزفول محسوب می شود و تمام تلاش ما حفاظت از آن است.

فرهاد قلی نژاد، هدف از اعمال ممنوعیت شکار و صید در منطقه قلعه شاداب را ارتقای توان احیاء جمعیت حیات وحش و افزایش تعداد گونه ها و جلوگیری از انقراض در زیستگاه ارزشمند یاد شده عنوان کرد و افزود: این منطقه بدلیل داشتن شرایط زیستگاهی مطلوب نظیر آب فراوان، غذا، پناه جانور، وسعت و دست نخوردگی طبیعت و وجود گونه های مختلف پرندگان و پستانداران بویژه پازن (بز کوهی) تحت حفاظت قرار گرفته است.

رئیس اداره حفاظت محیط زیست دزفول با اشاره به ساخت و نصب تابلوهای هشدار دهنده و معرفی منطقه، کنترل درب ورودی قلعه شاداب و جمع آوری سیم های حفاظ مسیر این شکارگاه گفت: ساخت پاسگاه محیط بانی قلعه شاداب از دیگر اقدامات انجام شده توسط اداره حفاظت محیط زیست دزفول در منطقه است.

وی اولویت کاری اداره حفاظت محیط زیست دزفول در سال ۹۲ را ارتقای سطح منطقه قلعه شاداب از شکار ممنوع به منطقه حفاظت شده عنوان کرد و اظهار داشت: منطقه شکار ممنوع قلعه شاداب علاوه بر غنای زیستی بدلیل وجود دریاچه سد دز و روستاهای گردشگری پامنار و پاقلعه یکی از جاذبه های مهم گردشگری استان خوزستان می باشد.

گونه شاخص منطقه کل و بز است که از جمعیت خوبی دارد و سایر گونه هایی که در منطقه زیست می کنند پلنگ، گرگ، کفتار، روباه، شغال، گربه وحشی، خرگوش، خرچنگ، شنگ (سگ آبی)، خارپشت، انواع خفاش می باشد. شاخص پرندگان منطقه که بیشترین جمعیت در منطقه را دارد کبک و تیهو است پس از آن می توان به کبوتر چاهی، کمرکولی، بلدرچین، سهره طلایی اشاره کرد.

عمده پوشش گیاهی منطقه به صورت مرتعی است ولی تک درختان و درختچه های بادام کوهی، کنار، رملیک، جاز (بنگله)، انجیر و گز و پده در منطقه دیده می شود. کوه قلعه شاداب دزفول یکی از کوه های زاگرس میانی خوزستان است که از زیستگاهی مطلوب برخوردار می باشد.

 

 

تاریخ نفت را به زبان تاریخ بازگو می کنم

 

**مجتبی گهستونی: علی یعقوبی نژاد پس از دو دهه با انتشار کتاب "بوی نفت می‌آید،انگلیسی‌ها آمدند!" با بررسی حوزههای نفتی درخوزستان در نمایشگاه بین المللی کتاب که در حال برگزاری است شرکت دارد.

جدیدترین اثر او که یادآور وقایع و روزهای تلخ و شیرین مردم ایران و به ویژه خوزستان با امپراتوری کنسرسیوم شرکت‌های بین‌المللی نفت که همچون یک دولت در سرزمین مادری ما حکومت می‌کردند اشاره دارد به رویدادهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و بمباران تأسیسات نفتی.

این کتاب به تعبیری ادامه کتاب پیشین «رئیس نفت» است که فصل آخر آن با خروج آخرین کارکنان انگلیسی از جزیره آبادان در زمان خلع ید خاتمه پیداکرده بود و با کودتای ۲۸ مرداد به طور مجدد به ایران آمدند ،آغاز می شود.
از سویی دیگر کتاب «بوی نفت می آید! انگلیسیها آمدند!» به لزوم خودباوری ملی ودفاع از آرمان ها وارزش‌های والای حاکم بر جامعه به ویژه به هنگام جنگ تحمیلی عراق علیه ایران که منجر به انهدام بسیاری ار تأسیسات و منابع نفتی ایران در جنوب و پایانه صادراتی جزیره خارگ اشاره هایی دارد.

سید علی صالحی در نوشتاری کوتاه که بر کتاب رئیس نفت نوشته است که " این رساله تحقیقی – علمی و تاریخی ، یکی از بی نظیرترین آثاریست که تاکنون خوانده ام. حقا که مولف و صاحب این اثر گران سنگ، ندیده برای من عظمتی ویژه دارد. آشکار است که عشق کار خود کرده است."

