سلام خوزستان

انتشار اخبار سیاسی- اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خوزستان

سلام خوزستان

انتشار اخبار سیاسی- اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خوزستان

اخبار سیاسی و اقتصادی و تحلیل های متنوع

 

امریکا هم از مذاکره معارضین سوری با بشار اسد بجای اقدامات نظامی حمایت کرد/

پس از پیروزی دیپلماتیک ایران در عراق؛ ایران به موفقیت استراتژیک در پرونده سوریه نزدیک می‎شود/ابتکار عمل در دست ایران ؛ بازی غرب در زمین دیپلماسی ایران   

 دیگر ایران ، روسیه و چین تنها کشورهایی به حساب نمی آنید که خواهان گفتگوی "معارضین" با دولت اسد برای پایان دادن به بحران 23 ماه سوریه هستند. کشورهای غربی و حتی مخالفان افراطی نیز دم از گفتگو با دولت اسد می‎زنند تا راهی برای خروج از بن بستی که در آن گرفتار شده اند بیابند، چنانکه سنخنگوی کاخ سفید هم از گفتگوی معارضان با دولت بشار اسد سخن گفته و در این باره معاذ الخطیب را به عنوان نماینده به رسمیت شمرده است تا به این ترتیب ایران در آستانه دست یافتن به یک پیروزی استراتژیک دیگر پس از پیروزی در موضوع عراق در منطقه خاورمیانه باشد.  به گزارش رجانیوز، هفته گذشته بود که  معاذ الخطیب،"رهبر ائتلاف مخالفان اسد" در اظهارات مهمی از آمادگی برای مذاکره با نظام سوریه خبر داد تا به این ترتیب از پایان فاز نظامی در بحران بیست و یک ماهه سوریه و ورود این بحران به فاز سیاسی مبتنی بر خواسته دولت بشار اسد و حامیان منطقه ای او خبر داده باشد.  معاذ الخطیب مجددا همین سخنان را در کنفرانس امنیتی مونیخ و در دیدار با وزیر امور خارجه ایران تکرار کرد تا نشان دهد این گفته نه یک اشتباه لفظی یا برداشت غلط رسانه ای، بلکه یک رویکرد جدید در تعامل با دولت بشار اسد و بحران سوریه است.  نفس دیدار صالحی و الخطیب اهمیت ویژه ای برای کارشناسان، رسانه‎ها و طرف های درگیر در بحران سوریه داشت. چرا که این برای اولین بار بود رهبر مخالفان دولت اسد روبروی یک مقام ایرانی قرار می گرفت. اگر این دیدار تنها به  یک "احوالپرسی دیپلماتیک" نیز ختم می شد و دستاورد دیگری نداشت باز هم اتفاق مهمی به حساب می آمد چرا که بیانگر آب شدن یخ میان مخالفان و جبهه موافقان اسد بود، حال آنکه در این دیدار کوتاه الخطیب و صالحی تاکید کردند که برای پایان دادن به بحران سوریه یک راه حل توافقی پیدا کنند. توافقی که خیلی زود زوایای آن روشن شد. معاذ الخطیب فردای دیدار با صالحی گفت: «دست های خود را به سوی حکومت سوریه برای گفتگوی مستقیم دراز می‌کنیم و از بشار اسد می‌خواهیم که در قبال گفتگوها مواضع خود را به صورت واضح ابراز کند. وی همچنین محور گفتگوها را چندین موضوع از جمله تشکیل حکومت انتقالی دانست و گفت که مخالفین با فاروق الشرع به عنوان نماینده حکومت موافق هستند. الخطیب در ادامه گفتگوی خود با شبکه الجزیره اظهار داشت که ابتکار عمل هم اکنون در دست حکومت است و موافقت و یا مخالفت با گفتگوها با مقامات کشور است.» تمایل مخالفان برای گفتگو با حکومت اسد در حالی است که  آنها با شروع درگیری‎ها در سوریه اولین پیش شرط برای هر اقدام دیپلماتیک را برکناری اسد از قدرت عنوان و با هر طرح گفتگویی که طی آن بخواهند با نمایندگان حکومت دور یک میز بنشینند به شدت مخالفت می کردند. پس از اعلام آمادگی الخطیب برای مذاکره با حکومت اسد، آمریکا نیز که همانند وی، برکناری اسد از قدرت را اولین قدم برای پایان دادن به بحران سوریه می‎دانست ، بلافاصله اعلام کرد که این کشور معاذ الخطیب را به عنوان نماینده مخالفان در گفتگو با حکومت سوریه به رسمیت می شناسد. در همین زمینه «ویکتوریا نولاند»، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا ضمن اعلام حمایت از طرحی معاذ الخطیب برای مذاکره با نظام «بشار اسد»، رئیس‌جمهوری سوریه، گفت اگر نظام دمشق کمترین توجهی به برقراری صلح و ثبات در سوریه داشته باشد باید پای میز مذاکره بنشیند و از هم اکنون با ائتلاف مخالفان سوریه وارد مذاکره شود. آمریکا به طور جدی از طرح الخطیب حمایت می‌کند. با این حال ، تاکید غرب و مخالفان اسد برای آغاز گفتگوها در حالی است که جمهوری اسلامی، آذر ماه سال جاری طرحی 6 ماده ای برای پایان دادن به درگیری ها در سوریه و برقرای آرامش در این کشور به طرف های درگیر ارائه داد.طرحی که "گفت‌وگوهای ملی فراگیر با حضور نمایندگان طیف‌ها و گرایش‌های مختلف اجتماعی، سیاسی و دولت سوریه" یکی از بندهای اساسی آن بود. با این حال آنزمان مخالفان اسد با رد طرح ایران بر بر برکناری اسد تاکید داشتند، هر چند که پس از گذشت دو ماه ، غرب برای پایان دادن به بحران سوریه به سمت ایران آمد.  صادق الحسینی ، کارشناس مسائل بین المللی درباره علت انتخاب ایران به عنوان میانجی در بحران سوریه گفته است: «آمریکایی ها به این نتیجه رسیده اند برای آنکه ابزار در دستشان از جمله معاذ الخطیب  و دیگران زیر پای فیل‎ها له نشوند، به دنبال وساطت و نجات خود بگردند و همین امر آنها را به سمت ایران سوق داده است.  ایرانی که طرح 6 ماده ای خود را جامع و مانع می‎داند و می‎تواند این طرح را با طرح اسد تطبیق داده و مبنای گفتگوها قرار دهد»  البته رایزنی های ایران درباره سوریه هنوز به پایان نرسیده است. احمدی نژاد قرار است در حاشیه اجلاس سران کشورهای اسلامی با سران مصر و ترکیه نشستی برگزار کنند. صالحی نیز با داود اوغلو ، همتای ترک خود دیدار کرد و قرار است این دیدارهای دیپلماتیک با دیگر مقامات کشورهای اسلامی ادامه یابد.   پس از پیروزی در عراق؛  اینبار سوریه میدان پیروزی تفکر ایرانی است  با اینحال، به نظر می‎رسد با وجود بیش از 20 ماه از آغاز فشار دیپلماتیک و نظامی علیه دولت بشار اسد و حتی به رسمیت شناختن معارضین سوری از سوی برخی کشورهای اروپایی، این روزها آنچه راه حل بحران سوریه شده است، حرف ایران باشد. موضوعی که به صورت مشابه در عراق نیز اتفاق افتاد تا امریکا و غرب که با هدف استیلا بر عراق به این کشور لشکرکشی کرده بود، نتواند در مقابل تدبیر ایران در این موضوع دوام بیاورد و سرانجام مجبور به خروج نظامیان از عراق و پذیرش دولت نوری المالکی به عنوان یک دولت نزدیک به ایران بجای دولت صدام حسین باشد. ظاهرا این بار نیز لشکر کشی نیابتی امریکا به سوریه جواب نداده است و این ایران است که می‎رود حرف خود را در این بحران به کرسی بنشاند. تا نه تنها زیر بار برکناری اسد نرفته باشد، بلکه معارضین سوری را که با سلاح‎های غربی و پول نفت و گاز قطر و عربستان و تلاش دیپلماتیک ترکیه 20 ماه سرزمین شام را به خاک و خون کشانده‎اند، به پای میز مذاکره بکشاند.   صالحی: معاذ الخطیب عملگرا است  جزییات دیدار صالحی و معاذالخطیب همچنان برای رسانه‎ها جذاب است. علی اکبر صالحی که به منظور شرکت در چهل و نهمین کنفرانس امنیتی مونیخ به آلمان سفر کرده بود در پایان سه روز فعالیت دیپلماتیک فشرده ،قبل از ترک برلین به مقصد قاهره، درباره دیدار خود با معاذ الخطیب، جزئیاتی ارائه کرد.  وزیر امور خارجه در پاسخ به سوالی درخصوص محتوای دیدارش با احمد معاذ الخطیب به عنوان رییس گروه ائتلاف مخالفان سوری درحاشیه نشست مونیخ که بازتاب بسیار زیادی در رسانه های بین المللی داشته،گفت:دیدار بسیار خوب و مفیدی بود و ایشان را یک انسان دلسوز و علاقمند به حل بحران سوریه دیدم.صالحی خاطرنشان کرد: احساس کردم که آقای خطیب یک انسان واقع گرا است که بخاطر همین ویژگی‎اش ازسوی برخی افراد و گروه‎ها تحت فشار قرار گرفته است.   وی افزود: در گفتگوهایی که با مقام های اروپایی داشتم آنها نیز مواضع اخیر اتخاذ شده از سوی آقای الخطیب را تایید می‎کردند. صالحی خاطرنشان کرد: من فکر می‎کنم که ایشان در نهایت با بینش و پیشینه خود بتواند جریان معارضه در سوریه را در جهتی هدایت کند که در نهایت به نفع ملت این کشور باشد بدون اینکه نسخه‎ای از خارج برای این کشور پیچیده شود. وزیرامورخارجه تصریح کرد: آقای الخطیب برای گفتگو با دولت سوریه اعلام آمادگی کرده و این خودش عمل‎گرایی و واقع‎گرایی وی را نشان می‎دهد . صالحی ادامه داد: البته ایشان شرایطی هم برای گفتگو دارد و این طبیعی است که طرفین شرایط خود را داشته باشند و اگر فرایند گفتگو ها آغاز شود در خلال آن می توان بسیاری از مسائل مورد سوء تفاهم را حل کرد . کد خبر:149866 -

 

  ابعاد عادی سازی روابط صهیونیستی – سعودی؛

 رژیم صهیونیستی و عربستان با عادی سازی روابط به دنبال چه هستند؟

اگر بخواهیم به بیان دیدارهای سری و محرمانه انجام شده میان صهیونیست ها و سعودی ها طی سال های اخیر بپردازیم، تاریخی سرشار از ملاقات ها میان عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی را ملاحظه خواهیم کرد. به گزارش مشرق، سفر "اورلی ازولای"، خبرنگار روزنامه صهیونیستی "یدیهوت آحارانوت" در آغاز سال 2008 میلادی به عربستان سعودی که به همراه هیأت همراه "جرج بوش" پسر، رئیس جمهوری وقت آمریکا به وقوع پیوست، نخستین سفر صهیونیست ها به پاک ترین و مقدس ترین سرزمین نبود. پس از آن نیز شیخ "عبد العزیز آل شیخ"، مفتی عربستان سعودی گروهی از رجال دینی یا همان خاخام های صهیونیست را جهت شرکت در کنفرانس مصالحه و آشتی مذهبی که قرار بود، در ریاض برگزار شود و شخصیت های دینی بزرگی از ادیان سه گانه آسمانی در آن حضور یابند، دعوت کرد. گزارش های مطبوعاتی حاکی است که مفتی عربستان سعودی تلفنی با "اهارون عفرونی"، نماینده جمعیت دوستی عربی – صهیونیستی تماس برقرار کرده و از او دعوت به عمل آورده است. به خصوص پس از موضع گیری عربستان سعودی در قبال جنگ ژوئیه 2006 میلادی علیه "حزب الله" لبنان بحث درباره روابط سعودی – صهیونیستی افزایش یافته است. جنگی که طی آن عربستان سعودی موضع خود مبنی بر استمرار جنگ تا سرنگونی و اضمحلال حزب الله را به گوش صهیونیست ها رساند. سپس مساله ملاقات بین شاهزاده "بندر بن سلطان" که در آن زمان مشاور امنیت ملی عربستان سعودی بود با "ایهود اولمرت"، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی طی ضیافت تدارک دیده شده توسط "ملک عبد الله ثانی"، پادشاه اردن مطرح شد . علاوه بر آن دیدارهایی میان سعودی ها و صهیونیست ها در سطوح اطلاعاتی انجام گرفت، ملاقات هایی که اولمرت هیچ گاه آنها را نفی نکرد.
"ترکی فیصل" شاهزاده سعودی و رئیس سابق سرویس امنیتی عربستان و "دانی ایالون" معاون وزیر امور خارجه وقت رژیم صهیونیستی اسناد زیادی درباره وجود روابط متمایز میان رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی که مقدس ترین بر اماکن جهان اسلام تسلط و کنترل دارد، موجود است ... از طریق این تحقیق تلاش خواهیم کرد که تغییر و تحولات روی داده در در روابط دو رژیم وهابی سعودی و صهیونیستی طی دوره گذشته را رصد کنیم. سفرهای صهیونیست ها به عربستان سعودی مطبوعات خارجی و به ویژه غربی عادت دارند که در هر دوره ای به آخرین تحولات موجود در روابط میان رژیم صهیونیستی و نظام حکومتی عربستان سعودی بپردازند. در ماه ژانویه سال 2008 میلادی خبرنگار روزنامه صهیونیستی "یدیعوت آحارانوت" به عربستان سعودی سفر می کند و این روزنامه صهیونیستی در صفحه اول خود در تاریخ 15 ژانویه 2008 اعلام می کند که "ارولی ازولای"، خبرنگار این روزنامه به همراه "جرج بوش" پسر، رئیس جمهوری وقت آمریکا وارد عربستان سعودی شده است. این روزنامه صهیونیستی در ادامه تصویری از خبرنگار خود را در عربستان سعودی منتشر کرد. ارولی ازولای درباره سفر خود چنین گفت: پس از رسیدن هواپیما به فرودگاه بین المللی ریاض نماینده وزارت اطلاع رسانی عربستان سعودی به من کارت رسمی خبرنگاری داد و من دفتر موقتی را برای روزنامه یدیعوت آحارانوت در پایتخت عربستان افتتاح کردم. این خبرنگار طی گزارشی که از ریاض داشته می‌ گوید: زمانی که به دفتر روزنامه رسیدم و تابلویی را ملاحظه کردم که بر رویش به زبان انگلیسی نوشته شده بود: «روزنامه یدیعوت آحارانوت» غافلگیر شدم. وی تأکید می کند که تمامی این اقدامات با آگاهی و موافقت مقامات رسمی عربستان سعودی صورت گرفته بود. ارولی ازولای می افزاید: خبر رسیدن یک خبرنگار صهیونیست به ریاض حسن کنجکاوی همه را برانگیخته بود. این موجب شد تا پس از گذشت مدت زمانی اندک سه نماینده از تلویزیون رسمی عربستان سعودی به آن محل استقرار من بیایند و از من بخواهند که با حضور در یک برنامه زنده سیاسی در تلویزیون موافقت کنم. من با این درخواست موافقت کردم و نشستی سیاسی با شرکت یک خبرنگار صهیونیست چند روز پس از آن برگزار شد. این خبرنگار صهیونیست تأکید می کند: نماینده وزارت اطلاع رسانی عربستان سعودی در لابی هتل محل اقامتم منتظرم بود و به من گفت: امیدوارم که این بار صلح میان اسرائیل و تمامی کشورهای عربی برقرار شود. به گفته این خبرنگار یکی از مسئولان سعودی به وضعیت سلامتی "آریل شارون"، نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی توجه زیادی داشت و مدام از من سوال می کرد: چرا روزنامه های اسرائیلی پیگیری اخبار مربوط به وضعیت جسمانی او را متوقف کرده اند؟ این خبرنگار صهیونیست تصریح می کند: حدود 10 ماه قبل نیز به همراه "بان کی مون"، دبیرکل سازمان ملل به عربستان سعودی سفر کرده بودم، اما این بار برخلاف دفعه قبل امور به طوری عادی جریان یافت و گفت‌وگو با مسئولان سعودی در لابی هتل محل اقامتم و دفتر روزنامه یدیعوت آحارانوت در ریاض و در مقابل دیدگان همه انجام شد. وی می افزاید: من دفعه قبل واقعاً به عنوان یک اسرائیلی از این ترس داشتم که از طرف عربستانی ها مورد آزار و اذیت قرار گیرم، اما این بار اصلا چنین احساسی نداشتم. این روزنامه نگار صهیونیست ادامه می دهد: مسئولان سعودی آموزش هایی را به من دادند که مفادش این بود که وقتی می خواهم از هتل محل اقامتم خارج شوم، باید پوششی روی سرم قرار دهم. من به توصیه آنها چنین کردم و برای گردش در ریاض، پایتخت عربستان سعودی از هتل خارج شدم و اقدام به نگارش دیده ها و شنیده ها و برداشت هایم کردم که از جمله آنها ابراز خشم عربستانی ها از تشدید اقدامات امنیتی در کشور توسط نیروهای امنیتی و پلیس به مناسبت سفر رئیس جمهوری آمریکا به عربستان بود. همچنین این خبرنگار نارضایتی خود را از رستوران های عربستان سعودی اعلام می کند، زیرا آنها اجازه نشستن زن و مرد در کنار هم را نمی دادند. او می گوید: من مجبور شدم، رستوران مک دونالد در ریاض را ترک کنم، زیرا دوست نداشتم زنان عربستانی را ملاحظه کنم که به دلیل داشتن حجاب با دشواری ساندویچ می خوردند! چند ماهی از این اتفاق نگذشته بود که رسانه های عربستان سعودی در پایان مارس 2008 از دعوت شیخ عبدالعزیز آل شیخ مفتی عربستان سعودی از خاخام های صهیونیست جهت شرکت در کنفرانس آشتی مذهبی که قرار بود در ریاض برگزار شود، سخن گفته و پرده برداشتند. کنفرانسی که قرار بود در آن شخصیت های دینی بزرگی از ادیان سه گانه آسمانی شرکت داشته باشند. این رسانه ها اعلام کردند که مفتی عربستان یک هفته پیش از آن با "اهارون عفرونی"، نمانیده تشکل دوستی عربی – صهیونیستی تماس گرفته و او را برای حضور در کنفرانس و سفر به عربستان دعوت کرده بود. فرستادگان شیخ برای گفت‌وگو با رژیم صهیونیستی اگر بخواهیم به بیان دیدارهای سری ومحرمانه انجام شده میان صهیونیست ها و سعودی ها طی سال های اخیر بپردازیم، تاریخی سرشار از ملاقات ها میان عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی را ملاحظه خواهیم کرد. در ماه مارس 2007 رسانه ها خبری را منتشر کردند که از ملاقات "عادل الجبیر"، سفیر عربستان سعودی در آمریکا با "افرایم سنیه"، معاون وقت وزیر جنگ رژیم صهیونیستی پرده برمی داست. این ملاقات در چارچوب دیدارهای سه جانبه میان عربستان، آمریکا و رژیم صهیونیستی در خصوص طرح صلح اعراب - اسرائیل که عربستان سعودی پیشنهاد دهنده آن بود، انجام شد. این دیدار اندکی قبل از نشست سران اتحادیه عرب رخ داد. عادل الجبیر سفیر عربستان سعودی در امریکا مسئولان سعودی بسان همیشه این خبر را نفی و اعلام کردند که این گزارش ها صحت ندارد. اما روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارانوت تأکید کرد: "دیوید ولش"، رئیس بخش خاورمیانه وزارت خارجه آمریکا این دو نفر را گردهم آورده تا با هم گفت‌وگو کنند. به گفته این روزنامه سنیه با جبیر- که یکی از افراد بسیار نزدیک پادشاه عربستان سعودی به شمار می آید- دست داده و به او گفته است: من از ملاقات رو در رو با شما خوشحال هستم ... برای مشکلات موجود در منطقه ما چه اتفاقی خواهد افتاد؟ جبیر نیز در پاسخ می گوید: امیدوارم حل مشکلات موجود در هفته های آتی در مسیر درست آن قرار گیرد. این دیدار نخستین دیدار انجام شده میان سعودی ها و صهیونیست ها نبود، بلکه قبل از آن ملاقات های زیادی میان دو طرف انجام شده بود. در ژانویه 2007 "ترکی الفیصل"، سفیر بر کنار شده عربستان سعودی در آمریکا در مراسم استقبال برگزار شده توسط رسانه های صهیونیستی در آمریکا شرکت کرده بود. برحسب توصیف "ویلیام داروف"، مدیر دفتر تشکل های متحد یهودی در واشنگتن حضور یک دیپلمات سعودی در مراسمی که تشکل های یهودی آن را سازماندهی کرده بودند، امری بی سابقه بود. در سپتامبر 2006 روزنامه های عربی و غربی درباره دیداری سخن گفتند که در آن ایهود اولمرت، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی و بندر بن سلطان، مشاور وقت امنیت ملی عربستان سعودی در امان، پایتخت اردن شرکت داشتند. دیداری که بخشی از تلاش جرج بوش برای حمایت از اولمرت پس از مصائب و شکست رژیم صهیونیستی در جنگ علیه حزب الله محسوب می شد. "دانیال آیالون"، سفیر سابق رژیم صهیونیستی در واشنگتن در این باره می گوید: ملاقات سعودی - صهیونیستی در سطح بالا انجام شده بود. روزنامه صهیونیستی یدیعوت آحارانوت اقدام به انتشار جزئیات دیدار برگزار شده میان اولمرت و بندر بن سلطان کرد، دیداری که عربستانی ها آن را نفی می کردند. "شیمون شویر"، تحلیلگر مشهور سیاسی رژیم صهیونیستی در شماره پنج شنبه 28/9/2006 روزنامه یدیعوت آحارانوت می نویسد: ملاقات اولمرت با مسئولان عربستان سعودی در پایتخت اردن با حضور ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن صورت گرفت. این روزنامه می افزاید: "مائیر داگان"، ژنرال بازنشسته و رئیس موساد این نشست را از طریق هماهنگی با پادشاه اردن ترتیب داده بود. پس از موافقت شاهزاده بندر بن سلطان با این ملاقات، معاونان اولمرت اقدام به مشخص کردن آخرین مواضع مربوط به خواسته های این نشست کردند. پس از گذشت چند روز این روزنامه نگار صهیونیست به نقل از منابع بلند پایه رژیم صهیونیستی اعلام کرد که اولمرت را در ساعات پایانی شب از خواب بیدار کرده و به سرعت او را به یکی از فرودگاه های نظامی سرزمین های اشغالی [اسرائیل] منتقل کردند و از آنجا یک بالگرد نظامی وابسته به نیروی هوایی اسرائیل او را به امان، پایتخت اردن منتقل کردند که "یورام تورب وش"، مدیر دفتر او و "گادی چامنی" از ژنرال های رژیم صهیونیستی و رئیس موساد نیز همراهش بودند. زمانی که بالگرد در پایتخت اردن فرود آمد، ملک عبدالله پادشاه اردن در انتظار هیأت بلند پایه صهیونیستی بود. آنها به صورت کاملا محرمانه به یکی از کاخ های پادشاه اردن منتقل شدند. بنابر اظهار یدیعوت پس از گذشت یک ساعت، دیدار با حضور سران سعودی آغاز شد و آنها با هم شام خوردند. طی این دیدار که چند ساعت به طول انجامید به خطرات ناشی از تلاش ایران برای تولید و دستیابی به سلاح هسته ای و گسترش تروریسم شیعی در منطقه پرداخته شد. یدیعوت می افزاید: اولمرت و مذاکره کنندگان سعودی که اسامی آنان مشخص نشده است، در خصوص ادامه همکاری میان دستگاه های اطلاعاتی سعودی و صهیونیستی درباره برنامه هسته ای ایران با هم توافق رسیدند. همچنین اولمرت طی این دیدار گفت: تا زمانی که جنبش حماس در رأس قدرت است و تا زمانی که "گیلاد شالیت" در زندان گروه های مقاومت فلسطینی باشد، اسرائیل دست به اقدام قابل ملاحظه ای نخواهد زد. همچنین در اثنای این دیدار اعلام شد که ادامه به دست گرفتن زمام امور و قدرت توسط حماس در نوار غزه به نفع فلسطینیان نیست. پادشاه اردن نیز در جریان این دیدار با طرح اولمرت موافقت کرد، طرحی که اولمرت بر اساس آن اعلام کرد، در قبال آزادی گیلاد شالیت حاضر است، بیش از یک هزار زندانی را از زندان های اسرائیلی آزاد کند. این خبرنگار صهیونیست می افزاید: طی این ملاقات مسأله پروندة هسته ای ایران مطرح شد و اولمرت با درخواست "کاندولیزا رایس"، وزیر وقت امور خارجه آمریکا درباره ضرورت تشکیل جبهه ای از کشورهای میانه رو عربی برای رویارویی با ایران، سوریه و حزب الله موافقت کرد و اشاره شد که آمریکایی ها از مذاکرات سری جاری میان اسرائیل و عربستان سعودی آگاهی داشته اند. شیمون شیور، نویسنده مقاله اشاره می کند که در دورة ریاست مائیر داگان بر سازمان جاسوسی اسرائیل موسوم به موساد روابط میان اسرائیل و کشورهای عربی در منطقه و از جمله عربستان سعودی توسعه و گسترش قابل توجهی یافته بود. این نویسنده صهیونیست می نویسد: داگان، رئیس موساد در برابر مهمانان خارجی که وارد دفترش در مقر – کابینه رژیم صهیونیستی در تل‌ آویو می شدند، به هدایای دریافت شده از کشورهای عربی افتخار می کرد و می گفت: از زمانی که مسئولیت موساد را بر عهده گرفته توانسته است، در بسیاری از کشورهای عربی نفوذ کند. به نوشته این نویسنده صهیونیست بسیاری از پادشاهان و رؤسای جمهوری عربی هدایای زیادی را به او اهدا کرده اند که بیشتر آنها شمشیرهای طلاکاری شده با سنگ های قیمتی بود. شیور می گوید: هدایایی که میان اولمرت و مسئولان سعودی در دیدار شبانه سری آنها رد و بدل شد، مشخص نیست، اما بر اساس اعلام منابع عالی رتبه اولمرت زمانی که در سحرگاه آن شب به تل آویو بازگشت از نتایج این دیدار بسیار خرسند و راضی بود. اولمرت در روز پنج شنبه 28/9/2006 طی گفت‌وگویی با رادیو رژیم صهیونیستی گفت: در این اواخر با فردی از خاندان حاکم بر عربستان سعودی ملاقات داشته است... اولمرت در پاسخ به سوال خبرنگاران درباره دیداری که رسانه های صهیونیستی به آن اشاره کرده بودند، گفت: ما در این باره تصمیم گرفته ایم که با صدور بیانیه ای این امر را نفی کنیم، اما شما مجبور به تأیید این بیانیه نیستید. در پی حوادث 11 سپتامبر سال 2011 میلادی عادل الجبیر- که در آن زمان در وزارت امور خارجه عربستان سعودی فعالیت می کرد - تلاش کرد تا هیأتی از یهودیان آمریکایی عضو کنگره را به عربستان سعودی بیاورد تا حملات لابی های یهودی علیه عربستان سعودی پس از این حملات متوقف شود. جبیر بنا به نوشته روزنامه صهیونیستی "جیرو زالیم پست" توانست ملک عبدالله، پادشاه سعودی را قانع به دعوت از "توماس فریدمن" – رئیس سابق بخش خاورمیانه روزنامه آمریکایی واشنگتن پست و رئیس دفتر این روزنامه در سرزمین های اشغالی [اسرائیل] به مدت 10 سال – کند تا برای انجام یک مصاحبه مطبوعاتی با ولی عهد سعودی در آن زمان به عربستان سفر کند. در این گفت‌وگو پادشاه عربستان سعودی به فریدمن درباره طرحی عربستانی گفت که برای نخستین بار از به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی، برقراری روابط دیپلماتیک و عادی سازی روابط با این رژیم سخن می گفت به شرط آن که اسرائیل به مرزهای 5 ژوئیه سال 1967 عقب نشینی کند. این طرحی بود که در نشست سران عرب در بیروت در سال 2002 تصویب شد تا طرح عربی برای صلح با اسرائیل باشد. با توجه به توانایی جبیر و روابط عمومی که از آن برخوردار است، مأموریت برقراری رابطه با گروه های یهودی و صهیونیستی و هماهنگی با آنها به او سپرده شد. روزنامه جیروزالیم پست درباره این نقش نوشت: جبیر از آغاز دهه نود در تلاش برای برقراری رابطه و هماهنگی با گروه های یهودی و صهیونیستی از جمله لابی یهودی - صهیونیستی آمریکا موسوم به "ایپاک" بود و قبل از آن نیز با "یوسی بیلین" در زمانی که یکی از وزرای وقت کابینه رژیم صهیونیستی بود، ملاقات کرده بود. در همین راستا مجله "نیویورکر" در 5/3/2007 گزارشی را از "سیمون هرش" منتشر کرد و طی آن از اسرار استراتژیک آمریکا در خاورمیانه ملتهب و ماهیت مأموریت رژیم های عربی هم پیمان واشنگتن و روابط آنها با رژیم صهیونیستی پرده برداشت که اینجا به بندهای مربوط به عربستان سعودی اشاره می شود که اظهار می کند: تحولات سیاسی، عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی را به سمت "هم پیمانی استراتژیک جدید" سوق می دهد، به خصوص که هم ریاض و هم تل آویو؛ ایران را تهدیدی علیه موجودیت خویش می دانند و به همین دشمن مشترک موجب شده تا دو طرف وارد مذاکرات مستقیم شوند. سعودی ها معتقد بودند که ثبات بالا در رژیم صهیونیستی به ایران اجازه نفوذ کمتری در منطقه اعطا خواهد کرد. طی سال گذشته سعودی ها، صهیونیست ها و دولت بوش به سلسله ای از توافقات غیررسمی درباره گرایش های استراتژیک جدیدشان دست یافتند که این امر شامل عوامل متعددی می شود که مهم ترین آنها عبارتست از: اطمینان رژیم صهیونیستی از این که امنیتش در سطح بالایی قرار دارد و واشنگتن، عربستان سعودی و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس نیز در نگرانی این کشور درباره ایران شریک هستند. در واقع باید گفت، ریاض از دهه شصت قرن بیست رابطه خود را با رژیم صهیونیستی و تشکل های یهودی حامی این رژیم در آمریکا آغاز کرده بود که این امر با استقبال آمریکایی ها همراه بود، اما این روابط به طور علنی نبود، بلکه محدود به کانال های دیپلماتیک باز میان دو طرف بود و تئوریسین این کانال ها کسی جز شاهزاده بندر بن سلطان، سفیر وقت سعودی ها در واشنگتن نبود که مطبوعات اسرائیلی او را حلقه ارتباطی میان رژیم صهیونیستی و کشورهای همجوار آن می نامیدند. بندر ارتباطاتی قدیمی با صهیونیست ها داشت. در این خصوص "نوسپمیس مالیو" نویسنده آمریکایی – نویسنده زندگی نامه امیر سعودی – اشاراتی به روش های مورد استفاده بندر جهت برقراری روابط با صهیونیست ها دارد. "استیو رودان"، خبرنگار صهیونیست روزنامه جیرو زالیم پست در 17/9/1994 می نویسد: جنگ سال 1991 خلیج فارس نقطه عطفی در عرصه صنایع نظامی اسرائیل بود، زیرا باعث شد تا سلاح های اسرائیلی به طور گسترده به آمریکا و هم پیمانان عرب آن فروخته شود. برای مثال عربستان سعودی در آن زمان موشک های توماهوک، توپ های ضد زره، هلی کوپترهای جاسوسی بدون سرنشین و دستگاه های دریانوردی را از اسرائیل خریداری کرد، علاوه بر آن شرکت "تاس اسرائیل 14" پل های نظامی را ساخت که هر یک از آنها یک میلیون دلار هزینه داشتند. میلمن و راویف به عنوان دو کارشناس امنیتی می افزایند: اسرائیل همچنین عربستان سعودی را به دوربین های دید در شب و دستگاه های مین گذاری تجهیز کرد و ژنرال شوارتزکف، فرمانده نیروهای هم پیمان علیه عراق دستور داد تا تمامی نوشته های عبری بر روی سلاح ها پاک شود تا ماهیت واقعی طرف تولید کننده آنها برای کسی روشن نشود. آغاز هم پیمانی روابط عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی روابطی دیرینه و قدیمی است، به گونه ای که اسناد موجود نشان می دهد، این رابطه از دهه شصت قرن بیست میلادی میان دو طرف وجود داشت، یعنی حداقل از زمان جنگ یمن. در آن دوره عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی در تضعیف "جمال عبد الناصر"، رئیس جمهوری وقت مصر منافع مشترکی داشتند، توافقی که شکست سال 1967 را به دنبال داشت. جنگ یمن (1962 - 1970) جنگ یمن را می توان نقطه آغاز روابط رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی به شمار آورد. در آن زمان برای نخستین بار مقامات مسئول دو طرف توسط "جولیان ایمری"، عضو مجلس نمیندگان انگلیس و از محافظه کاران کینه توز علیه مصر با هم دیدار کردند. دنکان ساندیز – ایمری در کتابش "درگیری در یمن" می نویسد: به ملک فیصل، پادشاه وقت عربستان سعودی خبر دادم که موفقیت عبد الناصر در یمن خطری برای تامین نیازهای نفتی ما خواهد بود، به همین دلیل همه طرف های ذینفع باید در برابر وی مقاومت کنیم. او می گوید: من همان کسی بودم که به فیصل پیشنهاد کردم تا یمن را به عنوان دامی برای عبدالناصر قرار دهد تا آن را غرق در جنگ داخلی کند و این امر مستلزم شکل گیری چارچوبی سیاسی برای مبارزه با ناصریسم خواهد بود که این امر از طریق اعطای نقش به رژیم صهیونیستی و کاهش دشمنی سعودی ها محقق می شد. همچنین این روزنامه در شماره منتشره می 2008 خود اعلام کرد که دو هواپیمای رژیم صهیونیستی جهت کمک به نیروهای طرفدار نظام امام بدر در زمان درگیری وی با ارتش مصر مشارکت داشتند، ارتشی که جهت حمایت از انقلاب در دهه شصت قرن بیست گذشته به یمن اعزام شد. انقلاب 1963 یمن همچنین بر اساس اعلام روزنامه فوق نیروی هوایی رژیم صهیونیستی چند پرواز را بر فرار یمن انجام و طی عملیات موسوم به "صلصله" سلاح و ساز و برگ های نظامی را برای طرفداران امام بدر فرو ریخت. بنابر اعلام این روزنامه هواپیما های رژیم صهیونیستی در جنگ علیه ارتش مصر و نیروهای انقلابی یمن 14 پرواز هوایی را انجام داده و طی آن اقدام به فروریختن سلاح، ساز و برگ های نظامی، مواد غذایی و تجهیزات پزشکی جهت کمک به نیروهای طرفدار امام بدر- آخرین أمام یمن – فرو ریختند. روزنامه مذکور اسنادی محرمانه از این اقدامات و تصاویر و همچنین تصاویری از برخی از کسانی که آنها را طرفداران اما بدر می نامید و سلاح ها و تجهیزات نظامی صهیونیستی در دستانشان بود، را منتشر کردند. ایمری در کتابش اذعان می کند که "عدنان خاشقجی" – که یکی از نزدیک ترین افراد به ملک فهد، پادشاه وقت عربستان سعودی به شمار می آمد - قبل از آن که روابط عربستان سعودی با رژیم صهیونیستی طی دهه های هفتاد و هشتاد قرن بیست میلادی علنی شود، با رژیم صهیونیستی رابطه داشته است و می افزاید، او کسی بود که بودجه لازم جهت خرید سلاح و به کارگیری مزدوران صهیونیست، انگلیسی، فرانسوی، بلژیکی و آفریقای جنوبی را فراهم و آنها را جهت حمایت و مسلح کردن قبایل یمنی طرفدار عربستان و پادشاهان سعودی و مخالف عبدناصر به یمن اعزام کرد و برای این که این رابطه ارتباطات مستمر باقی بماند، دفتر ارتباطات سعودی – صهیونیستی را تحت پوشش فعالیت های بازرگانی و تجاری راه اندازی کرد. بسیاری از اسناد صهیونیستی به عمق روابط صهیونیستی – سعودی اشاره دارد و این روابط را روابط سیاسی و استراتژیک توصیف می کند. این حقیقتی است که بسیاری از اسناد صهیونیستی بر صحت آنها تأکید دارد که در این جا به برخی از نمونه اشاره می کنیم: عدنان خاشقجی، مزدور سعودی آمریکا و رژیم صهیونیستی - "هرش گودمن" در 11/10/1980 مقاله ای را در روزنامه جیرو زالیم پست به رشته تحریر در می آورد که بیانگر تفاهم آشکار در روابط عربستان سعودی و صهیونیستی به خصوص طی سال های 1967- 1973 است. او می نویسد: اگر مصر به عربستان سعودی کم جمعیت و طرفدار غرب دست اندازی کند، حاکمان سعودی می دانند که رژیم صهیونیستی برای دفاع از سعودی ها جهت حمایت از منافع غرب دخالت خواهد کرد. در ماه می سال 1994 یوسی میلمان و دان راویف از کارشناسان امور اطلاعاتی و امنیتی، تحقیقی را با عنوان "دوستان عمل گرا" منتشر کرده و در آن به اسرار هم پیمانی صهیونیستی - سعودی پرداختند. در این تحقیق آمده بود که "سعودی ها به طور رسمی و علنی در حالت جنگ ظاهری با رژیم صهیونیستی هستند، اما تصمیم گیرندگان حاضر در این رژیم می دانند که عربستان سعودی کشوری است که به منافع رژیم صهیونیستی کمک می کند و هماهنگی میان آل سعود و صهیونیست ها همواره در بالاترین سطوح بوده و عربستان سعودی علی رغم بکارگیری گفتمان ضد صهیونیستی همواره با رژیم صهیونیستی در ارتباط بوده است. در عرصه اطلاعاتی نیز افسران عملیاتی سازمان جاسوسی موساد با افسران امنیتی و دستگاه های اطلاعاتی خاندان حاکم سعودی بارها ملاقات کرده و درباره روش های تضعیف نیروهای ملی گرا و ترقی خواه در منطقه عربی با هم تبادل نظر کرده اند، اما سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا موسوم به سیا همیشه از ارتباطات سری میان عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی آگاه بوده و مشوق آن بوده است. - "الکساندر بلای"، پژوهگشر مرکز تحقیقات ترومن در مقاله ای در فصلنامه "جیرو زالیم کوارتری" با عنوان به سمت همزیستی مسالمت آمیز صهیونیستی – سعودی می نویسد: عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی روابط دوستانه ای را با هم برقرار کرده اند و در پی حوادث انقلاب سال 1962 یمن همواره با یکدیگر در ارتباط بوده اند، چون آنها هدف مشترکی را دنبال می کردند، یعنی "مقابله با دشمن مشترک" که در مقاباه با پیروزی نظامی عبد الناصر در جزیره العرب نمود پیدا می کرد. او در جای دیگر می گوید که مصاحبه ای را با "آهارون ریمیز" (1970-1965) سفیر سابق رژیم صهیونیستی در لندن انجام داده و او از روابط دوستانه موجود میان ملک سعود و ملک فیصل با رژیم صهیونیستی آگاهی و با آنها روابط تنگاتنگی داشته است. - در جریان کنفرانسی که در سال 1978 میلادی در واشنگتن جهت بحث درباره توازن استراتژیک در خاورمیانه برگزار شد، یکی از کارشناسان نظامی رژیم صهیونیستی گفت که وی طی 15 سال گذشته حداقل سه تلاش صورت گرفته برای براندازی حاکمان سعودی از طریق ترور پادشاه را ناکام گذاشته است و سرویس های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی در این موضوع دخالت کرده و تلاش های مربوط به اجرای ترور را ناکام گذاشتند، زیرا رژیم صهیونیستی از اهمیت حفظ رژیم آل سعود در منطقه جهت خدمت به اهداف استراتژیک اسرائیلی آگاه هستند. این کارشناس مسائل استراتژیک اسرائیل می افزاید: روزنامه "دافار" در سال 1978 میلادی مطالبی را منتشر کرد که تایید کننده سخنان اوست. او می گوید: تعدادی از نزدیکان "شیمون پرز"، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی به همراه دو نفر از ما با فرستادگان سعودی نشستی را برگزار کردیم و طی این نشست صهیونیست ها اطلاعاتی در خصوص برنامه ریزی برای ترور تعدادی از افراد خاندان حاکم سعودی ارائه کردند تا در مقابل رژیم سعودی خدماتی را به رژیم صهیونیستی ارائه کند. اما درباره ماهیت این خدمات سخنی نگفت. - "ساموئل سیواو" در کتاب خود با عنوان "اسناد سری اسرائیل" می گوید: رژیم سعودی گزارش های اطلاعاتی دوره ای را درباره اوضاع خاورمیانه و تحلیل و ارزیابی آنها را از مسئولان اسرائیلی دریافت می کند. این پژوهشگر می افزاید: خاشقجی با فرستاده پرز در سال 1983 در لندن به حضور "رابرت ماک ورلین"، مشاور امنیت ملی آمریکا در دولت ریگان ملاقات کرد. خاشقجی در این دیدار گزارش سری 47 صفحه ای را به نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی ارائه کرد که شامل جزئیات دقیقی درباره اوضاع منطقه بود. او همچنین در گزارش خود پیشنهاد کرده بود تا برنامه توسعه اقتصادی برای خاورمیانه شبیه "طرح مارشال" تدوین کند. او همچنین پیشنهاد کرد تا آمریکا، عربستان سعودی و کویت مبلغی به میزان 300 میلیارد دلار جهت سرمایه گذاری در رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی که توافقنامه صلح را قبول می کنند، اختصاص دهند. روزنامه صهیونیستی "معاریو" در تاریخ 19/11/1991 اعلام کرد که شاهزاده بندر بن سلطان سفیر وقت عربستان سعودی در واشنگتن با گروهی از رهبران یهودی – صهیونیست مقیم نیویورک در منزل "تسفی شالوم"، میلیونر یهودی ملاقات کرده است و سفیر عربستان سعودی در جریان این دیدار تأکید کرده که ریاض هیچ مخالفتی با سیاست های اسرائیل در منطقه ندارد. او تأکید کرد که این سیاست کاملا به نفع رژیم سعودی است و بندر شخصا بر سازماندهی سفر محرمانه هیاتی از فعال ترین عناصر جنبش صهیونیسم به عربستان سعودی در آن سال نظارت داشته است... "دیوید کمحی" ریاست هیأت صهیونیستی را بر عهده داشت و در دیدارهایش با مسئولان سعودی خواسته هایی را به شرح زیر مطرح کرد: فشار بر کشورهای عربی جهت تعجیل در لغو تحریم های عربی علیه اسرائیل، قطع کمک های مالی به انتفاضه فلسطین و اقدام از طریق دوستان عربستان سعودی جهت توقف عملیات نظامی در لبنان. فرستاده فهد در سرزمین های اشغالی "هرش گودمن" کارشناس نظامی رژیم صهیونیستی در تاریخ 12/10/1980 در روزنامه جیرو زالیم پست نوشت: در دوره ما بین شکست اکتبر و جنگ اکتبر 1967 - 1973 تفاهم نانوشته ای میان اسرائیل و عربستان سعودی وجود داشت که به اسرائیل اجازه می داد، در صورتی مورد حمله مصر قرار گیرد، اسرائیل به نیابت از آمریکا اجازه دخالت مستقیم در عربستان سعودی سرشار از ثروت و مورد حمایت غرب داشت. پژوهشگران رژیم صهیونیستی بر این باورند که اسرائیل دو بار عربستان سعودی را نجات داده است. اول: در آغاز دهه شصت قرن بیست از طریق همکاری اسرائیل در جنگ یمن علیه عبد الناصر و دوم: در سال 1967 که طی آن اسرائیل اقدام به اشغال صحرای سینا و شکست دادن ارتش مصر کرد. بلای تأکید می کند: عربستان سعودی و اسرائیل روابط دوستانه و ارتباطات صمیمی را به طور مستمر پس از جنگ یمن با هم داشتند که هدف آنها از این روابط ممانعت از تجاوز نظامی عبد الناصر به جزیره العرب بود. بلای تأکید می کند اهارون، سفیر سابق اسرائیل در لندن طی سال های 1965- 1970 از عمق روابط برقرار شده توسط ملک سعود، پادشاه وقت عربستان سعودی با اسرائیلی ها در مواجهه با دشمن مصری سخن گفته است. این مسأله ای است که "فرد هالیدی" در کتاب خویش "جزیره العرب بدون پادشاهان" بر آن تأکید کرده و می نویسد: فیصل از اسرائیل درخواست کرد که برای حمایت از او در برابر عبد الناصر دخالت کند. در این راستا اسرائیل نیز سلاح های زیادی را در اختیار سعودی ها قرار داد و با استفاده از هواپیماهای انگلیسی سلاح ها را در مناطق تحت نفوذ قبایل حمایت کننده پادشاهی یمن فروریخت». ابعاد عادی سازی روابط صهیونیستی – سعودی "بشیر صقر" در تحقیقی با عنوان "نگاهی به ابعاد عادی سازی روابط سعودی – صهیونستی" به روند عادی سازی روابط میان ریاض – تل آویو پرداخته که از بیش از ربع قرن گذشته آغاز شده است. وی در این خصوص به اسنادی اشاره می کند که نشان دهنده نقش برخی از اعضاء "گروه ویکتوریا" و به طور مشخص عدنان خاشقجی، میلیاردر سعودی است. شخصی که مستحق لقب "سفیر پرنده" عربستان سعودی است... در کنار او شاهزاده بندر بن سلطان سفیر سابق عربستان در واشنگتن را می توان "تئوریسین عادی سازی روابط سعودی – صهیونیستی" به شمار آورد. عدنان قاشقجی تاجر معروف سلاح بوده و ارتباطات تنگاتنگی با تمامی پادشاهان سعودی داشت. به مرور زمان دوستی آنها به دستگاه های اطلاعاتی آمریکا کشیده شد و آنها به همراه هم در حمایت از جنگ یمن با استفاده از مزدوران، سلاح و همچنین کمک مالی رژیم صهیونیستی جهت انتقال مزدوران و نظامیان چترباز از جده و جیبوتی به یمن جهت مشارکت در سرنگونی نظام جمهوری تازه زاده شده اقدام کردند. به دلیل این که قاشقجی دوست و شریک "دیوید کیمحی"، رئیس وقت سازمان موساد در عرصه تجارت سلاح بود و از طریق کیمحی، وی با بسیاری از مسئولان اسرائیلی از جمله بیگن، پرز، شارون و ... آشنا شد ( روزنامه هازیه 15/4/1987 ). او با موافقت ملک فهد و زیر نظر شاهزاده بندر بن سلطان، سفیر وقت عربستان سعودی در واشنگتن ملاقات های متعددی را با بسیاری از حکام و سیاستمداران عرب و اسرائیلی انجام داد و گزارش هایی را به دستگاه های اطلاعاتی آمریکا ارائه کرد. برای مثال او گزارشی را می نویسد و آن را به رابرت مک ورلین، مشاور وقت رئیس جمهوری آمریکا در امور امنیت ملی در 17/5/1983 ارائه می کند. در این گزارش 47 صفحه ای ادعا شده است که تمامی دولت های عربی به طور ضمنی قبول دارند که بیت المقدس از زمان امضای توافقنامه سازش در دست اسرائیل باقی بماند. (صاموئل سینان- خبرنگار صهیونیستی در کتابش درباره روابط عربستان سعودی با رژیم صهیونیستی به این نکته اشاره می کند). گفته می شود، روابطی میان "کمال ادهم" و عدنان خاشقجی با دیوید کمحی، رئیس سابق موساد و "شویمر"، مدیر سابق کارخانه های هواپیماسازی رژیم صهیونیستی از طریق همکاری با شاهزاده بندر بن سلطان و فهد بن عبدالعزیز، پادشاه وقت سعودی وجود داشت که این افراد در دهه هشتاد به "گروه ویکتوریا" معروف شدند. این گروه در عرصه تجارت سلاح و تسلیحات نظامی فعالیت داشت و همان گروهی است که یهودیان را از اتیوپی به سرزمین های اشغالی منتقل کرد. خاشقجی در جشن تولد 55 سالگی خود در شهر کن فرانسه به "سامدار پیری"، خبرنگار روزنامه یدیعوت آحارانوت در قاهره گفت: "عملیات موسی" جهت مهاجرت یهودیان فالاشای اتیوپی به سرزمین های اشغالی که توسط آمریکا، اسرائیل و سودان از طریق اراضی سودان انجام شد، طی یک نشست سری در مزرعه خصوصی اش در کنیا در سال 1982 طرح ریزی شد. وی می افزاید: در این جلسه جعفر نمیری، آریل شارون و همسرش، نیمرودی و همسرش، شویمر و ناحوم امدونی رئیس وقت دستگاه اطلاعات اسرائیل حضور داشتند (روزنامه مصری الدستور 20/8/1990). در این جلسه سامدار پیری سخنانی درباره همکاری امنیتی میان خاشقجی و اسرائیلی ها بر زبان می آورد و قاشقجی با نصیحت به صهیونیست ها گفت: پیشنهاد می کنم که قدرت را به دوستان آریل شارون بدهید که در این صورت همه چیز رو به راه خواهد شد. مبادلات تجاری و بازرگانی الکساندر بلای، خبرنگار روزنامه جیرو زالیم کوارتلی درباره مبادلات تجاری و بازرگانی سعودی – صهیونیستی می گوید: زمانی که نفت بنادر عربستان سعودی را ترک می کند و وقتی به عرصه دریا می رسد، مسیر کاروان نفت تغییر می کند و نفت عربستان سعودی تخلیه و اسناد و مدارک مربوط به آن تغییر کرده و جعل می شود تا محموله ها تحویل بنادر اسرائیلی شود...» مجله "اکونومیست" انگلیس در این ارتباط می نویسد: اسرائیل از نفت عربستان سعودی که از بندر "ینبع دریای" سرخ استخراج می شود، محافظت می کند و بر اساس توافقی سری میان اسرائیل، عربستان سعودی و مصر؛ اسرائیل از بخش شمالی دریای سرخ، مصر از بخش جنوبی و غربی آن حمایت می کند و در مقابل از کمک های مالی عربستان سعودی بهره مند می شوند. این روزنامه در ادامه می افزاید: روابط سری عربستان سعودی و اسرائیل فقط به تجارت سلاح و نفت محدود نمی شود، بلکه شامل عرصه های متعدد می گردد، از جمله این که شرکت ها و حکومت عربستان سعودی اقدام به وارد کردن سیستم های کامپیوتری اسرائیلی می کند (یدیعوت آحارانوت 16/12/93)، همچنین توافقنامه های رسمی جهت صدور مرکبات اسرائیلی از جمله پرتقال و لیمو از طریق اردن به عربستان سعودی امضاء شده است (معاریو 4/1/94). روزنامه معاریو همچنین در 29/10/1993 نوشت که چندین شرکت سعودی با دفتر "کرنی شمرون" از شوراهای محلی شهرک های صهیونیست ارتباط برقرار کرده و آمادگی خود را برای خرید ساختمان های مسکونی در شهرک های صهیونیست نشین اعلام کرده اند. معاریو می نویسد: این روابط فقط به این موارد محدود نمی شود، بلکه تل آویو مذاکراتی را با دولت قطر جهت استفاده از گاز طبیعی این کشور انجام شده است، امری که باعث ایجاد رقابت میان تجار عرب شده است، به طوری که تجار سعودی حاضر در اسرائیل آمادگی خود را اعلام کرده اند که توافقنامه هایشان با اسرائیل علاوه بر نفت شامل فروش گاز نیز بشود. (دافار 1/2/1994). "سلیج هاریسون" در کتاب خود با عنوان "جنگ دارای ابعاد محدود" ابعاد عملیات حمایت مالی و روش هایی را برملا می کند که سعودی ها به واسطه آن اقدام به حمایت از اسرائیل می کند و می نویسد: برای مثال یکی از مقامات بلند پایه دستگاه های اطلاعاتی آمریکا به او اطلاع داده که سازمان سیا در سال 1986 مبلغ 35 میلیون دلار از دارایی های عربستان سعودی جهت خرید برخی از سلاح هایی که اسرائیلی ها طی جنگ لبنان در سال 1982 به غنمیت گرفته بودند، را به اسرائیل پرداخت کرده اند، سپس سلاح ها را جهت توزیع در میان مجاهدان حاضر در افغانستان از طریق هوایی به پاکستان منتقل ساخته اند (مذاکرات مجلس سنای آمریکا در سال 1987 ص 203). روزنامه آمریکایی "نیویورک تایمز" نیز در تاریخ 6/3/1987 می نویسد: آل سعود از بانک ملی تجاری جده که تحت کنترل موسسه پول عربستان سعودی نیست، برای حمایت مالی از سیاست های پنهانی و سری اشان در جهان عرب و اسلام و خدمت به منافع آمریکا استفاده می کنند و بانک فوق از طریق بانک دیگری به نام A.B.C در جزایر کایمان اموال را به میامی آمریکا ارسال می کند. عادی سازی روابط ورزشی روزنامه آمریکایی "واشنگتن پست" در خصوص رابطه عربستان سعودی با رژیم صهیونیستی در عرصه ورزشی در تاریخ 24/7/1989 نوشت: تیم بیسبال "نش وادی شارون" اسرائیل با یک تیم سعودی در سالن "رامشتاین" در آلمان غربی مسابقه داده است. عادی سازی شیوخ در حالی که "مجله الفجر" که در قدس اشغالی منتشر می شود، در تاریخ 14/5/1992 اعلام کرد که "تدی کولیک"، شهردار قدس اشغالی با "شیخ ادریس"، مشاور انجمن عالی اسلامی ریاض ملاقات کرده است. کولیک می گوید که شیخ ادریس با هواپیمای شرکت "عال" اسرائیل از قاهره وارد قدس شد و می افزاید: این نخستین سفری بود که یک شخصیت دینی و اسلامی در این سطح به سرزمین های اشغالی انجام دادهاست. کولیک در این دیدار مجسمه ای مسی از قبه الصخره را به شیخ ادریس می دهد. این درحالی است که شیخ ادریس ابزار تمایل می کند که مجسمه ای از دیوار "ندبه" نیز داشته باشد. توجیهات رابطه سعودی – صهیونیستی "عبد الباری عطوان"، سردبیر روزنامه فرامنطقه ای "القدس العربی" اطلاعات زیادی درباره اقدامات صهیونیستی – سعودی برای فراهم کردن زمینه مرحله آینده عادی سازی روابط و رابطه مستقیم ریاض – تل آویو ارائه می دهد که می توان این اقدامات را در موارد زیر ملاحظه و خلاصه کرد: یک: شاهزاده "ترکی الفیصل"، سفیر وقت عربستان سعودی در واشنگتن و رئیس سابق دستگاه اطلاعات اولین کسی بود که آشکارا و علنی از روابط تل آویو – ریاض سخن گفت. وی در زمان شرکت در کنفرانس اقتصادی دافوس که دور خاورمیانه آن در شرم الشیخ مصر در بهار سال 2006 میلادی برگزار شد، از یک خبرنگار صهیونیست استقبال کرد. او با این خبرنگار گفت و گویی مشروح انجام داد که شامل مجموعه ای از نصیحت ها به "ایهود اولمرت"، نخست وزیر وقت رژیم صهیونیستی درباره چگونگی پیشبرد روند صلح در منطقه بود. تقریبا یک ماه پس از آن شاهزاده ترکی الفیصل تأکید کرد که کشور متبوعش با استفاده از تمامی ابزارها تلاش می کند تا فلسطینی ها را در خصوص پیروی از روش مقاومت مسالمت آمیز به سبک "مهاتما گاندی"، رهبر هند قانع و آنها را به صرف نظر کردن از مبارزه مسلحانه وادار کند، زیرا این نوع مبارزه به دلیل تفاوت آشکار در موازنه قوا به نفع اسرائیلی ها برای فلسطینیان بی فایده خواهد بود. دو: حکومت عربستان سعودی زمانی که با موضع گیری عجولانه از طریق سخنگوی رسمی اش اسارت دو نظامی صهیونیست توسط حزب الله در جنوب لبنان را محکوم کرد، این واکنش و موضع گیری به شدت ناظران سیاسی را غافلگیر کرد. اسارتی که باعث تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان شد و عربستان سعودی، حزب الله را مسئول این حملات و نتایج ناشی از آن دانست، بدون آنکه رژیم صهیونیستی که لبنان و بیروت پایتختش را بمباران می کرد و صدها کودک را می کشت، محکوم کند و این موضعی بود که اولمرت را آشکارا به تمجید از سعودی ها واداشت و این موضع گیری را تحولی بزرگ در این جنگ دانست، زیرا این نخستین بار بود که تجاوز رژیم صهیونیستی با تأیید عربی و سعودی و محکومیت سید حسن نصرالله، دبیر کل حزب الله همراه می شد، امری که نصرالله را وادار کرد تا از اعراب بخواهد اگر مقاومت را تأیید نمی کنند، حداقل در قبال آن بی طرف بمانند. سه: عبد الباری عطوان در ادامه افشاگری هایش می گوید که من به شخصه مهمان برنامه "نیوز نایت" شبکه بی بی سی به عنوان یکی از مهم ترین برنامه های سیاسی این شبکه بودم. این برنامه در هفته آخر آگوست سال 2006 و در اوج حمله رژیم صهیونیستی به لبنان به طور زنده پخش می شد. مسأله ای که باعث غافلگیری ام شد این بود که در این برنامه قبل از شروع گفت و گوی مستقیم، گزارشی پخش شد که در آن "مامون فندی"، یکی از مهم ترین نویسندگان نزدیک به ملک عبدالله بن عبدالعزیز، پادشاه سعودی با صدا و تصویر ملاحظه می شد. او که همچنین یکی از اعضای هیأت سعودی بود که با بوش و کاندو لیزا رایس در 21 آگوست 2006 ملاقات کرده بود. مامون فندی در سخنان خود گفت که اسرائیل و عربستان سعودی در سنگر مشترکی در کنار هم قرار دارند و از تعبیر (in the same page) استفاده کرد. او گفت: اسرائیل از جمله طرف هایی است که خدمات زیادی به عربستان سعودی کرده است، از جمله این خدمات کمک به عربستان سعودی در زمان سقوط جمال عبدالناصر، رئیس جمهوری وقت مصر و "صدام حسین"، دیکتاتور معدوم عراق بود و اکنون نیز برای شکست حزب الله به عنوان دشمن عربستان تلاش می کند. همان طوری که توضیح داده شد، رابطه محرمانه میان دو رژیم وارد دور جدیدی شد، این مسأله ای است که سیمون هرش، نویسنده آمریکایی آن را توضیح داده و مجله نیویورکر در 5/3/2007 آن را منتشر کرده و طی آن به زوایای پنهان و استراتژیک حضور آمریکا در منطقه خاورمیانه و ماهیت مأموریت هایی که حکومت های عربی هم پیمان واشنگتن در آنها دست دارند و روابط شان با رژیم صهیونیستی پرداخته است. هرش درباره رابطه میان عربستان سعودی و رژیم صهیونیستی می گوید: تحولات سیاسی عربستان سعودی و اسرائیل را به سمت "هم پیمانی استراتژیک جدید" سوق یافته است، به خصوص در حالی که هر دو کشور ایران را تهدیدی علیه موجودیت خویش می دانند، وارد مذاکرات مستقیم شده اند. دست‌نوشته ملک عبد العزیز که با تصرف فلسطین توسط صهیونیسم موافقت و خود را سرسپرده انگلیس می‌خواند سعودی ها معتقد هستند که ثبات و استقرار در سرزمین های اشغالی [اسرائیل] به ایران زمینه نفوذ کمتری در منطقه اعطا خواهد کرد. طی سال گذشته سعودی ها، صهیونیست ها و دولت بوش به سلسله ای از توافقات غیررسمی درباره گرایش های استراتژیک جدید دست یافتند که موارد بی شماری متعددی را شامل می شود که مهم ترین این اتفاق نظرها عبارت بودند از: اطمینان دادن به اسرائیل از این که امنیتش در سطح بالایی قرار دارد و واشنگتن، ریاض و سایر کشورهای حوزه خلیج فارس نیز در نگرانی ریاض، تل آویو، واشنگتن درباره ایران شریک هستند. عادی سازی روابط از طریق طرح های ابتکاری سیاست رسمی عربستان سعودی از زمان ترور ملک فیصل، پادشاه اسبق عربستان سعودی همواره در جهت صلحی گام برمی داشت که رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسد. میلمان و راویف در کتاب "تمامی جاسوس های شاه" نوشته اند: دستگاه اطلاعات و جاسوسی اسرائیل موسوم به موساد به دلیل تحرکات مستقل خاشقجی، نیمرودی و آل شویمر به همراه شماری از مسئولان اسرائیل غافلگیر شده است، از جمله این تحرکات از طریق آریل شارون انجام می شد که به بعدها به سمت وزیر جنگ و نخست وزیری رژیم صهیونیستی منصوب شد، طی سخنرانی دسامبر سال 1981 درباره گستره منافع امنیتی و استراتژیک اسرائیل از اواسط آفریقا و شمال آن تا پاکستان سخن گفت. میلمان و راویف در ادامه افزوده اند: آن سه نفر سندی که امیر فهد آن را نوشته بود، برای ارائه به مقامات صهیونیستی تهیه کردند که "طرح صلح فهد" نامیده شد. "سایروس فانس" در خاطراتش از سفر ملک فهد به آمریکا چنین می گوید: زمانی که از ملک فهد درباره اسرائیل پرسیده شد، او جواب داد، امسال سال مبارکی جهت دستیابی به راه حلی اساسی و مهم برای مشکلات عربی - اسرائیلی است. او درباره تنش در روابط عربستان سعودی با آمریکا به عنوان بزرگ ترین حامی رژیم صهیونیستی سخنی نگفت و حتی برخی از اختلاف دیدگاه های موجود میان سعودی ها و آمریکایی ها را نوعی اختلاف میان دوستان برشمرد. کارتر در خاطراتش نقل می کند: سادات تمایل داشت که در ملأ عام و به صورت علنی اعلام کند که تمایلی به تشکیل دولت – کشور مستقل فلسطینی ندارد. او معتقد بود که چنین موضعی میان او، سعودی ها و عرب های میانه رو مشترک است. از سوی دیگر سعودی ها هیچ گاه دیدگاهشان درباره کمپ دیوید و عدم تشکیل دولت مستقل فلسطینی را اعلام نمی کنند و هیچ گونه طرح جدی را در این زمینه نه مطرح کرده و نمی کنند که منجر به حل عادلانه مسأله فلسطین شود، بلکه سازش و همزیستی با رژیم صهیونیستی را تنها طرح پیشنهادی خود می دانند. همچنین ملک فهد طرح شکست خورده "فاس" که دارای هشت نقطه بود، را ارائه کرد که مهمترین بندهای آن عبارت بود از: عقب نشینی اسرائیل از تمامی اراضی اشغالی 1967 و قدس اشغالی، بر چیده شدن شهرک های صهیونیست نشین ساخته شده توسط رژیم صهیونیستی در اراضی عربی پس از سال 1967میلادی، قرار گرفتن نوار غزه و کرانه باختری در دوره انتقالی تحت نظر سازمان ملل برای مدتی که نباید از چند ماه فراتر رود، تأکید بر حق کشورهای منطقه جهت زندگی مسالمت آمیز که بالطع رژیم صهیونیستی را نیز دربر می گیرد. این طرح با عدم پذیرش قاطع کشورهای سوریه، لیبی، یمن و الجزایر مواجه شد، اما بقیه کشورها از جمله کشورهای حوزة خلیج فارس این طرح را به پیروی از عربستان سعودی تأیید کردند، اما در حقیقت این طرح چیزی جز واداشتن آمریکا به اشاعه روح شکست و سرخوردگی و دست کشیدن از حقوق مشروع مسلمانان و به خصوص ملت فلسطین نبود. نقش عربستان سعودی در خصوص اقرار به امنیت رژیم صهیونیستی و به رسمیت شناختن این امر نیازی به اثبات و ادله ندارد. سپس طرح ملک عبد الله بن عبد العزیز، پادشاه کنونی عربستان سعودی مطرح شد که مضمونش را "توماس فریدمن"، خبرنگار آمریکایی این گونه فاش کرد تا این طرح نخستین تمایل رسمی عربی برای عادی سازی کامل با رژیم صهیونیستی در صورت عقب نشینی کامل از اراضی 1967 را ترسیم کند. این طرح از مهم ترین ارکان و اصول و مبادی نزاع اعراب – اسرائیل یعنی حق بازگشت آوارگان فلسطینی صرف نظر می کرد، مسأله ای که بعدها در نشست سران عرب در سال 2002 میلادی در بیروت با فشار سوریه جبران و زمانی که در نشست سران طرح سعودی پذیرفته شد، به طرح عربی مبدل گشت. بر اساس نصیحت ترومن، رئیس جمهوری وقت آمریکا به ملک عبدالعزیز،‌ بنیانگذار پادشاهی سعودی در سال 1939 عربستان از دو سیاست پیروی می کند که یک بخش آن علنی و دارای مصرف عربی است و بخش دوم آن در خفاست و در "فشار بر فلسطینی ها" خلاصه می شود. روزنامه صهیونیستی "هاآرتص" در سال 1987 میلادی اعلام کرد که شاهزاده بندر بن سلطان، سفیر وقت عربستان سعودی در واشنگتن گفته است که عربستان سعودی به سازمان آزادیبخش فلسطین به ویژه "یاسر عرفات"، رهبر وقت این سازمان جهت صدور بیانیه ای که بر اساس آن رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسد، فشار می آورد. این موضوعی است که خاشقجی نیز از آن سخن گفته و از تلاش برای برگزاری نشستی میان عرفات و شیمون پرز در کنفرانس "فاس" در مراکش پرده برداشته و آن را تأیید کرده بود. - رادیو رژیم صهیونیستی در 19/11/1991 اعلام کرد: شاهزاده بندر بن سلطان اعلام کرده است، عربستان سعودی خود را یکی از طرف های منازعه در چالش های خاورمیانه نمی داند و اکنون این کشور تلاش می کند تا میان طرف های عربی جهت حل مسالمت آمیز بحران با اسرائیل میانجی گری کند. این اظهارات در حالی از رادیو رژیم صهیونیستی پخش می شد که بندر بن سلطان در حال تدارک استقبال از هیأت آمریکایی – صهیونیستی در ریاض بود. وی از مقامات رژیم صهیونیستی درخواست کرده بود، برای حضور در این نشست و سفر به عربستان سعودی تا از گذرنامه های غربی استفاده کنند. این هیأت متشکل از فعال ترین عناصر جنبش صهیونیسم در عرصه آمریکا بود. هیأت فوق از مسئولان عربستانی درخواست کرد تا بر کشورهای عربی جهت لغو تحریم های اسرائیل فشار آورند و حمایت از جنبش مقاومت مسلحانه فلسطین را متوقف سازند و ارائه کمک به انتفاضه را قطع کنند و عملیات نظامی در لبنان را متوقف و "ران أراد"، خلبان صهیونیست اسیر شده در لبنان را آزاد کنند. (روزنامه الشعب المقدسیه 2/11/1992). - اما بمب اصلی را بر حسب نوشته روزنامه صهیونیستی معاریو بندر بن سلطان طی نشستی که با اقلیت یهودی در نیویورک در منزل تسفی شالوم، میلیاردر یهودی داشت، منفجر کرد "نشستی کاملا سری و دوستانه که در جریان آن بندر بن سلطان تأکید کرده بود که ریاض اما و اگری درباره سیاست اسرائیل در مواجهه با خشونت در مناطق اشغالی ندارد" و این بدین معنا بود که عربستان سعودی موافق کشتار فلسطینی ها توسط رژیم صهیونیستی است. - اما این تمام کار نبود، بلکه بندر بن سلطان اظهاراتی دیگری نیز داشت که آن را در جریان دیدار با شماری از رهبران یهودی بیان و روزنامه هآرتص آن را منتشر کرد. وی گفته بود: "عربستان آمادگی پذیرش راه حل مبتنی بر تاسیس کشور - دولت مستقل فلسطینی ندارد و این کشور فقط برپایی اتحاد میان فلسطینی ها و اردن و تشکیل اتحاد کنفدرالی متشکل از فلسطینی‌ ها و اردنی ها را تأیید خواهد کرد". راز توجه عربستان سعودی به قضیه فلسطینی نکته ای که در اینجا لازم است در ادامه بحث به آن اشاره کنیم، اهداف حکام سعودی در زمینه توجه به قضیه فلسطینی است که در این جا به دو عامل اصلی اشاره می کنیم: 1- با توجه به این که عربستان سعودی لباس اسلام بر تن کرده است، برایش مناسب نیست که از مهم ترین قضیه حال حاضر جهان اسلام یعنی قضیه فلسطینی و اشغال اراضی اسلامی به دست صهیونیست ها چشم پوشی کند و اگر این کشور تظاهر به این توجه و اهتمام نکند حیثیت و آبروی خود را در جهان اسلام از دست خواهد داد و این امر مشکلات داخلی و خارجی بی شماری را برایش در پی خواهد داشت. نویسنده کتاب "عربستان سعودی" تاکید می کند، سیاست ریاض در قبال نزاع اعراب – اسرائیل با تناقضات بسیاری همراه است، زیرا دوستی با آمریکای حامی رژیم صهیونیستی با خواسته های ریاض مبنی بر ایفای نقش رهبری جهان عرب و حمایت و محافظت از حرمین شرفین منافات دارد. 2- ماهیت نقش ارائه شده به عربستان سعودی از سوی کشورهای بزرگ حامی رژیم صهیونیستی. این کشورها به عربستان سعودی مأموریتی مبنی بر گسترش روحیه سازش و قبول شروط ذلت بار ارائه کرده اند و ماهیت این نقش اقتضا می کند که عربستان سعودی اقدامی چشمگیر را در قبال فلسطینی ها انجام دهد. این سخنی است که "کور دهل"، وزیر اسبق امور خارجه آمریکا بر آن تأکید و اعلام کرده است، یهودیان باید بدانند که حضور آمریکا در عربستان سعودی برای پیشبرد امور به جلو امری ضروری است، همچنین تلاش می شود تا با کمک های مادی و استراتژی های حمایتی و استفاده از مسئولان سعودی؛ اعراب و مسلمانان به طرق مستقیم و غیرمستقیم قانع شوند که گسترش دایره نزاع فلسطین برای رژیم صهیونیستی به راحتی امکان پذیر است،‌ اما آنها باید از این امر جلوگیری کنند و یکی از راه‌های مقابله با این موضوع کنار گذاشتن مقاومت است. نقش آل سعود عبدالعزیز آل سعود و فرزندانش پس از او نقشی را پذیرا شدند که آمریکا برایشان جهت اجرا در منطقه ترسیم کرده بود. این امر حمایت از نظام حکومتی سعودی را تضمین می کرد، نظامی که نیازمند تأیید مردمی در داخل و انسجام سیاسی با محیط پیرامونی اش بود... از زمان جنگ سرد هر کدام از دو اردوگاه سوسیالیستی و سرمایه داری برای تشکیل شبکه ای از پیمان های نظامی، سیاسی و اقتصادی جهت تنگ کردن فضا برای دشمنان شان در جبهه مقابل تلاش می کردند. در این راستا آمریکا پایگاه "ظهران" در جزیره العرب یا همان عربستان سعودی را تاسیس کرد تا بزرگ ترین پایگاه هوایی آمریکا در منطقه لقب بگیرد. این پایگاه شماری جنگنده بمب افکن پیشرفته و دوربرد را در خود جای می داد که تهدیدی علیه جنوب اتحاد جماهیر شوروی سابق به شمار می آمد. این نخستین نقش مزدوری واگذار شده به عربستان سعودی بود تا این کشور به یکی از نقاط تهدید استراتژیک اتحاد جماهیر شوروی مبدل شود. در راستای تکمیل این نقش "ملک سعود بن عبدالعزیز"، پادشاه وقت عربستان سعودی پس از رسیدن به قدرت اعلام کرد، شوروی بزرگ ترین کشور ملحد و کافر در جهان است و دشمن شماره یک عربستان سعودی به شمار می آید و این کشور تمام تلاش خود را جهت پیشگیری از هرگونه گسترش نفوذ شوروی در منطقه خاورمیانه انجام می دهد. در اتفاقی عجیب "بن گورین" نیز از تل آویو چنین اعلامیة مشابهی را علیه اتحاد جماهیر شوروی و علی رغم وجود سفارتخانه شوروی در این رژیم صادر کرد. به این ترتیب آشکار شد که نقش کارکردی عربستان کاملا با نقش کارکردی رژیم صهیونیستی منسجم است. این نقش باعث می شد تا رژیم صهیونیستی و آل سعود به همراه هم به طور مستقیم یا غیرمستقیم به ایجاد تشنج و اختلال در کشورهای عربی دست بزنند. آل سعود و رژیم صهیونیستی توافق کرده بودند که این گونه کشورها را کشورهای طرفدار اردوگاه سوسیالیسم و یا مراکز نفوذ کمونیسم جهانی بنامند. مطابقت دیدگاه عربستان سعودی با رژیم صهیونیستی در انقلاب 23 ژوئیه مصر تصادفی نبود. صهیونیست ها و آل سعود مصر را دشمن مشترک می دانستند و تلاش کردند تا نظام جدید مصر را متزلزل و مشکلاتی را برای آن ایجاد و حتی برای سرنگونی اش اقدام و تلاش کنند. بحران در روابط مصر و آل سعود به حدی رسید که روابط میان این دو کشور در سال 1957 میلادی و در پی تجاوز سه گانه به مصر به سطح قطع روابط سیاسی منجر شد. در این زمان رژیم سعودی اصل "آیزو نهاور"، رئیس جمهوری اسبق آمریکا در مخالفت با ملل عربی را پذیرفته و به اجرا گذاشت. وضعیت در سال 1958 نیز بر همین منوال بود و ملک سعود علیه وحدت مصر و سوریه توطئه کرد و برای راه اندازی کودتای نظامی در این دو کشور تلاش های بسیاری انجام داد، امری که سرانجام باعث خروج سوریه از جمهوری متحده عربی شد. مشخص شدن نقش شرم آور سعودی ها در آن توطئه ها قطع روابط دیپلماتیک میان جمهوری متحدة عربی و آل سعود را به دنبال داشت... در پی وقوع انقلاب سوسیالیستی علیه رژیم عقب مانده یمن؛ مصر از نیروهای انقلابی یمن و آل سعود از رژیم حاکم بر این کشور حمایت کردند و عربستان سعودی از تمامی امکانات مالی و نظامی خود برای حفظ رژیم حاکم بر یمن استفاده کرد. آمریکا به عنوان پاداش مشارکت آل سعود در جنگ علیه ارتش مصر کمک نظامی به ارزش 500 میلیون دلار به آل سعود پرداخت کرد. پس از آن که انگلیس در سال 1978 میلادی اعلام کرد که قصد دارد تا از منطقه خلیج فارس عقب نشینی کند، آمریکا تلاش کرد تا شکاف استراتژیک به وجود آمده ناشی از عقب نشینی انگلیسی ها از منطقه را پر کند. بنابراین برای رسیدن به این هدف لازم بود بر عربستان سعودی تکیه کرد و آن را ستون اصلی حضور خویش در منطقه و حامی منافعش قرار دهد که این امر با هماهنگی کامل با تکیه گاه امنیتی اش در منطقه، یعنی شاه ایران انجام می شد. علی رغم شرایط متشنجی که منطقه طی سال های بعد با آن مواجه شد، از جمله جنگ اکتبر سال 1973، امضای توافقنامه کمپ دیوید میان سادات و رژیم صهیونیستی، وقوع انقلاب اسلامی در ایران و سقوط شاه به عنوان هم پیمان عربستان سعودی و وقوع جنگ ایران و عراق؛ آل سعود این نقش کارکردی و مزدوری را حفظ کردند. بر کسی پوشیده نیست که آل سعود نقش محوری را در شکل گیری محوری منطقه ای هم پیمان با آمریکا علیه عراق در سال 1990 میلادی ایفا کرد و خاک کشور خود را در اختیار آمریکایی ها قرار داد تا مرکز عملیات و فرماندهی آمریکایی ها برای انجام عملیات طوفان صحرا و دیگر عملیات هایشان علیه عراق شود. تا پیش از این آمریکایی ها و انگلیسی ها نگرانی هایی در این خصوص داشتند که مبادا آل سعود از استقرار نیروهای خارجی در اراضی جزیره العرب که کشوری اسلامی به شمار می آید، جهت هدف قرار دادن کشوری عربی یا اسلامی ممانعت به عمل آورد، اما چنین نشد و آل سعود با استقرار نظامیان آمریکایی و انگلیسی در خاک کشور خود موافقت کرد. این موافقت به دنبال خود تظاهرات و اعتراض هایی را در جهان عرب از جمله در خود عربستان به دنبال داشت و مردم کشورهای عربی از حاکمان سعودی خواستند که به نظامیان متجاوز خارجی اجازه حضور در سرزمین های اسلامی و اقدام جهت ویرانی یک کشور عربی و مسلمان را ندهند، اما امرای سعودی گوش هایشان را بر تمام این خواسته ها و مطالبات عربی – اسلامی بستند و از نظامیان خارجی در اراضی و آب های منطقه ایشان استقبال کردند و با آنها در جنگ علیه عراق شرکت کردند، بدون آن که حرمت سرزمین اسلامی و یا خون اعراب مسلمان را حفظ کنند. همان سناریو را آل سعود در جنگ دوم خلیج فارس نیز به اجرا گذاست و در جریان آمریکا و هم پیمانانش به اشغال عراق، غارت ثروت ها و تسلط بر مردم عراق مبادرت کردند و اراضی جزیره العرب و بنادر آن نقطه آغاز تجاوز دوم غرب علیه عراق بود و کشورهای غربی از پایگاه های نظامی موجود در این کشور برای تخریب شهرها و روستاهای عراق و کشتن صدها عراقی بی گناه استفاده کرد. آل سعود به پیمان نامقدس خود با آمریکایی ها همچنان وفادار هستند و به طور مستمر نقش تعیین شده توسط آمریکایی ها برای خویش را در تمامی مراحل و در تمامی شرایط منطقه ای اجرا می کنند. آمریکایی ها طی دهه های گذشته بر این باور بوده اند که ساختار سیاسی عربستان سعودی برای آمریکایی ها سود و منفعت به همراه دارد و به اهداف کوتاه مدت و بلند مدت آنها و رژیم صهیونیستی در منطقه کمک می کند. مزدوران نفتی اما دومین نقش کارکردی و مزدوری آل سعود نقشی است که اهمیتش کمتر از مزدوری سیاسی نیست. این نقش به نفت مربوط می شود که یک محصولی استراتژیک و بسیار مهم در سطح جهان و به خصوص برای کشورهای غربی تلقی می شود. این نقش به دقت برای آل سعود ترسیم شده و آنها متعهد به اجرای بندهای آن به گونه ای شده اند که رضایت غرب و کشورهای بزرگ صنعتی را تأمین کنند، بدون آن که به منافع مردم عربستان سعودی و یا سایر کشورهای تولید کننده نفت توجهی داشته باشند که اکثرشان از جمله کشورهای در حال توسعه هستند و نفت ستون اصلی اقتصاد آنها را تشکیل می دهد. آمریکایی ها از آل سعود می خواهند که به طور مستمر جاری ساختن نفت در رگ های کشورهای صنعتی غربی را ادامه دهند تا هرگونه علت ناگهانی و غیرمنتظره تأثیر منفی بر رشد اقتصاد غربی نداشته باشد. کشور عربستان سعودی بزرگ ترین صادر کنندة نفت جهان تلقی می شود، به طوری که صادرات نفت این کشور از 13.5 میلیون بشکه نفت در روز بیشتر است، یعنی 45 درصد از مجموع صادرات منطقه اوپک را دربر می گیرد که شامل 16 کشور تولید کنندة نفت است. همچنین بزرگ ترین ذخایر نفتی کشف شده در جهان در کشور عربستان سعودی قرار دارد که معادل 26 درصد از مجموع ذخایر نفتی جهان است. این وضعیت برتری در عرصه تولید و ذخیره نفت به آل سعود فرصت حاکمیت در عرصه تولید کلی نفت اوپک و همچنین حاکمیت در عرصه میانگین قیمت جهانی نفت را داده است. سعودی ها این دو شاخص مهم را در خدمت آمریکا و هم پیمانان غربی اش به خدمت گرفته اند. علی رغم افزایش سرسام آور قیمت کالاهای صنعتی تولید شده در غرب آل سعود قیمت جهانی نفت را در مرزهایی نگهداشته است که طی سه دهه پا بر جا مانده و تغییری نکند، موضوعی که باعث تباه شدن اکثر تولیدات جهانی نفت را به دنبال داشته است. اگر آمریکا و هم پیمانان غربی اش صدها میلیارد دلار سود به دلیل کاهش قیمت نفت به دست آورند، کشورهای تولید کننده نفت و از جمله عربستان سعودی دقیقا برابر همان سودها ضرر می کنند. معمولا با افزایش تقاضای جهانی برای نفت؛ نفت خام نیز با افزایش قیمت مواجه می شود. در این زمان آل سعود دخالت کرده و افزایش تولید نفت را اعلام می کنند تا قیمت نفت را در همان قیمت قبلی نگه دارند، امری که باعث وارد شدن خسارت به کشورهای تولید کننده نفت می شود. بر اساس یک گزارش آمریکایی که در اواخر سال 1981 میلادی صادر شد، اعلام گردید: عربستان سعودی سیاست محافظه کاری و همکاری نفتی با غرب را وفاداری به تعهداتش در قبال توافقنامه حمایت آمریکا از نظام حکومت آل سعود می داند. در کنار تثبیت قیمت جهانی نفت آل سعود معمولا از سیاست اشباع بازارهای جهانی با کمیت بالایی از نفت تبعیت می کند، کمیتی که بیشتر از نیازهای عملی این بازارها به شمار می آید و باعث می شود تا کشورهای تولید کننده نفت توانایی کنترل بازارها و قیمت جهانی نفت را از دست بدهند و کشورهای صنعتی بر بازار جهانی نفت تسلط داشته باشند. کشورهای در حال توسعه تولید کننده نفت در صورت سرپیچی از قیمت های تعیین شده توسط عربستان سعودی مجازات می شوند. هنگامی که جنگ ایران و عراق آغاز شد و پس از آن به مدت 8 سال به طول انجامید و تأسیسات نفتی هر دو کشور ایران و عراق صدمه دید و توانایی صادراتی تهران و بغداد کاهش یافت، برآوردها و انتظارات نشان داد که باید در انتظار افزایش جهانی قیمت نفت در نتیجه کاهش عرضه در بازارها باشیم، اما "احمد زکی الیمانی" وزیر سابق نفت عربستان سعودی اعلام کرد که ریاض آمادگی دارد تا هرگونه کمبود نفت در بازارهای جهانی را جبران کند. بنابراین در نتیجه این اقدام عربستان سعودی، جنگ ایران و عراق مدت 8 سال طول کشید و طی آن صدها هزار نفر از دو طرف کشته شدند، بدون آن که قدرت های غربی جهت توقف آن اقدامی به عمل آورند. معادله مربوط به عدم اقدام قدرت های غربی بسیار ساده بود: تا زمانی که منافع کشورهای صنعتی بزرگ از استمرار جنگ تأثیر نپذیرد، ادامه جنگ تا بی نهایت برای آنها مهم نبود. بسیاری از کارشناسان بر این باورند که اظهارات الیمانی عامل کشته شدن هزاران نفر از طرف های ایرانی و عراقی بود و اگر آل سعود این پیشنهاد سخاوتمندانه را مطرح نمی کرد، کشورهای بزرگ غربی برای توقف این جنگ با استفاده از استفاده از راهکارهای مختلف اقدام می کردند تا جریان صدور نفت برای آنها با مشکلی مواجه نشود، امری که برای فعال شدن مکانیزم های اقتصادی آنها ضروری بود. دیدگاه خطرناک تر آل سعود اندکی قبل از تجاوز عراق علیه ایران اتخاذ شد، زمانی که عربستان سعودی اعلام کرد که کاهش تولید نفت ناشی از جنگ علیه عراق را جبران خواهد کرد. موضوعی که در جنگ کشورهای غربی به سرکردگی آمریکا علیه عراق در سال 1993 نیز اتخاذ و موجب شد، بسیاری از کشورها و ناظران امور بین الملل این حمایت های سعودی را به منزله تشویق کشورهای غربی جهت ملحق شدن به محور آمریکایی و مشارکت در جنگ علیه عراق قلمداد کنند، زیرا سعودی ها آنها را مطمئن کرده بودند که در صورت مشارکت آنها در جنگ اشغال و تخریب عراق واردات نفتی آنها هیچ گونه تأثیری نخواهد پذیرفت. آنچه گفته شد بخش هایی از روابط سعودی – صهیونیستی است که میزان نفوذ و اهمیت نقش عربستان سعودی در خیانت به قضیه فلسطین را به تصویر می کشد و ما را به یاد این گفته ملک عبد العزیز، بنیانگذار پادشاهی سعودی می اندازد که گفت: اگر فلسطینی ها از من پیروی کنند، باید بگویم که پیروی از روش های مسالمت آمیز تنها راه رسیدن به خواسته هایشان است.  

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد