چندی پیش کتاب فرهنگ و اصطلاحات آبادان تالیف احمد کعبی فلاحیه به دستم رسیده که به گمانم داشتنش برای بسیاری از مردم ساکنِ شهر ما ضروریست و میتواند نقش دائرت المعارفی راداشته باشد گر چه موئلّفش چنین ادعائی ندارد.
شاید بارها وجه تسمیه خیابان اروسیه یا عروسیه را پرسیده و بیپاسخ مانده اید.
در کتاب چنین آمده : اُراسی ست که اُ، آر،سی) O R C باشد.محل استراحت کارکنان نفت بوده یعنی: Oil Rost Camp .
خودم که راوی باشم ، آن کمپ را سال ها پیش دیده ام. یکی ، چندی بعد زندان سیاسی شد و دیگری را به امنیه های به قول بچه های دورهی ما مرغ دُذا دادند و سومی نصیب پاسبان های شیکر دُذا شد. (یادگار دوره ی قحطی شکر بعد از جنگ جهانی دوم ست. وقتی صاحب آن خانه ها شدند ، به درجهی آجُر دُذا ترقّی کردند.)
اگر کسی گفت: خط وسط خیابون سیده لین نیست بدانید که منظورش همان side the line انگلیسی ست و خط کشی کج شده. یا اگر شنیدید که فلونی همش رونگسید میره منظورش آن که آدم خطاکاری ست و از wrong side استفاده شده .
یا حتما شما می دانید که کالای آکبند یعنی دست اول ، اما شاید برخی تان ندانید از زیر کدام بوته ای سر بر آورده. تر کیب این کلمه در این کتاب چنین آمده است:مرکب از آک و بند است که آک ش همان UK ومخفف united kingdom است. چون در قدیم جنس ها از انگلیس می آمده از این رو دو حرف UK روی کارتن ها بوده و بند همان band است.
بارها شنیده اید که لقب سید محمد ی که مزارش زیارتگاه مردم است ابو تاوه بوده ، اما چرا؟ پاسخش :به معنی صاحب تاوه ست. معروف است که او شاکی و مُشتکی را وادار می کرده که برای اثبات حقانیت شان تاوه ی داغی را لیس بزنند. (شنیده بودم که باید روی تاوه ای گرم بایستد)
یا مثلامیخواهید بدانید که جعلبُت از چه صیغه ای ست،آورده که: همان : jailer boat انگلیسی و قایق ماهی گیری مجهز به تور است.
شاید کسی بگوید :چند سال دیاری کار کِردُم و دسُّم، به هیچ جا بند نیس. دیاری ، دیگر از چه دیار ی است ؟ می خوانیم کارگر روز مزد است و مخفف دی،آر،ئی (D R E )ست.
فیدوس و لیکو را هر روز شنیده اید، اما منبع این دو صدا چیست؟ چنین آمده:
فیدوس سوت بلند پالایشگاه است معمولا برای شروع کار و در اصل fagottist انگلیسی ست (از ریشه ی هندی، نام نوعی بوق چوبی ست.)
و لیکو صدای سوت پایان کار روزانه ی پالایشگاه ست.که دُم بریده ی لاک اوت که همان lock out انگلیسی باشد وبسیاری از این دست.
(توضیح: هردو سوت فیدوس و لیکو با نیروی استیم یا بخار متراکم در پالایشگاه به صدا در می آمد.)
مابچه های قدیم ، بیزار بودیم از فیدوس ی که پدر را مجبور می کرد که پیش از همه بیدار شود و خروس سحری وساعت کوکیاش را بیدار کند تا بتواند پیش از فیدوس سومی سرِ کارش حاضر باشد. اما به عکس، لیکو نیم روز پنجشنبه که پدر را به خانه می فرستاد و با ما غذا می خورد را دوست می داشتیم.
باید دید که منابع اطلاعات مولف چه بوده و اهلیتش چیست: از آن جا که علاوه بر فارسی ، تسلّطی بر زبان عربی و انگلیسی دارد ، مراجعه به منابع بسیاری را برایش آسان کرده است. مثلا سپرتاس را از فرهنگ وسائل خانگی آکسفورد در آورده و از این قبیل بسیارند.
لیسانسهای زبان انگلیسیست و دستی در کار ترجمه دارد. از جمله سرزمین نمرود تر جمه ی اوست.
عضو انجمن صنفی روزنانامه نگاران ایران است .
همکار مجله ی سروش و کیهان کاریکاتور بوده و چندی هم با سازمان پژوهش و برنامه ریزی درسی همکاری کرده.
سال ۸۱ جایزه ی مصاحبه ی برتر در جشنواره مطبوعاترا به دست آورده که مربوط به مصاحبه ی او با میخائیل زلات کوفسکیکاریکاتوریست روسی بوده با چنان پشتوانه هاست که قبول چنین مسئولیتی کرده است. کعبی برای پیش برد این کار سنگین ، از روش میدانی استفاده کرده که متداول در تحقیقات زبان شناسی ست. به این معنا که از ثبت زنده بهره مند شده و برای دریافت هر کلمهای از سازنده و استفاده کننده ی آن مدد گرفته ، مثلا نام و خصوصیت ماهی ها را از ماهی فروشان و ماهیگیران ومتخصصان شیلات جنوب پرسیده.
وقتی که خواسته لباس های محلی بدوزد ، دست به دامن خیاط پیری زده و یا برای آرایش موی سر و صورتِ مردان شهر ریش و قیچی را به دست اکبرسلمونی ها سپرده و برای گرفتن شناسنامهی مستند سُویکه (نوعی توتون که ماده ی مخدر دارد.)به محلِ صادراتش بوشهر سفر کرده ، یا برای سوار شدن در کلَک (نوعی بسیار ساده از قایق.) به ایذه سفر کرده ست.
اصطلاحات انگلیسی متداول در صنعت نفت را از نفت گران و مهندسینش پرسیده و محاوره ی متداول در گویش مردم را از خاطرات و مجموعه داستان های کوتاه و رمان نویسندگان خطّه ی جنوب چون احمد محمود و محمد بهارلو و دیگران کمک گرفته.
در آغاز کتابش مودّبانه از ۹۵ نفر نام برده و تشکّر کرده.آنان کسان گوناگونی بوده اند ، که به نوعی از شان کمک گرفته واز نشان و حرفه وتخصص هر یک هم ذکری کرده.
این را فرامش نکنیم که زبان و اصطلاحاتش موجودی زنده و پویاست و تحوّل و تکامل پذیر است.زبان نه بنای باستانی یا تاریخی و آنتیک است که تصرف و تغییر در آن را جرم بدانیم و نه آیهی مُنزل است که کاستن یا افزودن به آن کُفر و گناه باشد.
مثلا در هردوره و شرایط اجتماعی مثل جنگ تحمیلی و عوارضش آوارگی و کمبود ها ، کلمات و اصطلاحات خاصّ خودش را ایجاب می کند.
زبان لباسش را نو میکند ، اگر پیری هفتاد هشتاد ساله از آبادان سی چهل سال پیش رفته و برنگشته به هر دلیلی امروزه روز ، برگردد ؛بی شک کلمات بسیاری برایش بیگانه و نا آشناست.برای دیگرانی هم که در همین سی چهل سال غیبت او آمده اند، چندان نا آشنا و غریبه است آن پیر، که گوئی کلمات اوسکهی نارایج است و او ازهمراهان اصحاب کهف بوده است.
اگر آن پیر، برای فرزندان و نوه هایش خاطره ای نقل کند که: فلونی تهِ جیبش سوراخ بود و بهمونی درِ جیبش آکبند دوخته بود چه میدانند که منظور ِاو بخشندگی اولی بوده و بی خیر و خسیس بودن دیگری.یا اگر گفت: وقتی با رفیقامون می رفتیم نگرو بسّنی بخوریم، جیب یکی از رفیقامون انگاری؛ عقرب داشت منظورش آن که: دست به جیب نمیبرد و دیگران جورش را می کشیدند.
مولف برای دستیابی بهتر و سهل ترکردن بهره ی کاربرانش ،از روش علمی استفاده کرده که در عین حال ساده هم هست .
بدین ترتیب که ابتدا مادهی مورد نظر را با حرکت گذاری روی حروف سیاه به عنوان یک مَدخَل جداگانه آورده و بعد با حرکت گذاری نحوه ی تلفظ آنرا مشخص کرده است. اگر حتی حرکت گذاری رسا و کامل نبوده از کلمه ی همآوای دیگری استفاده کرده. مثلا در مورد کوچ (مربّی انگلیسی)، برای این که با کوچ عشایر اشتباه نشود هموزنش موج را آورده.
برای بهره ی بیشتر و آسان ترکردن معانی، جمله هایی به عنوان مثال آورده،مثلا برای انگیج (مشغول بودن تلفن) آورده که: هرچی زنگ می زنُم به اداره ش ، همش انگیجه! و شعری کوتاه از حمزه موسوی پور اضافه کرده که دلُم تو عشق ش انگیجه
برای آن که خواننده تفاوت تلفظ فلان کلمه یا ترکیب انگلیسیِ رایج در زبانِ مردم آبادان ، با اصل کلمه در زبان انگلیسی را دریابند ، عین کلمات انگلیسی را اضافه کرده مثلا ما اسپیتال می گفتیم و عرب های آبادان اسبیتار در حالی که منظورِ هر دومان hospital است.
از آن جالب تر زمانی ست که بچه های قدیم آبادان jailer boat انگلیسی (قایق ماهی گیری با تور) را مصادره به مطلوب می کردند ودشداشهای به تن و چفیهای ، سرش می کردند و به هیئت جعلبُت عربی درش می آوردند و به شط می راندند و با تورشان، چندتا بنّی می گرفتند.
این را هم یاد آوری کنم که بنا بر تحقیقات او، زبان محاوره ی مردم شهرما تشکیل شده از حدود سی در صد فارسی که از گویش های دشتستانی(بوشهری)بختیاری ، شیرازی و اصفهانی شکل گرفته به اضافهی همین حدود عربی و انگلیسی و بقیه هندی(سیکها) و برمهای هایی که مسجد رنگونیها را به پا کرده اند.
هنرش را همه گفتم به دو عیب کتابش هم اشاره کنم : نخست آن که، کلمات و ترکیبات و اصطلاحاتی هم در کتاب آمده که خاصّ فرهنگِ شهرِبخصوصی نیست وفقط متداول یا مصطلح در آبادان هم نمیباشد و عام است.
بر عکس جای بسیاری از کلمات و اصطلاحات آبادانی خالص خالی ست که برای خود مولف نوشتهام و تکرارش غیر ضروری ست.
دیگر این که : صحّافی کتاب کم بنیه است که مربوط به صرفه جوئی ناشرش تمدن پارس میشود.
اما وجود این دو سه مختصر اشکال، چیزی ازقدرو قیمتِ کتابش نمیکاهد.
انصافا باید از زحمت چند ساله ی مولف کتاب ، سپاسگزار باشیم و آن را در خانه و اگر کار فرهنگی می کنیم، محل کارمان ذخیره کنیم.