اما در کتاب بوی نفت می‌آید،انگلیسی‌ها آمدند، خسرو معتضد مورخ و محقق در بخشی از پیشگفتاری بر این کتاب اشاره می کند که "علی یعقوبی نژاد خوزستانی است. از خردسالی و جوانی خود شاهد رویدادهای بزرگ و کوچک در ارتباط با صنعت نفت بوده و به همین دلیل کتاب هایش تا این حد شیرین و خواندنی و ملموس به واقعیت است." البته این صاحب نظر در زمینه تاریخ در بخش دیگری از پیشگفتار خود برا این اثر می نویسد: "من بر این اندیشه ام که خواننده کتاب وقتی این کتاب را به پایان می رساند خشنود و راضی خواهد بود که به مطالبی جالب و جامع در زمینه تاریخ نفت، طلای سیاه، ثروت خدادادی میهنش آگاهی یافته است."

با توجه به اینکه کتاب "رئیس نفت" و "بوی نفت می‌آید، انگلیسی‌ها آمدند!" منبع و مأخذی مکتوب در باب تاریخ عملیاتی نفت در جنوب غربی ایران و حوزه‌های نفتی در خوزستان است به دیدار علی یعقوبی نژاد که در اهواز زندگی می کند رفتم تا با او گفت و گویی داشته باشم.

*نوشتن را خودخواسته شروع کردید یا نوع مسئولیت شما باعث شد که بنویسید؟ منظور نوشتن هایی است که منجر به انتشار دو کتاب موفق شد.

من وقتی می خواهم بنویسم ساختار آن نوشته را در ذهنم آماده و طراحی می کنم. مثلا وقتی اولین جمله کتاب بوی نفت می آید را نوشتم اینگونه شروع کردم: "و آمدند". این واژه را بی مطالعه ننوشته ام. برای آن فکر کردم. وقتی می گویم " وآمدند" به این خاطر است که در کتاب قبلی از رفتن گفته بودیم. نوشتن کتاب تاریخی مثل شعر گفتن نیست که شاعر بر اساس یک سری احساسات و هیجانات شروع به سرایش می کند. ما در چنین نوشتارهایی متعهد هستیم.

*شما ذاتا نوسینده هستید یا به واسطه حضورتان در صنعت نفت گرایش به نوشتن پیدا کردید؟

من از کودکی و به خصوص در دوران دبستان هر شب ساعت ده به برنامه داستان شب رادیو ایران گوش می دادم. داستان را دوست داشتم. در همان دوران نشریاتی مثل کیهان بچه ها و اطلاعات کودکان را پنج ریال می خریدیم و مطالعه می کردم و داستان هایی مثل بیست هزار فرسنگ زیر دریا و آدمک چوبی که بعدها پینوکیو شد را مطالعه می کردم. یک برنامه ای از رادیو پخش می شد که بیشتر به ادبیات شعری می پرداخت و هر هفته این برنامه با این شعر از سعدی شروع می شد:
به چه کار آید زگل طبقی
از گلستان من ببر ورقی
گل همین چند روز و شش باشد
این گلستان همیشه خوش باشد
من با این برنامه های رادیو از این شعر خوشم آمد و به همین دلیل از کتاب فروشی بوستان در خیابان کاوه کتاب گلستان سعدی را خریدم.این کتاب را هنوز هم دارم. این کتاب فروشی، کتاب هم کرایه می داد که گاهی خودم کتاب هایی کرایه می گرفتم. تابستان ها که بیکار بودم و ظهرها هم خواب نداشتیم هم در گرمای تابستان در حوض منزل شنا می کردیم و هم در زیر راه پله خانه مان که در خیابان داریوش اهواز قرار داشت می نشستم و کتاب گلستان سعدی را می خواندم. خواندن این کتاب به انشاء نویسی من خیلی کمک می کرد که یادم می آید انشاء کلاس ششم را ۱۹ بردم و معدل مرا هم بالا برد.

*برای نوشتن و افزایش تجربیات خود تا چه حد به سفر نه در قالب ماموریت بلکه برای دست یافتن به شناخت هرچه بیشتر اقدام می کنید؟

یکی از موارد مورد علاقه من است. من تقریبا در تمام مناطق نفتی کار کرده ام. در بخش هایی هم که کار نکردم مراجعه کرده ام و از نزدیک با آن آشنا شده ام. آرشیو بسیار مفصلی از عکس هایی که مربوط به صنعت نفت است دارم که در هر دو کتاب خود از این عکس ها استفاده کرده ام.

*در مسیر که می آمدیم تا با شما مصاحبه کنم با ایوب بختیاری کارگردان تاتر مواجه شدم آشنا شدم که با الهام از کتاب اول شما -رییس نفت- نمایشنامه ای با عنوان پرندگان به مسجدسلیمان می روند تا بمیرند نوشته و اجرا کرد. حال این پرسش برایم بوجود آمد که چرا در کتاب هایی که به تاریخ نفت پرداخت می شود کمتر به حوزه فرهنگ و هنر و تاثیر پذیری آن از نفت اشاره می شود؟

در بخش هایی از هر دو کتابم به نام های "رئیس نفت" و "بوی نفت می آید انگلیسی ها آمدند" به حوزه فرهنگ پرداخته ام. در کتاب رئیس نفت به قومیت های خوزستان و نحوه زندگی آنها اشاره کرده ام. منتها مستقیم وارد جزئیات نشدم و بخشی از پرداختن به این قومیت ها را به خواننده واگذار کردم. در قراردادی که با شرکت سابق نفت با بختیاری منعقد شد از فرهنگ بختیاری ها اشاره کرده ام. گفته ام که بخیتاری ها زیرک بودند و با بیاناتی که داشتند نمی گذاشتند که حقوق آن قوم از بین برود. در کتاب بوی نفت می آید انگلیسی ها آمدند که مکمل کتاب رئیس نفت است هم به حوزه فرهنگ در مناطق نفتخیز اشاره کرده ام. در این کتاب یک فصل به ناخدا فرحان اشاره دارد. در این فصل به تعهد جامعه روستایی به مملکت، مبانی مذهبی و حقوق ایرانیت پرداخته ام. نقدی هم زده ام و گفتم به روشنفکرانی که در تهران نشسته اند و مدام می گویند چی شد و چی نشد توجه نکنید. یک روستایی سرزمین خود را بهتر از هر روشنفکر دیگری می شناسد. به طور مثال وقتی جنگ شد و بسیج عمومی اعلان شد از اقصی نقاط ایران و به خصوص روستاها افرادی هجوم آوردند تا در جبهه ها حضور یافتند تا از آب و خاک کشورشان دفاع کنند. البته در خوزستان، هم استانی های ما دفاع اولیه را داشتند و در خرمشهر حماسه خلق کردند و مانع تصرف آبادان شدند. من این موارد را به صورت یک رمان تاریخی مطرح کردم. در آخرین فصل بوی نفت، از ناخدا فرحان که یدک کش کشتی بود نام بردم و از عشق و پایداری او که می خواست مملکت را حفظ کند نام بردم. من اینگونه به تعهدات قومی و فرهنگی موضوع پرداختم.

*البته بیشترین اشاره من به جنبه های هنری بود. مثل شکل گیری جنبش های هنری، برگزاری کنسرت ها، تولید آثار صوتی و نمایشی، انتشار کتاب و روزنامه ها که تولید آنها متاثر از صنعت نفت بود که البته به صورت جزیی در هر دو کتاب شما اشاره شده است. آیا در آثار بعدی شما جزیی تر به این موضوع نمی پردازید؟

البته به نام مراکز فرهنگی متاثر از صنعت نفت در هر دو کتاب اشاره کرده ام و عکس هایی منتشر نموده ام. البته وارد جزئیات نشده ام. اکنون به دو دانشجو رشته ادبیات و تاریخ که راجع به کتب و مقالات نوشته شده متاثر از صنعت نفت تحقیق کمک می کنم. هدف این است که به تاثیر نفت در ادبیات داستانی بپردازیم. مثلا مرحوم جلال آل احمد در کتاب "خارک دُرِ یتیم" سفرنامه ای نوشته که به یک منطقه نفتی اشاره دارد. یا مرحوم اسماعیل فصیح داستان هایش در فضاهایی مثل اداره آموزش خرمکوشک یا دانشکده نفت آبادان، بریم و فروشگاه الفی و... اتفاق می افتد. اما کتاب من تاریخی است و در فضاهای عملیاتی سیر می کند. با توجه به علاقه خودم به هنر تلاش می کنم در دو کتاب آینده بیشتر به مکان های هنری و تولیدات متاثر از نفت بپردازم.

*در هر دو کتاب شما، بن مایه های داستانی بسیار مشهود است و نویسنده بسیار روان مشاهدات و اتفاق های رخ داده در حوزه نفت را روایت می کند. آیا شما عمدا به روایت صرف داستانی نپرداختید یا اینکه با سبک هسیتوریکال رمانس (رمان تاریخی) راحت تر بودید؟

سبک من هسیتوریکال رمانس (رمان تاریخی) است که تاریخ را در ژانر ادبی روایت می کنم. اگر فصول هر دو کتاب را نگاه کنید قطعا با یک کتاب تاریخ نفت مواجه هستید ولی وقتی کتاب را مطالعه می کنید فکر خواهید کرد که بخشی از یک رمان را مطالعه می نمایید. با اینکه من دو فوق لیسانس مدیریت اجرایی با گرایش تولید و عملیات از دانشگاه آزاد اسلامی و دیگری رشته مدیریت بازرگانی با گرایش سازماندهی از دانشگاه صنعت نفت دارم اما دو لیسانس دارم که یکی از آنها لیسانس ادبیات و زبان انگلیسی است که نشان می دهد با ادبیات آشنا هستم. البته در کتابخانه شخصی خود تقریبا آثار تمام نویسندگان کلاسیک حال و گذشته را داشته و مطالعه کرده ام. به همین دلیل علاقه شخصی من بود که اتفاق های رخ داده در حوزه تاریخ نفت را با کمک از ادبیات بیان کنم. این موضوع به من کمک کرده تا این شیوه و روش را ایجاد کنم. بعضی ها می گویند ژانرو، فرانسوی ها می گویند ژانقو، بعضی ها هم ژانر می گویند که من سعی کردم با این شیوه یک نوع ادبیات نفتی را ارائه بدهم. که البته افرادی مثل اسماعیل فصیح قبلن این کار را هم کرده اند. نفت باعث شده تا ادبیات خاص به خود را شکل بدهد. از ابتدای کشف نفت در ایران که با مسجدسلیمان آغاز شد هزاران فرد در این صنعت شاغل بوده اند و الان هم بیش از ۱۳۰ هزار نفر در این صنعت اشتغال دارند. به همین دلیل این افراد و خانواده هایشان به لحاظ خلق و خوی متاثر از رفتار سازمانی حاکم در صنعت نفت شده اند که البته کوشش هایی می شود فرهنگ و سنت ایرانی حفظ شود. همین موضوع در هنر هم تاثیر گذاشته است.

*البته در آثار نویسندگانی مثل احمد محمود، احمد آقایی و احمد بیگدلی نیم نگاهی به صنعت نفت و اتفاقات پیرامون آن شده است. آیا این آثار می تواند منسوب به ادبیات نفتی باشد؟

بله، در کتاب های نویسندگانی که شما اشاره کردید و من نمونه هایی از آن را خوانده ام با داستان هایی مواجه شدم که متاثر از نفت بوده اند که همان ادبیات نفتی محسوب می شود.

*با توجه به اینکه هر دو کتاب شما الهام گرفته از فضایی داستانی است و در این قالب تخیل به کمک نویسنده می آید آیا شما در بیان رویدادهای تاریخی از تخیل پرهیز داشتید؟

دقیقا همینطور است. من رویدادی تاریخی را بازگو می کنم که بخش تخیل به کار نمی آید. اما در کتاب بوی نفت می آید درباره کاراکتر ناخدا فرحان که یک ایرانی بود و با سه چهار یدکش نفتی، کشتی های خارجی را به اسکله هدایت می کرد رویدادی را منعکس کردم که این شیوه هدایت کشتی ها به اسکله باعث شد از تخیل های داستانی که مبتنی بر واقعیت بود استفاده کنم.

*خود شاهد همه ماجراهای بیان شده در دو کتاب رئیس نفت و بوی نفت می آید بودید یا اینکه بر اساس شنیده ها و مستندات به نگارش پرداخته اید؟

بخشی از این رویدادها را به شخصه شاهد بوده ام. من صحنه های زیادی را در مناطق عملیاتی مشاهده کردم. در کتاب آخر، عکسی از ضیافتی با حضور دکتر لینک به پاس تولید شش هزار بشکه نفت و انتقال آن با خطر لوله بشکه از طریق کشتی منتشر کردم که من البته به جنبه های دیگر این جشن پرداختم. آنجا گفته ام این مدیران شرکت نفت در حالی نوشیدنی خنک می خورnند که آب یخ جاشوها تا ظهر تمام می شود و ناچار می شوند که آب گرم بخورند. بخشی از اتفاق های بیان شده هم در مقطعی بوقوع پیوسته که من حضور نداشته ام یا در سالهای قبل رخ داده است.

*برای شما که شاغل در صنعت نفت هستید و در این حوزه هم قلم می زنید و محتوی کتاب های شما هم تاریخی و مبتنی بر اسناد و مدارک است، دستیابی تان به اسناد و مدارک چگونه است؟

بله سخت است. اما چون علاقمند بودم پیگیر این اسناد می شدم. قبل از انقلاب در اختیار گرفتن اسناد و مدارک راحت تر بود. در آن زمان دکتر فریر که مورخ شرکت bp بود و دو کتاب نوشته و موقعی که می خواستم رئیس نفت را بنویسم ایشان کتابی نوشته بود و من جلد اولش را گرفته و با وی مکاتبه کردم. کتاب رئیس نفت با اینکه ضد انگلیسی بود از دکتر فریر درخواست کردم که از عکس های کتابش در اختیارم بگذارد. ایشان علاوه بر اینکه تعدادی عکس فرستاد از اتجام این مطالعات و نگارش کتاب رئیس نفت تشکر کرد. اما هرچه درباره جیکاک پیگیری نموده و حتی مکاتبه کردم که عکس و اطاعات جزیی دریافت کم اما کسی دراختیار ما نگذاشت. چون ایشان عضو انتلیجنت سرویس بود و من در کتاب بوی نفت می آید در فصل آشیرعلی و جیکاک صفحاتی را به این افراد اختصاص دادم .

*به گفته محققانی که بر روی آثار شما تاملی داشته اند روایت شفاهی شما از تاریخ تفت متاثر از مشاهداتی است که داشته اید. چاشنی علمی این مشاهدات چه بوده که باعث ماندگاری این آثار شده است؟

واقعیت ها که در قالب ساختار ادبیات وقایع نگاری بیان شده چاشنی مشاهدات بوده است.

*با وجود اینکه نفت تاکنون دستمایه آثار بسیاری از نویسندگان قرار گرفته است آیا همچنان بخش های ناگفته ای از این صنعت وجود دارد که بازگو نشده است؟

طبعا ناگفته های بسیاری هنوز وجود دارد که نیاز به بازنگری و تجزیه و تحلیل دارد. برای مثال درآمد دولت ظرف ۸ سال گذشته معادل چند برابر درآمد مملکت از آغاز تولید نفت تا سال ۱۳۸۴ بوده است.

صنعت شهرهایی مانند هفتکل، نفت سفید و مسجدسلیمان در روایت تاریخی شما از نفت چگونه انعکاس یافته اند. آیا وضعیت امروز این شهرها را می شد از قبل پیش بینی کرد؟

راجع به تک تک این شهرها هم در کتاب رئیس نفت و هم در کتاب بوی نفت می آید مطالبی نوشته ام بخصوص راجع به مسجدسلیمان. وضعیت این شهرها را با پیش بینی سالانه ای که از کاهش تولید تهیه می شد قابل پیش بینی بود. طبعا" با کاهش تولید کاهش نیروی انسانی و به طبع آن کاهش تسهیلات و رونق شهری را بدنبال خواهد داشت.

*عده ای نفت را بلای سیاه می نامند، گویا توسعه استان های نفتی قربانی توسعه میادین نفتی شده، عقیده شما چیست؟

نفت سرمایه ملی است اگر این ثروت در جهت ایجاد صنایع زیر بنائی آن استفاده شود طبعا نفت برای مملکت رحمت خواهد بود.

*چرا علی رغم حیات یک قرنی نفت در کالبد سیاسی و تاریخی استان خوزستان، پشتوانه های تحقیقاتی و علمی کمی برای محققان وجود دارد و آثار شما البته استثنا محسوب می شوند؟

برای اینکه همه برای مصرف نفت تلاش می کردند و بدنبال این بودند که کسی شب در بزند و سهم نفت را بیارد دم خانه.

*سرنوشت نفت و مناطق نفتی در صد سال دیگر را چگونه ارزیابی می کنید؟

به کشور ایران اگر خوشبینانه نگاه کنیم تا حدود هفتاد سال دیگر نفت و تا سیصد سال دیگر گاز خواهد داشت. باید از این فرصت ها استفاده کنیم و اقتصاد مملکت را از اتکا به نفت جدا کنیم تا بتوانیم صنعت نفت را که دچار تب هلندی شده وبخش عظیمی از درآمد ارزی را صرف بودجه جاری مملکت می کند شفا بدهیم.

*و سرانجام آخرین کتاب شما چه موضوعی دارد؟

درباره میادین نفتی غرب رودخانه کارون است. اسم کتاب "نفت در خاک خون آلود" است.

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد