درون شناسنامه اش نوشته محمد صادق آهنگری چون بعدها
به آهنگران معروف گشت شناسنامه اش را از آهنگری به آهنگران تغییر داد ولی هنوز وقت
نکرده کارت ملی خود را با شناسنامه اش تطابق دهد و روی کار ت ملی اش همچنان نوشته
محمد صادق آهنگری.
متولد شهر اهواز و اصلیت دزفولی است اقوام مادری و پدری اش
بیشتر در دزفول زندگی میکنند. مداحی را هم تقریبا از سن ۵ الی ۶ سالگی شروع کرده و
در خانواده شان صدای خوش ارثی است.
پدرش مداح نبود ولی صدای خوشی داشت که دعای
جوشن کبیر و مناجات امیرالمومنین(ع) را در شبهای احیاء میخواند.
* آقای آهنگران در مداحی الگوی خاصی داشتید ؟
الگوهای من خود پیشکسوتهای خوزستان بودند. منتهی ۲ الگوی شاخص داشتم یکی حاج حبیب ا… معلمیبود که شاعر ۸ سال دفاع مقدس بودند که سبکها را خوب میشناختند مخصوصا سبکهای جنوبی را هم حماسه گو بودند و هم مرثیه گو و دیگری هم آقای آل مبارک که پدر شهید و اهل دزفول بودند موقعی که مداحی را شروع کردم تقریبا با اینها مهشور بودم. بیشترین سبکها را از حاج یوسف طالب زاده که اهل دزفول بودند گرفتم. بنده به ایشان خیلی علاقه دارم و بیشترین سبکهایی که تا کنون خوانده ام از ایشان الهام گرفته است که هم سبک حماسه ای و هم سبک حزن داشت. سبک جنوبی تقریبا تلفیقی از سبک عربی، لری و بوشهری بوده که خیلی هم برای مردم جنوب جذاب است و لذا از سبکهایی است که توسط پیشکسوتهایمان از فرهنگ خودمان گرفته شده است چه در جنوب چه در استان اصفهان، تهران، کاشان و… ولی الان متاسفانه سبکهای غربی وارد شده که مورد نکوهش مراجع، علما و مخصوصا مقام معظم رهبری(مدظله العالی) که اشاره به این قضیه دارند. و ما از جوانان خواهش کردیم که وارد این سبکها نشوند که مقداری موثر واقع شده و جایی هم موثر واقع نشده است. فرهنگ ما یک فرهنگ غنی است و سبکهای بسیار متنوعی دارد. مثلا همین گیلان سبکهای بسیارخوبی در آن است که ما میتوانیم استفاده کنیم.
* چه باید کرد این فرهنگی را که شما فرمودید جوانها جذبش شوند؟
غلظت و کارایی دشمن علیه ما خیلی زیاد است چتر آنها بیشتر حاکم شده است یا ضعف از ماست یا اینکه دشمن خیلی قوی تر عمل کرده که ما نتوانستیم حریف خوبی باشیم. به نظر من مداحان جدید ما تنبلی دارند میکنند مثلا مردم جنوب سبک تکراری را قبول نمیکنند نوحه ای را که امسال عاشورا خوانده میشود سال دیگر نمیتوانیم همان را بخوانیم و ما مجبوریم سبکها را عوض کنیم و به دنبال سبکهای جدید باشیم این یعنی این که در مداحی علاوه بر تلاش باید مطالعه و تحقیق هم شود.
* حاج صادق آهنگران چطور شد که به جبهه اعزام شد؟
تشکیل سپاه پاسداران در اهواز بعد از تهران ضرورتش کاملا مشخص بود به خاطر اینکه خلق عرب تقریبا توسط دشمن هدایت میشد. ما چند نفر اعضای تشکیل دهنده ی سپاه بودیم و در خانه ی شهید علم الهدی جمع شدیم و من پرسنلی و عملیات سپاه را عهده دار بودم چون نیرو واقعا کم بود. سپاه که تشکیل شد من پاسدار شدم و جنگ هم که شروع شد بر حسب وظیفه اعزام به جبهه شدم.
* شما در آن شرایط سخت در جبههها چه شد که مداح شدید؟
من اولین نوحه ای را که در محضر امام خواندم شهرت پیدا کردم (( ای شهیدان بلند قد تو همه ن خوزستان درود- لالههای سرخ پرپرگشته ایران دولوت)) که بعد با استقبال شدید رزمندگان رو به روشد و من هم دیدم که مردم خیلی مشتقاق هستند و گاه اینقدر استقبال زیاد بود که نمیتوانستم کار را اجرا کنم. لذا اثر گذاری کار را زیاد دیدم و بعد هم با شهید صیاد شیرازی مشورت کردم و به ایشان گفتم که میخواهم در عملیاتها و کارهای اجرایی شرکت کنم ایشان گفتند نه این کار را نکنید ما نیرو برای این کارها زیاد داریم ولی مداح کم داریم و کار شما را هر کسی نمیتواند انجام بدهد و این کار برای شما بهتر است و بعد به زیارت امام رضا (ع) رفتم و در آنجا از این امام بزرگوار خواستم که کارم فقط مداحی باشد و بس و تا الان هم هیچ کار دیگری نکرده ام یعنی هر کاری دیگری را هم که گرفتم نتوانستم از عهده اش بر بیایم و از آن موقع به بعد کار اصلی ام حماسه خوانی و مرثیه خوانی شد.
* قبل از عملیات که مداحی میکردید چه حس و حالی داشتید؟
شبهای قبل از عملیات این بیشتر خود بچههای بسیجی بودند که حس و حال را ایجاد میکردند. من شب عملیات که میشد به خدای خود میگفتم هم اکنون دارم برای بهترین افراد روی زمین روضه (شعر حماسه ای) میخوانم، برای کسانی که تا ساعات و دقایقی دیگر معلوم نیست که زنده باشند یا نه … حالت حزن و غرورم در شبهای قبل از عملیات با هم آمیخته شده بود ولی خدای متعال را شاکر بودم مرا هم اکنون در این ساعت در میان این بچهها قرارداده است. ولی حالت حزنی را داشتم که الان این کسی که دارد با من عکس میگیرد و از من امضاء میگیرد قرار است شهید شود. واقعا بعدش هم خیلی برایم سخت بود که شهیدی را میآوردند که امضای من توی جیبش بود، حس غریبی داشتم.
* نظر حضرت امام در دوران جنگ نسبت به اجرای شما چه بود و آیا خاطره ای از امام راحل دارید ؟
امام دقتش روی کار ما خیلی زیاد بود و من این را متوجه نبودم. در چهلمین روز از درگذشت شهدای موشک باران دزفول بود که نوحه ای از ما با تصویر پخش کردند محتوای اشعار حماسه ای نبود همه اش در خصوص صحنههای دلخراش کشتههای جنگ بود. شاعر آن یک شهیدی بود که من به او گفتم این اشعار را بگو او مقصر نبود. چند روز از این اجرای ما گذشت که با من تماس گرفتند که امام پیام داده است که حماسه ای بخوانم نه دلخراش و من واقعا خوشحال شدم که امام به کارمان دقت زیادی دارد. بعد از مدتی آمدم در نماز جمعه تهران متنی راخواندم که باز هم حماسه درونش نبود و بعد شیراز که بودم به من زنگ زدند که امام پیام داده اند مردم ما مردم جنگ و حماسه هستند و حماسه ای بخوانید و من گفتم اگر چیزی بخوانم و مورد پسند امام قرار نگیرد، فایده ای ندارد و از آن پس تمام سعی خودم را کردم که فقط حماسه ای بخوانم تا رضایت امام را جلب کنم.
*یکی از تاثیر گذار ترین خاطراتی را که در دوران هشت سال دفاع مقدس داشتید برایمان بگویید؟
یکبار بعد از اجرای یکی از برنامههایم اطرافم بسیار شلوغ شده بود، شهید عمویی آمد نزدم و به من گفت: حواست باشد که از خون شهدا پله نسازی تا بروی بالا … همیشه در درون جمعیت و در خلوتها این حرف یادم میآید که این جمله به شدت مرا تحت تاثیر قرار داد. خیلیها در این سالهای طولانی جنگ حرفهای زیادی زدند ولی به نظرم این موثرین حرفی بود که در هشت سال دفاع مقدس شنیدم و یکی دیگر هم اینکه یکی از فرماندهان بود که به او گفتم یک نصیحتی به ما بکن که به من گفت: یک زمانی اگر به تو گفتند نخوان خیلی ناراحت نشو این را هم از روی اخلاصی گفتند و بعد فهمیدم نیتش نیت خدایی است.
*به نظر شما دنیای جبهه با دنیای امروز چقدر با هم تفاوت دارند؟
کاری که برای خدا باشد ماندگار است نمونه اش هشت سال دفاع مقدس، در این سالها تخریب، موشک، بمباران و کشتن بود ولی چون بچهها خالص بودند و نیت خدایی داشتند ما پیروز گشتیم و الان که چند سال از آن موقع میگذارد روز به روز برشکوه و عظمت یادوارههای شهدا افزوده میشود. و روزی در یکی از برنامهها مادر سه شهید از من تشکر کرد که برای فرزندانش در شبهای قبل از عملیات مداحی کرده ام تا شهید شوند. به نظر من این اخلاص باید به نسل جوان انتقال داده شود و من بر عکس امروز که تبلیغ میکنند جوانها عوض شده اند میگویم این طور نیست بلکه جمعیت آنها را در مساجد و یادوارههای شهدا بیشتر میبینم و لذا الان هم اگر بستر جنگی دوباره پیش بیاید حتی مقام معظم رهبری هم فرموده اند: ((اگر حضور جوانان بیشتر از آن موقع نباشد کمتر از این موقع هم نیست.)) نمونه اش را در روز قدس، روز ۲۲ بهمن میبینیم چقدر حضور جوانان و مردم بالاست، در مقابله با دشمن میبینیم مردم ما چطور شجاعانه ایستاده اند.
منبع: ۸ دی





ماهشهر امروز : بعد از گذشت چندین ماه از پایان ضربالاجل
مصوب هیئت دولت مبنی بر تبدیل قرارداد کارگران پیمانکاری دولت، نمایندگان کارگری
کارخانه پتروشیمی شهید تندگویان از عدم اجرای این طرح در منطقه ویژه اقتصادی ماهشهر
خبر دادند.
















مشرق -

















سرویس سیاسی «فردا»:
جیوانی آنیلی، پدر کاتولیک ادواردو یکی از پولدارترین و بانفوذترین افراد ایتالیا است. مادر ادواردو یک پرنسس یهودی بود. درآمد سالیانه خانواده آنیلی بیش از 60 میلیارد دلار تخمین زده می شود. بسیاری از اطرافیان ادواردو بر این باورند که ازدواج یک زن یهودی با خانواده آنیلی اتفاقی نبوده است. پس از این ازدواج، یکی از عموهای ادواردو فوت می کند. نکته جالب دیگر این است که خواهر ادواردو نیز با یک خبرنگار یهودی به نام "الکان” ازدواج میکند و از او چهار بچه دارد. بدین ترتیب به نظر می رسد پیوند این خانواده با صهیونیست ها محکم و محکم تر می شد.
دکتر قدیری ابیانه که از نزدیک ترین دوستان ادورادو آنیلی بود، درباره رابطه خودش با او و همچنین شیعه شدن ادواردو اینگونه می گوید: «در دهه فجر انقلاب و در شهریور ۱۳۵۸ بهعنوان رایزن مطبوعاتی مشغول به کار در سفارت ایران در ایتالیا شدم؛ در حالیکه هنوز دانشجو بودم. شش ماه قبل از جنگ ایران و عراق در فروردین ۱۳۵۹ من را دعوت کردند برای شرکت در مناظرهای با مسئولین مطبوعاتی سفارتخانههای آمریکا، عراق، یک خبرنگار ایتالیایی و یک مجری در شبکه دو تلویزیون ایتالیا. این زمانی بود که بهخاطر مسئله گروگانگیریها اخبار ایران در اوج رسانهها بود. گفتم حاضر به مناظره با دیپلماتهای آمریکا نیستم، مگر اینکه هر دو طرف بهعنوان خبرنگار برویم. عنوان برنامه بهنظرم "بحران خلیجفارس، خطری برای جهان ” بود. من آن مناظره را اینگونه آغاز کردم: به نام خداوند بخشنده مهربان و به نام خداوند قویتر از ناوهای آمریکا و بعد گفتم من این عنوانی را که شما برای برنامه انتخاب کردید، قبول ندارم. من میگویم "سلطهگری آمریکا خطری برای جهان ” و مناظره را شروع کردم. من پیروز مطلق این مناظره بودم. بر حسب اتفاق، ادواردو این مناظره را دیده و خوشش آمده بود. یک هفته بعد ادواردو آمد منزل ما، با یک موتورسیکلت گازی دست دوم، بدون اینکه خودش را معرفی کند؛ به نگهبان در منزل ما که ایتالیایی بود، گفته بود میخواهم آقای "قدیری ” را ببینم. در آن زمان من خیلی مشغله داشتم. برای همین گفتم به او بگویید فردا به سفارت بیاید تا با هم صحبت کنیم. ولی چون ممکن بود در آنجا او را بشناسند، نمیخواست به آنجا بیاید. بنابراین پیغام داد به قدیری بگویید خداوند هر در بستهای را میگشاید و من به محض گرفتن این پیغام گفتم، او را به داخل راهنمایی کنید. به استقبالش رفتم. او جوان قدبلندی بود. خواستم خودش را معرفی کند. گفت من ادواردو آنیلی هستم. من بدون آنکه انتظار جواب مثبتی داشته باشم، پرسیدم شما با آن خانواده معروف آنیلی نسبتی دارید؟ گفت بلی، من پسرش هستم. گفتم تو اگر واقعا پسر آنیلی هستی پس چرا با این موتور دست دوم آمدهای؟ گفت این مال نگهبانمان است و من با این آمدهام تا شناخته نشوم. من مصاحبه شما را دیدم و مسلمان هستم. گفتم چه زمان مسلمان شدی؟ گفت چهار سال قبل. شرح مسلمان شدنش را گفت. میخواست که با هم دوست باشیم. از آن به بعد هر وقت که به شهر رم میآمد – منزلش در شهر تورینو بود – به من هم سر میزد. بعد از چند جلسه که با هم بودیم، شیعه شد. وقتی برایش راجع به تشیع توضیح دادم، خوشش آمد. بعد از شیعه شدن و ذکر شهادتین در نزد آقای فخرالدین حجازی، نام او را "مهدی ” گذاشتیم. بار اول که به ایران آمد، خدمت حضرت امام (ره) رفت. در آن ملاقات، حضرت آیتا… خامنهای، آقای هاشمی، سیداحمد خمینی و فخرالدین حجازی حضور داشتند و این دوست ایرانی ما که الان در مشهد است و نمیخواهد اسمش را ببریم و دوست ادواردو نیز بود، کار ترجمه را بر عهده داشت. این دوست مشترکمان بعدها گفت که بعد از دیدار با امام به نماز جمعه رفتیم که ادواردو در صف اول بود. بنابراین من پیگیری کردم تا عکسها و فیلمهای مربوط به آن نماز را که ادواردو در آن حضور داشت، پیدا کنم. بعد از پخش فیلم و عکسهای نماز جمعه، ایتالیاییها موضوع را انکار کردند و روزنامههای اصلاحطلب هم همینطور. این همسویی آنها در این زمینه با غرب شگفتانگیز است. البته از کسانیکه میخواهند جوانان ما از دین دور شوند و حکومت دینی نباشد و الگویشان نیز جوامع غربی است، بعید نیست. 


خانواده آنیلی برای آنکه ادواردو را از ارث محروم کنند، سعی زیادی در دیوانه جلوه دادن وی داشتند. به همین منظور وی را در یک بیمارستان روانی بستری کردند که به گفته خود ادواردو همه اعضای آن یهودی بودند. ادواردو می ترسید که در آن تیمارستان وی را تحت درمان های شستشوی مغزی قرار دهند و حتی یک بار از آنجا فرار کرده بود.
پلیس ایتالیا مرگ ادواردو را خودکشی تشخیص داد و علت آن را استفاده بیش از حد از مواد مخدر اعلام کرد. اما دلایل روشنی وجود دارد که حاکی از قتل ادورادو است. در ادامه به ذکر این دلایل می پردازیم: