گفت و گو با سودابه خانم فضائلی؛مترجم،نویسنده،نمادشناس واسطوره شناس
مجتبی گهستونی:
سفر سودابه فضایلی با تحصیلا ادبیات و زبان انگلیسی از کمبریج لندن ، زبان و ادبیات تطبیقی از سوربن پاریس و زبان پهلوی از اوت زتود به استان خوزستان باعث شد تا در طول سفر به خوزستان احساس کند به هزارههای قبل بازگشته و تاریخ را با چشم انسان باستانی ساکنِ این مرز و بوم مینگرد.
او در این سفر که من و آرش نور آقایی ایشان و محمدرضا اصلانی از فیلمسازان برجسته کشور را همراهی می کردیم بسیار می بالید و گاه افسوس می خورد از رنجی که مردمان این دیار می برند. او رنج کشفی را می برد که تاریخی از ایران را میگشاید که بهتر دیدهاند به مسامحه از کنار آن رد شوند، تا معلوم نشود چه بودهایم. در طول سفر به خوزستان بارها و بارها به عمیق ترین لایه های پیدا و پنهان خوزستان فرو رفت تا ما جوانان این خطه از ایران به فکر فرو برویم که فردی چون او به چه می اندیشد.
سودابه فضایلی از دهه 40 خورشیدی تاکنون آثاری همچون فرهنگ نمادها(پنج جلد) ، گشتِ گشتن و بازگشتن ها(مجموعه داستان)، درخت بنفش (داستان کوتاه) ، صداع (داستان بلند)، کرکس (نمایشنامه)، مغزچوبیها (نمایشنامه)،ماه بی بی (داستان بلند)،خاطرات مرگ ،رابرت فلاهرتی و سینمای مستند شاعرانه، سینمای شیلی، یی چینگ، زائر خوشبخت،شکسپیر در پرتو هنر عرفانی، هملت :هدیه ی سالگرد ما، ثورا، فرهنگ غرایب(دو جلد)، روح نغمات، راز شکسپیر، عاشقانه ها (بازخوانی گفتارهای یار عاشقان)، شبرنگ بهزاد (سه مقالهی نماد شناختی) و... را نوشته یا ترجمه کرده است. سفر وی به خوزستان در حاشیه پنجمین جشن راهنمایان گردشگری ایران به میزبانی خوزستان فرصتی را فراهم آورد تا با او به گفت و گو بپردازیم.
1- تاکنون به خوزستان سفر کرده بودید؟
بله در نوجوانی ، پانزده شانزده سالگی به خوزستان سفر کرده بودم.
2- خوزستان قبل و بعد از این سفر برای شما چه معنا و مفهومی داشت؟
سفر اول من به آبادان و مسجد سلیمان بود و در آنزمان بیشتر فضای پاکیزه و سفید و شعلههای آتش و خانههای ویلایی آن که با سایر شهرهای ایران تفاوت داشت، نظرم را جلب کرده بود، به عبارتی میتوانم بگویم اصلاً خوزستان را ندیده بودم بلکه باسمهای ساخت انگلیسیها را دیده بودم ، نه خوزستان واقعی را.
3- در سفر به خوزستان از شمال غربی تا شمال شرقی این استان را طی کردید. در این سفر با چه نمادها،اسطوره ها،سنت ها و... مواجه شدید؟
نماد در ارتباط تنگاتنگ با آیین و اسطوره وفولکلور و باورهای مردمی است. بخشی از مفاهیم و نمادهای یک سرزمین را از طبیعت آن به معنای اعم میباید جستجو کرد. سرزمین خوزستان در ارتباط با طبیعت نه تنها زیباست بلکه شگفتآور است. شما نمیتوانید از کنار دریاچهای عبور کنید و بودای سنگی عظیمی را که کنار ساحل نشسته و بهدست طبیعت ساخته شده، نبینید. نمیتوانید انعکاس نارنجی کوههای هزاران ساله را که بهرنگ نارنجیِ سر غروب، واژگون در آب افتادهاند، نبینید و گاهی شک نکنید که آیا آب بر کوه است یا کوه بر آب. نمیتوانید حیرت نکنید از تکدرختی که از میان تخته سنگی چند تُنی متعلق به هزارههای پیش، بیرون زده و تنفس میکند. این جنگ جماد و نبات را نبینید و از پیروزی این ریشهی نازک و ساقهی درهمپیچیدهی سیاه آن به وجد نیایید. درههای عمیق لرزه بر بدنتان نیاندازد، درههایی که قعرش معلوم نیست و نمیدانید از کی به این شکل درآمده. آنچه طبیعت در اینجا ساخته بهیقین بوی هزارهها را میدهد و چنانکه مردمشناسان میگویند مردمان هر مرز و بومی خصوصیات طبیعت آنجا را دارند. ویژگیهای این طبیعت را میتوان از نظر نمادشناسی بررسی کرد که یقیناً نمادهای سنگ، نرهسنگ، کوههای سنگی، درهها و تکدرختان، گرما و سرما، تغییر فصول... از نظر مفهومی در ارتباط با روحیات اهالیاش، با نوع زندگی، چاشت و کار وغیرهی آنها است. اما بخش دیگر نمادها را باید در ارتباط با آنچه انسان بهطور آگاه یا ناخودآگاه ساخته، اعم از اشیاء ، سنگنوشتهها، سنگقبرها، معماری و ساختمانهای بهجا مانده از اعصار گوناگون جستجو کرد و آنها را تعبیر و تفسیر کرد، تا بدین وسیله نیز ویژگیهای اخلاقی و رفتاری این قوم به دست آید. یکی از جالبترین و دیدنیترین مکانها برایم، قبرستانها، سنگقبرها و اشیاء موجود در آن بودند، که این همه بیش از آنکه نشانهی مرگ باشند نشانهی جاودانگی و ادامه هستند.
4- شاید همگان به خوبی می دانند که خوزستان به عنوان گهواره تاریخ و گاه بهشت باستان شناسان لقب گرفته است. وجود بخشی از قدیمی ترین رد پاهای بشر در گستره ایران زمین را در این خطه سراغ گرفته اند حال چرا در باره این استان آنچنان که باید و شاید تحقیق و مطالعه صورت نمی گیرد. آیا همه آن مطالعه و تحقیق ها پیشتر انجام شده یا اینکه خوزستان به دلایلی دچار فراموشی شده است؟
به عقیدهی من خوزستان را نمیشود فراموش کرد، شاید باستانشناسان بهدلیلی احساس ناامنی میکنند و بدان نمیپردازند. شاید کشف خوزستان و حفاری آن تاریخی از ایران را میگشاید که بهتر دیدهاند به مسامحه از کنار آن رد شوند، تا معلوم نشود چه بودهایم. بگویید کجای ایران را واقعاً میشناسیم، زیر تمام این خاکهای خشک و کویرها، تاریخی را در خود پنهان کرده که گم شده؛ بسیاری از کشورهای جهان نفتی ندارند و سرمایهشان آثار تاریخی و فرهنگشان است، اما ما شاید این بازماندهی غریب را واگذاشتهایم تا هرچه بیشتر زیر خاک مدفون شود، تا بیش از این غارت نشود، و زمانی دهانههای آن را بگشاییم که از آنِ خودمان بماند و کسی آن را تصاحب نکند، یا به دیگری منسوب نشود.
5- شما در سفرتان به خوزستان به مشاهده دره ای عمیق، بافت دزفول، قبرستانی تاریخی در پامنار و لالی،دریاچه سد دز، روستایی بر گستره ای سنگی و خانه هایی کاملا از سنگ، زنانی که در روستا همه صنعتگرند، شیرهای سنگی، مافه گه ها و... پرداختید. در طول سفر متوجه نشدم که چندان نظر خود را آنچنان که باید و شاید در جمع ارائه دهید. در اصل غرق تفکر بوده اید. در طول این سفر چه عواملی شما را غرق در خود فرو برد؟
یکی از مشغلههای ذهنی من زمان است، زروان یا کرونوس که در کیش مهری به صورت شیر جلوه میکند. و باید بگویم که در جایجای سرزمین خوزستان شیرهای سنگی، زروان را برایم زنده میکردند. میدانید ذرات هرگز از میان نمیروند، گاهی بههم چسبیده و متجسد میشوند و طبیعت و انسان و اشیاء را میسازند، و گاه به صورت ذرات میمانند و پراکنده میشوند.در اساطیر یونان نیز مانند عرفان ایرانی بههمچسبیدگی گایا یا زمین را به خاطر انرژی متصاعد از اروس، یا عشق میدانند، و ما فرزندان زمین همواره به کائوس یا خواء بازمیگردیم و ذرات پراکندهمان نیز حامل اندیشه خواهد بود. من در طول سفر خوزستان احساس میکردم به هزارههای قبل بازگشتهام و تاریخ را با چشم انسان باستانی ساکنِ این مرز و بوم مینگرم، به خود میبالیدم و همزمان افسوس میخوردم که چرا میزبانهای ما، در خیمهای که آتشی به پا کردهاند و آبی را محض مهماننوازی بهجوش میآورند، تا چای تعارفمان کنند، اینچنین بیمارند و ندار، اینها که سنگهای چندتِنی سههزارسال پیش را خورد میکنند و اتاقکی برای زندگی خود میسازند و چندان فرقی برایشان ندارد که این سنگ از زادگاه کوروش آمده باشد و یا یک بلوک توخالی سیمانی باشد، اینها که اینهمه ثروت دورادورشان را گرفته، گویی هیچ چیز فرقی برایشان نمیکند، میگویند از نوادگان کوروشاند، اما حتی حمامی ندارند تا سر و تن بدان بشویند؛ وقتی لالایی حزین بختیاری را میخواندند، به خود میگفتم در طول تاریخ چند مادر فرزند غیور خود را به این نوا خوابانده، و آیا در جایی، در خلوتی، نیروانهای هست از برای آنها؟
6- جشن راهنمایان گردشگری ایران به میزبانی خوزستان فرصتی بود به جنوب غربی ایران سفر کنید. حضور این همه راهنما و فعالان حوزه گردشگری در جشن راهنمایان را چگونه دیدید؟
اگر همهی این گردشگران چون شما دوست عزیز، موطن خود را بشناسند، چهرهی توریسم در این مملکت عوض خواهد شد، این تبادل آراء درخشان بود و ستودنی، و به گمان من اگر راهنمایان گردشگری عمیقاً فرهنگ و آثار ناحیهی خود را بشناسند، شاید همهی جهان مشتاق شود بداند هزارههای این ملک چگونه رقم خورده است.